هیئت  حسینی خور بیرجند

زیارت عاشورا - متن و ترجمه استاد انصاریان -  و صوتی متن کامل حدیث کسا

هیئت حسینی خور
هیئت  حسینی خور بیرجند

زیارت عاشورا - متن و ترجمه استاد انصاریان -  و صوتی متن کامل حدیث کسا

 زیارت امام حسین(ع) در روز عاشورا

دعای بعد از زیارت عاشورا معروف به دعای علقمه مطلب بعدی

پخش صوت: علی فانی پخش صوت: محسن فرهمند آزاد پخش صوت: محمود کریمی

السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبا عَبْدِاللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللّٰهِ وَابْنَ خِيرَتِهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمِينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثارَ اللّٰهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، السَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الْأَرْواحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنائِكَ، عَلَيْكُمْ مِنِّي جَمِيعاً سَلامُ اللّٰهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ؛

سلام بر تو ای اباعبدالله، سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای فرزند امیرمؤمنان و فرزند سرور جانشیان، سلام بر تو ای فرزند فاطمه سرور بانوان جهانیان، سلام بر تو ای خون خدا و فرزند خون خدا و ای تنهای شهید شده که هنوز خونخواهی‌ات انجام نگرفته، سلام بر تو و جان‌هایی که به درگاهت فرود آمدند، از سوی من بر همگی شما سلام خدا باد برای همیشه تا هستم و تا شب و روز باقی است؛

يَا أَبا عَبْدِاللّٰهِ، لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَعَلَىٰ جَمِيعِ أَهْلِ الْإِسْلامِ، وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِي السَّمَاوَاتِ عَلَىٰ جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ، فَلَعَنَ اللّٰهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ، وَلَعَنَ اللّٰهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَأَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتِي رَتَّبَكُمُ اللّٰهُ فِيها، وَلَعَنَ اللّٰهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ؛

ای اباعبدالله، هرآینه عزایت بزرگ و سنگین شد و مصیبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام بس دشوار و طاقت‌فرسا گشت و سنگین و دشوار و طاقت‌فرسا شد مصیبتت در آسمان‌ها بر همه اهل آسمان، خدا لعنت کند امّتی که بنای ستم و بی‌داد بر شما اهل‌بیت را بنیان نهادند و خدا لعنت کند قومی که شما را از مقامتان دور کرد و از مرتبه‌هایتان برکنار نمود، مرتبه‌هایی که خدا شما را در آن‌ها جای داد و خدا لعنت کند امّتی که شما را کشتند؛

وَلَعَنَ اللّٰهُ الْمُمَهِّدِينَ لَهُمْ بِالتَّمْكِينِ مِنْ قِتالِكُمْ، بَرِئْتُ إِلَى اللّٰهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ [مِنْ] أَشْياعِهِمْ وَأَتْباعِهِمْ وَأَوْلِيائِهِمْ، يَا أَبا عَبْدِاللّٰهِ، إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ إِلىٰ يَوْمِ الْقِيامَةِ، وَلَعَنَ اللّٰهُ آلَ زِيادٍ وَآلَ مَرْوانَ، وَلَعَنَ اللّٰهُ بَنِي أُمَيَّةَ قاطِبَةً، وَلَعَنَ اللّٰهُ ابْنَ مَرْجانَةَ، وَلَعَنَ اللّٰهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ، وَلَعَنَ اللّٰهُ شِمْراً ، وَلَعَنَ اللّٰهُ أُمَّةً أَسْرَجَتْ وَأَلْجَمَتْ وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ؛

و خدا لعنت کند آنان را که امکانات و توان جنگ با شما را برای ایشان تدارک دیدند، من بیزاری می‌جویم به سوی خدا و به سوی شما از ایشان و از شیعیان و پیروان و دوستدارانشان، ای اباعبدالله من تا روز قیامت در صلحم با کسی که با شما صلح کرد و در جنگم با کسی که با شما جنگید و خدا لعنت کند خاندان زیاد و خاندان مروان را و خدا همه بنی امیه را لعنت کند و لعنت کند پسر مرجانه و عمر بن سعد و شمر را و لعنت کند امّتی که مرکب‌ها را زین کردند و لگام زدند و جنگ با تو را دنبال کردند؛

بِأَبِي أَنْتَ وَأُمِّي، لَقَدْ عَظُمَ مُصابِي بِكَ، فَأَسْأَلُ اللّٰهَ الَّذِي أَكْرَمَ مَقامَكَ، وَأَكْرَمَنِي بِكَ، أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثارِكَ مَعَ إِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ . اللّٰهُمَّ اجْعَلْنِي عِنْدَكَ وَجِيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاٰمُ فِي الدُّنْيا وَالآخِرَةِ، يَا أَباعَبْدِاللّٰهِ، إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَى اللّٰهِ، وَ إِلىٰ رَسُولِهِ، وَ إِلىٰ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ إِلىٰ فاطِمَةَ، وَ إِلَى الْحَسَنِ، وَ إِلَيْكَ بِمُوَالاتِكَ؛

پدر و مادرم به فدایت، همانا مصیبتت بر من دشوار و طاقت‌فرسا شد، از خدا که مقامت را گرامی داشت و مرا به وسیله تو کرامت بخشید، درخواست می‌کنم که خون‌خواهی تو را همراه پیشوای یاری شده از اهل‌بیت محمّد (درود خدا بر او و خاندانش) روزی من کند، خدایا به حق حسین مرا نزد خود در دنیا و آخرت آبرومند قرار ده، ای اباعبدالله من به خدا و رسولش و امیرمؤمنان و فاطمه و حسن تقرّب می‌جویم، به دوستی تو؛

وَبِالْبَراءَةِ [مِمَّنْ قَاتَلَكَ، وَنَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ، وَبِالْبَراءَةِ مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ الْظُلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَيْكُمْ، وَأَبْرَأُ إِلَى اللّٰهِ وَإِلىٰ رَسُولِهِ] مِمَّنْ أَسَّسَ أَساسَ ذٰلِكَ وَبَنىٰ عَلَيْهِ بُنْيانَهُ، وَجَرىٰ فِي ظُلْمِهِ وَجَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَعَلَىٰ أَشْياعِكُمْ، بَرِئْتُ إِلَى اللّٰهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ، وَأَتَقَرَّبُ إِلَى اللّٰهِ ثُمَّ إِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَمُوالاةِ وَلِيِّكُمْ، وَبِالْبَراءَةِ مِنْ أَعْدائِكُمْ، وَالنَّاصِبِينَ لَكُمُ الْحَرْبَ، وَبِالْبَراءَةِ مِنْ أَشْيَاعِهِمْ وَأَتْبَاعِهِمْ، إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ، وَوَلِيٌّ لِمَنْ والاكُمْ، وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداكُمْ؛

و به بیزاری [از کسی که با تو جنگید و به تو اعلام جنگ داد و به بیزاری از آنان‌که اساس ستم و جور بر ضدّ شما را پایه‌گذاری کردند و بیزاری می‌جویم بسوی خدا و رسولش] از کسی که پایه‌گذاری کرد اساس این حادثه را و بنا نهاد بر آن بنیانش را و روان شد در ستم و بیدادش بر شما و شیعیان شما، از ایشان به سوی خدا و شما بیزارم و به خدا تقرّب می‌جویم و پس از آن به شما نیز با دوستی نسبت به شما و دوستی نسبت به دوستان شما و به بیزاری از دشمنانتان و برپاکنندگان جنگ با شما و به بیزاری از شیعیان و پیروان آن‌ها، من در صلحم با کسی که با شما صلح کرد و در جنگم با کسی که با شما جنگید و دوستم با کسی که شما را دوست داشت و دشمنم با کسی که شما را دشمن داشت؛

فَأَسْأَلُ اللّٰهَ الَّذِي أَكْرَمَنِي بِمَعْرِفَتِكُمْ، وَمَعْرِفَةِ أَوْلِيَائِكُمْ، وَرَزَقَنِي الْبَراءَةَ مِنْ أَعْدائِكُمْ، أَنْ يَجْعَلَنِي مَعَكُمْ فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ، وَأَنْ يُثَبِّتَ لِي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ، وَأَسْأَلُهُ أَنْ يُبَلِّغَنِي الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللّٰهِ، وَأَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثارِي مَعَ إِمامِ هُدىً ظَاهِرٍ نَاطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْكُمْ؛

پس درخواست می‌کنم از خدا که مرا به معرفت شما و دوستان شما گرامی داشت و بیزاری از دشمنان شما را نصیب من کرد، اینکه مرا در دنیا و آخرت با شما قرار دهد و جایگاهم را نزد شما با پیشینه‌ای نیک استوار بدارد و از او می‌خواهم که مرا برساند به مقام ستوده‌ای که برای شما نزد خداست و روزی کند خون‌خواهی‌ام را به همراه امام هدایت‌گر آشکار و گویای به حق از خاندان شما؛

وَأَسْأَلُ اللّٰهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّأْنِ الَّذِي لَكُمْ عِنْدَهُ أَنْ يُعْطِيَنِي بِمُصابِي بِكُمْ أَفْضَلَ مَا يُعْطِي مُصاباً بِمُصِيبَتِهِ، مُصِيبَةً مَا أَعْظَمَها وَأَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِي الْإِسْلامِ وَفِي جَمِيعِ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ . اللّٰهُمَّ اجْعَلْنِي فِي مَقَامِي هٰذَا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَرَحْمَةٌ وَمَغْفِرَةٌ، اللّٰهُمَّ اجْعَلْ مَحْيايَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَمَماتِي مَماتَ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ؛

و از خدا می‌خواهم به حق شما و منزلتی که برای شما نزد اوست که عطا کند به من به خاطر مصیبت‌زدگی‌ام به شما برترین چیزی را که عطا کند به مصیبت‌زده‌ای به خاطر مصیبتش، چه مصیبتی بزرگ است آن مصیبت و چه دشوار و طاقت‌فرسا است آن عزا در اسلام و در همه آسمان‌ها و زمین. خدایا در این جایگاه مرا از کسانی قرار ده که از سوی تو به آنان درود و رحمت و آمرزش می‌رسد، خدایا حیاتم را حیات [آمیخته به عشق] محمّد و خاندان محمّد و مرگم را مرگ [در حال شیفتگی به] محمّد و خاندان محمّد قرار ده؛

اللّٰهُمَّ إِنَّ هٰذَا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُو أُمَيَّةَ وَابْنُ آكِلَةِ الْأَكْبادِ، اللَّعِينُ ابْنُ اللَّعِينِ عَلَىٰ لِسانِكَ وَ لِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ فِي كُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فِيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ . اللّٰهُمَّ الْعَنْ أَباسُفْيانَ وَمُعَاوِيَةَ وَيَزِيدَ بْنَ مُعَاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ أَبَدَ الْآبِدِينَ، وَهٰذَا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَآلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَواتُ اللّٰهِ عَلَيْهِ؛

خدایا این روز روزی است که به آن تبرّک جستند بنی‌امیه و فرزند جگرخوار، آن لعنت‌شده فرزند لعنت شده بر زبان تو و زبان پیامبرت (درود خدا بر او و خاندانش) در هر کجا و هر جایی که پیامبرت (درود خدا بر او و خاندانش) در آن ایستاد. خدایا لعنت کن اباسفیان و معاویه و یزید فرزند معاویه را که از جانب تو بر آنان لعنت باد به جاودانگی جاودان‌ها و امروز روزی است که خوشحال شدند به این روز خاندان زیاد و خاندان مروان، به خاطر کشتن حضرت امام حسین (درود خدا بر او)؛

اللّٰهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَالْعَذابَ الْأَلِيمَ . اللّٰهُمَّ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ فِي هٰذَا الْيَوْمِ، وَفِي مَوْقِفِي هٰذَا، وَأَيَّامِ حَيَاتِي بِالْبَرَاءَةِ مِنْهُمْ، وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ، وَبِالْمُوَالاةِ لِنَبِيِّكَ وَآلِ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ؛

خدایا پس لعنت و شکنجه‌ات را بر آنان دوچندان کن، خدا من در این روز و در این جایگاه و همه روزهای زندگی‌ام به تو تقرّب می‌جویم، به بیزاری از اینان و لعنت بر ایشان و به دوستی پیامبر و خاندان پیامبرت (درود بر او ایشان)؛

 

سپس «صد مرتبه» بگو:

اللّٰهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَآخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَىٰ ذٰلِكَ . اللّٰهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِي جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَشايَعَتْ وَبايَعَتْ وَتابَعَتْ عَلَىٰ قَتْلِهِ، اللّٰهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِيعاً؛

خدایا لعنت کن نخستین ستمکاری را که به حق محمّد و خاندان محمّد ستم کرد و آخرین کسی را که در این ستم از او پیروی نمود. خدایا لعنت کن جمعیتی را که با حسین پیکار کردند و همراهی نمودند و پیمان بستند و پیروی کردند بر کشتن آن حضرت، خدایا همه آنان را لعنت کن؛

پس بگو «صد مرتبه»:

السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبا عَبْدِاللّٰهِ وَعَلَى الْأَرْواحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنائِكَ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلامُ اللّٰهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللّٰهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيارَتِكُمْ، السَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ، وَعَلَىٰ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَىٰ أَوْلادِ الْحُسَيْنِ ، وَعَلَىٰ أَصْحابِ الْحُسَيْنِ؛

سلام بر تو ای اباعبدالله و بر جان‌هایی که به درگاهت فرود آمدند، از سوی من سلام خدا بر تو باد همیشه تا هستم و تا شب و روز باقی است و خدا زیارت شما را آخرین زیارت از سوی من قرار ندهد، سلام بر حسین و بر علی بن الحسین و فرزندان حسین و یاران حسین؛

 

 

آنگاه بگو:

اللّٰهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّي، وَابْدَأْ بِهِ أَوَّلاً، ثُمَّ الْعَن الثَّانِيَ وَالثَّالِثَ وَالرَّابِعَ. اللّٰهُمَّ الْعَنْ يَزِيدَ خامِساً، وَالْعَنْ عُبَيْدَ اللّٰهِ بْنَ زِيادٍ وَابْنَ مَرْجانَةَ وَعُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَشِمْراً وَآلَ أَبِي سُفْيانَ وَآلَ زِيادٍ وَآلَ مَرْوَانَ إِلىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ.

خدایا اختصاص ده، اوّلین ستمکار را از سوی من به لعنت و آغاز کن به آن لعنت اولین را، سپس دومین و سومین و چهارمین را، خدایا یزید پنجم آنان را لعنت کن و لعنت کن عبیدالله بن زیاد و پسر مرجانه و عمر بن سعد و شمر و خاندان ابوسفیان خاندان زیاد و خاندان مروان را تا روز قیامت.

سپس به سجده برو و بگو:

اللّٰهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ لَكَ عَلَىٰ مُصَابِهِمْ، الْحَمْدُ لِلّٰهِ عَلَىٰ عَظِيمِ رَزِيَّتِي، اللّٰهُمَّ ارْزُقْنِي شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ، وَثَبِّتْ لِي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَأَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ‌السلام.

خدایا سپاس تو را سپاس شکرگزاران بر مصیبت‌زدگی آنان، خدا را سپاس بر بزرگی بلا و مصیبتم، خدایا شفاعت حسین را در روز ورود [به قیامت] نصیبم کن و پیشینۀ نیک مرا نزد خود ثابت بدار به همراه حسین و یاران حسین، آنان‌که جانشان را در دفاع از حسین (درود بر او) بخشیدند.

 

 

علقمه گفت: حضرت باقر(علیه‌السلام) فرمود: اگر بتوانی آن حضرت را هر روز به این زیارت در خانه خود زیارت کنی زیارت کن که تمام این ثواب‌ها برای تو خواهد بود.

 

متن کامل حدیث کسا +

ترجمه و صوت کلیک کنید 

حدیث کسا علاوه بر برکات بسیار زیادی که دارد،

یکی از بهترین معرف‌های امامان معصوم هست.

 حدیث کسا، روایت داستانی است که در خانه ام سلمه رخ داد

و امامان معصوم برای اثبات فضیلت خود

از این حدیث استفاده میکردند.

 

پیامبر بعد از نزول آیه تطهیر در خانه ام سلمه زیر پارچه ای 

 نشسته بودند و بعد تمام پنج تن آل عبا

به خدمت پیامبر می‌آیند و زیر آن  می‌نشینند.

صوت کامل حدیث کساء

دانلود صوت حدیث کساء کلیک کنید 

 

متن کامل حدیث کساء

 

بِسَنَدٍ صَحيحٍ عَنْ جابِرِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ الاَنْصاري عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ عَلَيهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيهِ وَآلِهِ قالَ سَمِعْتُ فاطِمَةَ اَنَّها قالَتْ دَخَلَ عَلَيَّ اَبي رَسُولُ اللَّهِ في بَعْضِ الْأَيَّامِ، فَقالَ السَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ، فَقُلْتُ عَلَيْكَ السَّلامُ قالَ اِنّي اَجِدُ في بَدَني ضُعْفاً، فَقُلْتُ لَهُ اُعيذُكَ بِاللَّهِ يا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ، فَقَالَ يا فاطِمَةُ ايتيني بِالْكِسآءِ الْيَماني فَغَطّيني بِهِ، فَاَتَيْتُهُ بِالْكِسآءِ الْيَماني فَغَطَّيْتُهُ بِهِ، وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَيْهِ، وَاِذا وَجْهُهُ يَتَلَأْلَؤُ كَاَنَّهُ الْبَدْرُ في لَيْلَةِ تَمامِهِ وَكَمالِهِبه

 سندی صحیح از جابر بن عبداللّه انصاری روایت شده از فاطمه زهرا سلام‌اللّه علیها دختر رسول خدا صلی‌اللّه علیه وآله، جابر گوید شنیدم از فاطمه زهرا که فرمود: وارد شد بر من پدرم رسول خدا در بعضی از روزها و فرمود: سلام بر تو ای فاطمه در پاسخش گفتم: بر تو باد سلام فرمود: من در بدنم سستی و ضعفی احساس می‌کنم، گفتم: پناه می‌دهم تو را به خدا ای پدرجان از سستی و ضعف فرمود: ای فاطمه برایم کساء یمانی را بیاور و مرا بدان بپوشان من کساء یمانی را برایش آوردم و او را بدان پوشاندم و هم‌چنان بدو می‌نگریستم و در آن حال چهره‌اش همانند ماه شب چهارده می‌درخشید

.فَما كانَتْ اِلاَّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِيَ الْحَسَنِ قَدْ اَقْبَلَ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّاهُ، فَقُلْتُ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا قُرَّةَ عَيْني وَثَمَرَةَ فُؤادي، فَقالَ يا اُمَّاهُ اِنّي اَشَمُّ عِنْدَكِ رآئِحَةً طَيِّبَةً، كَاَنَّها رآئِحَةُ جَدّي رَسُولِ اللَّهِ، فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّكَ تَحْتَ الْكِسآءِ، فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ نَحْوَ الْكِسآءِ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا جَدَّاهُ يا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَاْذَنُ لي اَنْ اَدْخُلَ مَعَكَ تَحْتَ الْكِسآءِ، فَقالَ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا وَلَدي وَيا صاحِبَ حَوْضي، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ، فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْكِسآءِ،

پس ساعتی نگذشت که دیدم فرزندم حسن وارد شد و گفت سلام بر تو ای مادر گفتم: بر تو باد سلام ای نور دیده‌ام و میوه دلم گفت: مادرجان من در نزد تو بوی خوشی استشمام می کنم گویا بوی جدم رسول خدا است گفتم: آری همانا جد تو در زیر کساء است پس حسن بطرف کساء رفت و گفت: سلام بر تو ای جد بزرگوار ای رسول خدا آیا به من اذن می‌دهی که وارد شوم با تو در زیر کساء؟ فرمود: بر تو باد سلام ای فرزندم و ای صاحب حوض من اذنت دادم پس حسن با آن جناب به زیر کساء رفت.

فَما كانَتْ اِلاَّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِيَ الْحُسَيْنِ قَدْ اَقْبَلَ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّاهُ، فَقُلْتُ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا وَلَدي وَيا قُرَّةَ عَيْني وَثَمَرَةَ فُؤادي، فَقالَ لي يا اُمَّاهُ اِنّي اَشَمُّ عِنْدَكِ رآئِحَةً طَيِّبَةً، كَاَنَّها رآئِحَةُ جَدّي رَسُولِ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّكَ وَاَخاكَ تَحْتَ الْكِسآءِ، فَدَنَي الْحُسَيْنُ نَحْوَ الْكِسآءِ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا جَدَّاهُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ، اَتَاْذَنُ لي اَنْ اَكُونَ مَعَكُما تَحْتَ الْكِسآءِ، فَقالَ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا وَلَدي وَيا شافِعَ اُمَّتي، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ فَدَخَلَ مَعَهُما تَحْتَ الْكِسآءِ

ساعتی نگذشت که فرزندم حسین وارد شد و گفت: سلام بر تو ای مادر گفتم: بر تو باد سلام ای فرزند من و ای نور دیده‌ام و میوه دلم فرمود: مادرجان من در نزد تو بوی خوشی استشمام می‌کنم گویا بوی جدم رسول خدا(ص) است گفتم آری همانا جد تو و برادرت در زیر کساء هستند حسین نزدیک کساء رفته گفت: سلام بر تو ای جد بزرگوار، سلام بر تو ای کسی که خدا او را برگزید آیا به من اذن می‌دهی که داخل شوم با شما در زیر کساء فرمود: و بر تو باد سلام ای فرزندم و ای شفاعت‌کننده امتم به تو اذن دادم پس او نیز با آن دو در زیر کساء وارد شد.

فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذلِكَ اَبُوالْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ اَبي طالِبٍ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ، فَقُلْتُ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا اَبَا الْحَسَنِ وَ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ فَقالَ يا فاطِمَةُ اِنّي اَشَمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً طَيِّبَةً كَاَنَّها رآئِحَةُ اَخي وَابْنِ عَمّي رَسُولِ اللَّهِ، فَقُلْتُ نَعَمْ ها هُوَ مَعَ وَلَدَيْكَ تَحْتَ الْكِسآءِ، فَاَقْبَلَ عَلِيٌّ نَحْوَ الْكِسآءِ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَاْذَنُ لي اَنْ اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِسآءِ، قالَ لَهُ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا اَخي يا وَصِيّي وَخَليفَتي وَصاحِبَ لِوآئي، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ فَدَخَلَ عَلِيٌّ تَحْتَ الْكِسآءِ،

در این هنگام ابوالحسن علی بن ابی‌طالب وارد شد و فرمود سلام بر تو ای دختر رسول خدا گفتم: و بر تو باد سلام ای اباالحسن و ای امیرمؤمنان فرمود: ای فاطمه من بوی خوشی نزد تو استشمام می‌کنم گویا بوی برادرم و پسرعمویم رسول خدا است ؟ گفتم: آری این او است که با دو فرزندت در زیر کساء هستند پس علی نیز به طرف کساء رفت و گفت سلام بر تو ای رسول خدا آیا اذن می‌دهی که من نیز با شما در زیر کساء باشم رسول خدا به او فرمود: و بر تو باد سلام ای برادر من و ای وصی و خلیفه و پرچمدار من به تو اذن دادم پس علی نیز وارد در زیر کساء شد.

ثُمَّ اَتَيْتُ نَحْوَ الْكِسآءِ، وَقُلْتُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبَتاهُ يا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَاْذَنُ لي اَن اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِسآءِ، قالَ وَعَلَيْكِ السَّلامُ يا بِنْتي وَيا بَضْعَتي قَدْ اَذِنْتُ لَكِ، فَدَخَلْتُ تَحْتَ الْكِسآءِ،

در این هنگام من نیز به طرف کساء رفتم و عرض کردم سلام بر تو ای پدرجان ای رسول خدا آیا به من هم اذن می‌دهی که با شما در زیر کساء باشم؟ فرمود: و بر تو باد سلام ای دخترم و ای پاره تنم به تو هم اذن دادم، پس من نیز به زیر کساء رفتم

فَلَمَّا اكْتَمَلْنا جَميعاً تَحْتَ الْكِسآءِ، اَخَذَ اَبي رَسُولُ اللَّهِ بِطَرَفَيِ الْكِسآءِ، وَاَوْمَئَ بِيَدِهِ الْيُمْني اِلَي السَّمآءِ، وَقالَ اَللَّهُمَّ اِنَ هؤُلاءِ اَهْلُ بَيْتي وَخآصَّتي وَحآمَّتي، لَحْمُهُمْ لَحْمي، وَدَمُهُمْ دَمي، يُؤْلِمُني ما يُؤْلِمُهُمْ، وَيَحْزُنُني ما يَحْزُنُهُمْ، اَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ، وَسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُمْ، وَمُحِبٌّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ، اِنَّهُمْ مِنّي وَاَ نَا مِنْهُمْ، فَاجْعَلْ صَلَواتِكَ وَبَرَكاتِكَ وَرَحْمَتَكَ، وَغُفْرانَكَ وَرِضْوانَكَ عَلَيَّ وَعَلَيْهِمْ، وَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وَطَهِّرْهُمْ تَطْهيراً،

و چون همگی در زیر کساء جمع شدیم پدرم رسول خدا دو طرف کساء را گرفت و با دست راست به سوی آسمان اشاره کرد و فرمود: خدایا اینانند خاندان من و خواص و نزدیکانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است می‌آزارد مرا هرچه ایشان را بیازارد و به اندوه می‌اندازد مرا هرچه ایشان را به اندوه در آورد من در جنگم با هر که با ایشان بجنگد و در صلحم با هر که با ایشان در صلح است و دشمنم با هر کس که با ایشان دشمنی کند و دوستم با هر کس که ایشان را دوست دارد اینان از منند و من از ایشانم پس بفرست درودهای خود و برکت‌هایت و مهرت و آمرزشت و خوشنودیت را بر من و بر ایشان و دور کن از ایشان پلیدی را و پاکیزه شان کن به خوبی

فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ يا مَلائِكَتي وَيا سُكَّانَ سَمواتي، اِنّي ما خَلَقْتُ سَمآءً مَبْنِيَّةً، وَلا اَرْضاً مَدْحِيَّةً، وَلا قَمَراً مُنيراً، وَلا شَمْساً مُضِيئَةً، وَلا فَلَكاً يَدُورُ، وَلا بَحْراً يَجْري، وَلا فُلْكاً يَسْري، اِلاَّ في مَحَبَّةِ هؤُلاءِ الْخَمْسَةِ الَّذينَ هُمْ تَحْتَ الْكِسآءِ، فَقالَ الْأَمينُ جِبْرآئيلُ يا رَبِّ وَمَنْ تَحْتَ الْكِسآءِ، فَقالَ عَزَّوَجَلَّ هُمْ اَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ، وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ، هُمْ فاطِمَةُ وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها،

پس خدای عزوجل فرمود: ای فرشتگان من و ای ساکنان آسمان‌هایم براستی که من نیافریدم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخان و نه دریای روان و نه کشتی در جریان را مگر به خاطر دوستی این پنج تن اینان که در زیر کسایند پس جبرئیل امین عرض کرد: پروردگارا کیانند در زیر کساء؟ خدای عزوجل فرمود: آنان خاندان نبوت و رسالتند: آنان فاطمه است و پدرش و شوهر و دو فرزندش

فَقالَ جِبْرآئيلُ يا رَبِّ، اَتَاْذَنُ لي اَنْ اَهْبِطَ اِلَي الْأَرْضِ لِأَكُونَ مَعَهُمْ سادِساً، فَقالَ اللَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَكَ، فَهَبَطَ الْأَمينُ جِبْرآئيلُ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللَّهِ، الْعَلِيُ الْأَعْلي يُقْرِئُكَ السَّلامَ، وَيَخُصُّكَ بِالتَّحِيَّةِ وَالْإِكْرامِ، وَيَقُولُ لَكَ وَعِزَّتي وَجَلالي اِنّي ما خَلَقْتُ سَمآءً مَبْنِيَّةً، وَلا اَرْضاً مَدْحِيَّةً، وَلا قَمَراً مُنيراً، وَلا شَمْساً مُضيئَةً وَلا فَلَكاً يَدُورُ، وَلا بَحْراً يَجْري، وَلا فُلْكاً يَسْري، اِلاَّ لِأَجْلِكُمْ وَمَحَبَّتِكُمْ، وَقَدْ اَذِنَ لي اَنْ اَدْخُلَ مَعَكُمْ، فَهَلْ تَاْذَنُ لي يا رَسُولَ اللَّهِ، فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا اَمينَ وَحْيِ اللَّهِ، اِنَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَكَ، فَدَخَلَ جِبْرآئيلُ مَعَنا تَحْتَ الْكِسآءِ، فَقالَ لِأَبي اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحي اِلَيْكُمْ يَقُولُ: اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ، وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً،

جبرئیل عرض کرد: پروردگارا آیا به من هم اذن می‌دهی که به زمین فرود آیم تا ششمین آنها باشم خدا فرمود: آری به تو اذن دادم پس جبرئیل امین به زمین آمد و گفت: سلام بر تو ای رسول خدا، (پروردگار) علی اعلی سلامت می‌رساند و تو را به تحیت و اکرام مخصوص داشته و می‌فرماید: به عزت و جلالم سوگند که من نیافریدم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخان و نه دریای روان و نه کشتی در جریان را مگر برای خاطر شما و محبت و دوستی شما و به من نیز اذن داده است که با شما در زیر کساء باشم پس آیا تو هم ای رسول خدا اذنم می‌دهی؟ رسول خدا(ص ) فرمود و بر تو باد سلام ای امین وحی خدا آری به تو هم اذن دادم پس جبرئیل با ما وارد در زیر کساء شد و به پدرم گفت: همانا خداوند بسوی شما وحی کرده و می‌فرماید: (حقیقت این است که خدا می‌خواهد پلیدی (و ناپاکی) را از شما خاندان ببرد و پاکیزه کند شما را پاکیزگی کامل)

فَقالَ عَلِيٌّ لِأَبي يا رَسُولَ اللَّهِ، اَخْبِرْني ما لِجُلُوسِنا هذا تَحْتَ الْكِسآءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَ اللَّهِ؟ فَقالَ النَّبِيُّ وَالَّذي بَعَثَني بِالْحَقِّ نَبِيّاً، وَاصْطَفاني بِالرِّسالَةِ نَجِيّاً، ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا في مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الْأَرْضِ، وَفيهِ جَمْعٌ مِنْ شَيعَتِنا وَمُحِبّينا، اِلاَّ وَنَزَلَتْ عَلَيْهِمُ الرَّحْمَةُ وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلائِكَةُ، وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلي اَنْ يَتَفَرَّقُوا، فَقالَ عَلِيٌّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَفازَ شيعَتُنا وَرَبِّ الْكَعْبَةِ،

علی علیه‌السلام به پدرم گفت: ای رسول خدا به من بگو این جلوس (و نشستن) ما در زیر کساء چه فضیلتی (و چه شرافتی) نزد خدا دارد؟ پیغمبر(ص ) فرمود: سوگند بدان خدائی که مرا به حق به پیامبری برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق) برگزید که ذکر نشود این خبر (و سرگذشت) ما در محفلی از محافل مردم زمین که در آن گروهی از شیعیان و دوستان ما باشند جز آنکه نازل شود بر ایشان رحمت (حق) و فرا گیرند ایشان را فرشتگان و برای آنها آمرزش خواهند تا آنگاه که از دور هم پراکنده شوند، علی (که این فضیلت را شنید) فرمود: با این ترتیب به خدا سوگند ما رستگار شدیم و سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند.

فَقالَ النَّبِيُّ ثانِياً يا عَلِيُّ وَالَّذي بَعَثَني بِالْحَقِّ نَبِيّاً، وَاصْطَفاني بِالرِّسالَةِ نَجِيّاً، ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا في مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الْأَرْضِ، وَفيهِ جَمْعٌ مِنْ شيعَتِنا وَمُحِبّينا، وَفيهِمْ مَهْمُومٌ اِلاَّ وَفَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ، وَلا مَغْمُومٌ اِلاَّ وَكَشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ، وَلا طالِبُ حاجَةٍ اِلاَّ وَقَضَي اللّهُ حاجَتَهُ، فَقالَ عَلِيٌّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَسُعِدْنا، وَكَذلِكَ شيعَتُنا فازُوا وَسُعِدُوا فِي الدُّنْيا وَالْأخِرَةِ، وَرَبِّ الْكَعْبَةِ

دوباره پیغمبر فرمود: ای علی سوگند بدانکه مرا بحق به نبوت برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق) برگزید ذکر نشود این خبر (و سرگذشت) ما در محفلی از محافل مردم زمین که در آن گروهی از شیعیان و دوستان ما باشند و در میان آنها اندوهناکی باشد جز آنکه خدا اندوهش را برطرف کند و نه غمناکی جز آنکه خدا غمش را بگشاید و نه حاجت‌خواهی باشد جز آنکه خدا حاجتش را برآورد، علی گفت: بدین ترتیب به خدا سوگند ما کامیاب و سعادتمند شدیم و هم‌چنین سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند.

 

 

معجزات حدیث شریف کساء

ای رشته ای از چادر زهرا مددی کن...

حل شدن مشکل درسی و رفتاری فرزند

 

فرزندی دارم که در مقطع دبستان در حال تحصیل می باشد. از وقتی که وارد مدرسه شد هیچ گونه علاقه ای به خواندن درس هایش نداشت و درس خواندن و انجام تکالیف مدرسه هم برای او اصلا اهمیتی نداشت از همان ابتدای ورودش با مشکلات تحصیلی زیادی روبرو شد به حدی که معلم کلاس اول می گفت که: فرزند شما باید مجددا این مقطع تحصیلی را بخواند.

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

ادامه نوشته

برچسب‌ها: مشکل درسیرفتارفرزندحدیث کساء

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 20:8 توسط سائل  | نظر بدهيد

حل مشکل اشتغال به نحو مطلوب

 

دچار سر در گمی شده بودم، و نمی دانستم چه کار باید انجام دهم، (البته ‏ختومات دیگری هم انجام داده بودم اما جوابی نگرفته بودم)، تا اینکه یکی از دوستان به من گفت که: پنج جمعه به صورت مرتب حدیث شریف کساء را نذر کن تا إن شاء الله به حاجتت برسی.

 

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

برچسب‌ها: مشکلمطلوبشغلحدیث کساء

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 21:30 توسط سائل  | نظر بدهيد

شفای بیمار در حال کما

 

روزی در مدرسه یکی از دانش آموزان که متصدی کار اطعام و پذیرایی (تهیه نان و تقسیم غذا) در مجلس حدیث کساء بود را دیدم، و به او گفتم که: برای دو روز دیگر تهیه نان فراموش نشود، گفت: باشد، بعد در ادامه گفت که: سؤال دارم، گفتم: بگو! گفت: شما تا به حال (از مجلس حدیث کساء) حاجتی هم گرفته اید، به او گفتم: خود این که حضرات (ع) اجازه برگزاری این مراسم را با توفیق آن می دهند، این خودش برآورده شدن حاجت است.

 

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

برچسب‌ها: شفابیمارکماحدیث کساء

+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 21:41 توسط سائل  | نظر بدهيد

شفای بیماری در مجلس

 

در سال 1431 قمری مطلع شدم که در منزل یکی از همسایگان مجلس حدیث کساء برگزار می شود و در آن شرکت کردم.

‏مجری آن مجلس بعد از درسی از معارف الهی، برای توسل از کتاب حدیث کساء و آثار شگفت حکایت و نقل هایی توضیح دادند که این حدیث چه کراماتی دارد.

 

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

برچسب‌ها: شفابیماریمجلسحدیث کساء

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 16:0 توسط سائل  | نظر بدهيد

فراهم شدن رزق و روزی حلال

 

به مدت هشت سال به دنبال کار بیمه ام رفته بودم که شاید بتوانم از آن طریق کاری انجام دهم ولی پس از اینکه نتیجه ای نگرفتم آن را رها کرده و به دست تقدیر سپردم.

‏تا اینکه یک روز در مجلس حدیث شریف کساء دلم شکست و به امام زمان (منه السلام) متوسل شدم و از ایشان خواستم همانگونه که مرا از آن همه ضعف های اخلاق و بیماری ها نجات دادند، رزق و روزی حلال نیز نصیبم کنند.

 

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

برچسب‌ها: روزی حلالمشکلاتبیماریحدیث کساء

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 21:41 توسط سائل  | نظر بدهيد

حل مشکل شغل و خرید مسکن

 

مدتی بود که گرفتاری های بسیاری برایمان بوجود آمده بود، از جمله آن ها این بود که: برای ادای بدهکاری هایی که داشتیم قصد کردیم که منزل مان که سه طبقه بود را دو طبقه از آن را بفروشیم تا بتوانیم هم بدهکاری هایمان را بدهیم و بعد با باقیمانده پول آن منزل دیگری تهیه کنیم.

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

ادامه نوشته

برچسب‌ها: مشکلمسکنشغلحدیث کساء

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 14:4 توسط سائل  | نظر بدهيد

بهبود وضعیت شغلی

 

همسرم سالها امید ارتقای وضعیت شغلی خود از پیمانکاری به استخدامی رسمی بود، تا اینکه حدود سه سال پیش بدون اینکه انتظار داشته باشیم، نامه ای از تهران به منطقه عملیاتی که همسرم در آن جا مشغول به کار بود، آمد که اسم پنج نفر ازحدود 1500 نفری که به صورت نیروهای پیمانکاری کار می کردند، در آن بود، و یکی از آن پنج نفر به برکت مولا صاحب الزمان (منه السلام و الیه التسلیم) اسم همسرم، برای ارتقای وضعیت شغل (رسمی شدن) بود. علیرغم این فرصت فراهم شده ولی موانعی پیش آمد.

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

ادامه نوشته

برچسب‌ها: شغلاستخدامحدیث کساء

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 14:5 توسط سائل  | نظر بدهيد

حل مشکل مسکن

 

مدتی بعد که مدت اجاره خانه مان داشت به اتمام می رسید، و یکباره صاحب خانه به ما اعلام کرد که: خانه خویش را فروخته و ما به فکر خانه باشیم، که در موعد مقرر باید خانه را تخلیه کنید. با این اعلام صاحب خانه، با اینکه چند ماه تا زمان تخلیه منزل فرصت داشتیم ولی فورا شروع به جستجو برای خانه رهن و اجاره کردیم، اما با توجه به اینکه پول ما برای رهن و اجاره کم بود، هر کجا که مراجعه می کردیم می گفتند با این پول خانه ای برای شما نداریم، و می گفتند: با این مقدار ‏پول خانه گیرتان نمی آید، محله های مختلف را رفتیم ولی فایده نداشت. از حدود یک ماه پیش از نزدیک شدن موعد تخلیه منزل، اضطراب و استرس من و خانواده ام بیشتر شد، در مجالس حسینیه و زیارتها که می رفتیم برای گشایش و حل مشکل مسکنمان دعا می کردیم، و جستجو می کردیم ولی نتیجه نمی گرفتیم.

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

ادامه نوشته

برچسب‌ها: مشکلمسکنحدیث کساء

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 14:6 توسط سائل  | يک نظر

برطرف شدن انواع مشکلات

 

جهت انتخاب همسر متوسل به این حدیث قدسی شدم، و الحمد لله نتیجه گرفتم، و برنامه ازدواج هم طوری بود که ابتدا خانواده عروس مخالف بودند، و با صحبت کردن خانواده بنده با ایشان، موافقت آنها حاصل نمی شد، و باید بنده با خانواده شان حضوری صحبت می کردم، و شرایط محل هم طوری بود که امکان صحبت حضوری با آنها فراهم نبود، در این وقت برای اینکه شرایط گفتگوی حضوری فراهم شود شروع به خواندن حدیث شریف کساء می کردم.

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

ادامه نوشته

برچسب‌ها: همسرازدواجمشکلحدیث کساء

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 15:14 توسط سائل  | نظر بدهيد

رفع مشکل بارداری

 

مدت یک سال بود که از خداوند می خواستم: فرزندی به بنده عنایت فرماید، و با اینکه (بنا به نظر پزشکان) مشکلی از لحاظ فرزند دار شدن نداشتم، و آزمایشات نیز اشکالی را نشان نمی داد، اما بچه دار نمی شدم.

‏به برکت اشنایی با فضائل این حدیث آسمانی در مجالس درسی، مصمم شدم برای سلامتی و فرج قطب عالم امکان و پناه دردمندان عالم، حضرت محمد بن الحسن المهدی (علیهما السلام)، ختم 40 روزه تلاوت حدیث کساء ‏گرفته، و در این بین نیز حاجتم را جهت فرزند دار شدن از درگاه ربوبیش مسئلت بنمایم.

 

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

برچسب‌ها: حاجتبارداریحدیث کساء

+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 15:54 توسط سائل  | نظر بدهيد

برطرف شدن مشکل ازدواج

 

برادرم برای ازدواج روی دختری نظر داشت که به هیچ وجه آن دختر و خانواده اش با ما و ارزش های خانواده ما مطابقت نداشتند.

‏وقتی عنوان کرد که قصد دارد که با چه کسی ازدواج کند مادرم بسیار از این انتخاب ناراحت شد و نارضایتی خودش را اعلام نمود. همچنین من و خواهرهایم هم وقتی متوجه این انتخاب شدیم به ایشان گفتیم که این انتخاب صحیح نیست باید کمی عاقلانه تر تصمیم بگیرد.

 

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

برچسب‌ها: ازدواجمشکلحدیث کساء

+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 21:47 توسط سائل  | نظر بدهيد

پیدا شدن مورد گمشده

 

 یکی از روزهای تابستان بود، ماشین ما به علت نقص فنی در تعمیرگاه بود، من و همسر و بچه ها برای دیدن پدر و مادرم می خواستیم به شهرستان برویم، ‏چون ماشین خراب بود ما مجبور شدیم با ماشین کرایه سفر کنیم، ‏به خاطر همین به ترمینال رفتیم و سوار مینی بوس شدیم، ‏یک ساعتی توی راه بودیم تا به شهرستان مورد نظر رسیدیم، ‏و بعد از یک مقدار پیاده روی به خانه پدر و مادرم رسیدیم، ‏چند ساعتی گذشته بود، ‏ناگهان همسرم متوجه شد که کیف دستی اش را که شامل چند فقره چک،‏ کارت شناسایی و تعدادی مدارک خیلی مهم بود در ترمینال گم کرده است

 

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

برچسب‌ها: گمشدهپیدا شدنحدیث کساء

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 14:11 توسط سائل  | نظر بدهيد

گشایش در امر ازدواج

 

چند ماهی بود که در کلاس های معارف الهی در مورد معجزات حدیث کساء و حاجاتی که اشخاص مختلف از این حدیث شریف گرفته اند، صحبت می شد. بسیار عجیب بود! با توجه به اینکه حاجت های به ظاهر خیلی دشوار و حل ناشدنی ‏که توسط حدیث کساء حل شده بود را می شنیدم، ‏ولی درباره حاجت ما آنقدر موانعی اتفاق افتاده بود و مشکلاتی را می دیدیم (از جمله عدم سنخیت روحی و خانوادگی خواستگار) که فکر می کردم در این مورد حاجت من روا شدنش محال است.

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

ادامه نوشته

برچسب‌ها: ازدواجمورد مطلوبحدیث کساء

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 14:0 توسط سائل  | نظر بدهيد

شفای بیمار سرطانی

 

چند وقت پیش مطلع شدم که یکی از همکارانمان که مشاور هنرستان است دچار سرطان و وجود غده از ناحیه پرده گوش و پشت سر شده است، به حدی که ایشان از تکلم و حتی بیرون آمدن از منزل محروم گردیده بود و با هیچ کس تا شش ماه نه می توانست صحبت کند و نه دیداری داشته باشد.

‏بعد از آن با توجه به اینکه هر سه شنبه مجلس حدیث کساء را با دانش آموزان و همکاران برگزار می کردیم در همان هفته تصمیم گرفتیم که این حدیث کساء را به نیت شفای عاجل این بیمار برگزار کنیم. در همان هفته مجلس برقرار گردید و پس از پایان مراسم از همه حاضرین خواسته شد که برای شفای ایشان دعا نمایند.

 

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

برچسب‌ها: بیمار سرطانیشفاحدیث کساءسرطان

+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 14:5 توسط سائل  | نظر بدهيد

صاحب فرزند شدن بعد از 7 بار سقط جنین

 

در هشت سال اولیه ازدواج صاحب فرزند نمی شدم و طی این هشت سال شش بار سقط جنین داشتم، البته درطی این مدت آزمایشات کامل در همه زمینه و عکسبرداری انجام دادم، ولی پزشکان علت سقط را نمی دانستند و بعد از آن بخاطر ترس از سقط شدن فرزند بعدی استرس و اضطراب داشتم، اما بعد از آن با توسل به حضرت صاحب الامر‏ باردار شدم، که جهت باقی ماندن فرزند، درطول کل دوران بارداری، عمل جراحی شدم و باید استراحت مطلق و روزانه چندین آمپول تزریق می کردم، تا اینکه صاحب فرزند اولم شدم، با بارداری مجدد بعد از بدنیا آمدن فرزند اول، یک بار هم سقط داشتم، واین هفتمین سقط بود که بعد از ده سال داشتم.

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

ادامه نوشته

برچسب‌ها: سقط جنینفرزندبارداریحدیث کساء

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 15:15 توسط سائل  | 2 نظر

شفای بیماری دردناک 3ساله

 

به خاطر شرایط زندگیم در چند سال اخیر سخت دچار بیماری شدیدی شده بودم، استمرار بیماری، در طولانی مدت بر جسمم طوری اثر کرده بود و دردها افزوده شده بود خصوصا درد شدیدی از زیر گلو تا سینه مرا فرا می گرفت و از خود بی خود می شدم. با وجود رعایت پرهیز های لازم و رعایت رژیم غذایی سالم متناسب با شرایطم، ولی تنظیم خونم نیز به هم خورده بود، مبتلا به قند خون شده بودم، بدون سابقه این بیماری در خانواده، مشکلات جسمیم داشت مرتب افزون می شد، و این درد شدید را در گلو تا سینه 3 سال داشتم.

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

ادامه نوشته

برچسب‌ها: شفابیماریدردناکحدیث کساء

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 16:7 توسط سائل  | نظر بدهيد

سحرخیزی و اثرات حدیث کساء بر جنین

 

اثر حدیث شریف کساء روی جنین من طوری بود که انس جنین با حدیث کساء مشهود بود، و در دوران بارداری با شروع من به تلاوت حدیث شریف کساء جنین با حرکتی که انجام می داد بیدار می شد، و این واکنش تا آخر دوران بارداری ادامه داشت، بلکه الآن هم که فرزندم ‏شیرخوار است، این روند تاکنون ادامه دارد ‏و در بیشتر اوقات رأس همان ساعت (تهجد) بیدار می شود و باعث بیداری من هم می گردد.

 

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

برچسب‌ها: جنینباردارینوزادنماز شبحدیث کساء

+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 18:27 توسط سائل  | يک نظر

فراهم شدن شغل

 

یکی از دانشجویان حوزه های معارف الهی در تماسی برایم از مشکلات فرزندش گفت که: پسرش قبل ازدواج در تاکسی تلفنی کار می کرد، بعد ازدواج کارش را از دست داد و بیکار شد، و کارهای گذرا انجام می داد ولی شغلی که کفایت زندگیش را بکند نداشت، مدرک پسرم دیپلم بود و می گفت چندین جا پیگیری کرده است و دنبال کار می رود، ولی کار مستمر و دائمی جور نمی شود، و این وضعیت (عدم ثبات شغلی) 2 سال طول کشید، وی کرایه نشین نیز بود و پدرش خرجی او را می داد و اقلامی مانند گوشت و برنج را نیز پدرش کمک می کرد، به خاطر فراهم نشدن شغل ثابت، گای هم در خانه می ماند، و کج خلق نیز شده بود، به مرور با همسرش دعوایشان شده، به حدی این موضوع حاد شده بود که عروسم می خواست از او جدا شود.

 

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

برچسب‌ها: شغلحدیث کساء

+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 18:17 توسط سائل  | نظر بدهيد

تصحیح عقیده و اصلاح رفتار جوان

 

با اینکه پسرم از نظر سن و سلامت جوان کاملی بود، ولی عقیده اش ضعیف بود و نماز نمی خواند، مطالب دینی هم که به او گفته می شد بی اعتنایی می کرد، مجالس دینی را قبول نداشت، بلکه جسارت نیز می کرد! به حدی که در خانه به ستوه آمده بودم، خیلی ناراحت بودم و به خاطر آن گریه می کردم.

 

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

برچسب‌ها: ایمان و عقیدهجواننمازحدیث کساء

+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 18:8 توسط سائل  | نظر بدهيد

فراهم شدن ازدواج و شغل و رفع مشکل مالی

بنده مشکلات متعددی داشتم، پدرم فوت کرده بود، مادرم نیز سکته مغزی کرده بود، و به علت مشکلات مالی مجبور بودم که در کنار درس خواندن کار کنم، و تحصیلات دانشگاهم را نیز ادامه می دادم. خانه ملکی هم نداشتیم، و عاقبت بعد از مدتی اجاره نشینی، به علت پیدا نکردن خانه ای با اجاره بهای مناسب، به خانه پدربزرگم رفتیم، و به همراه خانواده دایی ام، هر سه خانواده در یکجا و یک منزل زندگی می کردیم، و این امر خود مشکلی دیگر بود.

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

ادامه نوشته

برچسب‌ها: مشکل مالیازدواجشغلحدیث کساء

+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 18:1 توسط سائل  | نظر بدهيد

از بین رفتن بیماری بدخیم

 

مدتی بود که دردهای شدیدی در ناحیه زیر شکم داشتم و علتش را متوجه نمی شدم بخاطر همین برای تشخیص آن به پزشک مراجعه کردم، وقتی معاینه توسط پزشک انجام شد پیشنهاد سونوگرافی داد، بعد از چند روز برای انجام سونوگرافی که رفتم بعد از انجام معاینه و عکس، پزشک با کمال تعجب گفت که: تا به حال توده ای به این شکل ندیده ام! توده ای بزرگ همه رحم شما را فرا گرفته است و آنچه درسونوگرافی دیده شد از نوع بدخیم آن است.

 

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

برچسب‌ها: شفابیماریبدخیمتودهحدیث کساء

+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 17:56 توسط سائل  | نظر بدهيد

شفا یافتن بیمار

 

مادرم مدتی بود که دیسک کمر داشتند و بارها دکتر به ایشان پیشنهاد جراحی برای وخیم تر نشدن حال ایشان را داده بودند.

‏بالاخره درد شدید و بی حس شدن پا و انگشتان و عدم تحرک از ناحیه ی کمر برای مادرم ایجاد شد و با کمیسیون پزشکی و نظر خود پزشک متخصص تصویب شد که با رضایت کامل از جانب پدر و فرزندان و با احتمال بهبودی پنجاه درصدی، ایشان را عمل جراحی کنند، چون آن وضعیت غیر قابل تحمل برای مادرم بود.

 

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

برچسب‌ها: بیمارشفاحدیث کساءدیسک کمرفلج

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۴ ساعت 14:53 توسط سائل  | نظر بدهيد

برطرف شدن مشکل بدهی چندساله

 

از ازدواجم حدود 5 سال می گذشت و در این مدت به دلیل مستاجر بودن و مشکلات زندگی مجبور شدم وامها و قرض هایی بگیرم و این اواخر دیگر از قرض ها خسته شده بودم.

‏برنامه ریزی برای ادای قرضها نیز می کردم ولی باز مشکلی دیگر بوجود می آمد و قرض ها باقی می ماند و یا اضافه تر می شد.

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

برچسب‌ها: بدهیقرضمشکلحدیث کساء

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۴ ساعت 22:9 توسط سائل  | نظر بدهيد

شفای بیماری 15 ساله

 

حدود 15 سال است که دچار یک بیماری خاص غده ای در استخوانهایم شده ام، و در سالهای اول بیماری، در اثر آن به مدت یک سال نیز فلج شدم، و خیلی حالم سخت بود. از این رو با تضرع و زاری به مولایم حضرت امام رضا (علیه السلام) متوسل شدم، تا اینکه شبی حضرتش به خوابم آمد، و بعد از آن تصمیم به زیارت حضرت رضا (علیه السلام) گرفتم، و با حال رنج و فلجی که داشتم خانواده ام هر طور بود مرا به زیارت مشهد مقدس بردند، و مشرف به حرم حضرت رضا (علیه السلام) شدم، و در همانجا به عنایت مولایم از آن حال وخیم و فلجی که یک سال داشتم خارج شدم و شفا یافتم و مولایم را شکر می کنم.

‏اما بیماری استخوان باقی بود...

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

ادامه نوشته

برچسب‌ها: شفابیماریدردناکحدیث کساء

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۴ ساعت 18:23 توسط سائل  | نظر بدهيد

سلامتی و حفظ جنین در دوران بارداری

 

هنگامی که در ماه پنجم بارداری بودم وقتی به پزشک معالجم مراجعه کردم پس از انجام سونوگرافی و بررسی طبی، وضعیت و سلامتی جنین را این گونه بیان کرد که: در مغز جنین شما کیست هایی مشاهده می شود که باید سریعا سونوگرافی سه بعدی انجام داده شود، تا نسبت به تشخیص و درمان آن اقدام لازم را انجام دهیم.

 

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

 

 

ادامه نوشته

برچسب‌ها: سلامتیحفظ جنینبارداریحدیث کساء

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر ۱۳۹۴ ساعت 17:56 توسط سائل  | يک نظر

حل شدن مشکل درسی فرزند

 

فرزند هفت ساله ای دارم که امسال به کلاس اول رفته است. در ابتدای سال تحصیلی هر موقع که به مدرسه او می رفتم معلم او می گفت: فرزند شما اصلا همکاری نمی کند و جواب سؤالها را نمی دهد و سکوت می کند و تکالیفش را انجام نمی دهد و به خاطر همین باید این پایه تحصیلی را یکبار دیگر طی کند.

‏من که از این موضوع بسیار نگران شدم و نمی خواستم که این اتفاق بیافتد زیرا می دانستم که در روحیه فرزندم تأثیر نامطلوبی خواهد گذاشت، ‏به خاطر همین سعی کردم تا به راههای مختلف این مشکل را حل نمایم، ‏از جمله عمل به توصیه های مشاورین

 

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

 

 

ادامه نوشته

برچسب‌ها: مشکل درسیحدیث کساء

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۴ ساعت 18:48 توسط سائل  | نظر بدهيد

حل مشکل مالی و ازدواج

 

سه سال بود که عقد کرده بودم ولی به دلیل مشکلات مالی شوهر و خانواده ام نتوانسته بودیم مستقل شویم و زندگی مشترکمان را آغاز کنیم و از این موضوع بسیار رنج می بردم.

‏با شرکت در مجالس هفتگی حدیث کساء و دروس معارف و آشنایی با این حدیث نورانی، تصمیم گرفتم که برای رفع مشکل ازدواجمان به حضرات مقدسه اهل بیت (علیهم السلام) از طریق حدیث قدسی کساء متوسل شوم و با این نیت شروع کردم به تلاوت آن و روزی یک بار این حدیث را تلاوت می نمودم.

 

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

 

 

ادامه نوشته

برچسب‌ها: مشکل مالیازدواجحدیث کساء

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۴ ساعت 18:33 توسط سائل  | نظر بدهيد

حل مشکل وام منزل مسکونی

 

یکی از دوستان مراجعه نموده و گفت: به ما یک دستگاه آپارتمان از طرف محل کار فروختند ولی این آپارتمانها نیمه کاره بوده ‏و باید خود فرد آن را تکمیل می کرد، و از طریق دیگری نیز وام قرض الحسنه به افراد می دادند تا ساختمان نیمه کاره را تکمیل کنند، ولی ایشان این موضوع را متوجه نشده بود که برای تکمیل ساختمان، این وام به افراد داده می شود، وقتی مطلع شد که چند ماهی از زمان تقاضای وام گذشته بود، به آن قسمت اداره که مربوط به وام است مراجعه کرده بود، که به ایشان گفته بودند: زمان تقاضای وام مذکور به اتمام رسیده است، و باید شما در نوبت بمانید، و نزدیک دو هزار نفر جلوی شما هستند.

 

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

 

 

ادامه نوشته

برچسب‌ها: واممشکلمنزلقرض الحسنهحدیث کساء

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۴ ساعت 18:28 توسط سائل  | نظر بدهيد

برطرف شدن اختلاف زناشویی

 

دو سال پیش پسرم با دختری ازدواج کرد و بعد از گذشت یک سال از زندگی مشترکشان، هر روز شاهد اختلاف میان آن دو زوج بودیم، و عروسم با بهانه جویی هایی که می کرد و خواسته های نامعقولی که داشت، پسرم را تحت فشار گذاشته بود، و آخر هم به منزل پدرش رفته بود و اظهار به تقاضای جدایی می کرد. سپس وضع شدت پیدا کرد، و رسما تقاضای طلاق و موضوع جنبه قضایی پیدا کرد.

 

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

 

 

ادامه نوشته

برچسب‌ها: اختلاف زناشوییحدیث کساءبرطرف شدن

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۴ ساعت 23:12 توسط سائل  | يک نظر

شفای بیمار سرطانی

 

یک سال بود که برادرم به سرطان معده مبتلا شده بود و دکترهای داخل او را جواب کرده بودند و گفته بودند دیگر عمل جراحی مفید نیست و دارو های شیمیایی نیز دیگر روی او اثر نداشت و برادرم هم داروها را قطع کرده بود.

‏با مطرح شدن حرف پیگیری درمان در خارجه برادرم به فکر افتاد که برای درمان به خارج ازکشور برود، پسر عمویم در انگلستان ساکن بود، ما هم آزمایشات و پرونده پزشکی برادرم را برای او ارسال کردیم، جواب آزمایشات را به دکترهای آنجا نشان داده بود، پزشکان متخصص مورد مراجعه در انگلستان گفته بودند، اقداماتی می کنیم ولی تضمین هم نمی کنیم که بهبود یابد، و هزینه درمان را حدود 100 ‏میلیون تومان برآورد کرده بودند.

 

 

 دنباله ی داستان در ادامه مطلب

 

 

ادامه نوشته


    موضوعات مرتبط: احادیث و سخنان چهارده  معصوم علیهم السلام ، ذِکرهاو اعمال و تَوَسُّلات برای حل ِّ مشکلات بزرگ

    تاريخ : شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۹ | 16:42 | نویسنده : هیئت حسینی خور |
    .: Weblog Themes By M a h S k i n:.



    در اين وبلاگ
    در كل اينترنت