زندگانى حضرت امام حسن مجتبی (ع)
1. تولد و كودكى
2.كمالات انسانى
3.بيعت مردم با حسن بن على (ع)
4.همسران و فرزندان امام حسن (ع)
تولد و كودكى
امام حسن (ع) فرزند امير مؤمنان على بن ابيطالب و مادرش مهتر زنان فاطمهزهرا دختر پيامبر خدا (ص) است.
امام حسن (ع) در شب نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدينه تولد يافت. وى نخستين پسرى بود كه خداوند متعال به خانواده على و فاطمه عنايت كرد. رسول اكرم (ص) بلا فاصله پس از ولادتش، او را گرفت و در گوش چپش اقامه گفت. سپس براى او بار گوسفندى قربانى كرد، سرش را تراشيد و هموزن موى سرش - كه يك درم و چيزى افزون بود - نقره به مستمندان داد. پيامبر (ص) دستور داد تا سرش را عطر آگين كنند و از آن هنگام آيين عقيقه و صدقه دادن به هموزن موى سر نوزاد سنت شد. اين نوزاد را " حسن " نام داد و اين نام در جاهليت سابقه نداشت. كنيه او را ابومحمد نهاد و اين تنها كنيه اوست.
لقب هاى او سبط، سيد، زكى، مجتبى است كه از همه معروفتر "مجتبى" مىباشد. پيامبر اكرم (ص) به حسن و برادرش حسين علاقه خاصى داشت و بارها مىفرمود كه حسن و حسين فرزندان منند و به پاس همين سخن على به ساير فرزندان خود مىفرمود : " شما فرزندان من هستيد و حسن و حسين فرزندان پيغمبر خدايند ". امام حسن هفت سال و خردهاى زمان جد بزرگوارش را درك نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت پيامبر (ص) كه با رحلت حضرت فاطمه دو ماه يا سه ماه بيشتر فاصله نداشت، تحت تربيت پدر بزرگوار خود قرار گرفت.
امام حسن (ع) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصيت آن حضرت، به امامت رسيد و مقام خلافت ظاهرى را نيز اشغال كرد، و نزديك به شش ماه به اداره امور مسلمين پرداخت. در اين مدت، معاويه كه دشمن سرسخت على (ع) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت ( در آغاز به بهانه خونخواهى عثمان و در آخر آشكارا به طلب خلافت ) جنگيده بود، به عراق كه مقر خلافت امام حسن (ع) بود لشكر كشيد و جنگ آغاز كرد. ما دراين باره كمى بعد تر سخن خواهيم گفت. امام حسن (ع) از جهت منظر و اخلاق و پيكر و بزرگوارى به رسول اكرم (ص) بسيار مانند بود.
وصف كنندگان آن حضرت او را چنين توصيف كرده اند:
" داراى رخسارى سفيد آميخته به اندكى سرخى، چشمانى سياه، گونهاى هموار، محاسنى انبوه، گيسوانى مجعد و پر، گردنى سيمگون، اندامى متناسب، شانهيى عريض، استخوانى درشت، ميانى باريك، قدى ميانه، نه چندان بلند و نه چندان كوتاه. سيمايى نمكين و چهرهاى در شمار زيباترين و جذاب ترين چهرهها ". ابن سعد گفته است كه " حسن و حسين به ريگ سياه، خضاب مىكردند "
كمالات انسانى
امام حسن (ع) در كمالات انسانى يادگار پدر و نمونه كامل جد بزرگوار خودبود. تا پيغمبر (ص) زنده بود، او و برادرش حسين در كنار آن حضرت جاى داشتند، گاهى آنان را بر دوش خود سوار مىكرد و مىبوسيد و مىبوييد.
از پيغمبر اكرم (ص) روايت كردهاند كه درباره امام حسن و امام حسين (ع) مىفرمود: اين دو فرزند من، امام هستند خواه برخيزند و خواه بنشينند ( كنايه از اين كه در هر حال امام و پيشوايند ).
امام حسن (ع) بيست و پنج بار حج كرد، پياده، درحالى كه اسبها نجيب را با او يدك مىكشيدند. هرگاه از مرگ ياد مىكرد مىگريست و هر گاه از قبر ياد مىكرد مىگريست، هر گاه به ياد ايستادن به پاى حساب مىافتاد آن چنان نعره مىزد كه بيهوش مىشد و چون به ياد بهشت و دوزخ مىافتاد، همچون مار گزيده به خود مىپيچيد. از خدا طلب بهشت مىكرد و به او از آتش جهنم پناه مىبرد. چون وضو مىساخت و به نماز مىايستاد، بدنش به لرزه مىافتاد و رنگش زرد مىشد. سه نوبت دارائيش را با خدا تقسيم كرد و دو نوبت از تمام مال خود براى خدا گذشت.
گفته اندك: "اما حسن (ع) در زمان خودش عابد ترين و بى اعتنا ترين مردم به زيور دنيا بود". در سرشت و طينت امام حسن (ع) برترين نشانههاى انسانيت وجود داشت. هر كه او را مىديد به ديدهاش بزرگ مىآمد و هر كه با او آميزش داشت بدو محبت مىورزيد و هر دوست يا دشمنى كه سخن يا خطبه او را مىشنيد، به آسانى درنگ مىكرد تا او سخن خود را تمام كند و خطبهاش را به پايان برد. محمد بن اسحاق گفت: پس از رسول خدا (ص) هيچكس از حيث آبرو و بلندى قدر به حسن بن على نرسيد. بر در خانه فرش مىگستردند و چون از خانه بيرون مىآمد و آنجا مىنشست راه بسته مىشد و به احترام او كسى از برابرش عبور نمىكرد و او چون مىفهميد، برمىخاست و به خانه مىرفت و آن گاه مردم رفت و آمد مىكردند". در راه مكه از مركبش فرود آمد و پياده به راه رفتن ادامه داد. در كاروان همه از او پيروى كردند حتى سعد بن ابى وقاص پياده شد و در كنار آن حضر ت راه افتاد. ابن عباس كه از امام حسن و امام حسين (ع) مسن تر بود، ركاب اسبشان را مىگرفت و بدين كار افتخار مىكرد و مىگفت: اينها پسران رسول خدايند.
با اين شأن و منزلت، تواضعش چنان بود كه: روزى بر عدهاى مستمند مىگذشت، آنها پارههاى نان را بر زمين نهاده و خود روى زمين نشسته بودند و مىخوردند، چون حسن بن على را ديدند گفتند: "اى پسر رسول خدا بيا با ما هم غذا شو". امام حسن (ع) فورا از مركب فرود آمد و گفت:" خدا متكبرين را دوست نمى دارد". و با آنان به غذا خوردن مشغول شد. آنگاه آنها را به ميهمانى خود دعوت كرد، هم غذا به آنان داد و هم پوشاك . در جود و بخشش امام حسن (ع) داستانها گفتهاند. از جمله مدائنى روايت كرده كه:
حسن و حسين و عبدالله بن جعفر به راه حج مىرفتند. توشه و تنخواه آنان گم شد. گرسنه و تشنه به خيمهاى رسيدند كه پير زنى در آن زندگى مىكرد. از او آب طلبيدند. گفت اين گوسفند را بدوشيد وشير آن را با آب بياميزيد و بياشاميد. چنين كردند. سپس از او غذا خواستند. گفت همين گوسفند را داريم بكشيد و بخوريد.
يكى از آنان گوسفند را ذبح كرد و از گوشت آن مقدارى بريان كرد و همه خوردند و سپس همانجا به خواب رفتند. هنگام رفتن به پير زن گفتند: ما از قريشيم به حج مىرويم. چون باز گشتيم نزد ما بيا با تو به نيكى رفتار خواهيم كرد. و رفتند. شوهر زن كه آمد و از جريان خبر يافت، گفت: واى بر تو گوسفند مرا براى مردمى ناشناس مىكشى آنگاه مىگويى از قريش بودند؟ روزگارى گذشت و كار بر پير زن سخت شد، از آن محل كوچ كرد و به مدينه عبورش افتاد. حسن بن على (ع) او را ديد و شناخت. پيش رفت و گفت: مرا مىشناسى؟ گفت نه. گفت: من همانم كه در فلان روز مهمان تو شدم. و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دينار زر به او دادند.
آن گاه او را نزد برادرش حسين بن على فرستاد. آن حضرت نيز همان اندازه به او بخشش فرمود. او را نزد عبد الله بن جعفر فرستاد او نيز عطايى همانند آنان به او داد. حلم و گذشت امام حسن (ع) چنان بود كه به گفته مروان، با كوهها برابرى مىكرد.
بيعت مردم با حسن بن على (ع)
هنگاميكه حادثه دهشتناك ضربت خوردن على (ع) در مسجد كوفه پيش آمد و مولى(ع) بيمار شد به حسن دستور كه در نماز بر مردم امامت كند، و در آخرين لحظات زندگى، او را به اين سخنان وصى خود قرار داد: " پسرم! پس از من، تو صاحب مقام و صاحب خون منى ". و حسين و محمد و ديگر فرزندانش و رؤساى شيعه و بزرگان خاندانش را بر اين وصيت گواه ساخت و كتاب و سلاح خود را به او تحويل داد و سپس فرمود: " پسرم! رسول خدا دستور داده است كه تو را وصى خود سازم و كتاب و سلاحم را به تو تحويل دهم .
همچنانكه آن حضرت مرا وصى خود ساخته و كتاب و سلاحش را به من داده است و مرا مأمور كرده كه به تو دستور دهم در آخرين لحظات زندگيت، آنها را به برادرت حسين بدهى". امام حسن (ع) به جمع مسلمانان درآمد و بر فراز منبر پدرش ايستاد. خواست درباره فاجعه بزرگ شهادت پدرش، على عليه السلام با مردم سخن بگويد. آنگاه پس از حمد و ثناى بر خداوند متعال و رسول مكرم (ص) چنين گفت: " همانا دراين شب آن چنان كسى وفات يافت كه گذشتگان بر او سبقت نگرفتهاند و آيندگان بدو نخواهند رسيد".
و آن گاه درباره شجاعت و جهاد و كوشش هائى كه على (ع) در راه اسلام انجام داد و پيروزيها كه در جنگها نصيب وى شد، سخن گفت و اشاره كرد كه از مال دنيا در دم مرگ فقط هفتصد درهم داشت از سهميهاش از بيت المال، كه مىخواست با آن خدمتكارى براى اهل و عيال خود تهيه كند. در اين موقع در مسجد جامع كه مالامال از جمعيت بود، عبيدالله بن عباس بپاخاست و مردم را به بيعت با حسن بن على تشويق كرد. مردم با شوق و رغبت با امام حسن بيعت كردند. واين روز، همان روز وفات پدرش، يعنى روز بيست و يكم رمضان سال چهلم از هجرت بود.
مردم كوفه و مدائن و عراق و حجاز و يمن همه با ميل با حسن بن على بيعت كردند جز معاويه كه خواست از راهى ديگر برود و با او همان رفتارى پيش گيرد كه باپدرش پيش گرفته بود. پس از بيعت مردم، به ايراد خطبهاى پرداخت و مردم را به اطاعت اهل بيت پيغمبر (ص) كه يكى از دو يادگار گران وزن و در رديف قرآن كريم هستند تشويق فرمود، و آنها را از فريب شيطان و شيطان صفتان بر حذر داشت.
بارى، روش زندگى امام حسن (ع) در دوران اقامتش در كوفه او را قبله نظر و محبوب دلها و مايه اميد كسان ساخته بود. حسن بن على (ع) شرايط رهبرى را در خود جمع داشت زيرا اولا فرزند رسول خدا (ص) بود و دوستى او يكى از شرايط ايمان بود، ديگر آنكه لازمه بيعت با او اين بود كه از او فرمانبردارى كنند. امام (ع) كارها را نظم داد و واليان براى شهرها تعيين فرمود و انتظام امور را بدست گرفت. اما زمانى نگذشت كه مردم چون امام حسن (ع) را مانند پدرش در اجراى عدالت و احكام و حدود اسلامى قاطع ديدند، عده زيادى ازافراد با نفوذ به توطئههاى پنهانى دست زدند و حتى در نهان به معاويه نامه نوشتند و او را به حركت به سوى كوفه تحريك نمودند، و ضمانت كردند كه هرگاه سپاه او به اردوگاه حسن بن على (ع) نزديك شود، امام را دست بسته تسليم او مىكنند يا ناگهان او را بكشند.
خوارچ نيز بخاطر وحدت نظرى كه در دشمنى با حكومت هاشمى داشتند در اين توطئهها با آنها همكارى كردند. در برابر اين عده منافق، شيعيان على (ع) و جمعى از مهاجر و انصار بودند كه به كوفه آمده و در آنجا سكونت اختيار كرده بودند. اين بزرگمردان مراتب اخلاص و صميميت خود را در همه مراحل - چه در آغاز بعد از بيعت و چه در زمانى كه امام (ع) دستور جهاد داد ثابت كردند.
امام حسن (ع) وقتى طغيان و عصيان معاويه را در برابر خود ديد يا نامههايى او را به اطاعت عدم توطئه و خونريزى فرا خواند ولى معاويه در جواب امام (ع) تنها به اين امر استدلال مى كرد كه : من درحكومت از تو با سابقهتر و در ا ين امر آزموده تر و به سال از تو بزرگترم همين و ديگر هيچ ! گاه معاويه در نامههاى خود با اقرار به شايستگى امام حسن (ع) مى نوشت: " پس از من خلافت از آن توست زيرا تو از هر كس بدان سزاوار ترى " و در آخرين جوابى كه به فرستادگان امام حسن (ع) داد اين بود كه " برگردند، ميان ما و شما بجز شمشير نيست". و بدين ترتبيب دشمنى و سركشى از طرف معاويه شروع شد و او بود كه با امام زمانش گردنكشى آغاز كرد. معاويه با توطئههاى زهرآگين و انتخاب موقع مناسب و ايجاد روح اخلالگرى و نفاق، توفيق يافت. او با خريدارى وجدانهای پست و پراكندن انواع دروغ و انتشار روحيه يأس و در مردم سست ايمان، را به نفع خود فراهم مىكرد و از سوى ديگر، همه سپاهايانش را به بسيج عمومى فراخواند.
امام حسن (ع) نيز تصميم خود را براى پاسخ به ستيزه جويى معاويه دنبال كرد و رسما اعلان جهاد داد. اگر در لشكر معاويه كسانى بودند كه به طمع زر آمده بودند و مزدور دستگاه حكومت شام مىبودند، اما در لشكر امام حسن (ع) چهره هاى تابناك شيعيانى ديده مىشد مانند حجر بن عدى، ابو ايوب انصارى، و عدى بن حاتم ... كه به تعبير امام (ع) " يك تن از آنان افزون از يك لشكر بود ". اما در برابر اين بزرگان، افراد سست عنصرى نيز بودند كه جنگ را با گريز جواب مى دادند، و در نفاق افكنى توانايى داشتند، و فريفته زر و زيور دنيا مىشدند.
امام حسن (ع) از آغاز اين ناهماهنگى بيمناك بود. مجموع نيروهاى نظامى عراق را 350 هزار نوشتهاند. امام حسن (ع) در مسجد جامع كوفه سخن گفت و سپاهيان را به عزيمت بسوى " نخيله " تحريض فرمود. عدى بن خاتم نخسين كسى بود كه پاى در ركاب نهاد و فرمان امام را اطاعت كرد. بسيارى كسان ديگر نيز از او پيروى كردند. امام حسن (ع) عبيد الله بن عباس را كه از خويشان امام و از نخستين افرادى بود كه مردم را به بيعت امام تشويق كرد، با دوازده هزار نفر به " مسكن " كه شمالى ترين نقطه در عراق هاشمى بود اعزام فرمود. اما وسوسههاى معاويه او را تحت تأثير قرار داد و مطمئن ترين فرمانده امام را، معاويه در مقابل يك ميليون درم كه نصفش را نقد پرداخت به اردوگاه خود كشاند. در نتيجه، هشت هزار نفر از دوازده هزار نفر سپاهى نيز به دنبال او از به اردوگاه شتافتند و دين خود را به دنيا فروختند.
پس از عبيد الله بن عباس، نوبت فرماندهى به قيس بن سعد رسيد. لشكريان معاويه و منافقان با شايعه مقتول شدن او، روحيه سپاهيان امام حسن (ع) را ضعيف نمودند. عدهاى از كارگزاران معاويه كه به (مدائن) آمدند و با امام حسن (ع) ملاقات كردند، نيز زمزمه پذيرش صلح را بوسيله امام (ع) در بين مردم شايع كردند. از طرفى يكى از خوارج تروريست نيزهاى بر ران حضرت امام حسن زد. به حدى كه استخوان ران آن حضرت آسيب ديد و جراحتى سخت در ران آن حضرت پديد آمد. بهر حال وضعى براى امام (ع) پيش آمد كه جز " صلح " با معاويه، راه حل ديگرى نماند.
بارى، معاويه وقتى وضع را مساعد يافت، امام حسن (ع) پيشنهاد صلح كرد. امام حسن براى مشورت با سپاهيان خود خطبهاى ايراد فرمود و آنها را به جانبازى و يا صلح - يكى از اين دو راه تحريك و تشويق فرمود. عده زيادى خواهان صلح بودند. عده اى نيز با زخم زبان امام معصوم را آزردند. سرانجام پيشنهاد صلح معاويه مورد قبول امام حسن واقع شد، ولى اين فقط بدين منظور بود كه او را در قيد و بند شرايط و تعهداتى گرفتار سازد كه معلوم بود كسى چون معاويه دير زمانى پاى بند آن تعهدات نخواهد ماند، و در آينده نزديكى آنها را يكى پس از ديگرى زير پاى خواهد نهاد، و در نتيجه، ماهيت ناپاك معاويه و عهد شكنى هاى او و عدم پاى بندى او به دين و پيمان، بر همه مردم آشكار خواهد شد. و نيز امام حسن (ع) با پذيرش صلح از بردار كشى و خونريزى كه هدف اصلى معاويه بود و مىخواست ريشه شيعه و شيعيان آل على (ع) را بهر قيمتى هست، قطع كند، جلوگيرى فرمود.
بدين صورت چهره تابناك امام حسن (ع) - همچنان كه جد بزرگوار رسول الله (ص) پيش بينى فرمود بود - بعنوان " مصلح اكبر" در افق اسلام نمودار شد. معاويه در پيشنهاد صلح هدفى جز ماديات محدود نداشت و مىخواست كه بر حكومت استيلا يابد. اما امام حسن (ع) بدين امر راضى نشد مگر بدين جهت كه مكتب خود و اصول فكرى خود را از انقراض محفوخ بدارد و شيعيان خود را از نابودى برهاند.
از شرطهايى كه در قرار داد صلح آمده بود اينهاست:
معاويه موظف است درميان مردم به كتاب و خدا و سنت رسول خدا (ص) و سيرت خلفاى شايسته عمل كند و بعد از خود كسى را بعنوان خليفه تعيين ننمايد و مكرى عليه امام حسن (ع) و اولاد على (ع) و شيعيان آنها درهيچ جاى كشور اسلامى نينديشد. و نيز سب و لعن بر على (ع) را موقوف دارد و ضرر و زيانى به هيج فرد مسلمانى نرساند. بر اين پيمان، خدا و رسول خدا(ص) و عده زيادى را شاهد گرفتند. معاويه به كوفه آمد با افراد تا قرارداد صلح در حضور امام حسن (ع) اجرا شود و مسلمانان در جريان امر قرار گيرند. سيل جمعيت بسوى كوفه روان شد.
ابتدا معاويه بر منبر آمد و سخنى چند گفت از جمله آنكه: " هان اى اهل كوفه مىپينداريد كه به خاطر نماز و روزه و زكوة وحج با شما جنگيدم؟ با اينكه مىدانستهام شما به جنگ بر خواستم كه بر شما حكمرانى كنم و زمام امر شما را بدست گيرم، و اينك خدا مرا بدين خواسته نايل آورد، هر چند شما خوش نداريد، اكنون بدانيد هر خونى كه در اين فتنه بر زمين ريخته شود هدر است و هر عهدى كه با كسى بستهام زير دوپاى من است ". بدين طريق عهد نامه اى را كه خود نوشته و پيشنهاد كرده و پاى آنرا مهر نهاده بود زير هر دوپاى خود نهاد و چه زود خود را رسوا كرد!
سپس حسن بن على (ع) با شكوه و وقار امامت - چنانكه چشمها را خيره و حاضران رابه احترام وادار مىكرد- بر منبر بر آمد و خطبه تاريخى مهمى ايراد كرد. پس از حمد و ثناى خداوند جهان و درود فراوان بر رسول الله (ص) چنين فرمود:
" ...به سوگند خدا من اميد مىدارم كه خيرخواه ترين خلق براى خلق باشم و سپاس و منت خداى را كه كينه هيچ مسلمانى را به دل نگرفتهام و خواستار ناپسند وناروا براى هيچ مسلمانى نيستم ..." سپس فرمود: " معاويه چنين پنداشته كه من او را شايسته خلافت ديدهام و خود را شايسته نديدهام. او دروغ مى گويد. ما در كتاب خداى عز و جل و به قضاوت پيامبرش از همه كس به حكومت اولي تريم و لحظهاى كه رسول خدا وفات يافت همواره مورد ظلم و ستم قرار گرفتهايم ". آنگاه به جريان غدير خم و غصب خلافت پدرش على (ع) و انحراف خلافت از مسير حقيقىاش اشاره كرد و فرمود: " اين انحراف سبب شد كه بردگان آزاد شده و فرزندانشان - يعنى معاويه و يارانش - نيز در خلافت طمع كردند ".
چون معاويه در سخنان خود به على (ع) ناسزا گفت، حضرت امام حسن (ع) پس از معرفى خود و برترى نسب و حسب خود و بر معاويه نفرين فرستاد و عده زيادى از مسلمانان در حضور معاويه آمين گفتند. و ما نيز آمين مىگوييم. امام حسن (ع) پس از چند روزى آماده حركت به مدينه شد. معاويه به اين ترتيب خلافت اسلامى را در زير تسلط خود آورده وارد عراق شد، و در سخنرانى عمومى رسمى، شرايط صلح را زير پا نهاد و از هر راه ممكن استفاده كرد، و سخت ترين فشار و شكنجه را بر اهل بيت و شيعيان ايشان روا داشت.
امام حسن (ع) در تمام مدت امامت خود كه ده سال طول كشيد، در نهايت شدت و اختناق زندگى كرد و هيچگونه امنيتى نداشت، حتى در خانه نيز در آرامش نبود. سر انجام در سال پنجاهم هجرى به تحريك معاويه بدست همسر خود (جعده) مسموم و شهيد و در بقيع مدفون شد .
همسران و فرزندان امام حسن (ع)
دشمنان و تاريخ نويسان خود فروخته و مغرض در مورد تعداد همسران امام حسن (ع) داستانها پرداخته و حتى دوستان ساده دل سخنانى بهم بافتهاند. اما آنچه تاريخ هاى صحيح نگاشتهاند همسران امام (ع) عبارتند از:
" ام الحق " دختر طلحه بن عبيد الله - " حفصه" دختر عبد الرحمن بن ابى بكر - " هند " دختر سهيل بن عمد و " جعده " دختر اشعث بن قيس .
بياد نداريم كه تعداد همسران حضرت در طول زندگيش از هشت يا ده به اختلاف دو روايت تجاوز كرده باشند. با اين توجه كه " ام ولد" هايش هم داخل در همين عددند.
" ام ولد " كنيزى است كه از صاحب خود داراى فرزند مىشود و همين امر موجب آزادى او پس از مرگ صاحبش مىباشد . فرزند آن حضرت از دختر و پسر 15 نفر بودهاند بنامهاى: زيد، حسن، عمرو، قاسم، عبد الله، عبد الرحمن، حسن اثرم، طلحه، ام الحسن، ام الحسين، فاطمه، ام سلمه، رقيه، ام عبد الله، و فاطمه . و نسل او فقط از دو پسرش حسن و زيد باقى ماند و از غير اين دو انتساب با آن حضرت درست نيست .ولادت
در نیمه ماه رمضان سوم هجری، اولین فرزند علی علیهالسلام و فاطمه سلام الله علیها به دنیا آمد. پس از ولادت، نامگذاری از جانب مادر به پدر، و از او به رسول خدا محوّل شد و آن حضرت هم منتظر نامگذاری پروردگار ماند.
تا اینکه جبرئیل ،امین وحی، فرود آمد و گفت: « خدایت سلام میرساند و میگوید چون علی برای تو همانند هارون برای موسی است، نام فرزندش را نام فرزند حضرت هارون علیه السلام یعنی شبّر قرار ده!»
رسول خدا فرمود: « زبان من عربی است و شبّر، عبری است.»
جبرئیل گفت: « شبّر در زبان عرب به معنای« حسن» است.»
به این ترتیب، کودک، حسن نام گرفت. تنها کنیهی آن حضرت « ابو محمد» و مشهورترین القابش« سیّد» و «سبط» و «تقی» است.
نقش خاتم و انگشتر امام حسن را « العزه لله» گفتهاند؛ روز هفتم پس از ولادت، رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم مستحبات ولادت را در مورد حسن به جا آوردند و حسن را به« ((ام فضل (لبابه)|ام الفضل))» ،همسر عمویشان، سپردند تا او را از شیری که به خاطر زایمان فرزندش، قثم، در پستان داشت، شیر دهد. بعدها نیز رسول خدا برای امام حسن، ادعیهی عافیت و حرزهای مخصوص چشمزخم را خواندند.
ذکر امام در قرآن
ذکر امام حسن علیه السلام در قرآن : قرآن مجید مشتمل است بر یادکردی از شخصیتها، از خوبان یا از بدان، لیکن این یادکرد گاهی همراه با ذکر نام است(همانند آنچه درباره موسی و فرعون ذکر شده است) و گاه فقط با توصیف، و بدون ذکر نام.( همانند آنچه درباره امام علی علیهالسلام نازل شده است.) درباره امام حسن علیه السلام نیز آیاتی به صورت توصیف و بدون ذکر نام نازل شده است؛ همانند آیه تطهیر ، آیه ذوی القربی و آیه اولی الامر.
رابطه امام حسن علیه السلام و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم : امام حسن علیه السلام بیشتر از هفت سال با رسول خدا زندگی نکرد، ولی در همین مدت به شدت مورد عنایت آن حضرت بود و استفادههای علمی و تربیتی فراوانی برد. محبت رسول خدا به امام حسن بسیار فراوان بوده و آن حضرت، گاهی نوهاش را در کارهای بزرگی همانند بیعت رضوان و مباهله با نصارای نجران هم شرکت میداده است. رسول خدا دربارهی او تعریف و تمجیدهای فراوانی نموده است که امام بعدها به مناسبتهای مختلف، از آنها برای معرفی شخصیت الهی خویش سود جست.

امام حسن و فاطمه زهرا سلام الله علیها امام حسن علیه السلام با مادر خود، فاطمهی اطهر، رابطهای عمیق و متعالی داشت. فاطمه گاه با فرزندش بازیهای کودکانه میکرد و گاه با ملاطفت مادرانه او را به عبادات مستحب تشویق مینمود. حسن نیز گزارش سخنان رسول خدا را پیش از هر کس، از مسجد به مادر میرساند و گاه در عبادت مادر دقت میکرد و از آن درسها میگرفت.
این ارتباط صمیمی در اواخر عمر مادر اوج گرفت؛ تا آنجا که این دو به همراه هم و با تن و قلبی آزرده به زیارت قبر رسول الله و بقیع میرفتند و شگفت آن که این رابطه پس از ارتحال مادر نیز باقی ماند؛ به طوری که فاطمه پس از وفات دستهای مجروح خویش را از کفن بیرون آورد و حسنش را در آغوش کشید. امام حسن نیز سالها بعد در حضور دشمنانی همانند معاویه و مغیره بن شعبه مصیبت مضروب شدن مادر را یادآور شد.
امام حسن در دوران پیش از خلافت پدر : از این دوران اطلاع زیادی در دست نیست. فقط این مقدار مسلم است که امام علیه السلام در خدمت پدر بوده است؛ گاه از روی دلسوزی در تأمین رفاه پدر میکوشیده و گاه همراه او در برخی فعالیتهای اجتماعی شرکت میکرده است( همانند شرکت در شورای شش نفره ی تعیین خلیفه پس از عمر و شرکت در بدرقه ابوذر به هنگام تبعید)، و گاه پارهای مأموریتهای مهم را از طرف پدر عهدهدار بوده است (همانند آبرسانی به منزل عثمان در حال محاصره.) سیاستهای عملی امام حسن علیه السلام کاملاً هماهنگ با پدر است، لذا همانند او در هیچیک از جنگها و فتوحات پس از رسول خدا در تمام این دورهی 25 ساله شرکت ننموده است.
در دوران خلافت پدر
امام حسن علیه السلام با پدر، از آغاز خلافت تا شهادت : امام حسن از آغاز بیعت مردم با حضرت علی علیه السلام تا لحظه شهادت آن حضرت در مقام قویترین بازوی آن حضرت عمل کرد. در جریان بیعت، حضوری جدی داشت؛ در سه جنگ جمل ، صفین و نهروان حاضر بود. پیش از جنگ جمل هم به همراه عمّار یاسر و قیس بن سعد به کوفه رفت و با سرکوبکردن فتنهی ابو موسی اشعری ، مردم را به جنگ با مردم بصره فرا خواند. گهگاه به جای پدر نماز جمعه بر پا داشت. در شب ضربت خوردن پدر قصد داشت همراهیاش کند که با منع پدر، منصرف شد. پس از ضربتخوردن پدر نیز تمام تلاش خود را برای بهبود و استراحت آن حضرت به کار بست و در پایان به وصایای او گوش سپرد.
جانشینی پس از شهادت پدر
حضرت علی علیه السلام قبل از شهادت، امام حسن را وصی خود تعیین کرد. رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز قبل از آن به دو گونه این وصایت را اعلام کرده بودند؛ یکی به صورت تصریح به امامت امام حسن و امام حسین علیهماالسلام پس از پدرشان، و دوم تصریح به امامت اوصیاء دوازدهگانهی خود، با ذکر اسامی آنها.
امام پس از خلافت
امام حسن علیه السلام پس از خلافت و قبل از صلح (دوران کوتاه خلافت ظاهری): دوران کوتاه چند ماهه خلافت ظاهری امام حسن علیه السلام، پر ماجرا سپری شد. بلافاصله پس از شهادت حضرت علی علیه السلام، امام حسن به مسجد آمد و در سخنانی شیوا تلویحاً مردم را به بیعت با خویش فراخواندند.
پس از سخنرانی و با تبلیغ نافذابن عباس مردم کوفه با آن حضرتبیعت کردند. امام نیز بیعتشان را براین اساس که از او پیروی کنند و با هر کس جنگید، بجنگند و با هر کس صلح کرد، صلح کنند، پذیرفت؛ و سپس به تحکیم پایههای حکومت خویش پرداخت، ابن ملجم ،قاتل پدر، را گردن زد و اکثر فرمانداران مناطق را که به دست پدرش نصب شده بودند، تثبیت نمود و برخی را تغییر داد.
جاسوسهای معاویه را پیدا کرد و گردن زد، نامهی تندی به وی نوشت و او را تهدید به جنگ نمود. نامهنگاری میان حضرت و معاویه ادامه یافت تا اینکه معاویه لشکری عظیم به سوی عراق گسیل داشت و حضرت نیز درصدد تهیه لشکری برای مقابله با او برآمد.
صلح امام
مهمترین حادثه در زندگی امام حسن علیهالسلام جریان صلح معاویه با آن حضرت است. تحلیل این حادثه ضروری به نظر می رسد زیرا خود امام صلحش را حجتی بر آیندگان میداند؛ یعنی بر اساس عملکرد حضرت، وظیفه انسان نیز در شرایط مشابه با آن زمان، صلح و مصالحه است.
بررسی مقدمات و شرایط و عللی که صلح را ایجاب کرد و دقت در کیفیت وقوع صلح و مواد صلحنامه و موشکافی نتایج شیرین صلح برای جناح حق و ضربههای سهمگین آن بر جناح باطل بهخوبی روشن میکند که صلح آن حضرت در حقیقت انقلاب سبزی بود که زمینه انقلاب سرخ حسینی را فراهم ساخت و این نرمش قهرمانانه در کنار آن جنبش ظلمستیزانه، پایهریز انقلاب علمی امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام در عصر طلایی خلأ انتقال قدرت از بنیامیه به بنیعباس گشت و به این ترتیب، اسلام ناب محمدی که در تشیع جلوهگر بود، نهال خود را آبیاری نمود و به درخت تنومندی تبدیل کرد.
امام پس از صلح تا شهادت
تمامی تلاش امام حسن پس از قبول صلح این بود که فواید مورد نظرش را از صلح به نتیجه برساند و بر این اساس در تمام این مدت به حفظ نیروهای کیفی و خالص ، بازسازی نیروهای خسته و وازده و تفسیر صحیح اسلام پرداخت.
عملکرد دشمنشکن حضرت پس از صلح چنان قدرتمند بود که معاویه را به فکر شهادت آن حضرت انداخت.

صورت و شمایل امام
امام حسن علیه السلام به رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم از همه شبیهتر بود. زیبایی بینظیری داشت.رنگش سفید بود و اندکی متمایل به سرخ، چشمانش درشت و سیاه، و محاسنش انبوه. جثهای قوی، تنومند و چهارشانه داشت. مویش مجعد (فردار) و قامتش متوسط بود.
سیرت و فضائل و مناقب امام : شمارش مناقب هیچیک از اهل بیت عصمت علیهم السلام ممکن نیست. در زیارت جامعه خطاب به آنان میگوییم: « سروران من! ستایش شما را شماره نتوانم کرد و به آنچه در شأن شماست نتوانم رسید و به اندازه و قدرتان وصف نتوانم گفت.»
امام حسن علیه السلام نه تنها از این خطاب مستثنی نیست بلکه به خصائصی از قبیل« سبط اکبر» بودن نیز برخوردار است.
حلم بیپایان، علم فراوان، جود و عبادت، زهد و بلاغت، تواضع و شجاعت آن حضرت، نه دوست بلکه دشمن را به اعتراف و اعجاب واداشته است؛ و فضیلت و افتخار، آن است که دشمن به آن گواهی دهد.
معجزات امام : از معجزات آن حضرت جز اندکی در تاریخ نقل نشده است( همانند اینکه پدر را پس از شهادتش به صورت زنده به گروهی نشان داد.) و نیز نمونههایی از استجابت دعا و نفرینهای آن حضرت (همانند رطب دادن نخلی خشکیده به دعای او.) ولی اکثر معجزات و کرامات حضرت در اخبار از غیب و پیشگوییها تجلّی کرده است.
شهادت امام
تلاش موفق امام حسن برای بهکرسی نشاندن اهداف صلح باعث شد که معاویه طرح قتل حضرت را پیگیری نماید تا بتواند به خواسته دیرین خود یعنی تبدیل خلافت اسلامی به سلطنت موروثی، جامهی عمل بپوشاند. به این ترتیب سمی مهلک تهیه کرد و آن را توسط همسر آن حضرت به او خوراند.
حضرت پس از مدتی درد و رنج، در روز 28 ماه صفر سال 50 هجری به لقاء الله شتافت.
برادرش امام حسین علیه السلام، جنازهی او را پس از تغسیل و نماز برای دفن به سوی مسجد و روضه پیامبر برد ولی سرانجام بر اثر ممانعت بنیامیه در بقیع به خاک سپرد.
ثواب عزاداری و گریه بر امام حسن
رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم سالها پیش از شهادت امام حسن فرموده بود : « هر کس بر حسن گریه کند، چشمش روزی که دیدهها کور می شوند (روزقیامت)، کور نمی شود و هرکس در مصیبت او اندوهگین شود، روزی که همه دلها اندوهگین است، غم و اندوهی ندارد. زیارت حسن مایهی استواری قدمها در قیامت است.»
شاگردان و یاران امام
نام بیش از 30 نفر از شاگردان و یاران آن حضرت در تاریخ ثبت شده است.
همسران امام
بررسی موضوع زنان امام حسن علیه السلام بسیار لازم است زیرا زشتترین تهمتی که به حضرت از طرف دشمنان و دوستان نادان زده شده است، کثرت اغراقآمیز ازدواجها و طلاقهای اوست؛ تا جایی که برخی، تعداد همسران آن حضرت را 400 نفر گفتهاند.
مجموعه زنانی که نام خود و پدرشان در تاریخ ثبت است و به عنوان همسر حضرت ذکر شدهاند، صحیح یا ناصحیح، به ده نفر نمیرسد؛ و در حقیقت بنیامیه خواستهاند با تهمت لذتطلبی مفرط به آن حضرت، صلح او را به صورتی تحریفیافته تفسیر کنند.
فرزندان امام
کمترین عددی که درباره فرزندان حضرت نوشتهاند 7 نفر و بیشترین عدد 23 نفر است. شیخ مفید ، فرزندان حضرت را 15 نفر میداند( هشت پسر و هفت دختر.)
از دختران حضرت 4 نفر و از پسرانش نیز 4 نفر صاحب فرزند شده اند. البته دو تن از پسران، فرزند پسر نیاوردند و به همین جهت نسل تمامی سادات حسنی به آن دو پسر دیگر که فرزند پسر آورده اند زید و حسن مثنّی) منتهی میگردد. در سلسله سادات حسنی، دانشمندان، سلاطین، محدّثان و انقلابیون متعددی وجود دارد.
گزیده سخنان امام
علیرغم شخصیت منحصر به فرد امام حسن علیهالسلام، متأسفانه مقدار سخنانی که از حضرتش باقی مانده، اندک است و این به خاطر فشارهای غاصبان خلافت و بنیامیه بوده است.
سخنانی که از حضرت به دست ما رسیده، در سه قالب اشعار ، احتجاجات واحادیث است که گونه سوم، گاه به صورت سخنرانی و گاه به صورت پاسخ به سؤالی یا جواب نامهای بوده است.
موضوعات مرتبط: مطالبی در رابطه با حضرت امام حسن علیه السلام


