توسل به حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام به نام خدااستغاثه به حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام**********************************((عباس )) در حروف ابجد مطابق با عدد 133 است . به تجربه رسیده که)) اگر کسى براى برآورده شدن حاجت و رفع گرفتارى بعد از نماز روز جمعه 133 مرتبه رجاءً بگوید:یا کاشِفَ الْکَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ اِکْشِفْ لى کَرْبى بِحَقِ اَخْیکَ الْحُسَیْنِ (ع) ===========================================حاجت او ان شاء الله برآورده و گرفتارى برطرف مى شودکامل الزیاره ص 256 باب 85 زیارت ناحیه مقدسه أَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَکَتْهُ مَلائِکَةُ السَّمآءِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ ذُرِّیَّتُهُ الاَْزْکِیآءُ ، أَلسَّلامُ عَلى یَعْسُوبِ الدّینِ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنازِلِ الْبَراهینِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْئِمَّةِ السّاداتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الْجُیُوبِ الْمُضَرَّجاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الشِّفاهِ الذّابِلاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى النُّفُوسِ الْمُصْطَلَماتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْرْواحِ الْمُخْتَلَساتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسادِ الْعارِیاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الْجُسُومِ الشّاحِباتِ، أَلسَّلامُ عَلَى الدِّمآءِ السّآئِلاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُشالاتِ، أَلسَّلامُ عَلَى النِّسْوَةِ الْبارِزاتِ، أَلسَّلامُ عَلى حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمینَ، سلام بر آن کسى که فرشتگانِ آسمان بر او گریستند، سلام بر آن کسى که خاندانش پاک و مطهّرند ، سلام بر پیشواى دین، سلام بر آن جایگاههاى براهین و حُجَجِ الهى ، درود بر آن پیشوایانِ سَروَر، سلام بر آن گریبان هاى چـاک شده، سلام بر آن لب هاى خشکیده، سـلام بر آن جان هاى مُستأصل و ناچار، سـلام بر آن ارواحِ (از کالبد) خارج شده ، سلام بر آن جسـدهاى عـریان و برهـنه، سـلام بر آن بدن هاى لاغر و نحیف ، سلام بر آن خون هاى جارى ، سلام بر آن اعضاىِ قطعه قطعه شده، سلام بر آن سرهاىِ بالا رفته (بر نیزه ها)، سلام برآن بانوانِ بیرون آمده (از خیمه ها)، سلام بر حجّتِ پروردگارِجهانیان، زیارت ناحیه مقدسه أَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ الَّذی سَمَحَتْ نَفْسُهُ بِمُهْجَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ أَطاعَ اللهَ فی سِـرِّهِ وَ عَلانِـیَـتِـهِ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ جَعَلَ اللهُ الشّـِفآءَ فی تُرْبَتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاِْ جابَـةُ تَحْتَ قُـبَّـتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاَْ ئِـمَّـةُ مِنْ ذُرِّیَّـتِـهِ ، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ خاتَِمِ الاَْ نْبِیآءِ ، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ سَیِّدِ الاَْوْصِیآءِ ، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ فاطِمَةَِ الزَّهْرآءِ ، سلام بر حسین که جانش را تقدیم نمود، سلام بر آن کسى که در نهان و آشکار خدا را اطاعت نمود ، سلام بر آن کسى که خداوند شفا را در خاکِ قبرِ او قرار داد ، سلام بر آن کسى که (محلِّ) اجابتِ دعا در زیرِ بارگاه اوست، سلام بر آن کسى که امامان از نسل اویند، سلام بر فرزندِ خاتم پیامبران، سلام بر فرزند سرور جانشینان، سلام بر فرزند فاطمه زهراء توسل به باب الحوائج حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام توسل به باب الحوائج حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام عباس بن علی(ع)، مبتلا به آزمون سخت شد « و أبلی بلاء حسنا »و ایثار و جانفشانی کرد و سرفراز بیرون آمد در بیان اینکه چرا او «باب الحوائج» الی الله است و هر گرفتار و دردمندی به او متوسل میشود و حاجت میگیرد، علل مختلفی ذکر کردهاند که چرا او بابالحوائج الی الله است آیا به خاطر این است که دست خود را از دست داد یا به خاطر این بود که فرقش شکاف برداشته است یا… «از حسن روی یوسف دست بریده سهل است - در کوی دلبر ما سرها بریده بینی» هرچه هست لطف خدا با وجود امثال حضرتش شامل حال ما بیچارگان ونیازمندان است .... توسلات مختلفی به ایشان نقل شده که دو مورد را تقدیم می کنم ..... ادامه مطلب كرامات باب الحوايج حضرت عباس عليه السلام ختم مجرّب يكي از ختمهاي مجربه راجع به (حضرات چهارده معصوم (ع )) و جناب (حضرت اباالفضل العباس (ع )) را بدين منوال گفته اند: به نيت قربت مطلقه دو ركعت نماز حاجت بخواند و هزار و چهار صدمرتبه ذكر صلوات هديه (چهارده معصوم (ع )) بخواند و صد مرتبه نيز هديه به پيشگاه (حضرت اباالفضل العباس (ع )) كه باب درگاه (آل محمد (ص ) و باب ولايت است ، بفرستد و حاجت خود را بطلبد انشا الله تعالي روا مي شود. ادامه مطلب كرامات باب الحوايج حضرت عباس عليه السلام راه توسل 1 (عباس ) در حروف ابجد مطابق با عدد 133 است . به تجربه رسيده كه اگر كسي براي برآورده شدن حاجت و رفع گرفتاري ، بعد از نماز روز جمعه ، 133 مرتبه رجا بگويد: يا كاشف الْكرْب عنْ وجْه الْحسيْن اكْشفْ لي كرْبي بحق اخْيك الْحسيْن (ع حاجت او برآورده و گرفتاري برطرف مي شود. 2 اشخاصي كه در بيابان تشنه و در معرض هلاكند، ادامه مطلب كرامات باب الحوايج حضرت عباس عليه السلام سرطان حنجره قريب سي سال قبل مبتلا به مرض سرطان حنجره گرديدم و همه دكترهايي كه مرا مداوا كرده بودند از علاج و بهبودي من مايوس شده و گفتند: كه مرض تو قابل معالجه نمي باشد بطوري كه ديگر قادر به صحبت كردن هم نبودم .مايوسانه از تهران به بندر برگشتم . روزها به طور سخت و پياپي مي گذشت تا اينكه ايام محرم فرا رسيد، بنده چون ايام محرم الحرام براي تبليغ دين منبر مي رفتم ادامه مطلب کرامات حضرت ابوالفضل (ع) چرا اي غرق خون امسال يك ماه قبل از محرم الحرام هزار چهارصدو چهارده ، شب چهارشنبه خواب ديدم كه هييت محترم (ابوالفضل (ع )) در صحن كهنه (حضرت معصومه (ع )) معروف به ايوان طلا آماده عزاداري مي باشد.در حين عزاداري ديدم (مرحوم حاج آقا تقي كمالي ) و مرحوم عمويم : (ميرزا شكرالله ناظري )، به طرف هييت آمدند بنده به آنها خوشآمد گفتم . ادامه مطلب كرامات باب الحوايج حضرت عباس عليه السلام زيارت مساوى باشد يكى از آقايان كربلايى روزى دو يا سه مرتبه به زيارت ((حضرت سيدالشهدا (ع ))) مى رفت ، و روزى يك مرتبه بزيارت ((حضرت قمربنى هاشم (ع ))) مى آمد.يك شب در عالم رؤ يا ((حضرت بى بى عالم فاطمه زهرا سلام الله عليها)) را زيارت مى كند و محضر مقدس آن حضرت شرفياب مى شود و سلام مى كند. ادامه مطلب کرامات حضرت ابوالفضل (ع) قبر كوچك در زمان ((مرحوم علامه بحرالعلوم رضوان الله تعالى عليه ،)) قبر مقدس حضرت ابوالفضل العباس (ع ))) خراب شد. به ((علامه بحرالعلوم )) خبر دادند كه قبر مقدّس ((حضرت عباس (ع ))) دارد خراب مى شود، ((علامه بحرالعلوم )) دستور داد تا قبر شريف ترميم و تعمير شود.بنا بر اين شد كه روز معين به اتفاق استاد بناء به سرداب مقدس بروند و قبر را تجديد عمارت كنند. ادامه مطلب كرامات باب الحوايج حضرت عباس عليه السلام در كتاب مجموعهي انوار علمي معصومين عليهم السلام تاليف، آقاي شيخ علي فلسفي صفحهي 235 اين كرامت از حاج شيخ اسماعيل نايب نقل شده است كه:حاج شيخ اسماعيل نايب، فاضل عابد معاصر و داراي تاليفات فراوان، كه اين جانب افتخار شاگردي او را داشتم، ميفرمود: متولي حرم حضرت عباس عليه السلام گفت: من به گوش دردي مبتلا شدم و كارم كم كم به جايي رسيد كه اطباي بغداد عاجز شده و به من توصيه كردند كه به بيمارستانهاي خارج بروم ادامه مطلب كرامات باب الحوايج حضرت عباس عليه السلام حضرت اباالفضل به استقبال آمدهاند در كتاب دارالسلام مرحوم صفحهي 450 در مورد مكاشفهي آخوند ملا عبدالحميد قزويني چنين نقل كرده است كه:از اول اوقات مجاورت تا حال زيارت مخصوصهي حسينيه را مداومت نمودم و ترك نكردهام مگر آن شب را كه مصمم به بيتوته اربعين مسجد سهله گرديدم و جمع آنها را پياده رفتهام و غالب آنها را هم با زوار نبودهام بلكه بيراه رفتهام ادامه مطلب كرامات باب الحوايج حضرت عباس عليه السلام شفاي چشم حضرت حجه الاسلام و المسلمين (حاج آقاي نمازي اصفهاني ) فرمودند: (آقا سيد مصطفي زنجاني ) از بچه هاي جهاد سازندگي است كه شيميايي شده بود تعريف كرد:وقتي كه در جهاد بودم توي فاو شيميايي زدند، خيلي از بچه ها شيميايي شدند، آنها كاري ازشان بر نمي آمد عراقي ها داشتند مي آمدند و ما هم نزديك بود اسير بشويم . ادامه مطلب كرامات باب الحوايج حضرت عباس عليه السلام به مكافات رسيدن دروغگو توسط حضرت عبّاسعليه السلام يكي از برادران موثق، از دايي مورد وثوق خود نقل كرد كه: در صحن مطهر حضرت ابوالفضل العباسعليه السلام بودم، ديدم يك نفر دست شخصي را گرفته به طرف حرم ميآيند، تا آنكه روبروي حرم مبارك رسيدند. ادامه مطلب كرامات باب الحوايج حضرت عباس عليه السلام دو گوسفند حضرت حجه الاسلام والمسلمين (حاج آقاي نمازي ) از قول مداح با اخلاص اهلبيت عصمت و طهارت حضرت (حاج آقا محمد خبازي معروف به مولانا) فرمود:سال آخري كه كربلا رفتم با (آقاي دكتر ابن شهيديان و حاج اصغر شيشه بر) (مداح معروف ) و يك عده اي از مو منين بود. محل اقامتمان را در حسينيه اصفهانيهاي كربلا قرار داديم آن سال جمعيت زيادي به آن حسينيه آمده بودند، خلاصه نمي دانم چطور شده بود كه در عراق حكومت نظامي شد، و هيچكس حق بيرون آمدن را نداشت . ادامه مطلب ختم مجرّب ختم مجرّب يكي از ختمهاي مجربه راجع به (حضرات چهارده معصوم (ع )) و جناب (حضرت اباالفضل العباس (ع )) را بدين منوال گفته اند: به نيت قربت مطلقه دو ركعت نماز حاجت بخواند و هزار و چهار صدمرتبه ذكر صلوات هديه (چهارده معصوم (ع )) بخواند و صد مرتبه نيز هديه به پيشگاه (حضرت اباالفضل العباس (ع )) كه باب درگاه (آل محمد (ص ) و باب ولايت است ، بفرستد و حاجت خود را بطلبد انشا الله تعالي روا مي شود. ادامه مطلب كرامات باب الحوايج حضرت عباس عليه السلام كلب آستان علی در كتاب زندگاني پرچمدار كربلا، نوشتهي آقاي مظفري معارف صفحهي 94 آمده است كه:شيعيان از دست اذيتهاي افاغنه به علماي نجف شكايت كردند سيدي از علماي نجف در خواب حضور پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله و اميرالمومنين عليه السلام رسيد در حالي كه عباس بن علي عليه السلام وارد شد و قلادهي حيواني به دست داشت. ادامه مطلب کرامات حضرت ابوالفضل (ع) شفای دختری از هندوستان آقاي محمود چراغي كارمند ادارهي اوقاف و امور خيريه استان قم كه يكي از موثقين ميباشد براي مولف نقل نمودند كه:در حدود سال 1328 هجري شمسي به همراه خانواده عازم زيارت عتبات عاليات در كشور عراق شديم.خوب به ياد دارم كه اوايل مهر ماه بود و چند روزي به محرم مانده بود، همراه خانوادهي ما حدود ده خانوار ديگر نيز بودند ادامه مطلب كرامات باب الحوايج حضرت عباس عليه السلام لقب بابالحوائج را از عباس نمیگیریم در كتاب معجزات و كرامات ائمهي اطهار عليهم السلام، صفحهي 53، تاليف، مرحوم آقا ميرزا هادي خراساني حايري آمده است كه:چنين فرمود عالم رباني شيخ مرتضي آشتياني، از حجهالاسلام استادش حاج ميرزا حسين خليلي طهراني «اعلي الله مقامه» كه گفت: ادامه مطلب کرامات حضرت ابوالفضل (ع) سقا خانه كاسبي در بازار (اصفهان ) مغازه اي داشت و كنار مغازه اش سقاخانه اي بنام (آقا اباالفضل (ع )) بود، او چون علاقه زيادي به (حضرت عباس (ع )) داشت مي گفت : آقاجان من به عشق شما اين سقاخانه را تميز مي كنم و از آن بخوبي نگهداري مي كنم و آن را آب مي كنم كه مردم جگر داغ شده ، از آن بياشامند و بياد لب تشنه برادرت حسين (ع ) و فداكاري و ايثار و وفاي شما بيفتند، و شما هم در عوض مغازه مرا نگهداري كن كه يك وقت سارق و دزد به آن نزند. ادامه مطلب كرامات باب الحوايج حضرت عباس عليه السلام شربت در مدرسه (باقريه درب كوشك ) اصفهان بودم كه با شيخ پيرمردي از اهل خوزستان آشنا شدم به او گفتم : از كراماتي كه از (آقا حضرت اباالفضل (ع ) ) با چشم خود ديده ايد برايم نقل كنيد.گفت : من وقتي كه جوان بودم هر چه درس مي خواندم توي مغزم نمي رفت تا اينكه يك روز خواندم كه طلبه اي هر چه درس مي خواند نمي فهميد. ادامه مطلب كرامات باب الحوايج حضرت عباس عليه السلام عالم مغرور يكي از علماء كربلا به علم خود مغرور گشته و بيچاره از ويژگيهاي ارزشمند خود و علوم و نماز شب و اعمال مستحب و زهد و تقواي خويش سخن مي گفت و اظهار مي داشت : من از (حضرت اباالفضل ) بواسطه اين ويژگيها برتري دارم ، و اگر (اباالفضل ) اين خصوصيتها را داشته باشد مثل من مي باشد، و شهادت روز عاشورا نمي تواند با علم و فقه و ... برابري كند. ادامه مطلب كرامات باب الحوايج حضرت عباس عليه السلام سخن علامه در ايام بيماري (مرحوم علامه اميني رضوان الله تعالي عليه )صاحب كتاب شريف الغدير فردي براي عيادت به منزل موقت ايشان واقع در پيچ شميران تهران رفت ؛ و علامه سخت بيمار و به پشت خوابيده بود.آن فرد در ضمن حرفها گفت : آقا مثلا اگر انسان به (حضرت عباس (ع ) ) علاقه و محبت نداشته باشد به كجاي ايمان او صدمه مي خورد؟! ادامه مطلب شفاعت حضرت ابوالفضل العباس حاج ميرزا هادي خراساني در كتاب معجزات و كرامات مينويسد:چنين فرمود عالم رباني شيخ مرتضي آشتياني، از حجهالاسلام استادش حاج ميرزا حسين خليلي طهراني - اعلي الله مقامه - كه گفت: خبر داد ما را شيخ جليل و رفيق نبيل كه با همديگر در درس «صاحب جواهر» حاضر ميشديم، ادامه مطلب بيمار كبدي کرامات حضرت ابوالفضل (ع)(يكي از بانوان خانواده مبتلا به بيماري كبدي شد) و نظر پزشكان اين بود كه بايد جراحي شود.زيارت كربلا نصيبم شد، در حرم مطهر (حضرت عباس (ع )) متوسل به حضرتش شدم و عرض كردم : (يا حضرت عباس شما جوانمرد هستيد، هر كس به شما متوسل شود خداي متعال حاجتش را روا مي كند و من هم شفاي بيمارم را از شما مي خواهم .)ادامه مطلب كرامات باب الحوايج حضرت عباس عليه السلام حضرت عباس فرمود: بگو یا صاحب الزمان حجت الاسلام آقاي مكارمي نقل كردهاند كه: در يكي از شهرهايشيراز شخصي همراه عمويش براي ماهيگيري به كنار رودخانه ميرود كه يكدفعه غرق ميشود. عموي وي نگران از مرگ برادرزاده، ناگهان ميبيند كه وي روي آب آمد! و خودش را به ساحل رساند. ادامه مطلب امام زمان و طریقهی توسل به حضرت عباس شخصي ميگفت: حضرت ولي عصر (ارواحنا فداه) ميفرمايند: هر كس با اين دو بيت شعر متوسل به عمويم قمر بنيهاشم حضرت عباس عليهالسلام بشود حتما حاجتش برآورده خواهد شد، ادامه مطلب راه های توسل به حضرت عباس علیه السلام راه های توسل به حضرت عباس علیه السلام توسل به باب الحوائج عباس بن علی علیهماالسلام به چند طریق مختلف انجام می شودادامه مطلب زن سرطانی شفا گرفت كرامات حضرت عباس علیه السلام روز بيست و سوم فروردين ماه سال 1380 مطابق هفدهم محرم الحرام سال 1422 هجري قمري جناب آقاي جباري زنجاني فرمودند: آقاي سياوش پورصمدي در تهران در هييت امام موسي بن جعفر عليهالسلام مداحي ميكند، ادامه مطلب امام زمان عليهالسلام دیدار با امام زمان در مجلس روضهی حضرت ابوالفضل عالمي، امام زمان عليهالسلام را در عالم مكاشفه زيارت نموده و شيفته جمال دلرباي حضرت عليهالسلام ميشود، ايشان به حضرت عرضه ميدارند: يا اباصالح، نسخهاي به ما بدهيد تا هر زماني، دلمان براي جمال زيبا و نوراني شما تنگ شد، توسط آن به مرادمان برسيم و ما بتوانيم شما را زيارت كنيم. ادامه مطلب صفحه بعدی » توسل به باب الحوائج حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام اللهم صل ال محمد وال محمد حضرت حجة الاسلام و المسلمین ((آقاى حاج سیّدمحمد تقى حشمت الواعظین طباطبائى قمى )) داستانى را از ((آیت الله العظمى مرعشى نجفى قدس سره )) اینچنین نقل فرمود: یکى از علماى نجف اشرف ، که مدّتى در قم آمده بود، براى من چنین نقل کرد که : من مشکلى داشتم به مسجد جمکران رفتم درد دل خود را به محضر ((حضرت بقیة الله حجةّبن الحسن العسکرى امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشریف )) عرضه داشتم و از وى خواستم که نزد خدا شفاعت کند تا مشکلم حل شود.براى همین منظور بکرّات به مسجد جمکران رفتم ولى نتیجه اى ندیدم . روزى هنگام نماز دلم شکست و عرضکردم : مولاجان ، آیا جایز است که در محضر شما و در منزل شما باشم و به دیگرى متوسل شوم ؟ شما امام من مى باشید، آیا زشت نیست با وجود امام حتّى به ((علمدار کربلا قمربنى هاشم (ع ))) متوسل شوم و او را نزد خدا شفیع قرار دهم ؟!از شدت تاثر بین خواب و بیدارى قرار گرفته بودم . ناگهان با چهره نورانى قطب عالم امکان ((حضرت حجّت بن الحسن العسکرى عجل الله تعالى فرجه الشریف )) مواجه شدم .بدون تامل به حضرتش سلام کردم .حضرت با محبت و بزرگوارى جوابم را دادند و فرمودند: ((نه تنها زشت نیست و نه تنها ناراحت نمى شوم به علمدار کربلا متوّسل شوى ، بلکه شما را راهنمائى هم مى کنم که به حضرتش چه بگویى .چون خواستى از ((حضرت ابوالفضل (ع ))) حاجت بخواهى ، این چنین بگو: ((یا اباالغوث ادرکنى )) اى آقا پناهم بده .))( لاله هاى رنگارنگ ، ص114 )*******************************************((عباس )) در حروف ابجد مطابق با عدد 133 است . به تجربه رسیده که اگر کسى براى برآورده شدن حاجت و رفع گرفتارى ، بعد از نماز روز جمعه ، 133 مرتبه رجاءً بگوید: یا کاشِفَ الْکَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ اِکْشِفْ لى کَرْبى بِحَقِ اَخْیکَ الْحُسَیْنِ (ع) حاجت او برآورده و گرفتارى برطرف مى شود. كرامات باب الحوايج حضرت عباس عليه السلام اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم " يكي از ختمهاي مجربه راجع به (حضرات چهارده معصوم (ع )) و جناب (حضرت اباالفضل العباس (ع )) را بدين منوال گفته اند: به نيت قربت مطلقه دو ركعت نماز حاجت بخواند و هزار و چهار صدمرتبه ذكر صلوات هديه (چهارده معصوم (ع )) بخواند و صد مرتبه نيز هديه به پيشگاه (حضرت اباالفضل العباس (ع )) كه باب درگاه (آل محمد (ص ) و باب ولايت است ، بفرستد و حاجت خود را بطلبد انشا الله تعالي روا مي شود.8 بين نماز مغرب و عشاء دو ركعت نماز حاجت بخواند تا چهل و يك شب ، و توسل به ساحت كثيرالبركات (حضرت ابوالفضل العباس (ع )) جويد، بدين طريق بعد از نماز، اول ذكر شريف صلوات : و سپس كلمات زير با توجه كامل خوانده شود(ضمنا بايد چهل شب كه تمام شد يك شب آخر از چهل شب را گرو نگاهداشت ، تا وقتي كه حاجت برآورده شد، آنگاه بجا آورد.)كلمات مزبور اين است : ا من يجيب الْمضْطر اذا دعاه و يكْشف السو يارب يارب يارب يا عباس بْن علي بْن ابي طالب الاْماالاْمان الاْمان دْركْني ادْركْني ادْركْني جملات آخر را تكرار نمايد تا نفس قطع شود، ان شاءالله حاجت روا گردد9 مولف مكين الاساس آورده : ثقه اي خبر داد مرا كه حاجت مهمي داشتم از پير زال جده خود شنيده بودم كه هرگاه كسي براي قضاي حاجتش ، هفت شب چهارشنبه متوسل به (حضرت عباس (ع )) شده و در هر يك از شبهاي مزبور صد مرتبه ورد زير را بخواند: حاجت او به شكل غير عادي برآورده خواهد شد و آن اين است .(118)اي ماه بني هاشم خورشيد لقا عباساي نور دل حيدر شمع شهدا عباساز درد و غم ايام ما رو به تو آورديمدست من مسكين گير از بهر خداعباسنظير اين توسل را، (مرحوم حاجي ميرزا حسين تهراني ) نجل (حاجي ميرزا خليل ) (از علماي زاهد عصر مشروطه ) عمل كرده بودند، درد پاي ايشان فورا ساكت شده و ديگر عود نكرده بود.عم امام و اخ و ابن امامحضرت عباس عليه السلاماي علم كفر نگون ساختهپرچم اسلام برافراختهمطلع شعبان همايون اثربر ادب تست دليل دگراي بفداي سر و جان و تنتو اين ادب آمدن و رفتنتمكتب جانبازي و سربازي اتبي سري آنگاه سر افرازي ات (119) منبع.کتاب كرامات العباسيّه (معجزات حضرت ابالفضل العباس بعد از شهادت ) كرامات باب الحوايج حضرت عباس عليه السلام اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم " (عباس ) در حروف ابجد مطابق با عدد 133 است . به تجربه رسيده كه اگر كسي براي برآورده شدن حاجت و رفع گرفتاري ، بعد از نماز روز جمعه ، 133 مرتبه رجا بگويد: يا كاشف الْكرْب عنْ وجْه الْحسيْن اكْشفْ لي كرْبي بحق اخْيك الْحسيْن (ع حاجت او برآورده و گرفتاري برطرف مي شود. 2 اشخاصي كه در بيابان تشنه و در معرض هلاكند، توسل جستن به ابي القربه (يا اباالقربه ) موثر بوده و بدين وسيله رفع تشنگي از آنان مي شود، اين امر نيز تجربه شده است .3 مرحوم بيرجندي در كتاب شريف كبريت احمر مي نويسد: در سفر عتبات عاليات در عالم رو يا ديدم اگر كسي گويد:(عبْدالله اباالْفضْل دخيلك ) حاجت او برآورده شودپس از آن احقر مكرر به آن عمل كردم و حوايج مهم و بزرگي برآورده شد.4 به تجربه رسيده كه نذر براي (ام البنين (عليهاالسلام )) و اطعام مستمندان به نام (اباالفضل (ع )) براي برآورده شدن حاجات مو ثر است .5 از مرحوم آيت الله العظمي (آقاي سيدمحمود حسيني شاهرودي قدس سره ) نقل شده است كه فرموده بود: من در مشكلات ، صد مرتبه صلوات براي (مادر حضرت ابوالفضل العباس (ع ) ام البنين (ع )) مي فرستم .(بنده هم مو لف كرارا به آن رسيده ام )6 چهارشب جمعه ، ده مرتبه سوره يس ، بدين طريق :شب جمعه اول سه مرتبه ، شب جمعه دوم سه مرتبه ، شب جمعه سوم سه مرتبه ، شب جمعه چهارم ، يك مرتبه سوره يس به نيابت از (حضرت ابوالفضل العباس (ع )) هديه براي مادرش (ام البنين (ع )) بخواند ان شا الله حاجت روا گردد.(115)عشق تو اين سوختن و ساختندست سپر كردن و جان باختنچار امامي كه ترا ديده انددست علم گير تو بوسيده اندطفل بدي مادر والاگهربرد ترا ساحت قدس پدر(چشم خداوند)(116) كه دست توديدبوسه زند و اشك ز چشمش چكيدديد چو در كرببلا شاه ديندست تو افتاده بروي زمينخم شد و بگذاشت سر ديده اشبوسه بزد با لب خشكيده اشحضرت سجاد هم آندست پاكبوسه زد و كرد نهان زير خاك (117) منبع.کتاب كرامات العباسيّه (معجزات حضرت ابالفضل العباس بعد از شهادت ) كرامات باب الحوايج حضرت عباس عليه السلام اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم " قريب سي سال قبل مبتلا به مرض سرطان حنجره گرديدم و همه دكترهايي كه مرا مداوا كرده بودند از علاج و بهبودي من مايوس شده و گفتند: كه مرض تو قابل معالجه نمي باشد بطوري كه ديگر قادر به صحبت كردن هم نبودم .مايوسانه از تهران به بندر برگشتم . روزها به طور سخت و پياپي مي گذشت تا اينكه ايام محرم فرا رسيد، بنده چون ايام محرم الحرام براي تبليغ دين منبر مي رفتم ، با خود انديشيدم كه منبري اينجا من بودم ، همه از اطراف براي عزاداري (حضرت سيدالشهدا (ع )) به اينجا مي آمدند و من بر ايشان منبر مي رفتم ، اما امسال ديگر محروم شده ام باري ، با ياس و دلتنگي زياد، در منزل بستري بودم .روزي (كتاب العباس ) نوشته (مرحوم سيد عبدالرزاق مقرم قدس سره ) را مطالعه مي كردم ، به اين مطلب رسيدم كه نوشته بود: (اگر كسي حاجتي داشته باشد و متوسل به (ام البنين (عليه السلام )) مادر حضرت (قمر بني هاشم ابوالفضل العباس (ع )) شود و روز شنبه هم به نيت حضرت روزه بگيرد، حاجتش برآورده مي شود). در همان آن توسلي پيدا كرده و گفتم : (يا ام البنين ، ما هر سال مثل امشب گريه مي كرديم و منبر مي رفتيم ولي امسال محروم شده ايم .)وقت نماز مغرب و عشا شد، نماز خواندم ، گويي كسي به من گفت : به مسجد برو، در مسجد برنامه عزاداري بر پا بود ولي من در آنجا حضور نداشتم و منبري هم كه مردم براي انجام سخنراني در دهه محرم الحرام به مسجد آورده بودند خالي بود. ديگر نتوانستم طاقت بياورم و در منزل بنشينم ، لذا به طرف مسجد حركت كردم . به درب مسجد كه رسيدم ، مردم با ديدن من شروع به گريه كردند. من هم متاثر شدم كه امسال نمي توانم كاري بكنم .اما پس از آنكه وارد مسجد شدم ، بي اراده به طرف منبر حركت كردم تا كنار منبر رسيدم ، و سپس از پله هاي منبر بالا رفتم . (براي چه بالاي منبر مي روم ؟!)، خودم هم نمي دانم .پس از آنكه در بالاي منبر قرار گرفتم ، يكدفعه شروع كردم به (بسم الله الرحمن الرحيم ) گفتن و يك ساعت و نيم صحبت كردم . چه مجلسي شد همه ناله و گريه و ضجه مي زدند انگار نه انگار كه من آن آدم قبلي مي باشم . متوجه شدم كسالتم رفع شده است از آن وقت الي يومنا هذا ديگر بحمدالله كسالتي ندارم . اين است معجزه پسر رشيد (ام البنين (عليه السلام ) حضرت ابوالفضل العباس (ع ).)(112)ساقي كوثر پدرت مرتضي استكار تو سقايي كرببلا استمدح تو اين بس كه شدي ملك جانشاه شهيدان و امام زمانگفت بتو گوهر والا نژادجان برادر بفداي تو بادشه كه بفرمان برادر رودكيست رياضي كه فدايت شود(113) منبع.کتاب كرامات العباسيّه (معجزات حضرت ابالفضل العباس بعد از شهادت ) کرامات حضرت ابوالفضل (ع) اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم " امسال يك ماه قبل از محرم الحرام هزار چهارصدو چهارده ، شب چهارشنبه خواب ديدم كه هييت محترم (ابوالفضل (ع )) در صحن كهنه (حضرت معصومه (ع )) معروف به ايوان طلا آماده عزاداري مي باشد.در حين عزاداري ديدم (مرحوم حاج آقا تقي كمالي ) و مرحوم عمويم : (ميرزا شكرالله ناظري )، به طرف هييت آمدند بنده به آنها خوشآمد گفتم .عمويم فرمود: (فضل الله )، چرا اين نوحه را نمي خواني ؟من گفتم : عموجان همه نوحه ها را مي خوانم .گفت : نه اين نوحه (حضرت ابوالفضل العباس (ع )) را ميگويم .گفتم : آخر كدام نوحه را مي گوييد؟ گفت :(چرا اي غرقه خون از خاك صحرابرنمي خيزيحسين آمد به بالينت تو از جا برنمي خيزي )اين را گفت : من بدنم لرزيد و از خواب بيدار شدم ، پس از بيدار شدن اين بيت شعر را فورا ياد داشت كردم تا از يادم نرود. صبح كه شد كل آن را از صندوق اسناد مسوده پيدا كردم .(111)چرا اي غرقه خون از خاك صحرا برنمي خيزيحسين آمد به بالينت تو از جا برنمي خيزينماز ظهر را با هم ادا كرديم در مقتلبود وقت نماز عصر آيا برنمي خيزيخيام كودكان خالي بود از آب و پرغوغاتو اي سقاي من از پيش دريا برنمي خيزي ؟منم تنها و تن هاي عزيزانم به خون غلتانچرا بر ياري فرزند زهرا برنمي خيزيشكست از مرگ تو پشتم برادر، داغ تو كشتمكه مي دانم دگر از خاك صحرا برنمي خيزيبه دستم تكيه كن برخيز با من در بر زهراكه مي بينم ز بي دستي تو از جا برنمي خيزي منبع.کتاب كرامات العباسيّه (معجزات حضرت ابالفضل العباس بعد از شهادت ) كرامات باب الحوايج حضرت عباس عليه السلام اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم " يكى از آقايان كربلايى روزى دو يا سه مرتبه به زيارت ((حضرت سيدالشهدا (ع ))) مى رفت ، و روزى يك مرتبه بزيارت ((حضرت قمربنى هاشم (ع ))) مى آمد.يك شب در عالم رؤ يا ((حضرت بى بى عالم فاطمه زهرا سلام الله عليها)) را زيارت مى كند و محضر مقدس آن حضرت شرفياب مى شود و سلام مى كند.حضرت به او اعتنايى نمى كند.عرض مى كند: اى سيده من ، تقصير من چيست ؟ از من چه قصورى سر زده كه مورد بى اعتنايى شما قرار گرفتم ؟!حضرت فرمود: بخاطر اينكه تو به زيارت فرزندم بى اعتنايى كردى .مى گويد: اتفاقاً من روزى دو سه مرتبه بزيارت فرزند گرامى شما مى روم .حضرت فرموده بودند: بله ، ((فرزندم حسين را زيارت مى كنى ، ولى فرزندم ابوالفضل العباس را يك مرتبه به زيارتش مى روى ، من مايلم اين فرزندم را مانند فرزندم حسين زيارت كنى .(52) در كف زهرا (ع ) بس اين براى شفاعت روز مكافات دست هاى اباالفضل نيست دو عالم بهاى يكسر مويش گر كه بسنجند خون بهاى اباالفضل جمله شهيدان خورند غبطه چو بينند روز جزا حشمت وعلاى اباالفضل با لب خندان بباغ خلد خرامد هر كه كند گريه در عزاى اباالفضل منبع.کتاب كرامات العباسيّه (معجزات حضرت ابالفضل العباس بعد از شهادت ) کرامات حضرت ابوالفضل (ع) اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم " در زمان ((مرحوم علامه بحرالعلوم رضوان الله تعالى عليه ،)) قبر مقدس حضرت ابوالفضل العباس (ع ))) خراب شد. به ((علامه بحرالعلوم )) خبر دادند كه قبر مقدّس ((حضرت عباس (ع ))) دارد خراب مى شود، ((علامه بحرالعلوم )) دستور داد تا قبر شريف ترميم و تعمير شود.بنا بر اين شد كه روز معين به اتفاق استاد بناء به سرداب مقدس بروند و قبر را تجديد عمارت كنند.در روز مقرر علامه همراه استاد بنا وارد سرداب و زير زمين شدند.معمار نگاهى بقبر و نگاهى به علامه كرد و گفت : آقا اجازه مى فرمائيد سؤ الى بكنم ؟فرمود: بپرس ؟استاد بناء گفت : ((ما تا حالا خوانده و شنيده بوديم ((مولاناالعباس (ع ))) اندامى موزون و رشيد و قد بلند و چهارشانه داشته ، بطورى كه وقتى سوار بر اسب مى شده زانوهايش برابر گوشهاى اسب قرار مى گرفته .پس بنابر اين بايد قبر مقدس هم بزرگ و طولانى باشد، ولى من مى بينم صورت قبر كوچك است ؟!))آيا شنيده هاى من دروغ است ، يا كوچكى قبر علت خاصى دارد؟!((علامه بحرالعلوم )) بجاى جواب سر بديوار گذاشت و سخت گريه كرد.گريه طولانى علامه ، معمار را نگران و ناراحت و مضطرب نمود و عرضه داشت : آقاى من چرا گريان و اندوهناك شديد و سرشك غم از ديدگان فرو ميريزيد؟!مگر من چه گفتم ، آيا از سؤ الى كه من كردم تاثرى بر شما روى آورده ؟علامه فرمود: استاد بناء پرسش تو دل مرا بدرد آورد. چون شنيده هاى تو درست و صحيح است ،امّا من بياد مصائب و دردهاى وارده بر عمويم عباس (ع ) افتادم .((آرى عباس بن على (ع ) اندامى رشيد و قد و قامتى بلند داشت ، و ليكن بقدرى ضربت شمشير و تبرهاى دلسوز و گرزها و نيزه ها بر بدن ، نازنين او وارد كردند كه بدنش را قطعه قطعه نمودند و آن اندام رشيد بقطعات خونين تبديل شد.آيا انتظار دارى بدن پاره پاره ((حضرت عباس (ع ))) كه بوسيله ((حضرت امام سجاد (ع ))) جمع آورى و دفن شد قبرى بزرگتر از اين قبر داشته باشد؟!(50) نيستم لايق كنم مدح و ثنايت يا ابوالفضل از ازل مدح تو را گفته خدايت يا ابوالفضل اى كه خورشيد لقايت كرده عالم را منوّر ذرّه كى بتوان كند وصف ثنايت يا ابوالفضل مصطفى را جان نثارى مرتضى را يادگارى جان من جان جهان بادا فدايت يا ابوالفضل منبع.کتاب كرامات العباسيّه (معجزات حضرت ابالفضل العباس بعد از شهادت ) كرامات باب الحوايج حضرت عباس عليه السلام اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم " در كتاب مجموعهي انوار علمي معصومين عليهم السلام تاليف، آقاي شيخ علي فلسفي صفحهي 235 اين كرامت از حاج شيخ اسماعيل نايب نقل شده است كه:حاج شيخ اسماعيل نايب، فاضل عابد معاصر و داراي تاليفات فراوان، كه اين جانب افتخار شاگردي او را داشتم، ميفرمود: متولي حرم حضرت عباس عليه السلام گفت: من به گوش دردي مبتلا شدم و كارم كم كم به جايي رسيد كه اطباي بغداد عاجز شده و به من توصيه كردند كه به بيمارستانهاي خارج بروم.در يكي از بيمارستانهاي خارج، تحت برنامه، بستري شدم و پس از معاينه و آزمايش، اعضاي شوراي پزشكي گفتند كه بايد مورد عمل جراحي قرار بگيرم، ولي گفتند نود درصد امكان خطر وجود دارد به آنان گفتم: امشب را مهلت دهيد تا راي خود را اظهار نمايم.در آن شب بسيار محزون بودم اما يك مرتبه با خود گفتم، بيماران از خاك كربلا شفا ميگيرند و من، كه خود متولي قبر مطهر هستم، از اين فيض محرومم!خوشبختانه قدري از خاك قبر حضرت عباس عليه السلام با خود همراه داشتم. با حال توجه قدري از آن خاك را در گوشم ريختم و خوابيدم. صبح ديدم چرك خارج نشده و درد آن ساكت شده است. پزشكان براي گرفتن پاسخ نزد من آمدند، گفتم باز گوش مرا موردآزمايش قرار دهيد. اين بار كه معاينه كردند، ديدند عارضه كاملا برطرف شده است.فورا كميسيون پزشكي تشكيل يافت و در باب اين حادثهي معجزهآسا بحثهايي صورت گرفت. در طول بحث نظراتي داده شد و قرار شد نظر خود من را نيز در اين مسيله جويا شوند.من در جواب گفتم: به واسطهي خاك قبر حضرت عباس عليه السلام است.با شگفتي گفتند: آيا از آن خاك چيزي باقي مانده است؟ گفتم: بلي، و به ايشان دادم. تربت حضرت را سه روز در آزمايشگاه مورد تجزيه و تحليل قرار دادند، روز چهارم پزشك آمد و با حال اشك گفت: سه روز آن را در دستگاه گذاشتهام و ميبينم خاك و خون است و اثر شفا در آن خون ميباشد.آري، در آن مدت كه در آن كشور بودم، همه جا در مجالس و محافل از اين كرامت سخن ميگفتند و جمعيت فراواني از فرقهي كفار شيفتهي آن بزرگوار شدند و عدهاي هم كه از نزديك شاهد قضيه بودند به اسلام گرايش پيدا كردند.ناقل اين كرامت گويد: به متولي باشي گفتم: اي كاش به آن رييس آزمايشگاه ميگفتي آيا ميتواني تشخيص بدهي اين خون كه در ميان خاك بوده از چه عضو حضرت عباس عليه السلام ميباشد.آن ماه كه خوانند من انجمنشجلوهگر نور خدا از رخ پرتو فكنشآيت صولت و مردانگي و شرم و وقارروشن از چهرهي تابنده و وجه حسنشز جوانمردي و سقايي و پرچمداريجامهاي دوخته خياط ازل بر بدنشآنكه آثار حيا جلوهگر از هر نگهشوآنكه الفاظ ادب تعبيه در هر سخنشميوهي باغ ولايت به سخن لب چو گشودخم فلك گشت كه تا بوسه زند بر دهنشكوكب صبح جوانيش نتابيده هنوزكه شد از خار اجل چاك گل پيرهنشآنچنان تاخت به ميدان شهادت كه فلكآفرين گفت بر آن بازوي لشگرشكنشهمچو پروانهي دلباخته از شوق وصالآنچنان سوخت كه شد بيخبر از خويشتنشخواست دستش كه رسد زود به دامان وصالشد جدا زودتر از ساير اعضا ز تنشكوته از دامنت اي شاه مكن دست (رسا)از كرم پاك كن از چهره غبار محنششعر از «رسا»منبع.کتاب در كنار علقمه؛ كرامات حضرت عباس عليه السلام كرامات باب الحوايج حضرت عباس عليه السلام اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم " در كتاب دارالسلام مرحوم صفحهي 450 در مورد مكاشفهي آخوند ملا عبدالحميد قزويني چنين نقل كرده است كه:از اول اوقات مجاورت تا حال زيارت مخصوصهي حسينيه را مداومت نمودم و ترك نكردهام مگر آن شب را كه مصمم به بيتوته اربعين مسجد سهله گرديدم و جمع آنها را پياده رفتهام و غالب آنها را هم با زوار نبودهام بلكه بيراه رفتهام و در ورود آنجا هم غالبا منزل درست معيني نداشتم بلكه در ايوان حجرات صحن مطهر يا در خود صحن يا در توابع آن منزل نمودم چون بضاعتي نداشتم و متمكن از مخارج و كرايه منزل نبودم.اتفاقا روزي به ارادهي كربلا بيرون رفتم چون به بلندي واديالسلام رسيدم جمعي از اعزه و اعيان را ديدم كه براي مشايعت آقازادهاي بيرون آمدهاند پس او را با كمال احترام سوار كجاوه كردند و دعاي سفر در گوش او خواندند و قدري با او همراه شدند پس وداع كردند و اذان در عقب او گفتند و ساير آداب آقايي را با او به جا آوردند.و او هم با نوكر و بنه و ساير لوازم سفر روانه گرديد چون اين عزت را ديدم و ذلت خود را هم مشاهده كردم ملول و خجل شدم و با خود گفتم كه اين دفعه هم كه بيرون آمدهام ميروم اما بعد از اين اگر اسباب مساعدت كرد كه بر وجه ذلت نباشد ميروم و الا نميروم و آنكه تا به حال رفتهام كفايت ميكند پس اين دفعه را كه رفتم و برگشتم و بعد از آنعازم شدم كه ديگر به طريق مذلت نروم و بر همان اراده بودم تا آنكه وقت زيارت مخصوصهي ديگر رسيد و چند نفر از طلاب آمده پرسيدند كه چند روز ارادهي زيارت داري كه ما هم با تو بياييم؟ گفتم: من اراده ندارم زيرا كه خرج و كرايهي منزل ندارم و پياده هم نميروم. گفتند: تو كه هميشه پياده ميرفتي؟ گفتم: ديگر نميروم. گفتند: اين دفعه كه ما ارادهي پياده رفتن داريم برو كه ما هم از راه باز نمانيم بعد را خود ميداني بالاخره پس از اصرار و انكار رفتند و از براي راه توشه خريداري كردند.مرا به اصرار برداشتند و بيرون آمده با ايشان روانه شديم و چون وقت رفتن تنگ شده و فرداي آن روز، روز زيارت بود، صبح را بيرون رفتيم كه ظهر را در كاروانسراي شهر بخوابيم و شب را به كربلا برسيم، پس با همراهان كه دو نفر بودند روانه شده وارد كاروانسرا شديم.در وقتي كه زوار هم رفته بودند چون شب زيارتي بود و از زوار كسي نبود و چون كه آن اوقات كاروانسرا مخروبه بود كسي نميماند به علاوه آنكه كاروانسرا هم از خوف دزدان عرب ايمن نبود بلكه گاهگاه در داخل كاروانسرا مردم را برهنه ميكردند و احيانا اگر از طلاب و مجاورين وارد ميشدند و استعدادي نداشتند از ترس دزدان اسباب و لباس خود را در زير زبالهها مخفي ميكردند.ولي ما بعد از ورود چون اسباب قابلي نداشتيم در داخل طويله كه محوطه بزرگ و مستعفي بود منزل كرديم و پس از صرف غذا خوابيديم، اتفاقا از همراهان زودتر بيدار شدم و آفتابه را برداشته از براي وضو بيرون آمدم و بعد از مقدمات وضو بر صفه اي كه در وسط كاروانسرا بود بالا رفتم و بر لب آن صفه روبروي كاروانسرا نشسته مشغول وضو شدم، در اثناي وضو كه مشغول مسح پا بودم شخصي را ديدم كه درلباس اعراب پياده از در كاروانسرا داخل گرديد با سرعت تمام نزد من آمد به طوري كه گمان كردم كه او از اعراب بيابان است. و اراده آن كرده كه مرا برهنه كند لكن چون چيز قابلي با خود نداشتم چندان خوف نكردم و مسح پا را تمام نمودم.چون نزديك آمد متوجهي من گرديد و گفت: ملا عبدالحميد قزويني تو هستي؟بدون سابقهي آشنايي نام مرا ذكر كرد، تعجب كردم و گفتم: آري منم فرمود: آيا تو بودي كه ميگفتي من با اين ذلت و خواري ديگر به كربلا نميروم، مگر اينكه به طريق عزت متمكن و قادر شوم؟قدري تامل كردم كه اين شخص اين واقعه را از كجا ميدانست باز در جواب گفتم: آري.گفت: اينك آماده شو كه مولاي تو اباالفضل العباس عليه السلام و آقاي تو علي بن الحسين عليه السلام به استقبال تو آمدهاند كه قدر خود را بداني و به اعتبارات بياعتبار دنيا افسرده و غمگين نگردي.چون اين سخن شنيدم متحير ماندم و مبهوت گرديدم كه اين شخص چه ميگويد، ناگاه ديدم كه دو نفر سواره با شمايل آن دو بزرگوار كه شنيده و در كتب اخبار و مصيبت ديده بودم با آلات اسلحهي جنگ حضرت اباالفضل عليه السلام در جلو و حضرت علياكبر عليه السلام از دنبال از در كاروانسرا داخل صحن آن گرديدند چون اين واقعه را ديدم بياختيار خود را از بالاي آن صفه پايين انداخته دويدم و به پاي اسبهاي ايشان خود را انداخته و بوسيدم و به دور اسبهاي ايشان گرديدم و زانو و ركاب و پايشان را بوسيدم بعد از آن با خود خيال كردم كه خوب است كه رفقا را هم اعلام كنم و از خواب بيدار نمايم كه به خدمت آن دو فرزندحيدر كرار برسند.پس با سرعت به نزد ايشان رفتم و بر بالين يكي از آنها كه ملا محمدجعفر نام داشت نشستم و با دست او را حركت دادم و گفتم: ملا محمدجعفر برخيز كه حضرت عباس عليه السلام و حضرت علياكبر عليه السلام به استقبال ما آمدهاند، بيا به خدمت ايشان شرفياب شو و ملا محمد چون اين سخن را شنيد، گفت: آخوند چه ميگويي مزاح و شوخي ميكني؟گفتم: نه والله راست ميگويم بيا ببين هر دو تشريف دارند چون اين حالت و اصرار از من ديد دانست كه چيزي هست برخاست و بيرون دويد چون رفتم كسي را نديدم و از در كاروانسرا هم بيرون رفته و اطراف صحرا را كه هموار و راه دور تا مسافت بسيار ديده ميشود مشاهده كرديم و اثري يا غباري از آن پياده و دو سوار نديديم.پس متاسف و متحير برگشتيم و از عزم و ارادهي سابق برگرديده، پشيمان و نادم شده و تصميم گرفتم كه زيارت آن مظلوم را ترك نكنم اگر چه بر وجه ذلت و زحمت باشد و اگر عذر شرعي عارض ميشود تدارك و قضا كنم و الي الان ترك نشده و مادام الحيوه هم ترك نخواهد شد انشاء الله تعاليدردا كه بعد واقعهي كربلا هنوزاز كين پر است سينهي اهل جفا هنوزخون دو عالم از همه ريزند در قصاصاين قتل را فنا نكند خونبها هنوزخود گر نبود جان جهان آن جهان جانبهر چه از ميان نرود اين عزا هنوزبر قصههاي كهنه و نو قرنها گذشتهر روز تازهتر بود اين ماجرا هنوزگرم اسيري حرمش خصم و او زديچون مرغ سر بريده به خون دست و پا هنوزشعر از «صفايي» منبع.کتاب در كنار علقمه؛ كرامات حضرت عباس عليه السلام كرامات باب الحوايج حضرت عباس عليه السلام اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم " حضرت حجه الاسلام و المسلمين (حاج آقاي نمازي اصفهاني ) فرمودند: (آقا سيد مصطفي زنجاني ) از بچه هاي جهاد سازندگي است كه شيميايي شده بود تعريف كرد:وقتي كه در جهاد بودم توي فاو شيميايي زدند، خيلي از بچه ها شيميايي شدند، آنها كاري ازشان بر نمي آمد عراقي ها داشتند مي آمدند و ما هم نزديك بود اسير بشويم .دستم را بلند كردم گفتم : يارب يارب يارب و جدي ميگفتم : يارب .يك ماشين اي فا آن جلو بود، رفتم ببينم كليدش توش هست يا نه ، چون از ماشين هاي غنيمتي عراقيها بود كه قبلا بچه ها گرفته بودند، ديدم كليد روي ماشين است . گفتم : يا فاطمه زهرا روشن شد، بچه ها ريختند، بالاي ماشين ، از روي پل اروند آمديم .خلاصه بر اثر شيميايي چشمهايم ناراحتي پيدا كرد، اين بيمارستان و آن بيمارستان نتيجه اي نگرفتم ، كم كم چشمهايم نابينا شد ديگر چيزي را نمي ديدم ، دكترها جوابم دادند، گفتند: دوا ندارد، گفتم : خارج بروم خوب مي شوم ، گفتند: فايده ندارد.(سيد مصطفي ) گفت : يك مدت بود كه چشمهايم ديگر نمي ديد، يك روز داشتم جايي مي رفتم ، صداي (حاج آقا محمد بهشتي ) را شنيدم (چون ، با حاج آقا رفيق بودم ) سلام كرد، گفتم : آقا دكترها جوابم دادند و گفته اند چشمت خوب نمي شود.آقا فرمودند: (چهل روز زيارت عاشورا بخوان انشاالله خدا شفايت مي دهد،) من هم يك نوار زيارت عاشورا گرفتم و هر روز زيارت عاشورا گوش ميدادم و مي خواندم ، يك مقداري را خوانده بودم كه يك شب يكي از قوم و خويشان به ديدنم آمد و يك دسته گلي آورد من كه نمي ديدم . گفت : آقاي (زنجاني ) يك دسته گل برايت آورده ام ، چشمهايت نمي بيند، اما يك دسته گل مي خواهم برايت بخوانم ، گفتم : بفرماييد، (حديث شريف كساء) را خواند، وقتي كه (حديث كساء) تمام شد، روضه (پنج تن (عليهم السلام )) را خواند و روضه (پنج تن ) تمام شد، روضه (حضرت اباالفضل (ع )) را داشت مي خواند كه حالم بهم خورد. گفتم : (يا اباالفضل ) و ديگر افتادم و از حال رفتم ، توي بي هوشي كه بودم در آن حالت ديدم پاي صندلي روضه هستم ، همانجا كه گاهي وقت ها پاي منبر (حاج آقا محمد بهشتي ) مي رفتم ، اما، هيچكس آنجا نبود و من تنها بودم ، يك آقايي آمدند دو تا بال داشتند با بالهايشان مرا بغل كردند بردند يك جاهاي خوب خوب باغها و گلستانها.از دور يك آتشي را بمن نشان دادند فرمودند: كفار و منافقين دارند توي آتش مي سوزند، اين ها هم مو منين و مو منات هستند كه در اين بوستان جايشان خوب است مرا همه جا گردانيدند. بعد مرا آوردند پاي صندلي كه بودم . گفتم : آقا خليي خوشحالم كردي ، تمام غصه هايم برطرف شد، بياييد برويم منزل .فرمودند: چشم با هم به منزل آمديم ، گفتم : يك مقدار در منزل ما بنشينيد، فرمود: من خيلي كار دارم مي خواهم بروم گفتم : آقا شما را بخدا مي سپارم ، ولي خود را معرفي نفرموديد؟!فرمود: (من قمربني هاشم اباالفضل هستم .)حضرت رفتند ولي من هي مي گفتم : (يا اباالفضل ،) چشمهايم را باز كردم ديدم چشمهايم مي بيند و هنوز هم مي بينم ، پشت ماشين هم مي نشينم (الحمد لله اين به بركت حضرت اباالفضل (ع ) است .)(46)نيست صاحب همتي در نشا تينهمقدم عباس را بعد از حسيندر هوا داري آن شاه الستجمله را يك دست بود او را دو دستآن قوي ، پشت خدا بينان به اوو آن مشوش ، حال بي دينان از اوموسي توحيد را هارون عهداز مريدان ، جمله كاملتر به جهدطالبان راه حق را بد دليلرهنماي جمله بر شاه جليلمي گرفتي از شط توحيد آبتشنگان را ميرساني با شتاب منبع.کتاب كرامات العباسيّه (معجزات حضرت ابالفضل العباس بعد از شهادت ) كرامات باب الحوايج حضرت عباس عليه السلام اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم " حضرت حجه الاسلام و المسلمين (حاج آقاي نمازي اصفهاني ) فرمودند: (آقا سيد مصطفي زنجاني ) از بچه هاي جهاد سازندگي است كه شيميايي شده بود تعريف كرد:وقتي كه در جهاد بودم توي فاو شيميايي زدند، خيلي از بچه ها شيميايي شدند، آنها كاري ازشان بر نمي آمد عراقي ها داشتند مي آمدند و ما هم نزديك بود اسير بشويم .دستم را بلند كردم گفتم : يارب يارب يارب و جدي ميگفتم : يارب .يك ماشين اي فا آن جلو بود، رفتم ببينم كليدش توش هست يا نه ، چون از ماشين هاي غنيمتي عراقيها بود كه قبلا بچه ها گرفته بودند، ديدم كليد روي ماشين است . گفتم : يا فاطمه زهرا روشن شد، بچه ها ريختند، بالاي ماشين ، از روي پل اروند آمديم .خلاصه بر اثر شيميايي چشمهايم ناراحتي پيدا كرد، اين بيمارستان و آن بيمارستان نتيجه اي نگرفتم ، كم كم چشمهايم نابينا شد ديگر چيزي را نمي ديدم ، دكترها جوابم دادند، گفتند: دوا ندارد، گفتم : خارج بروم خوب مي شوم ، گفتند: فايده ندارد.(سيد مصطفي ) گفت : يك مدت بود كه چشمهايم ديگر نمي ديد، يك روز داشتم جايي مي رفتم ، صداي (حاج آقا محمد بهشتي ) را شنيدم (چون ، با حاج آقا رفيق بودم ) سلام كرد، گفتم : آقا دكترها جوابم دادند و گفته اند چشمت خوب نمي شود.آقا فرمودند: (چهل روز زيارت عاشورا بخوان انشاالله خدا شفايت مي دهد،) من هم يك نوار زيارت عاشورا گرفتم و هر روز زيارت عاشورا گوش ميدادم و مي خواندم ، يك مقداري را خوانده بودم كه يك شب يكي از قوم و خويشان به ديدنم آمد و يك دسته گلي آورد من كه نمي ديدم . گفت : آقاي (زنجاني ) يك دسته گل برايت آورده ام ، چشمهايت نمي بيند، اما يك دسته گل مي خواهم برايت بخوانم ، گفتم : بفرماييد، (حديث شريف كساء) را خواند، وقتي كه (حديث كساء) تمام شد، روضه (پنج تن (عليهم السلام )) را خواند و روضه (پنج تن ) تمام شد، روضه (حضرت اباالفضل (ع )) را داشت مي خواند كه حالم بهم خورد. گفتم : (يا اباالفضل ) و ديگر افتادم و از حال رفتم ، توي بي هوشي كه بودم در آن حالت ديدم پاي صندلي روضه هستم ، همانجا كه گاهي وقت ها پاي منبر (حاج آقا محمد بهشتي ) مي رفتم ، اما، هيچكس آنجا نبود و من تنها بودم ، يك آقايي آمدند دو تا بال داشتند با بالهايشان مرا بغل كردند بردند يك جاهاي خوب خوب باغها و گلستانها.از دور يك آتشي را بمن نشان دادند فرمودند: كفار و منافقين دارند توي آتش مي سوزند، اين ها هم مو منين و مو منات هستند كه در اين بوستان جايشان خوب است مرا همه جا گردانيدند. بعد مرا آوردند پاي صندلي كه بودم . گفتم : آقا خليي خوشحالم كردي ، تمام غصه هايم برطرف شد، بياييد برويم منزل .فرمودند: چشم با هم به منزل آمديم ، گفتم : يك مقدار در منزل ما بنشينيد، فرمود: من خيلي كار دارم مي خواهم بروم گفتم : آقا شما را بخدا مي سپارم ، ولي خود را معرفي نفرموديد؟!فرمود: (من قمربني هاشم اباالفضل هستم .)حضرت رفتند ولي من هي مي گفتم : (يا اباالفضل ،) چشمهايم را باز كردم ديدم چشمهايم مي بيند و هنوز هم مي بينم ، پشت ماشين هم مي نشينم (الحمد لله اين به بركت حضرت اباالفضل (ع ) است .)(46)نيست صاحب همتي در نشا تينهمقدم عباس را بعد از حسيندر هوا داري آن شاه الستجمله را يك دست بود او را دو دستآن قوي ، پشت خدا بينان به اوو آن مشوش ، حال بي دينان از اوموسي توحيد را هارون عهداز مريدان ، جمله كاملتر به جهدطالبان راه حق را بد دليلرهنماي جمله بر شاه جليلمي گرفتي از شط توحيد آبتشنگان را ميرساني با شتاب منبع.کتاب كرامات العباسيّه (معجزات حضرت ابالفضل العباس بعد از شهادت ) کرامات حضرت ابوالفضل (ع) اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم " آقاي محمود چراغي كارمند ادارهي اوقاف و امور خيريه استان قم كه يكي از موثقين ميباشد براي مولف نقل نمودند كه:در حدود سال 1328 هجري شمسي به همراه خانواده عازم زيارت عتبات عاليات در كشور عراق شديم.خوب به ياد دارم كه اوايل مهر ماه بود و چند روزي به محرم مانده بود، همراه خانوادهي ما حدود ده خانوار ديگر نيز بودند كه قصد داشتند ايام محرم را در كنار مرقد مطهر آقا امام حسين عليه السلام و قمر بنيهاشم عليه السلام باشند، ولي بعد از اينكه به كرمانشاه رسيديم براي اخذ ويزا دچار مشكل شديم و سفر به تعويق افتاد به طوري كه وقتي وارد كربلا شديم دههي اول محرم تمام شده بود و طايفه بنياسدها كه طبق روال در سوم شهادت آقا امام حسين عليه السلام و اصحاب باوفايش به كربلا ميآمدند تازه رسيده بودند و با بيل و كلنگ در سراسر حرم نشسته يا خوابيده بودند تا براي صبح 13 محرم كه روز سوم امام بود مراسم خود را اجرا كنند.ما هم بعد از زيارت چون حرم خيلي شلوغ بود و خسته نيز بوديم به مسافرخانه رفتيم تا استراحت نماييم. چند شبي به همين منوال گذشت كه هر شب، اول به زيارت آقا امام حسين عليه السلام و بعد به زيارت قمر بنيهاشم اباالفضل العباس عليه السلام ميرفتيم.در يكي از همين شبها وقتي به حرم حضرت عباس عليه السلام واردشديم ديديم در قسمتي از حرم زنان هندي دور دختري جمع شدهاند و مشغول گريه و زاري هستند، خواهرم به آنها نزديك شد و بعد از مدتي پيش ما آمد، وقتي از او جريان را سيوال كرديم گفت: عدهاي زن هندي هستند كه دختر يكي از آنها بر اثر حادثهاي نابينا شده است و حال ميخواهند به كشورشان برگردند ولي به خاطر اينكه دختر نابينا شده است مادر دختر بيتابي ميكند كه اگر برگردند خانوادهي شوهرش او را اذيت خواهند نمود، زيرا خانوادهي شوهرش سني مذهب بوه و او را نيز از اين سفر منع كرده بودند ولي قبول نكرده بود و همراه دخترش و جمعي ديگر از زنان هندي به اين سفر آمده بود.به هر حال، هنوز از صحبتهاي خواهرم چيزي نگذشته بود كه ناگهان ديديم صداي هلهله و فرياد صحن و سراي آقا قمر بنيهاشم عليه السلام را به لرزه درآورد. وقتي جلوتر رفتيم ديديم آن دختر نابينا در حالي كه چشمانش ميدرخشد در ميان زنان هندي قرار دارد و آنها نيز غريو شادي بر ميكشند.اين صحنه را من و كليهي همراهان نيز مشاهده كردند و يكي از زيباترين صحنههايي بود كه در عمرم ديدهام، من اين كرامت را بيش از پنجاه جلسه براي عاشقان اهلبيت عصمت و طهارت عليهم السلام تعريف نمودهام و اگر خدا توفيق دهد باز هم تعريف خواهم نمود، باشد كه آن بزرگواران ما را در روز قيامت با شفاعت خود رو سفيد گردانند.ان شاء اللهحيف است علمدار خدا را نشناسيمآن دلبر انگشتنما را نشناسيمدر كرببلا دو دست افتاده ز پيكرحيف است كه دستان خدا را نشناسيمحيف است كه در كرببلا و حرم عشقاز درد بگوييم و دوا را نشناسيمديريست قمر در فلك عشق خموش استحيف است كه ماه شهدا را نشناسيمعمريست كه با يار قرينيم و غريبيمحيف است كه آيين وفا را نشناسيمنزديكتر از ماست به ما ساقي خوبانحيف است علمدار خدا را نشناسيمشعر از جواد آقاجانيمنبع.کتاب در كنار علقمه؛ كرامات حضرت عباس عليه السلام کرامات حضرت ابوالفضل (ع) اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم " كاسبي در بازار (اصفهان ) مغازه اي داشت و كنار مغازه اش سقاخانه اي بنام (آقا اباالفضل (ع )) بود، او چون علاقه زيادي به (حضرت عباس (ع )) داشت مي گفت : آقاجان من به عشق شما اين سقاخانه را تميز مي كنم و از آن بخوبي نگهداري مي كنم و آن را آب مي كنم كه مردم جگر داغ شده ، از آن بياشامند و بياد لب تشنه برادرت حسين (ع ) و فداكاري و ايثار و وفاي شما بيفتند، و شما هم در عوض مغازه مرا نگهداري كن كه يك وقت سارق و دزد به آن نزند.هر روز كارش اين بود كه سقاخانه (حضرت اباالفضل (ع )) را تميز مي كرد و آب در آن مي ريخت و يخ مي گذاشت و مردم لب تشنه از آن مي آشاميدند و مي رفتند، يك روز صبح به مغازه آمد و مشاهده كرد، كه تمام لوازمات مغازه را دزديده اند، خيلي ناراحت شد، صدا زد: (يا اباالفضل ) من سقاخانه ات را تميز مي كردم ، آب مي ريختم ، يخ مي گذاشتم ، اينقدر به شما علاقه داشتم و محبت مي كردم و مردم را بياد شما و برادرت حسين (ع ) مي انداختم حالا بايد دزد مغازه مرا بزند، اگر مال من برنگردد، ديگر نه من و نه تو...)با عصبانيت به خانه بر مي گردد، روز بعد به مغازه ميآيد و مشاهده مي كند تمام لوازم و اجناس مغازه اش سر جايش برگشته و دو نفر دم در مغازه ايستاده اند و رنگ صورتشان زرد است و مضطربند، تا چشمشان به صاحب مغازه مي افتد به دست و پاي او مي افتند و مي گويند: (اي آقا ما را ببخش چون (آقا حضرت اباالفضل (ع )) رضايت شما را خواسته و الا ما هلاك خواهيم شد.)(24)اي چمن عارض تو دلگشادست تواناي تو مشكل گشامي دهم از مدح تو داد كلاماي علوي زاده عليك السلاماي پدر فضل و علي را پسرجمله شهيدان خدا را قمرحضرت عباس و ابوفاضليمظهر غيرت يل دريا دلياي اثر سجده به پيشانيتمه خجل از طلعت نورانيتكوكب دلخواه بني هاشميمهر زمين ماه بني هاشميشمع وفا نور دو چشم عليبحر خروشنده خشم عليزاده آزاده امالبنينوه ز چنان مادر و شبلي چنينزاده خود خوانده ترا هم بتولاي تو برادر بدو سبط رسولمهر و وفا خوشه اي از خرمنتصدق و صفا گوشه اي از دامنت منبع.کتاب كرامات العباسيّه (معجزات حضرت ابالفضل العباس بعد از شهادت ) كرامات باب الحوايج حضرت عباس عليه السلام اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم " در مدرسه (باقريه درب كوشك ) اصفهان بودم كه با شيخ پيرمردي از اهل خوزستان آشنا شدم به او گفتم : از كراماتي كه از (آقا حضرت اباالفضل (ع ) ) با چشم خود ديده ايد برايم نقل كنيد.گفت : من وقتي كه جوان بودم هر چه درس مي خواندم توي مغزم نمي رفت تا اينكه يك روز خواندم كه طلبه اي هر چه درس مي خواند نمي فهميد.و درس نخوانده مي خواست عالم شود، متوسل به (حضرت اباالفضل (ع )) مي شود تا اينكه يك شب خواب مي بيند حضرت چوب در دست دارد و او را مي خواهد بزند، حضرت به او فرمود: بايد بروي درس بخواني ، از خواب بيدار مي شود و دنبال درس را مي گيرد و از علماء مي شود.تا اين داستان را ديدم دلم شكست و گريه زيادي كردم و بعد خوابم برد، در عالم خواب ديدم (آقا حضرت اباالفضل (ع ) مقداري شربت به من عنايت فرمود) وقتي كه از خواب بيدار شدم و رفتم سر كتاب ديدم همه را متوجه مي شوم ، هنگامي كه سر درس رفتم از استادم اشكال مي گرفتم .يك روز از بس از استادم اشكال گرفتم از دستم خسته شد، بعد از درس در گوشم فرمود: (آنچه كه حضرت اباالفضل (ع ) به تو داده به من هم عنايت كرده ) اينقدر سر درس اشكال تراشي نكن .(22)عباس آنكه خوانند باب الحوايج او راهر كار سخت و مشكل از دست او برآيد منبع.کتاب كرامات العباسيّه (معجزات حضرت ابالفضل العباس بعد از شهادت ) كرامات باب الحوايج حضرت عباس عليه السلام اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم " در ايام بيماري (مرحوم علامه اميني رضوان الله تعالي عليه )صاحب كتاب شريف الغدير فردي براي عيادت به منزل موقت ايشان واقع در پيچ شميران تهران رفت ؛ و علامه سخت بيمار و به پشت خوابيده بود.آن فرد در ضمن حرفها گفت : آقا مثلا اگر انسان به (حضرت عباس (ع ) ) علاقه و محبت نداشته باشد به كجاي ايمان او صدمه مي خورد؟!(علامه اميني ) متغير شده و با آن حالت نقاهت ، نشست و فرمود:(به حضرت ابوالفضل (ع ) كه سهل است ، اگر به بند كفش من كه نوكري از نوكران حضرت ابوالفضل (ع ) هستم از اين جهت كه نوكرم علاقه نداشته باشد، والله به رو در آتش خواهد افتاد.) عباس آنكه هست رخ مرتضاييشمانند روزگار به كار خداييشداده خداي پنجه مشكل گشاييشجانها فداي جان و دل كربلاييشمولا كه بوسه بر قد طوباييش دهدبا اشك شوق منصب سقاييش دهدمهر و وفا بروز و شبش موج مي زندخشم خداي در غضبش موج مي زنددر روزگارها ادبش موج مي زنددرياي تشنگي به لبش موج مي زند منبع.کتاب كرامات العباسيّه (معجزات حضرت ابالفضل العباس بعد از شهادت ) اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم " حاج ميرزا هادي خراساني در كتاب معجزات و كرامات مينويسد:چنين فرمود عالم رباني شيخ مرتضي آشتياني، از حجهالاسلام استادش حاج ميرزا حسين خليلي طهراني - اعلي الله مقامه - كه گفت: خبر داد ما را شيخ جليل و رفيق نبيل كه با همديگر در درس «صاحب جواهر» حاضر ميشديم، كه يكي از تجار كه رييس خانوادهي «الكبه» در زمان خود بود، پسري دارد جوان خوشمنظر و مودب، والدهاش علويه محترمهاي است، و منحصر است اولاد ايشان به همين جوان، در كربلا مريض شد و شايد ناخوشي او حصبه «تيفوس» بوده و به قدري سخت شد كه به حال مرگ و احتضار افتاد، بلكه فوت كرد و چشم و پاي او را بستند. پدرش از اندرون خانه به بيروني رفته و بر سر و سينه ميزد. علويهي محترمه مادر آن جوان، به حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس عليهالسلام مشرف و از كليددار آستانه خواهش كرد كه اجازه بدهد شب را تا صبح در حرم بماند. نخست كليددار قبول نميكرد، ولي وقتي علويه خود را معرفي كرد و گفت: پسر من محتضر است و چارهاي جز توسل به حضرت باب الحوايج ندارم، كليددار قبول كرد و به مستخدمين دستور داد علويه را در حرم بگذارند بماند.شيخ جليل ميفرمايد: همان شب من مشرف به كربلا شدم و ابدا از جريان حال تاجر «الكبه» و بيماري فرزندش اطلاعي نداشتم. در همان شب، خواب ديدم كه مشرف به حرم حضرت سيدالشهدا عليهالسلام گشتم، از طرف مرقد حبيب بن مظاهر وارد شدم، ديدم فضاي بالا سر حرم از زمين و آسمان و فضا تمام مملو از ملايكه است و در مسجد بالا سر تخت گذاشتهاند حضرت رسالت مآب صلي الله عليه و آله و سلم و حضرت شاه ولايت اميرالمومنين علي عليهالسلام بر تخت نشستهاند. در آن اثنا ملكي پيش رفت و عرض كرد: «السلام عليك يا رسولالله، السلام عليك يا خاتم النبيين»، پس عرض كرد حضرت باب الحوايج ابيالفضل عليهالسلام عرض ميكند: يا رسولالله، علويه، عيال حاجي الكبه، پسرش مريض است به من متوسل شده، شما به درگاه الهي دعا كنيد كه حق - سبحانه تعالي - او را شفا عطا فرمايد. حضرت ختمي مرتبت دست به دعا برداشتند. بعد از لحظهاي فرمودند: موت اين جوان مقدر است. ملك برگشت. بعد از لحظهاي ديگر، ملك ديگر آمد و سلام كرد و پيغامي به همان قسم آورد.دو مرتبه، حضرت رسالت مآب دست به دعا و روي به درگاه حضرت باريتعالي كردند. پس از لحظهاي سر فرود آوردند، فرمودند: مردن اين جوان مقدر است. ملك برگشت. شيخ فرمود: ناگاه ديدم ملايكهي حاضرين در حرم يك مرتبه به جنبش آمدند، و لوله و زلزله در آنها افتاد. گفتم: چه خبر شده؟! چون نظر كردم، ديدم حضرت ابيالفضل عليهالسلام خودشان تشريف آوردند، با همان حالت وقت شهادت در كربلا!مولف: گويد: جهت اضطراب ملايكه همين است كه تاب ديدار آن حالت را نداشتند. حضرت عباس پيش آمد و عرض كرد:السلام عليك يا رسولالله، السلام عليك يا خير المرسلين، علويهي فلانه توسل به من پيدا كرده و شفاي فرزندش را از من ميخواهد. شما به درگاه كبريايي عرض نماييد كه، يا اين جوان را شفا عنايت فرمايد، و يا آنكه مرا باب الحوايج نگويند و اين لقب را از من بردارند!چون آن سرور، اين سخن را به خدمت پيغمبر اطهر صلي الله عليه و آله و سلم عرضه داشت، ناگاه چشم مبارك آن حضرت پر از اشك شد و روي مبارك حضرت امير عليهالسلام نمود و فرمود: يا علي تو هم با من در دعا همراهي كن. هر دو بزرگوار، روي به آسمان و دست به دعا برداشتند. بعد از لحظهاي ملكي از آسمان نازل گرديد و به خدمت حضرت رسالت مآب مشرف گشته سلام نمود و سلام حق - سبحانه و تعالي - را ابلاغ نمود، عرض كرد حق متعال ميفرمايد: «باب الحوايج» را از عباس نميگيريم؛ و جوان را شفا عطا فرموديم.شيخ راوي كه اين خواب را ديده، ميگويد: فورا از خواب بيدار شدم، چون اصلا خبري از اين قضيه به هيچ وجه نداشتم بسيار متعجب نمودم. گفتم: البته اين خواب، صدق و صحيح است و در آن اسراري هست. برخاستم ديدم الآن سحر است و يك ساعت به صبح مانده است. فصل تابستان بود. به سمت خانهي حاجي الكبه روانه شدم.مولف گويد: گويندهي قصه، آدرس خانهي حاجي مذكور را - كه در مقابل درب صحن سلطاني ميباشد - گفتند و مرحوم علامه العلماء، حاج محمدحسن كبه، برادر مرحوم حاج مصطفي كبه، اولاد مرحوم حاج صالح كبه كه بزرگترين تاجر شيعه در بغداد و صاحب خيرات و مبرات بودند، در همان خانه منزل ميكردند و اين جانب در همانجا به ديدن مرحوم علامهي مذكور رفتم. سالهاي متمادي در بحث مرحوم استادحجهالاسلام تقيالدين شيرازي با آن مرحوم كمال انس را داشتيم.شيخ گوينده گفت: چون وارد خانه شدم، پدر آن جوان را ديدم ميان خانه راه ميرود و بر سر صورت ميزند، و جوان را در اطاقي تنها گذاشتهاند زيرا مرگش محقق و محسوس بود و چشم و انگشت پاهاي او را بسته بودند. به حاجي گفتم تو را چه ميشود؟ گفت: ديگر چه ميخواهي بشود؟! دست او را گرفتم، گفتم آرام بگير و بيا همراه من، پسرت كجا است، حق تعالي او را شفا داد و ديگر خوفي و خطري در او نيست. تعجب كرد، مرا برد در اطاق بيماري كه ميپنداشتند چند لحظه ديگر زنده نخواهد بود و يا آنكه چند دقيقه بود كه مرگ او را ربوده بود. وارد شديم ديدم به قدرت كاملهي الهيه جوان نشسته است و مشغول باز كردن چشم خود ميباشد! پدرش، كه اين حالت را ديد، دويد او را در بغل گرفت. جوان فريادش برآمد كه گرسنهام خوراك بياوريد. چنان مزاجش رو به بهبودي ميرفت كه گويا ابدا مرض و المي او را عارض نگرديده بود. منبع.کتاب چهره درخشان قمر بني هاشم ابوالفضل العباس عليه السلام بيمار كبدي اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم " (يكي از بانوان خانواده مبتلا به بيماري كبدي شد) و نظر پزشكان اين بود كه بايد جراحي شود.زيارت كربلا نصيبم شد، در حرم مطهر (حضرت عباس (ع )) متوسل به حضرتش شدم و عرض كردم : (يا حضرت عباس شما جوانمرد هستيد، هر كس به شما متوسل شود خداي متعال حاجتش را روا مي كند و من هم شفاي بيمارم را از شما مي خواهم .)وقتي كه به تهران مراجعت كردم ديدم آن بانو را مرخص كرده اند، در روز عمل ، جراحش اظهار داشته بود: (نمي دانم چطور شده كه كيسه صفراي اين بيمار خالي شده است ؟بحمدلله از توسل به حضرت عباس (ع ) نتيجه كامل گرفتم و آن بانو هنوز حالش خوب است .(2)بهترين مرتبه حضرت عباس علي (ع )اينكه سالار و علمدار شه كرببلاستدردهايي كه نباشد بجهان درمانشبخدا نام ابوالفضل بر آن درد دواستيا ابوالفضل تويي آنكه بفرداي جزافخر زهرا بتو و دست تو در نزد خداستهر كه امروز بود چاكرش از جان (صابر)ياورش لطف ابوالفضل بفرداي جزاست منبع.کتاب كرامات العباسيّه (معجزات حضرت ابالفضل العباس بعد از شهادت ) امام زمان و طریقهی توسل به حضرت عباس اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم " شخصي ميگفت: حضرت ولي عصر (ارواحنا فداه) ميفرمايند: هر كس با اين دو بيت شعر متوسل به عمويم قمر بنيهاشم حضرت عباس عليهالسلام بشود حتما حاجتش برآورده خواهد شد، و سپس شروع به خواندن بيت اول كردند و در فاصلهي بين بيت اول و دوم حدود نيم ساعت با شدت تمام ميگريستند، آنگاه بيت دوم را خوانده و باز حدود نيم ساعت شديدا گريه كردند، آنگاه دو بيتي را روي كاغذ نوشتيم كه عبارت بود از:يادم ز وفاي اشجع ناس آيدوز چشم ترم سودهي الماس آيدآيد به جهان اگر حسين دگريهيهات برادري چو عباس آيد منبع.کتاب كرانهي كرامت (بازكاوي پيوند امام مهدي عليهالسلام با حضرت عباس عليهالسلام) راه های توسل به حضرت عباس علیه السلام اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم " راه های توسل به حضرت عباس علیه السلام توسل به باب الحوائج عباس بن علی علیهماالسلام به چند طریق مختلف انجام می شود: طریق اول: توسل جوینده ابتدا باید چهار شب چهارشنبهای را برگزیند كه دو شب چهارشنبه آن در نیمه دوم ماه قمری واقع شده باشد و دو شب چهارشنبه دیگر( یعنی چهارشنبه سوم و چهارم) در نیمه اول ماه بعدی قرار داشته باشد كه به چهارده روزه اول ماه بعدی میرسد. عدد چهار برای این است كه نام مبارك حضرت عباس(ع) دارای چهار حرف است (ع ب ا س). سپس در هر شب چهارشنبه به تعداد یك صد و سی و سه بار سوره مباركه " قدر" را با اخلاص قرائت كند، به طوری كه كلمه آخرین این آیه مباركه، كه به ( مطلع الفجر) ختم میشود، درست در آخرین لحظه پایان نیمه شب و آغاز بامداد ادا شود. برای این منظور میتواند آخرین باری كه سوره مباركه (قدر) را می خواند، كلمه مطلع الفجر را نخواند تا لحظه پایان نیمه شب و آغاز بامداد برسد. شب چهارشنبه چهارم در حدود شب چهارده ماه قمری است كه با نام مبارك قمر بنی هاشم قرابت دارد. ظهور ارتباط تحت هر نام كه باشد به اذن خداوند دانا و مقام حضرت مولی اباالفضل العباس(ع) در این شب انجام خواهد گرفت. طریق دوم: گویند فرد حاجتمند در میان نماز مغرب و عشاء دو ركعت نماز حاجت به جای آورد در همان شب این ختم را شروع کند كه منسوب به جناب ابی الفضل العباس(ع) است و تا چهل و یك شب به انجام رساند و بدون تغییر وقت ادامه دهد، ولی خواندن را در شب آخر گرو نگه دارد تا وقتی كه حاجت روا شود و بعد، آن را نیز بخواند و ختم چنین است: ( یا من یجیب المضطرّ إذا دعاه و یكشف السوء یا ربّ یا ربّ یا ربّ یا عبّاس بن علی بن ابی طالب الامان الامان الامان، ادركنی ادركنی ادركنی.) ذكر هر یك از كلمات ( الامان) و ( ادركنی) را تكرار كند نا نفس قطع شود، ان شاءالله تعالی به مقصود میرسد. طریق سوم: دیگر از طریق توسل به آن حضرت، زیارت آن حضرت است كه بنا به مضمون روایات عدیده وسیله تقرب به خداوند و آمرزش گناهان و انجام مطالب و روا شدن حاجات اهل ایمان است؛ چنانچه به روایت منقول از مصباح الزائرین ابن طاووس وارد شده است و از جمله اعمال زیارت شریفه این است كه دو ركعت نماز زیارت به جا آورد و بعد از آن زیارت نامه حضرت ابوالفضل العباس(ع) را كه در مفاتیح الجنان است بخواند. طریق چهارم: از جمله ختمهای مجرب برای حوائج بزرگ و ادای دین آن است كه: شب جمعه غسل نماید – شب های بعد، غسل كردن ضرورتی ندارد- پس در شب اول كه همان شب جمعه است و شب های دیگر هر شب هزار مرتبه بگوید: اللهم صل علی محمد و آل محمد. شب شنبه: اللهم صل علی امیرالمؤمنین. شب یكشنبه: اللهم صلّ علی فاطمة. شب دوشنبه: اللهم صلّ علی الحسن. شب سه شنبه: اللهم صلّ علی الحسین. شب چهارشنبه: اللهم صل علی علی بن الحسین. شب پنجشنبه: اللهم صل علی محمد بن علی. شب جمعه دوم: اللهم صلّ علی جعفر بن محمد. شب شنبه: اللهم صلّ علی موسی بن جعفر. شب یكشنبه: اللهم صلّ علی علی بن موسی. شب دوشنبه: اللهم صلّ علی محمد بن علی. شب سه شنبه: اللهم صلّ علی علی بن محمد. شب چهارشنبه: اللهم صلّ علی الحسن بن علی. شب پنجشنبه: اللهم صلّ علی الحجة بن الحسن. شب جمعه سوم: اللهم صلّ علی العباس الشهید. به این ترتیب دو هفته طول میكشد. طریق پنجم: كیفیت توسل به ذیل عنایت حضرت قمر بنیهاشم (ع): شب چهارشنبه دو ركعت نماز بخواند و بعد از نماز 133 بار بگوید: یا كاشف الكرب عن وجه الحسین علیه السلام اكشف كربی بحق اخیك الحسین علیه السلام و هفت شب چهارشنبه صد مرتبه بگوید: ای ماه بنیهاشم خورشید لقا عباس ای نور دل حیدر شمع شهدا عباس از محنت و درد و غم ما رو به تو آوردیم دست من بی كس گیر از بهر خدا عباس طریق ششم: عباس در حروف ابجد مطابق با عدد 133 است. به تجربه رسیده كه اگر كسی برای برآورده شدن حاجت و رفع گرفتاری، بعد از نماز روز جمعه، 133 مرتبه با امید بگوید: « یا كاشف َالكربعن وَجه الحسین، ِاكشف لی كربی بحق اخیك الحسین (ع)» حاجت او برآورده و گرفتاریش برطرف میشود. طریق هفتم: اشخاصی كه در بیابان تشنه و در معرض هلاكند، توسّل جستن به ابی القربه « یا اباالقربة» موثر است و بدین وسیله رفع تشنگی از آنان می شود. این امر نیز تجربه شده است. طریق هشتم: جندی مرحوم بیر در كتاب شریف كبریت احمر می نویسد: در سفر عتبات عالیات در عالم رؤیا دیدم اگر كسی بگوید:«عبدالله اباالفضل دَخیلُك» حاجت او برآورده شود. پس از آن این حقیر مكرّر به آن عمل كردم و حوائج مهم و بزرگی برآورده شد. طریق نهم: به تجربه رسیده است كه نذر برای امّالبنین (ع) و اطعام مستمندان به نام اباالفضل (ع)، برای برآورده شدن حاجت مؤثر است. طریق دهم: از مرحوم آیةالله العظمی آقای حاج سیّد محمود حسینی شاهرودی « قدسسره» نقل شده است كه فرموده بود: من در مشكلات، صد مرتبه صلوات برای مادر حضرت اباالفضل العبّاس(ع)، ام البنین میفرستم. طریق یازدهم: چهار شب جمعه، ده مرتبه سوره یس، بدین طریق: شب جمعه اول سه مرتبه ؛ شب جمعه دوم سه مرتبه؛ شب جمعه سوم سه مرتبه: شب جمعه چهارم، یك مرتبه سوره " یس" به نیابت از حضرت ابوالفضل العبّاس (ع) و هدیه برای مادرش امّالبنین بخواند، ان شاءالله حاجت روا گردد. طریق دوازدهم: یكی از ختم های مجرب راجع به حضرات چهارده معصوم (ع) و جناب حضرت اباالفضل (ع) را بدین منوال گفتهاند: به نیّت قربت مطلقه دو ركعت نماز حاجت بخواند و هزار و چهارصد مرتبه ذكر صلوات هدیه چهارده معصوم (ع) بخواند و صد مرتبه نیز هدیه به پیشگاه حضرت اباالفضل العبّاس (ع)، كه ابوّاب درگاه آل محمّد (ع) و باب ولایت است، بفرستند و حاجت خود را بطلبند، ان شاءالله تعالی روا میشود. طریق سیزدهم: بین نماز مغرب وعشاء، دو ركعت نماز حاجت بخواند تا چهل و یك شب، و توسل به كثیرالبركات حضرت ابوالفضل العباس (ع) جوید، بدین طریق: بعد از نماز، اول ذكر شریف صلوات، و سپس كلمات زیر با توجه كامل خوانده شود ( ضمناًچهل شب كه تمام شد، باید یك شب آخر از چهل شب را گرو نگاه دارد، تا وقتی كه حاجت برآورده شد، آنگاه به جا آورد.) كلمات مزبور این است:« یامَن یجیب المضطرَّ اذا دعاه و َ یكشف السوء یا رب یا رب یا رب یاعباس بن علی بن ابی طالب الامان الامان الامان، ادركنی ادركنی ادركنی.» جملات آخر را تكرار نماید تا نفس قطع شود؛ ان شاءالله حاجت روا میشود. طریق چهاردهم: مؤلف « مكین الاساس» آورده است: ثقهای خبر داد مرا كه حاجت مهمی داشتم. از پیره زال جدّه خود شنیده بودم كه هر گاه كسی برای قضای حاجتش، هفت شب چهارشنبه متوسّل به حضرت عبّاس شود و در هر یك از شبهای مزبور صد مرتبه ذکر زیر را بخواند، حاجت او به شكل غیر عادی برآورده خواهد شد. و آن این است: ای ماه بنی هاشم، خورشید لقا عبّاس ای نور دل حیدر، شمع شهدا عبّاس از درد و غم ایام ما رو به تو آوردیم دست من مسكین گیر از بهر خدا عباس نظیر این توسّل را مرحوم حاجی میرزا حسین تهرانی و حاجی میرزا خلیل ( از علمای زاهد عصر مشروطه) عمل كرده بودند، درد پای ایشان فوراً ساكت شده و دیگر عود نكرده بود. طریق پانزدهم: یكی از مؤثقین محترم كه سالهای متمادی مجاور كربلا بود، در شب یكشنبه ربیع الثانی 1414 ِ در حرم مطهّر كریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه (ع) نقل كردند: صاحب كتاب معالی السبطین، مرحوم شیخ مهدی مازندرانی سال 1358 هجری قمری در كربلا ایام ماه مبارك رمضان در چند منبر میرفت و آخرین منبرش در وصف حضرت ابوالفضل العبّاس بود. مرحوم مازندرانی یك شب فرمودند: هر كس فردا شب به اینجا یعنی به روضه حضرت ابوالفضل العبّاس(ع) بیاید، تحفهای به او خواهم داد. فردا شب ما نیز در آن مجلس حاضر شدیم. ایشان، توسل و ختمی برای حضرت ابوالفضل العبّاس (ع) نقل كرد كه انجام آن وقت معیّن و ساعت و روز مشخصی ندارد. طریقه ختم را این طور بیان فرمودند: ابتدا 133 مرتبه صلوات بفرستید « اللهم صلّ علی محمد و آل محمد» نیز 133 مرتبه بگویید: « یا عباس، یا عباس» و بعد از آن مجدداً 133 مرتبه بگویید: « اللهم صل علی محمد و آل محمد». و این عمل را هر روز انجام دهید تا حاجتتان برآورده شود. ناقل مطلب افزودند: من برای برآمدن حاجتی، بعد از اتمام ماه رمضان مزبور، از همان روز اول شوال این ختم را شروع كردم ؛ روز هشتم شوال حاجتم برآورده شد. خواسته من این بود: من دركربلا بودم و مادرم در ایران به سر میبرد و می خواستم وی نیز به كربلا بیاید. حضرت عباس (ع) عنایت فرمودند و حاجتم ـ آمدن مادر به كربلا ـ روا شد. طریق شانزدهم: در كتابخانه مرحوم آیة الله العظمی آقای حاج سیّد محمد رضا گلپایگانی «ره» خطّی از بیاض، موجود است که طریقه ختم و توسّل به حضرت عباس (ع) را این چنین نوشته است: از شب جمعه یا شب دوشنبه، قبل از نماز صبح شروع کند که تا وقت نماز صبح تمام شود، دوازده روز، وهر روز یك صد و سی وسه مرتبه بخواند: ای ماه بنی هاشم، خورشید لقا عبّاس ای نور دل حیدر، شمع شهدا عبّاس از درد و غم ایام ما رو به تو آوردیم دست من مسكین گیر از بهر خدا عباس طریق هفدهم: آیة الله سیّد نورالدین میلانی فرمودند: مرحوم آیة الله آقای سیّد محمد رضا بروجردی «قدسسره» از علمای بزرگ حوزه علمیه كربلا بودند كه اخیراً در مشهد مقدس در جوار حرم مطهر حضرت ثامنالائمّه علی بن موسی الرضا ـ علیه آلاف التحیة والثناء ـ سكنا گزیده بودند. ایشان در عداد مراجع یاد میشد ولی عمرش وفا نكرد. مرحوم بروجردی، آن زمان كه در كربلا ساكن بودند، برای آشتی و حسن رفتار بین عیال و مادرشان به حضرت اباالفضلالعبّاس (ع) متوسّل میشوند و نتیجه خوبی می گیرند، به طوری كه صفا و صمیمیت كامل بین همسر و مادر ایشان برقرار میگردد. توسّل ایشان به این نحو بوده است: طبق مشهور 133 بار به عدد نام حضرت اباالفضل العبّاس(ع)، ذكر ذیل را گفتند: " یا كاشف الكرب عن وجه الحسین، اكشف كربی بحق اخیك الحسین (ع)." طریق هجدهم: مرحوم اصفهانی، استاد مرحوم پدرم، آیة الله العظمی آقای سیّد محمّد هادی میلانی « قدس سره» بودند و منزل ما زیاد تشریف میآوردند. نقل كردهاند كه مرحوم آیة الله شیخ محمّد حسین اصفهانی ( معروف به كمپانی) « قدس سره» می فرمودند: این ذكر، صحیحش این است: « یا كاشف الكرب عن وجه اخیك الحسین (ع)، اكشف كربی بوجه اخیك الحسین (ع).» بروز كرامت در « وادی البكا» در دیوان ملا عبّاس شوشتری، متخلص به شباب ( چاپ 1312) آمده است: چون سال هزار و سیصد و نه از هجرت ختم انبیا شد هنگام زوال روز عاشور كز غم قد آسمان دوتا شد از بهر زیارتی كه آن روزمخصوص شهید كربلا شد از شیعه جماعتی در اینجا مشغول زیارت و بكا شد درحین زیارت، ازهمین كوه اظهار كرامتی به ما شد از وی قطرات خون پدیداردر ماتم سبط مصطفی شد یك قطره نه، بل هزار قطره یك جا نه، بل هزار جا شد زین كوه گذشته بود خونینهر سنگی از این زمین جدا شد شك نیست كه در چنین مقامی گر از حق اجابت دعا شد این رتبه چه دیده شد از این كوه در وی بنیان این بنا شد بگریست چو خون به شاه مظلوم موسوم به وادی البكا شد این واقعه بر(شباب) و احباب گر كشف شد از ره صفا شد نذر قرآن برای حضرت ابوالفضل العباس قمر بنی هاشم(ع) صاحب گنجینه دانشمندان در حالات مرحوم سید محمد علی دزفولی متوفی ماه رجب سال 1333 قمری می نویسد: ایشان از اول طلوع آفتاب تا مقداری از بعد از ظهر، یك قرآن ختم میكرد و پس از آن فریضه ظهر را انجام میداد. وی از اول ماه رجب تا پانزدهم، پانزده قرآن میكرد كه پانزدهمین آن را هدیه به محضر حضرت ابوالفضل العباس (ع) و باقی آنها هدیه به پیشگاه چهارده معصوم ( صلوات الله علیهم اجمعین) بود. در روز شانزدهم ماه رجب پس از ختمهای قرآن كریم، مرحوم آیةالله آقا سید ابراهیم غفاری كه از مجتهدین و مراجع دزفول در عصر خود بود، به عنوان عیادت و ملاقات مرحوم آقا سید محمدعلی دزفولی تشریف آورد و اظهار داشت كه من، امروز تصمیم ملاقات نداشتم اما فلان زن علویه رحمة اللهعلیها دیشب خوابی دیده بود، و خواب خود را به من گفت و تذكری شد كه امروز به ملاقات شما نایل شوم. علویه گفت: خواب دیدم كه خدمت حضرت ابوالفضل العباس(ع) مشرف شدم. عرض كردم عمو كجا تشریف داشتید؟ فرمودند: امروز به عیادت آقا محمدعلی فرزند حاج سیدعبدالله رفته بودم و از آنجا می آیم و مرحوم سید محمد به سجده می افتد و پس از فراغت از سجده میفرماید: سجدهام سجده شكر بود، زیرا اول ماه شروع به تلاوت قرآن كرده بودم تا دیروز كه موفق به پانزدهمین ختم قرآن شدم و آخرین آن را در روز گذشته به حضرت اباالفضل العباس(ع) اختصاص داده بودم سپس میافزاید: خواب علویه از رؤیاهای صادقه بوده و علامت این است كه این ضعیف پذیرفته شده است، چون حضرت ابوالفضل العباس(ع) فرموده به عیادت من آمدهاند. عریضه نوشتن از یادداشتهای حجةالاسلام آقای شیخ احمد قاضی زاهدی گلپایگانی است که : لذ باقتاب ابی الفضل الذی كابیه المرتضی یحمی حماه این عریضه را به خط والد مرحوم یافتم كه سزاوار است نیازمندان و گرفتاران به این كیفیت دست به دامان قمر بنی هاشم حضرت عباس(ع) بزنند و به وسیله آن جناب از خداوند متعال حاجت خواه شوند: بسم الله الرحمن الرحیم " هذه رقعة عبدك … ابن … زاد … " اگر صاحب عریضه مرد باشد، و اگر زن است مینویسد: " هذه رقعة امتك … بنت… زادة … والسّلام علیك یا مولای یا سكینة یا عبّاس بن امیرالمؤمنین علیه السّلام و ان تقضی حاجتی انّ بینی و بین الله تعالی ذنوبا قد اثقلت ظهری و اطالت فكری و سلبتنی بعض لبّی و غیّرت خطیر نمعة الله عندی و منعتنی من الرّقاد و ذكرها یتقلقل احشائی و قد هربت الی الله و الیك یا عبّاس ابن امیرالمؤمنین ان تقضی حاجتی اسئلك بحقّ ابیك و بحقّ اخیك الحسین و اخوانك صلوات الله علیهم اجمعین." حقیر گوید: در نسخه این عریضه نسخه بدلهایی مشاهده میشود كه از احتیاطات مرحوم ابوی به شمار میرود و آنچه قلمی گردید به نظرم اقرب الی الصواب - صحیح - آمد. مطلب دیگر آن كه این عریضه هم باید به كربلا فرستاده شود و در ضریح مطهر باب الحوائج انداخته شود. فنسال الله تبارك و تعالی ان یرزقنا زیارة قبره و شفاعته فی الدنیا والاخرة. توضیحاً در این عریضه هم مانند سایر عریضهها حوائج صریحاً باید نوشته شود. اخیرا نسخه این رقعه را هم در كتاب دعایی یافتم كه عبارت اول آن چنین است: ( من العبد الذلیل الی المولی الجلیل الكریم سلام الله علیك یا مولای منبع تبیان زن سرطانی شفا گرفت اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم " روز بيست و سوم فروردين ماه سال 1380 مطابق هفدهم محرم الحرام سال 1422 هجري قمري جناب آقاي جباري زنجاني فرمودند: آقاي سياوش پورصمدي در تهران در هييت امام موسي بن جعفر عليهالسلام مداحي ميكند، ايشان قبل از محرم 1422 از تبريز باكارواني عازم كربلا ميشود. زني در كاروانشان بيماري سرطان داشته و پزشكان جوابش كرده بودند و با همين كاروان عازم كربلا ميشود.آن زن اميدي به ادامه حيات نداشته است. وقتي وارد كربلا ميشود به حضرت قمر بنيهاشم عليهالسلام متوسل ميشود. پس از بازگشت از كربلاي معلي روز سوم محرم الحرام به مداح اهل بيت عليهمالسلام زنگ ميزند كه من شفايم را از حضرت ابوالفضل عليهالسلام گرفتم. منبع.کتاب کرامات حسینیه و عباسیه علیهما السلام امام زمان عليهالسلام اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم عالمي، امام زمان عليهالسلام را در عالم مكاشفه زيارت نموده و شيفته جمال دلرباي حضرت عليهالسلام ميشود، ايشان به حضرت عرضه ميدارند: يا اباصالح، نسخهاي به ما بدهيد تا هر زماني، دلمان براي جمال زيبا و نوراني شما تنگ شد، توسط آن به مرادمان برسيم و ما بتوانيم شما را زيارت كنيم.امام زمان عليهالسلام فرمودند:هر وقت شما براي ما دل تنگ شديد و خواستيد ما را زيارتكنيد، به مجلس عموي ما ابوالفضل قمر بنيهاشم عليهالسلام پناه ببريد. البته بايد مطلبي نيز به عنوان شكوه يادآور شوم. كه متاسفانه برخي از مداحان، به اين مسيله خيلي دامن ميزنند و ميگويند: «امام زمان عليهالسلام حتما در اين مجلس شركت دارند و...» لذا بسيار مناسب است كه اصل اين مسيله به طور كلي گفته شود. ولي از ذكر آن در خصوص هر مجلسي، پرهيز شود.در سال 1363 به مكه معظمه مشرف بودم، روحاني كاروان كه مرد خوبي بود سه شب قبل از آنكه به عرفات برويم در عالم رويا حضرت ولي عصر عليهالسلام را ديده بود و آن حضرت به او فرموده بودند كه در روز عرفه روضهي حضرت ابوالفضل عليهالسلام را بخوان كه من هم ميآيم.ضمنا زن فلجي هم در كاروان ما بود كه اعمال عمرهي تمتعش را با زحمت انجام داده بود، يعني سعي صفا و مروه را با چرخ انجام ميداد و بقيه مجبور بودند زير بغلهايش را بگيرند تا او اعمالش را انجام دهد. از طرف ديگر زن دايي من كه در همان كاروان بود و فرزندش به نام سعيد در جبهه شهيد شده بود شب عرفه در خواب ميبيند كه سعيد آمده و ميگويد: حال من خوب است و من كشته نشدهام. اين مادر وقتي از خواب بيدار ميشود، عكس فرزندش را كه همراهش بوده بيرون ميآورد و ميبوسد و گريهي زيادي ميكند.آن زن افليج از زن دايي من سوال ميكند جريان چيست و اين عكس از كيست؟ او جريان شهادت فرزندش سعيد را براي آن زن افليج نقل ميكند و عكس پسرش را به او نشان ميدهد، زن افليج عكس سعيد را ميگيرد و مثل كسي كه با شخص زنده حرف ميزند و به او خطاب ميكند و اشك ميريزد و ميگويد: تو امروز كه روز عرفه است بايد از خدا بخواهي كه امام زمان عليهالسلام را به كاروان ما بفرستد و مرا شفا دهند.بعد از ظهر عرفه در بين دعاي عرفه روحاني كاروان مشغول روضهي حضرت ابوالفضل عليهالسلام شد همهي اهل كاروان ميديدند كه ناگهان مردي بسيار نوراني با لباس احرام در وسط جمعيت نشسته و براي مصايب حضرت ابوالفضل عليهالسلام زياد گريه ميكند. افراد كاروان كم كم ميخواستند متوجه او شوند، بخصوص بعد از آنكه روحاني كاروان گفت: كه من چند شب قبل خواب ديدم كه حضرت بقيهالله روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء به من فرمودند كه: روز عرفه روضهي حضرت ابوالفضل عليهالسلام را بخوان من هم ميآيم.آن مرد ناشناس متوجه شد كه بعضي به او نگاه ميكنند. ضمنا جمعي از جمله همان زن افليج معتقد شده بودند كه او حضرت بقيه الله روحي فداه است.لذا آن حضرت از ميان جمعيت حركت كردند و ميخواستند از در خيمه بيرون بروند كه آن زن افليج صدا زد آقا، حضرت برگشتند و بهاو نگاه كردند و اشاره به پايش كرد يعني پاهاي من فلج است حضرت ولي عصر عليهالسلام با اشاره به او فهماندند خوب ميشود و از در خيمه بيرون رفتند.دوست ما ميگفت: كه اين زن همان ساعت كسالتش برطرف شد و حتي تمام اعمال حجش را از قبيل طواف حج و سعي بين صفا و مروه و طواف نساء را خودش بدون آنكه كسي كمكش كند انجام داد و بحمدالله پس از آن روز ديگر از كسالت فلج در او خبري نبود منبع.کتاب كرانه ي كرامت (بازكاوي پيوند امام مهدي عليهالسلام با حضرت عباس عليهالسلام) X تبلیغات
کرامات
کرامات ائمه
حاج منصور ارضي اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم
مداح عاشق و دل سوخته اهل بيت آقاي حاج منصور ارضي ميگويد: عالم محترمي امام زمان عليهالسلام را در خواب ميبيند كه در محضر مباركشان جناب قمر بنيهاشم عليهالسلام نيز ايستادهاند.آقا حجه بن الحسن عليهالسلام دو دسته نامه در محضرشان بوده آن جناب يك دسته از نامهها را ميبوسيد و زمين ميگذاشت و دستهي دوم را بر چشمان مباركشان گذاشته و گريه ميكردند سپس به زمين ميگذاشتند. شخص عالم سوال ميكند، يابن رسول الله حكمت اين كه چنين عمل مينماييد چيست؟امام عليهالسلام در پاسخ ميفرمايد: نامههايي كه فقط ميبوسم و زمين ميگذارم نامههايي است كه ارباب حوايج به امام زادگان نوشتهاند، اما نامههاي دسته دوم را حاجت مندان به حضرت قمر بنيهاشم ابوالفضل العباس عليهالسلام نوشتهاند. عمويم اين جا ايستادهاند و ميخواهند كساني كه حاجت دارند و به او متوسل شدهاند، آنها را رد نكنم.
منبع.کتاب كرانهي كرامت (بازكاوي پيوند امام مهدي عليهالسلام با حضرت عباس عليهالسلام)
امام زمان عليهالسلام
اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم
عالمي، امام زمان عليه السلام را در عالم مكاشفه زيارت نموده و شيفته جمال دلرباي حضرت عليه السلام ميشود، ايشان به حضرت عرضه ميدارند: يا اباصالح، نسخهاي به ما بدهيد تا هر زماني، دلمان براي جمال زيبا و نوراني شما تنگ شد، توسط آن به مرادمان برسيم و ما بتوانيم شما را زيارت كنيم.امام زمان عليه السلام فرمودند:هر وقت شما براي ما دل تنگ شديد و خواستيد ما را زيارتكنيد، به مجلس عموي ما ابوالفضل قمر بني هاشم عليه السلام پناه ببريد. البته بايد مطلبي نيز به عنوان شكوه يادآور شوم. كه متاسفانه برخي از مداحان، به اين مسيله خيلي دامن ميزنند و ميگويند: «امام زمان عليهالسلام حتما در اين مجلس شركت دارند و...» لذا بسيار مناسب است كه اصل اين مسيله به طور كلي گفته شود. ولي از ذكر آن در خصوص هر مجلسي، پرهيز شود.در سال 1363 به مكه معظمه مشرف بودم، روحاني كاروان كه مرد خوبي بود سه شب قبل از آنكه به عرفات برويم در عالم رويا حضرت ولي عصر عليه السلام را ديده بود و آن حضرت به او فرموده بودند كه در روز عرفه روضهي حضرت ابوالفضل عليه السلام را بخوان كه من هم ميآيم.ضمنا زن فلجي هم در كاروان ما بود كه اعمال عمرهي تمتعش را با زحمت انجام داده بود، يعني سعي صفا و مروه را با چرخ انجام ميداد و بقيه مجبور بودند زير بغلهايش را بگيرند تا او اعمالش را انجام دهد. از طرف ديگر زن دايي من كه در همان كاروان بود و فرزندش به نام سعيد در جبهه شهيد شده بود شب عرفه در خواب ميبيند كه سعيد آمده و ميگويد: حال من خوب است و من كشته نشدهام. اين مادر وقتي از خواب بيدار ميشود، عكس فرزندش را كه همراهش بوده بيرون ميآورد و ميبوسد و گريهي زيادي ميكند.آن زن افليج از زن دايي من سوال ميكند جريان چيست و اين عكس از كيست؟ او جريان شهادت فرزندش سعيد را براي آن زن افليج نقل ميكند و عكس پسرش را به او نشان ميدهد، زن افليج عكس سعيد را ميگيرد و مثل كسي كه با شخص زنده حرف ميزند و به او خطاب ميكند و اشك ميريزد و ميگويد: تو امروز كه روز عرفه است بايد از خدا بخواهي كه امام زمان عليه السلام را به كاروان ما بفرستد و مرا شفا دهند.بعد از ظهر عرفه در بين دعاي عرفه روحاني كاروان مشغول روضه ي حضرت ابوالفضل عليه السلام شد همهي اهل كاروان ميديدند كه ناگهان مردي بسيار نوراني با لباس احرام در وسط جمعيت نشسته و براي مصايب حضرت ابوالفضل عليه السلام زياد گريه ميكند. افراد كاروان كم كم ميخواستند متوجه او شوند، بخصوص بعد از آنكه روحاني كاروان گفت: كه من چند شب قبل خواب ديدم كه حضرت بقيه الله روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء به من فرمودند كه: روز عرفه روضه ي حضرت ابوالفضل عليه السلام را بخوان من هم ميآيم.آن مرد ناشناس متوجه شد كه بعضي به او نگاه ميكنند. ضمنا جمعي از جمله همان زن افليج معتقد شده بودند كه او حضرت بقيه الله روحي فداه است.لذا آن حضرت از ميان جمعيت حركت كردند و ميخواستند از در خيمه بيرون بروند كه آن زن افليج صدا زد آقا، حضرت برگشتند و بهاو نگاه كردند و اشاره به پايش كرد يعني پاهاي من فلج است حضرت ولي عصر عليهالسلام با اشاره به او فهماندند خوب ميشود و از در خيمه بيرون رفتند.دوست ما ميگفت: كه اين زن همان ساعت كسالتش برطرف شد و حتي تمام اعمال حجش را از قبيل طواف حج و سعي بين صفا و مروه و طواف نساء را خودش بدون آنكه كسي كمكش كند انجام داد و بحمدالله پس از آن روز ديگر از كسالت فلج در او خبري نبود
منبع.کتاب كرانه ي كرامت (بازكاوي پيوند امام مهدي عليهالسلام با حضرت عباس عليهالسلام)
کرامات
کرامات ائمه
امام حسين (ع) جناب حجه الاسلام آقاي قاضي زاهدي گلپايگاني ميفرمايد: من در تهران از جناب آقاي حاج محمد علي فشندي كه يكي از اخيار تهران است، شنيدم كه ميگفت: من از اول جواني مقيد بودم كه تا ممكن است گناه نكنم و آن قدر به حج، بروم تا به محضر مولايم حضرت بقيه الله روحي فداه مشرف گردم! لذا سالها به همين آرزو به مكه معظمه مشرف ميشدم.در يكي از اين سالها كه عهدهدار پذيرايي جمعي از حجاج هم بودم، شب هشتم ماه ذيحجه با جميع وسايل به صحراي عرفات رفتم تا بتوانم يك شب قبل از آنكه حجاج به عرفات ميروند، براي زواري كه با من بودند جاي بهتري تهيه كنم. تقريبا عصر روز هفتم بارها را پياده كردم و در يكي از آن چادرهايي كه براي ما مهيا شده بود، مستقر شدم. ضمنا متوجه شدم كه غير از من هنوز كسي به عرفات نيامده است. در آن هنگام يكي از شرطههايي كه براي محافظت چادرها در آنجا بود، نزد من آمد و گفت: تو چرا امشب اين همه وسايل را به اينجا آوردهاي؟ مگر نميداني ممكن است سارقين در اين بيابان بيايند و وسايلت را ببرند؟ به هر حال حالا كه آمدهاي، بايد تا صبح بيدار بماني و خودت از اموالت محافظت بكني. گفتم: مانعي ندارد، بيدار ميمانم و خودم از اموالم محافظت ميكنم.آن شب در آنجا مشغول عبادت و مناجات با خدا بودم و تا صبح بيدار ماندم تا آنكه نيمههاي شب ديدم سيد بزرگواري كه شال سبز به سر دارد، به در خيمهي من آمدند و مرا به اسم صدا زدند و فرمودند: حاج محمد علي، سلام عليكم. من جواب سلام را دادم و از جا برخاستم. ايشان وارد خيمه شدند و پس از چند لحظه جمعي از جوانها كه تازه مو بر صورتشان روييده بود، مانند خدمتگزار به محضرش رسيدند. من ابتدا مقداري از آنها ترسيدم، ولي پس از چند جمله كه با آن آقا حرف زدم، محبت او در دلم جاي گرفت و به آنها اعتماد كردم. جوانها بيرون خيمه ايستاده بودند ولي آن سيد داخل خيمه تشريف آورده بود. ايشان به من رو كرد و فرمود: حاج محمد علي خوشا به حالت! خوشا به حالت! گفتم: چرا؟فرمودند: شبي در بيابان عرفات بيتوته كردهاي كه جدم حضرت سيدالشهداء اباعبدالله الحسين عليهالسلام هم در اينجا بيتوته كرده بود. من گفتم: در اين شب چه بايد بكنيم؟ فرمودند: دو ركعت نماز ميخوانيم، در اين نماز پس از حمد، يازده مرتبه قل هوالله بخوان.لذا بلند شديم و اين عمل را همراه با آن آقا انجام داديم. پس از نماز آن آقا يك دعايي خواندند. كه من از نظر مضامين مانند آن دعا را نشنيده بودم! حال خوشي داشتند و اشك از ديدگانشان جاري بود. من سعي كردم كه آن دعا را حفظ كنم ولي آقا فرمودند: اين دعا مخصوص امام معصوم است و تو آن را فراموش خواهي كرد! سپس به آن آقا گفتم: ببينيد آيا توحيدم خوب است؟ فرمود: بگو. من هم به آيات آفاقيه و انفسيه بر وجود خدا استدلال كردم و گفتم: من معتقدم كه با اين دلايل، خدايي هست. فرمودند: براي تو همين مقدار از خداشناسي كافي است. سپس اعتقادم را به مسيله ولايت براي آن آقا عرض كردم. فرمودند: اعتقاد خوبي داري. بعد از آن سيوال كردم كه: به نظر شما الان حضرت امام زمان عليهالسلام در كجا هستند. حضرت فرمودند: الان امام زمان در خيمه است!سوال كردم: روز عرفه، كه ميگويند حضرت ولي عصر عليهالسلام در عرفات هستند، در كجاي عرفات ميباشند؟ فرمود: حدود جبل الرحمه. گفتم: اگر كسي آنجا برود آن حضرت را ميبيند؟ فرمود: بله، او را ميبيند ولي نميشناسد!گفتم: آيا فردا شب كه شب عرفه است، حضرت ولي عصر عليهالسلام به خيمههاي حجاج تشريف ميآورند و به آنها توجهي دارند؟ فرمود: به خيمهي شما ميآيد، زيرا شما فردا شب به عمويم حضرت ابوالفضل عليهالسلام متوسل ميشويد!در اين موقع، آقا به من فرمودند: حاج محمد علي، چاي داري؟ ناگهان متذكر شدم كه من همه چيز آوردهام! ولي چاي نياوردهام! عرض كردم: آقا اتفاقا چاي نياوردهام و چقدر خوب شد كه شما تذكر داديد! زيرا فردا ميروم و براي مسافرين چاي تهيه ميكنم.آقا فرمودند: حالا چاي با من! از خيمه بيرون رفتند و مقداري كه به صورت ظاهر چاي بود، ولي وقتي دم كرديم، به قدري معطر و شيرين بود كه من يقين كردم، آن چاي از چايهاي دنيا نميباشد، آوردند و به من دادند. من از آن چاي دم كردم و خوردم. بعد فرمودند: غذايي داري، بخوريم؟ گفتم: بلي نان و پنير هست. فرمودند: من پنير نميخورم. گفتم: ماست هم هست. فرمودند: بياور، من مقداري نان و ماست خدمتشان گذاشتم و ايشان از نان و ماست ميل فرمودند.سپس به من فرمودند: حاج محمد علي، به تو صد ريال (سعودي) ميدهم، تو براي پدر من يك عمره بجا بياور؟ عرض كردم: اسم پدر شما چيست؟ فرمودند: اسم پدرم «سيد حسن» است. گفتم: اسم خودتان چيست؟ فرمودند: سيد مهدي! من پول را گرفتم و در اين موقع، آقا از جا برخاستند كه بروند. من بغل باز كردم و ايشان را به عنوان معانقه در بغل گرفتم. وقتي خواستم صورتشان را ببوسم، ديدم خال سياه بسيار زيبايي روي گونهي راستشان قرار گرفته است. لبهايم را روي آن خال گذاشتم و صورتشان را بوسيدم.پس از چند لحظه كه ايشان از من جدا شدند، من در بيابان عرفات هر چه اين طرف و آن را نگاه كردم كسي را نديدم! يك مرتبه متوجه شدم كه ايشان حضرت بقيه الله ارواحنا فداه بودهاند، بخصوص كه اسم مرا ميدانستند و فارسي حرف ميزدند! نامشان مهدي عليهالسلام بود و پسر امام حسن عسكري عليهالسلام بودند!بالاخره نشستم و زار زار گريه كردم. شرطهها فكر ميكردند كه من خوابم برده است و سارقين اثاثيهي مرا بردهاند، دور من جمع شدند، اما من به آنها گفتم: شب است و مشغول مناجات بودم و گريهام شديد شد!فرداي آن روز كه اهل كاروان به عرفات آمدند، من براي روحاني كاروان قضيه را نقل كردم، او هم براي اهل كاروان جريان را شرح داد و در ميان آنها شوري پيدا شد.اول غروب شب عرفه، نماز مغرب و عشا را خوانديم. بعد از نماز با آنكه من به آنها نگفته بودم كه آقا فرمودهاند: «فردا شب من به خيمهي شما ميآيم، زيرا شما به عمويم حضرت عباس عليهالسلام متوسل ميشويد» خود به خود روحاني كاروان روضهي حضرت ابوالفضل عليهالسلام را خواند و شوري برپا شد و اهل كاروان حال خوبي پيدا كرده بودند. ولي من دايما منتظر مقدم مقدس حضرت بقيه الله روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفدا بودم.بالاخره نزديك بود روضه تمام شود كه كاسهي صبرم لبريز شد! از ميان مجلس برخاستم و از خيمه بيرون آمدم، ناگهان ديدم حضرت ولي عصر عليهالسلام بيرون خيمه ايستادهاند و به روضه گوش ميدهند و گريه ميكنند، خواستم داد بزنم و به مردم اعلام كنم كه آقا اينجاست، ولي ايشان با دست اشاره كردند كه چيزي نگو و در زبان من تصرف فرمودند و من نتوانستم چيزي بگويم! من اين طرف در خيمه ايستاده بودم و حضرت بقيه الله روحي فداه آن طرف خيمه ايستاده بودند و بر مصايب حضرت ابوالفضل عليهالسلام گريه ميكردم و من قدرت نداشتم كه حتي يك قدم به طرف حضرت ولي عصر عليهالسلام حركت كنم. بالاخره وقتي روضه تمام شد، حضرت هم تشريف بردند.
منبع.کتاب آثار و بركات حضرت امام حسين (ع)
كرامات الحسينيه، ج 2، ص 191 - شيفتگان حضرت مهدي عليهالسلام ج 1، ص 149 -ملاقات امام زمان ج 2، ص 164
موضوعات مرتبط: مطالبی در رابطه با حضرت اباالفضل علیه السلام
کرامات
کرامات ائمه
حاج منصور ارضي اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم
مداح عاشق و دل سوخته اهل بيت آقاي حاج منصور ارضي ميگويد: عالم محترمي امام زمان عليهالسلام را در خواب ميبيند كه در محضر مباركشان جناب قمر بنيهاشم عليهالسلام نيز ايستادهاند.آقا حجه بن الحسن عليهالسلام دو دسته نامه در محضرشان بوده آن جناب يك دسته از نامهها را ميبوسيد و زمين ميگذاشت و دستهي دوم را بر چشمان مباركشان گذاشته و گريه ميكردند سپس به زمين ميگذاشتند. شخص عالم سوال ميكند، يابن رسول الله حكمت اين كه چنين عمل مينماييد چيست؟امام عليهالسلام در پاسخ ميفرمايد: نامههايي كه فقط ميبوسم و زمين ميگذارم نامههايي است كه ارباب حوايج به امام زادگان نوشتهاند، اما نامههاي دسته دوم را حاجت مندان به حضرت قمر بنيهاشم ابوالفضل العباس عليهالسلام نوشتهاند. عمويم اين جا ايستادهاند و ميخواهند كساني كه حاجت دارند و به او متوسل شدهاند، آنها را رد نكنم.
منبع.کتاب كرانهي كرامت (بازكاوي پيوند امام مهدي عليهالسلام با حضرت عباس عليهالسلام)
امام زمان عليهالسلام
اللّهــم صلّ علــي محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم
عالمي، امام زمان عليه السلام را در عالم مكاشفه زيارت نموده و شيفته جمال دلرباي حضرت عليه السلام ميشود، ايشان به حضرت عرضه ميدارند: يا اباصالح، نسخهاي به ما بدهيد تا هر زماني، دلمان براي جمال زيبا و نوراني شما تنگ شد، توسط آن به مرادمان برسيم و ما بتوانيم شما را زيارت كنيم.امام زمان عليه السلام فرمودند:هر وقت شما براي ما دل تنگ شديد و خواستيد ما را زيارتكنيد، به مجلس عموي ما ابوالفضل قمر بني هاشم عليه السلام پناه ببريد. البته بايد مطلبي نيز به عنوان شكوه يادآور شوم. كه متاسفانه برخي از مداحان، به اين مسيله خيلي دامن ميزنند و ميگويند: «امام زمان عليهالسلام حتما در اين مجلس شركت دارند و...» لذا بسيار مناسب است كه اصل اين مسيله به طور كلي گفته شود. ولي از ذكر آن در خصوص هر مجلسي، پرهيز شود.در سال 1363 به مكه معظمه مشرف بودم، روحاني كاروان كه مرد خوبي بود سه شب قبل از آنكه به عرفات برويم در عالم رويا حضرت ولي عصر عليه السلام را ديده بود و آن حضرت به او فرموده بودند كه در روز عرفه روضهي حضرت ابوالفضل عليه السلام را بخوان كه من هم ميآيم.ضمنا زن فلجي هم در كاروان ما بود كه اعمال عمرهي تمتعش را با زحمت انجام داده بود، يعني سعي صفا و مروه را با چرخ انجام ميداد و بقيه مجبور بودند زير بغلهايش را بگيرند تا او اعمالش را انجام دهد. از طرف ديگر زن دايي من كه در همان كاروان بود و فرزندش به نام سعيد در جبهه شهيد شده بود شب عرفه در خواب ميبيند كه سعيد آمده و ميگويد: حال من خوب است و من كشته نشدهام. اين مادر وقتي از خواب بيدار ميشود، عكس فرزندش را كه همراهش بوده بيرون ميآورد و ميبوسد و گريهي زيادي ميكند.آن زن افليج از زن دايي من سوال ميكند جريان چيست و اين عكس از كيست؟ او جريان شهادت فرزندش سعيد را براي آن زن افليج نقل ميكند و عكس پسرش را به او نشان ميدهد، زن افليج عكس سعيد را ميگيرد و مثل كسي كه با شخص زنده حرف ميزند و به او خطاب ميكند و اشك ميريزد و ميگويد: تو امروز كه روز عرفه است بايد از خدا بخواهي كه امام زمان عليه السلام را به كاروان ما بفرستد و مرا شفا دهند.بعد از ظهر عرفه در بين دعاي عرفه روحاني كاروان مشغول روضه ي حضرت ابوالفضل عليه السلام شد همهي اهل كاروان ميديدند كه ناگهان مردي بسيار نوراني با لباس احرام در وسط جمعيت نشسته و براي مصايب حضرت ابوالفضل عليه السلام زياد گريه ميكند. افراد كاروان كم كم ميخواستند متوجه او شوند، بخصوص بعد از آنكه روحاني كاروان گفت: كه من چند شب قبل خواب ديدم كه حضرت بقيه الله روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء به من فرمودند كه: روز عرفه روضه ي حضرت ابوالفضل عليه السلام را بخوان من هم ميآيم.آن مرد ناشناس متوجه شد كه بعضي به او نگاه ميكنند. ضمنا جمعي از جمله همان زن افليج معتقد شده بودند كه او حضرت بقيه الله روحي فداه است.لذا آن حضرت از ميان جمعيت حركت كردند و ميخواستند از در خيمه بيرون بروند كه آن زن افليج صدا زد آقا، حضرت برگشتند و بهاو نگاه كردند و اشاره به پايش كرد يعني پاهاي من فلج است حضرت ولي عصر عليهالسلام با اشاره به او فهماندند خوب ميشود و از در خيمه بيرون رفتند.دوست ما ميگفت: كه اين زن همان ساعت كسالتش برطرف شد و حتي تمام اعمال حجش را از قبيل طواف حج و سعي بين صفا و مروه و طواف نساء را خودش بدون آنكه كسي كمكش كند انجام داد و بحمدالله پس از آن روز ديگر از كسالت فلج در او خبري نبود
منبع.کتاب كرانه ي كرامت (بازكاوي پيوند امام مهدي عليهالسلام با حضرت عباس عليهالسلام)
کرامات
کرامات ائمه
امام حسين (ع) جناب حجه الاسلام آقاي قاضي زاهدي گلپايگاني ميفرمايد: من در تهران از جناب آقاي حاج محمد علي فشندي كه يكي از اخيار تهران است، شنيدم كه ميگفت: من از اول جواني مقيد بودم كه تا ممكن است گناه نكنم و آن قدر به حج، بروم تا به محضر مولايم حضرت بقيه الله روحي فداه مشرف گردم! لذا سالها به همين آرزو به مكه معظمه مشرف ميشدم.در يكي از اين سالها كه عهدهدار پذيرايي جمعي از حجاج هم بودم، شب هشتم ماه ذيحجه با جميع وسايل به صحراي عرفات رفتم تا بتوانم يك شب قبل از آنكه حجاج به عرفات ميروند، براي زواري كه با من بودند جاي بهتري تهيه كنم. تقريبا عصر روز هفتم بارها را پياده كردم و در يكي از آن چادرهايي كه براي ما مهيا شده بود، مستقر شدم. ضمنا متوجه شدم كه غير از من هنوز كسي به عرفات نيامده است. در آن هنگام يكي از شرطههايي كه براي محافظت چادرها در آنجا بود، نزد من آمد و گفت: تو چرا امشب اين همه وسايل را به اينجا آوردهاي؟ مگر نميداني ممكن است سارقين در اين بيابان بيايند و وسايلت را ببرند؟ به هر حال حالا كه آمدهاي، بايد تا صبح بيدار بماني و خودت از اموالت محافظت بكني. گفتم: مانعي ندارد، بيدار ميمانم و خودم از اموالم محافظت ميكنم.آن شب در آنجا مشغول عبادت و مناجات با خدا بودم و تا صبح بيدار ماندم تا آنكه نيمههاي شب ديدم سيد بزرگواري كه شال سبز به سر دارد، به در خيمهي من آمدند و مرا به اسم صدا زدند و فرمودند: حاج محمد علي، سلام عليكم. من جواب سلام را دادم و از جا برخاستم. ايشان وارد خيمه شدند و پس از چند لحظه جمعي از جوانها كه تازه مو بر صورتشان روييده بود، مانند خدمتگزار به محضرش رسيدند. من ابتدا مقداري از آنها ترسيدم، ولي پس از چند جمله كه با آن آقا حرف زدم، محبت او در دلم جاي گرفت و به آنها اعتماد كردم. جوانها بيرون خيمه ايستاده بودند ولي آن سيد داخل خيمه تشريف آورده بود. ايشان به من رو كرد و فرمود: حاج محمد علي خوشا به حالت! خوشا به حالت! گفتم: چرا؟فرمودند: شبي در بيابان عرفات بيتوته كردهاي كه جدم حضرت سيدالشهداء اباعبدالله الحسين عليهالسلام هم در اينجا بيتوته كرده بود. من گفتم: در اين شب چه بايد بكنيم؟ فرمودند: دو ركعت نماز ميخوانيم، در اين نماز پس از حمد، يازده مرتبه قل هوالله بخوان.لذا بلند شديم و اين عمل را همراه با آن آقا انجام داديم. پس از نماز آن آقا يك دعايي خواندند. كه من از نظر مضامين مانند آن دعا را نشنيده بودم! حال خوشي داشتند و اشك از ديدگانشان جاري بود. من سعي كردم كه آن دعا را حفظ كنم ولي آقا فرمودند: اين دعا مخصوص امام معصوم است و تو آن را فراموش خواهي كرد! سپس به آن آقا گفتم: ببينيد آيا توحيدم خوب است؟ فرمود: بگو. من هم به آيات آفاقيه و انفسيه بر وجود خدا استدلال كردم و گفتم: من معتقدم كه با اين دلايل، خدايي هست. فرمودند: براي تو همين مقدار از خداشناسي كافي است. سپس اعتقادم را به مسيله ولايت براي آن آقا عرض كردم. فرمودند: اعتقاد خوبي داري. بعد از آن سيوال كردم كه: به نظر شما الان حضرت امام زمان عليهالسلام در كجا هستند. حضرت فرمودند: الان امام زمان در خيمه است!سوال كردم: روز عرفه، كه ميگويند حضرت ولي عصر عليهالسلام در عرفات هستند، در كجاي عرفات ميباشند؟ فرمود: حدود جبل الرحمه. گفتم: اگر كسي آنجا برود آن حضرت را ميبيند؟ فرمود: بله، او را ميبيند ولي نميشناسد!گفتم: آيا فردا شب كه شب عرفه است، حضرت ولي عصر عليهالسلام به خيمههاي حجاج تشريف ميآورند و به آنها توجهي دارند؟ فرمود: به خيمهي شما ميآيد، زيرا شما فردا شب به عمويم حضرت ابوالفضل عليهالسلام متوسل ميشويد!در اين موقع، آقا به من فرمودند: حاج محمد علي، چاي داري؟ ناگهان متذكر شدم كه من همه چيز آوردهام! ولي چاي نياوردهام! عرض كردم: آقا اتفاقا چاي نياوردهام و چقدر خوب شد كه شما تذكر داديد! زيرا فردا ميروم و براي مسافرين چاي تهيه ميكنم.آقا فرمودند: حالا چاي با من! از خيمه بيرون رفتند و مقداري كه به صورت ظاهر چاي بود، ولي وقتي دم كرديم، به قدري معطر و شيرين بود كه من يقين كردم، آن چاي از چايهاي دنيا نميباشد، آوردند و به من دادند. من از آن چاي دم كردم و خوردم. بعد فرمودند: غذايي داري، بخوريم؟ گفتم: بلي نان و پنير هست. فرمودند: من پنير نميخورم. گفتم: ماست هم هست. فرمودند: بياور، من مقداري نان و ماست خدمتشان گذاشتم و ايشان از نان و ماست ميل فرمودند.سپس به من فرمودند: حاج محمد علي، به تو صد ريال (سعودي) ميدهم، تو براي پدر من يك عمره بجا بياور؟ عرض كردم: اسم پدر شما چيست؟ فرمودند: اسم پدرم «سيد حسن» است. گفتم: اسم خودتان چيست؟ فرمودند: سيد مهدي! من پول را گرفتم و در اين موقع، آقا از جا برخاستند كه بروند. من بغل باز كردم و ايشان را به عنوان معانقه در بغل گرفتم. وقتي خواستم صورتشان را ببوسم، ديدم خال سياه بسيار زيبايي روي گونهي راستشان قرار گرفته است. لبهايم را روي آن خال گذاشتم و صورتشان را بوسيدم.پس از چند لحظه كه ايشان از من جدا شدند، من در بيابان عرفات هر چه اين طرف و آن را نگاه كردم كسي را نديدم! يك مرتبه متوجه شدم كه ايشان حضرت بقيه الله ارواحنا فداه بودهاند، بخصوص كه اسم مرا ميدانستند و فارسي حرف ميزدند! نامشان مهدي عليهالسلام بود و پسر امام حسن عسكري عليهالسلام بودند!بالاخره نشستم و زار زار گريه كردم. شرطهها فكر ميكردند كه من خوابم برده است و سارقين اثاثيهي مرا بردهاند، دور من جمع شدند، اما من به آنها گفتم: شب است و مشغول مناجات بودم و گريهام شديد شد!فرداي آن روز كه اهل كاروان به عرفات آمدند، من براي روحاني كاروان قضيه را نقل كردم، او هم براي اهل كاروان جريان را شرح داد و در ميان آنها شوري پيدا شد.اول غروب شب عرفه، نماز مغرب و عشا را خوانديم. بعد از نماز با آنكه من به آنها نگفته بودم كه آقا فرمودهاند: «فردا شب من به خيمهي شما ميآيم، زيرا شما به عمويم حضرت عباس عليهالسلام متوسل ميشويد» خود به خود روحاني كاروان روضهي حضرت ابوالفضل عليهالسلام را خواند و شوري برپا شد و اهل كاروان حال خوبي پيدا كرده بودند. ولي من دايما منتظر مقدم مقدس حضرت بقيه الله روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفدا بودم.بالاخره نزديك بود روضه تمام شود كه كاسهي صبرم لبريز شد! از ميان مجلس برخاستم و از خيمه بيرون آمدم، ناگهان ديدم حضرت ولي عصر عليهالسلام بيرون خيمه ايستادهاند و به روضه گوش ميدهند و گريه ميكنند، خواستم داد بزنم و به مردم اعلام كنم كه آقا اينجاست، ولي ايشان با دست اشاره كردند كه چيزي نگو و در زبان من تصرف فرمودند و من نتوانستم چيزي بگويم! من اين طرف در خيمه ايستاده بودم و حضرت بقيه الله روحي فداه آن طرف خيمه ايستاده بودند و بر مصايب حضرت ابوالفضل عليهالسلام گريه ميكردم و من قدرت نداشتم كه حتي يك قدم به طرف حضرت ولي عصر عليهالسلام حركت كنم. بالاخره وقتي روضه تمام شد، حضرت هم تشريف بردند.
منبع.کتاب آثار و بركات حضرت امام حسين (ع)
كرامات الحسينيه، ج 2، ص 191 - شيفتگان حضرت مهدي عليهالسلام ج 1، ص 149 -ملاقات امام زمان ج 2، ص 164
موضوعات مرتبط: مطالبی در رابطه با حضرت اباالفضل علیه السلام
تاريخ : شنبه سوم مهر ۱۳۹۵ | 2:44 | نویسنده : هیئت حسینی خور |

