محمدبن ابي نصر گويد :
ما در محضر امام رضا )ع( بوديم و مجلس مالامال از مردم بود . صحبت از روز غدير به ميان آمد و برخي از مردم آن را انكار ورزيدند. امام رضا )ع( فرمود : پدرم از پدرش برايم روايت نمود كه :
روز غدير در آسمان پرآوازه تر از آن در زمين است - تا آنجا كه فرمود :
اي فرزند ابي نصر، هر جا كه باشي ، روز غدير نزد ]بارگاه[ اميرالمؤمنين )ع( حضور ياب ، زيرا كه خداي تعالي ] در آن روز [ گناه شصت سال مرد و زن مؤمن و مسلمان را مي آمرزد و دو برابر آنچه را كه در ماه رمضان و شب قدر و شب ]عيد[ فطر ]از عذاب دوزخ[ رهايي بخشيده ]از عذاب[ مي رهاند. هر دِرهم كه در آن روز به برادران آگاهت ]به مقام اميرالمؤمنين )ع([ ببخشي برابر با هزار درهم است.
پس در اين روز بر برادرانت نيكي و احسان كن و هر مرد و زن مؤمني را ]تا مي تواني[ شادمان ساز... به خدا سوگند كه اگر مردم فضيلت اين روز را به حقيقت آن مي دانستند ، هر آينه فرشتگان هر روز ده مرتبه با ايشان مصافحه مي كردند و اگر بيم آن نداشتم كه سخن به درازا كشد ،
از فضيلت اين روز ]سخن مي گفتم[ و از آنچه كه خداي صاحب عزت و جلال به كسي كه ]حق[ آن را بشناسد بخشيده است ، بدان گونه ياد مي كردم كه به شماره نيايد.
ادامه مطلب
روایت بسیار زیبا و خواندنی از قدرت و شجاعت امیرالمونین را در گفت وگوی پیامبر با جبرائیل بخوانید:
در روز جنگ خیبر پس از آنکه مرحب خیبری(مرحب بن حارث یهودی،مردی بلندقامت، عظیم الجثه و بسیار شجاع) به دست امیرالمونین به دو نیم گردید و بر زمین افتاد جبرائیل در حالی که خنده تعجب بر لب داشت بر پیامبر فرود آمد.
رسول خدا به او فرمودند: از چه تعجب کردی؟
ادامه مطلب
اين شب با عظمت آغاز شبهاى قدر است،و شب قدر آن شبى است كه در طول سال،شبى به خوبى و فضليت آن يافت نمىشود،و عمل در اين شب از عمل در طول هزار ماه بهتر است،و تقدير امور سال در اين شب صورت مىگيرد،و فرشتگان و روح كه اعظم فرشتگان الهى است،در اين شب به اذن پروردگار به زمين فرود مىآيند،و به محضر امام زمان(عج) مىرسند و آنچه را كه براى هر فرد مقدّر شده بر آن حضرت عرضه مىدارند.
ادامه مطلب
دانشمندى كه مردم از دانش او بهره مند گردند، بر هفتاد هزار عابد فضيلت دارد.
استاد حسن زاده آملى مى نويسد:
ادامه مطلب
مالك بن ضمره گويد : از اميرالمو منين علي ( ع ) شنيدم كه مي فرمود : آگاه باشيد كه شما در معرض لعن و دروغگو شمردن من قرار خواهيد گرفت ( شما را در شرايطي قرار مي دهند كه اقدام به لعن و دروغزن خواندن من مي كنيد )
ادامه مطلب
زاذان و عده ديگري از اصحاب علي ( ع ) نقل مي كنند كه با آن حضرت در جنگ صفين بوديم و هنگامي كه با لشكر معاويه مي جنگيد ، مردي از سمت راست لشكر آمد و گفت : يا اميرالمو منين ! در اين سمت آشوب به پا شده است .
حضرت فرمود : ( به جاي خود برگرد ) .
مرد برگشت و بار دوم آمد و همان جمله را تكرار كرد .
باز هم حضرت فرمود : ( به جاي خود برگرد ) .
ادامه مطلب
از مناقب ابن شهر آشوب نقل است كه علي ( ع ) در خطبه اي اشاره فرمود به حالات خلفا بني عباس و از جمله كلمات حضرت در اين خطبه است شانزدهمي آنها به صله رحم نزديكتر است تا بقيه آنها و همين طور بود كه علي ( ع ) فرمود : شانزدهمي آنها معتضد بالله است .
ادامه مطلب
مالك بن ضمره گويد : از اميرالمو منين علي ( ع ) شنيدم كه مي فرمود : آگاه باشيد كه شما در معرض لعن و دروغگو شمردن من قرار خواهيد گرفت ( شما را در شرايطي قرار مي دهند كه اقدام به لعن و دروغزن خواندن من مي كنيد ) ، پس هر كس مرا از روي كراهت و عدم رضايت قبلي لعن كند
ادامه مطلب
ابوحمزه ثمالي از عمرو بن حمق ، نقل مي كند : هنگامي كه علي ( ع ) در مسجد كوفه ضربت خورد ، بر او وارد شدم و گفتم : نترس اين فقط يك خراش است !
فرمود : ( قسم به جانم از شما جدا مي شوم و تا سال هفتاد بلا مي آيد ) .
پرسيدم : آيا بعد از بلا ، نعمت نازل مي شود .
ادامه مطلب
از مناقب ابن شهر آشوب نقل است كه علي ( ع ) در خطبه اي اشاره فرمود به حالات خلفا بني عباس و از جمله كلمات حضرت در اين خطبه است شانزدهمي آنها به صله رحم نزديكتر است تا بقيه آنها و همين طور بود كه علي ( ع ) فرمود : شانزدهمي آنها معتضد بالله است .
ادامه مطلب
مالك بن ضمره گويد : از اميرالمو منين علي ( ع ) شنيدم كه مي فرمود : آگاه باشيد كه شما در معرض لعن و دروغگو شمردن من قرار خواهيد گرفت ( شما را در شرايطي قرار مي دهند كه اقدام به لعن و دروغزن خواندن من مي كنيد ) ، پس هر كس مرا از روي كراهت و عدم رضايت قبلي لعن كند و خداوند ناراضي بودن او را بدين كار از دلش بداند من و او با هم بر محمد ( ص ) وارد مي شويم
ادامه مطلب
زاذان و عده ديگري از اصحاب علي ( ع ) نقل مي كنند كه با آن حضرت در جنگ صفين بوديم و هنگامي كه با لشكر معاويه مي جنگيد ، مردي از سمت راست لشكر آمد و گفت : يا اميرالمو منين ! در اين سمت آشوب به پا شده است .
حضرت فرمود : ( به جاي خود برگرد ) .
مرد برگشت و بار دوم آمد و همان جمله را تكرار كرد .
ادامه مطلب
ابوحمزه ثمالي از عمرو بن حمق ، نقل مي كند : هنگامي كه علي ( ع ) در مسجد كوفه ضربت خورد ، بر او وارد شدم و گفتم : نترس اين فقط يك خراش است !
فرمود : ( قسم به جانم از شما جدا مي شوم و تا سال هفتاد بلا مي آيد ) .
پرسيدم : آيا بعد از بلا ، نعمت نازل مي شود .
ادامه مطلب
از ( خرايج و جرايح ) نقل شده كه اشعث بن قيس اذن خواست كه در منزل علي ( ع ) وارد شود ، قنبر او را اذن نداد ، و لذا او بر بيني قنبر كوفت و از بيني او خون آمد .
حضرت از منزل بيرون آمد و گفت : ( مالي و لك يا اشعث ) ؟ اي اشعث ، من با تو چه كرده ام
ادامه مطلب
يكي از سپاهيان علي ( ع ) نزد امام آمد و گفت :
( زيد بن حصين را كشتم ) امام پرسيد :
( بدو چه گفتي و او به تو چه گفت . ) پاسخ داد ، بدو گفتم :
( دشمن خدا ! مژده باد تو را به آتش دوزخ . )
ادامه مطلب
امام رضا ( ع ) از پدرانش نقل مي كند كه : جواني يهودي پيش ابوبكر آمد و گفت : السلام عليك يا ابابكر ! مردم به او هجوم آوردند و گفتند : چرا او را خليفه نخواندي ؟ !
ابوبكر گفت : چه مي خواهي ؟
گفت : پدرم بر دين يهود مرده و اموال زيادي بر جاي نهاده است ، ولي ما جاي آنها را نمي دانيم .
ادامه مطلب
شخصي مي گويد : بعد از جنگ بصره ، خدمت علي ( ع ) بودم . ابن عباس آمد و گفت : خواسته اي داري .
حضرت فرمود : ( آمدي براي مروان بن حكم امان بگيري ؟ ) .
ابن عباس گفت : بلي ، آمدم براي او امان بگيرم .
حضرت فرمود : ( به او امان دادم ولي برو او را به ترك خود سوار كن و اينجا بياور تا دليل شود و صولتش بشكند ) .
ادامه مطلب
شريح ، قاضي با سابقه بود ، به سال 18 هجري از جانب خليفه دوم قاضي كوفه گرديد ، و همچنان در اين مقام بود تا سال 79 عصر حكومت حجاج بن يوسف كه از قضاوت استعفا داد ، بنابراين 61 سال قضاوت كرد و سرانجام در سال 87 يا 97 و 99 در در حالي كه سن او بيش از صد سال شده بود ، از دنيا رفت . ( 139 )
ادامه مطلب
روزي اشعث بن قيس ( سردسته منافقان ) وارد مسجد كوفه شد ، ديد اميرمو منان علي ( ع ) بالاي منبر است و عجم ها ، اطراف منبر را گرفته اند ، از روي توهين به عجم گفت : ( اين عجم ها كيستند كه تو آنها را در اطراف خود جمع كرده اي ؟ )
ادامه مطلب
اهل كوفه با علي ( ع ) بيعت كردند كه تسليم آن جناب باشند ، و علي ( ع ) بر آنها شرط كرد كه به كتاب خدا و سنت پيغمبر ( ص ) عمل كند ، پس مردي از قبيله خثعم آمد ، حضرت فرمود : بر عمل به كتاب خدا و سنت پيغمبر بيعت مي كني ؟
گفت : نه بلكه بر كتاب خدا و سنت پيغمبر ( ص ) و طريقه ابوبكر و عمر ( يعني بايد به روش آنها نيز رفتار كني ) .
ادامه مطلب
در جنگ نهروان جاسوسان خوارج به ايشان گفتند : لشكر اميرالمو منين چهار هزار سوارند ، گفتند : تيراندازي به آنها نكنيد ، و شمشير هم به رويشان نكشيد ، بلكه هر يك از شما با نيزه به يكي از آن ها حمله كند و او را بكشيد
ادامه مطلب
- علي عليه السلام و زائر حسيني
- نقل شده است كه : در بغداد مردي فاسق و فاجر و خمار بود كه عمر خود را در اعمال نامشروع صرف كرده بود و مال بسيار داشت . چون اجلش در رسيد وصيت كرد كه : ( چون مرگ را دريابد ، بعد از تجهيز و تكفين ، در نجف اشرف دفنم كنيد ، شايد از بركت حضرت علي عليه السلام خداوند عالم گناهان گذشته را ، بدان حضرت ببخشد ) . اين را گفت و جان به حق تسليم كرد . خويشان و اقوام او به وصيت او عمل نموده ، بعد از تجهيز نعش ، او را برداشته متوجه نجف اشرف شدند
ادامه مطلب
از اصبغ بن نباته روايت كرده كه گفت : اميرالمو منين ( ع ) ما را به رفتن از كوفه به مداين امر فرمود ، روز يكشنبه حركت كرديم ، عمروبن حريث با هفت نفر ديگر تخلف كرده رفتند در جايي در حيره كه خورنق ناميده مي شد ، گفتند : در اين بين تفريحي مي كنيم و روز چهارشنبه حركت مي كنيم
ادامه مطلب
ابن عباس گفت : روزي در ذي قادر خدمت اميرالمو منين ( ع ) وارد شدم . حضرت كتابي را برايم بيرون آورد و فرمود : اي ابن عباس ، اين كتابي است كه پيامبر ( ص ) بر من املا فرموده و دست خط خودم است .
عرض كردم :
ادامه مطلب
معاويه بعد از جريان حكميت ( در صفين ، و تمام شدن كار به نفع معاويه ) به همنشينان گفت : چگونه مي توانيم عاقبت كارمان را بدانيم ؟
گفتند : راهي براي آن نمي دانيم .
گفت : پس من علم آن را از علي ( ع ) استخراج مي كنم ، چون كه او سخن باطل نمي گويد ، و سه نفر از معتمدانش را خواست و گفت :
ادامه مطلب
سيد حميري در زمانه خودش بزرگ شعرا بود. سيد از جهت رسيدن نسبش به خاندان اميرالمؤمنين به او گفته نمي شد . بلكه از جهت اينكه بزرگ شعرا بود. اين لقب را به او داده بودند. منزلتش به قدري بود كه زماني كه از دنيا رفت امام صادق(عليه السلام) برايش كفن فرستاد . سيد حميري يك كارش اين بود كه يك اسب با پول بسيار زياد در خورجينش در ميدان شهر مي آورد و مي گفت: هركس حديثي در باب فضيلت اميرالمؤمنين (عليه السلام) بياورد كه من آن را به شعر در نياورده باشم همين اسب را با پول هاي داخل خورجينش به او مي دهم. نقل شده كه روزي ، فردي فضيلتي از اميرالمؤمنين(عليه السلام) گفت كه سيد آن را به شعر درنياوره بود. سيد همانجا آن اسب را به آن فرد داد و همان لحظه در همان جا نشست و آن فضيلت منسوب به حضرت علي(عليه السلام) را به شعر درآورد. سيد مجموعه ي عظيمي از اشعار در باب فضائل حضرت علي(عليه السلام) داشت كه متأسفانه هم اكنون از بين رفته است.
ما چه قدر براي امام علي (عليه السلام) كار كرده ايم . ؟ در محلي كه فقط يك ساعت با مشهد فاصله دارد خبر دارم كه نقطه اي را به عنوان مركز وهابيت ايجاد كرده اند. وقتي عبدالمالك را دستگير كردند گفتند بگذاريد اعدامش كنند. ما اينجا صد ها عبدالمالك تربيت مي كنيم.
موضوعات مرتبط: مطالبی در رابطه با حضرت علی علیه السلام

