نقش امام علی(ع) در جنگ خندق
پرسش : حضرت علی(ع) در جنگ خندق چه شجاعت هائی از خود نشان دادند؟
پاسخ اجمالی:
پاسخ تفصیلی: جنگ احزاب، چنانکه از نامش پیداست، نبردى بود که در آن تمام قبائل و گروههاى مختلف دشمنان اسلام براى کوبیدن «اسلام جوان» متحد شده بودند. بعضى از مورخان نفرات سپاه «کفر» را در این جنگ بیش از ده هزار نفر نوشتهاند، در حالى که تعداد مسلمانان از سه هزار نفر تجاوز نمى کرد.
سران قریش که فرماندهى این سپاه را به عهده داشتند، با توجه به نفرات و تجهیزات جنگى فراوان خود، نقشه جنگ را چنان طراحى کرده بودن که به خیال خود با این یورش، مسلمانان را بکلى نابود سازند و براى همیشه از دست محمد (ص) و پیروان او آسوده شوند!. زمانى که گزارش تحرک قریش به اطلاع پیامبر اسلام رسید، حضرت شوراى نظامى تشکیل داد. در این شورا، سلمان پیشنهاد کرد که در قسمتهاى نفوذپذیر اطراف مدینه خندقى کنده شود که مانع عبور و تهاجم دشمن به شهر گردد. این پیشنهاد تصویب شد و ظرف چند روز با همت و تلاش مسلمانان خندق آماده گردید؛ خندقى که پهناى آن به قدرى بود که سواران دشمن نمى توانستند از آن با پرش بگذرند، و عمق آن نیز به اندازهاى بود که اگر کسى وارد آن مى شد، به آسانى نمى توانست بیرون بیاید.
سپاه قدرتمند شرک با همکارى یهود از راه رسید. آنان تصور مى کردند که مانند گذشته در بیابانهاى اطراف مدینه با مسلمانان روبرو خواهند شد، ولى این بار اثرى از آنان در بیرون شهر ندیده و به پیشروى خود ادامه دادند و به دروازه شهر رسیدند و مشاهده خندقى ژرف و عریض در نقاط نفوذپذیر مدینه، آنان را حیرت زده ساخت زیرا استفاده از خندق در جنگهاى عرب بى سابقه بود. ناگزیر از آن سوى خندق شهر را محاصره کردند.
محاصره مدینه مطابق بعضى از روایات حدود یک ماه به طول انجامید. سربازان قریش هر وقت به فکر عبور از خندق مى افتادند، با مقاومت مسلمانان و پاسداران خندق که با فاصله هاى کوتاهى در سنگرهاى دفاع موضع گرفته بودند، روبرو مى شدند و سپاه اسلام هر نوع اندیشه تجاوز را با تیراندازى و پرتاب سنگ پاسخ مى گفت. تیراندازى از هر دو طرف روز و شب ادامه داشت و هیچ یک از طرفین بر دیگرى پیروز نمى شد.
از طرف دیگر، محاصره مدینه توسط چنین لشکرى انبوه، روحیه بسیارى از مسلمانان را بشدت تضعیف کرد بویژه آنکه خبر پیمان شکنى قبیله یهودى «بنى قریظه» نیز فاش شد و معلوم گردید که این قبیله به بت پرستان قول داده اند که به محض عبور آنان از خندق، اینان نیز از این سوى خندق از پشت جبهه به مسلمانان حمله کنند.
قرآن مجید وضع دشوار و بحرانى مسلمانان را در جریان این محاصره در سوره احزاب بخوبى ترسیم کرده است:
«اى کسانى که ایمان آورده اید نعمت خدا را بر خویش یادآور شوید، در آن هنگام که لشکرهاى (عظیمى) به سراغ شما آمدند، ولى ما باد و طوفان سخت و لشکریانى که آنان را نمى دیدید بر آنها فرستادیم (و به این وسیله آنها را در هم شکستیم) و خداوند به آنچه انجام مى دهید، بیناست.
به خاطر بیاورید زمانى را که آنها از طرف بالا و پایین شهر شما وارد شدند (و مدینه را محاصره کردند) و زمانى را به یاد آورید که چشمها از شدت وحشت خیره شده بود و جانها به لب رسیده بود و گمانهاى گوناگون (بدى) به خدا مى بردید! در آن هنگام مومنان آزمایش شدند و تکان سختى خوردند.
به خاطر بیاورید زمانى را که منافقان و کسانى که در دلهایشان بیمارى بود، مى گفتند خدا و پیامبرش جز وعده هاى دروغین به ما نداده اند.
نیز به خاطر بیاورید زمانى را که گروهى از آنها گفتند: اى اهل یثرب!(مردم مدینه) اینجا جاى توقف شما نیست، به خانه هاى خود باز گردید. و گروهى از آنان از پیامبر اجازه بازگشت مى خواستند و مى گفتند خانه هاى ما بدون حفاظ است، در حالى که بدون حفاظ نبود، آنها فقط مى خواستند (از جنگ) فرار کنند.
آنها چنان ترسیده بودند که اگر دشمنان از اطراف و جوانب مدینه بر آنان وارد مى شدند و پیشنهاد بازگشت به سوى شرک به آنها مى کردند، مى پذیرفتند، و جز مدت کمى براى انتخاب این راه درنگ نمى کردند».(1)
اما با وجود وضع دشوارى مسلمانان، خندق مانع عبور سپاه احزاب شده و ادامه این وضع براى آنان سخت و گران بود؛ زیرا هوا رو به سردى مى رفت و از طرف دیگر، چون آذوقه و علوفه اى که تدارک دیده بودند تنها براى جنگ کوتاه مدتى مانند جنگ بدر و احد کافى بود، با طول کشیدن محاصره، کمبود علوفه و آذوقه به آنان فشار مى آورد و مى رفت که حماسه و شور جنگ از سرشان بیرون برود و سستى و خستگى در روحیه آنان رخنه کند. از این جهت سران سپاه چاره اى جز این ندیدند که رزمندگان دلاور و تواناى خود را از خندق عبور دهند و به نحوى بن بست جنگ را بشکنند. از این رو پنج نفر از قهرمانان لشکر احزاب، اسبهاى خود را در اطراف خندق به تاخت و تاز در آورده و از نقطه تنگ و باریکى به جانب دیگر خندق پریدند و براى جنگ تن به تن هماورد خواستند.
یکى از این جنگاوران، قهرمان نامدار عرب بنام «عمرو بن عبدود» بود که نیرومندترین و دلاورترین مرد رزمنده عرب به شمار مى رفت، او را با هزار مرد جنگى برابر مى دانستند و چون در سرزمینى بنام «یلیل» به تنهایى بر یک گروه دشمن پیروز شده بود، «فارس یلیل» شهرت داشت. عمرو در جنگ بدر شرکت جسته و در آن زخمى شده بود و به همین دلیل از شرکت در جنگ احد باز مانده بود و اینک در جنگ خندق براى آنکه حضور خود را نشان دهد، خود را نشاندار ساخته بود
عمرو پس از پرش از خندق، فریاد «هل من مبارز» سرداد و چون کسى از مسلمانان آماده مقابله با او نشد، جسورتر گشت و عقائد مسلمانان را به باد استهزاء گرفت و گفت: «شما که مى گویید کشتگانتان در بهشت هستند و مقتولین ما در دوزخ، آیا یکى از شما نیست که من او را به بهشت بفرستم و یا او مرا به دوزخ روانه کند؟!»
سپس اشعارى حماسى خواند و در ضمن آن گفت: «بس که فریاد کشیدم و در میان جمعیت شما مبارز طلبیدم، صدایم گرفت!».(2)
نعره هاى پى در پى عمرو، چنان رعب و ترسى در دلهاى مسلمانان افکنده بود که در جاى خود میخکوب شده قدرت حرکت و عکس العمل از آنان سلب شده بود.(3)
هر بار که فریاد عمرو براى مبارزه بلند مى شد، فقط على (ع) بر مى خاست و از پیامبر اجازه مى خواست که به میدان برود، ولى پیامبر موافقت نمى کرد. این کار سه بار تکرار شد. آخرین بار که على (ع) باز اجازه مبارزه خواست، پیامبر به على (ع) فرمود: این عمرو بن عبدود است! على (ع) فرمود: من هم على هستم!(4)
سرانجام پیامبر اسلام (ص) موافقت کرد و شمشیر خود را به او داد، و عمامه بر سرش بست و براى او دعا کرد
على (ع) که به میدان جنگ رهسپار شد، پیامبر اسلام (ص) فرمود: «بَرَزَ الإِسلامُ کُلُّهُ اِلى الشِّرکِ کُلِّهِ»؛ (تمام اسلام در برابر تمام کفر قرار گرفته است).(5)
این بیان بخوبى نشان مى دهد که پیروزى یکى از آنى دو نفر بر دیگرى پیروزى کفر بر ایمان یا ایمان بر کفر بود و به تعبیر دیگر، کارزارى بود سرنوشت ساز که آینده اسلام و شرک را مشخص مى کرد.
على (ع) پیاده به طرف عمرو شتافت و چون با او رو در رو قرار گرفت، گفت: تو با خود عهد کرده بودى که اگر مردى از قریش یکى از سه چیز را از تو بخواهد آن را بپذیرى.
او گفت:
- چنین است.
- نخستین درخواست من این است که آیین اسلام را بپذیرى.
- از این در خواست بگذر.
- بیا از جنگ صرف نظر کن و از اینجا برگرد و کار محمد (ص) را به دیگران واگذار. اگر او راستگو باشد، تو سعادتمندترین فرد به وسیله او خواهى بود و اگر غیر از این باشد مقصود تو بدون جنگ حاصل مى شود.
- زنان قریش هرگز از چنین کارى سخن نخواهند گفت. من نذر کرده ام که تا انتقام خود را از محمد نگیرم بر سرم روغن نمالم.
- پس براى جنگ از اسب پیاده شو.
- گمان نمى کردم هیچ عربى چنین تقاضایى از من بکند. من دوست ندارم تو به دست من کشته شوى، زیرا پدرت دوست من بود. برگرد، تو جوانى!
- ولى من دوست دارم تو را بکشم!
عمرو از گفتار على(ع) خشمگین شد و با غرور از اسب پیاده شد و اسب خود را پى کرد و به طرف حضرت حمله برد. جنگ سختى درگرفت و دو جنگاور باهم درگیر شدند. عمرو در یک فرصت مناسب ضربت سختى بر سر على (ع) فرود آورد. على (ع) ضربت او را با سپر دفع کرد ولى سپر دو نیم گشت و سر آن حضرت زخمى شد، در همین لحظه على (ع) فرصت را غنیمت شمرده ضربتى محکم بر او فرود آورد و او را نقش زمین ساخت. گرد و غبار میدان جنگ مانع از آن بود که دو سپاه نتیجه مبارزه را از نزدیک ببینند. ناگهان صداى تکبیر على (ع) بلند شد
غریو شادى از سپاه اسلام برخاست و همگان فهمیدند که على (ع) قهرمان بزرگ عرب را کشته است.(6)
کشته شدن عمرو سبب شد که آن چهار نفر جنگاور دیگر که همراه عمرو از خندق عبور کرده و منتظر نتیجه مبارزه على و عمرو بودند، پا به فرار بگذارند! سه نفر از آنان توانستند از خندق به سوى لشکرگاه خود بگذرند، ولى یکى از آنان بنام «نوفل» هنگام فرار، با اسب خود در خندق افتاد و على (ع) وارد خندق شد واو را نیز به قتل رساند! با کشته شدن این قهرمان، سپاه احزاب روحیه خود را باختند، و از امکان هر گونه تجاوز به شهر، بکلى ناامید شدند و قبائل مختلف هر کدام به فکر بازگشت به زادگاه خود افتادند.
آخرین ضربت را خداوند عالم به صورت باد و طوفان شدید بر آنان وارد ساخت و سرانجام با ناکامى کامل راه خانه هاى خود را در پیش گرفتند.(7)
پیامبر اسلام (ص) به مناسبت این اقدام بزرگ على (ع) در آن روز به وى فرمود:
«اگر این کار تو را امروز با اعمال جمیع امت من مقایسه کنند، بر آنها برترى خواهد داشت؛ چرا که با کشته شدن عمرو، خانه اى از خانه هاى مشرکان نماند مگر آنکه ذلتى در آن داخل شد، و خانه اى از خانه هاى مسلمانان نماند مگر اینکه عزتى در آن وارد گشت».(8)
محدث معروف اهل تسنن، «حاکم نیشابورى»، گفتار پیامبر را با این تعبیر نقل کرده است:
«لَمبارزه على بن ابى طالب لعمرو بن عبدود یوم الخندق افضل من اعمال امتى الى یوم القیامه».(9)
(پیکار على بن ابیطالب در جریان جنگ خندق با عمرو بن عبدود از اعمال امت من تا روز قیامت حتماً افضل است).
البته فلسفه این سخن روشن است: در آن روز اسلام و قرآن در صحنه نظامى بر لب پرتگاه قرار گرفته بود و بحرانى ترین لحظات خود را مى پیمود وکسى که با فداکارى بى نظیر خود اسلام را از خطر نجات داد و تداوم آن را تا روز قیامت تضمین نمود و اسلام از برکت فداکارى او ریشه گرفت، على(ع) بود، بنابراین عبادت همگان مرهون فداکارى اوست.(10)
پی نوشت: (1) . احزاب، آیات 8 تا 14.
(2) . و لقد بححت عن الندا یجمعکم هل من مبارز
(3) . واقدى رعب شدید مسلمانان را با این جمله مجسم مى کند: «کان على روءسهم الطیر»: (گویى برسرشان پرنده نشسته بود).(محمد بن عمربن واقدى، المغازى، تصحیح: مارسدنس جوئز، بیروت، موسسه الاعلمى (بى تا) ج ۲ ص ۴۷۰
(4) . ابن ابى الحدید، نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ اول، قاهره، داراحیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ ج ۱۳ ص ۲۴۸.
(5) . مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، (بى تا) ج ۲۰ ص ۲۱۵(به نقل از کراجکى).
(6) . محمد بن عمر بن واقدى، المغازى، تصحیح: مارسدنس جونز، بیروت، موسسه الاعلمى، (بى تا) ج ۲ ص ۴۷۱.
(7) . جریان پیکار سرنوشت ساز على ع با عمروبن عبدود، علاوه بر منابع پیشین، با اندکى تفاوت، در کتابهاى یاد شده در زیر نیز نقل شده است
-بحار الانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه (بى تا) ج ۲۰ ص ۲۰۶-۲۰۷.
- الخصال، تصحیح: على اکبر غفارى، قم، جامعه المدرسین فى الحوزه العلمیه قم، ۱۴۰۳ه.ق، ص ۵۶۰.
- السیره النبویه، تحقیق: مصطفى السقا، ابراهیم الابیارى، و عبدالحفیظ شلبى، قاهره، مکتبه مصطفى البابى الحلبى، (افست مکتبه الصدر تهران) ۱۳۵۵ه ق، ج ۳ ص ۲۳۶.
- الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ۱۳۹۹ه.ق، ج ۲ ص ۱۸۱.
- الارشاد، قم مکتبه بصیرتى (بى تا) ص ۵۴.
(8) . مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، تهران، داراکتب الاسلامیه (بى تا) ج ۲۰ص ۲۱۶.
(9) . المستدرک على الصحیحین، تحقیق و اعداد: عبدالرحمن المرعشى، چاپ اول، بیروت، دارالمعروفه، ۱۴۰۶ ه.
امام سجاد(ع) و بیان فضائل امام علی(ع) در شام
ابلاغ برائت از مشرکین توسط امام علی(ع)
حضور فعال امام علی(ع) در جنگ های دوران پیامبر(ص)
غزوه خندق محل استقرار مسلمانان، مشرکان و بنیقریظه در جنگ خندقزمان:دهم شوال سال پنجم هجری مکان:مدینه مختصات:۱۴۰۰ متری شمال غربی مسجد نبوی نتیجه:پیروزی مسلمانانعلت جنگ:توطئه بنی نضیرجنگندگان:مسلمانان با سپاهی متشکل از ۳هزار نفرکفار قریش با سپاهی متشکل از ۱۰هزار نفرفرماندهان:حضرت محمد(ص)ابوسفیان تلفات:شهادت ۶ تن از مسلمانان کشتهشدن ۸ نفرحفر کردن خندق به پیشنهاد سلمان فارسی در اطراف مدینه•کشتهشدن عمرو بن عبدود به دست حضرت علی(ع)•نازل شدن آیۀ ۲۱۴ سوره بقره، آیات ۵۱ـ۵۵ سوره نساء و آیات ۹ـ۲۵ سوره احزاب درشان غزوۀ خندق
تاریخ صدر اسلام شخصیتها
پیامبر اسلام(ص)حضرت علی (ع)، حضرت فاطمه (س)ابوبکر، عمر بن خطاب، عثمان بن عفان صحابه جنگها: غزوهها و سریهها
جنگ بدرجنگ احد، سایر غزوههاسریههاشهرها و مکانها
مکه مدینه طائف سقیفه بنیساعده خیبرقبرستان بقیع حوادث
بعثت، هجرت به حبشه، هجرت به مدینه، صلح حدیبیه، حجة الوداع، واقعه غدیر، سقیفه،سپاه اسامه مفاهیم مرتبط اسلام تشیع حج
قریش بنی هاشم، بنی امیه،جاهلیت
غزوه خندق یا غزوه احزاب از غزوات پیامبر که در سال پنجم هجری قمری رخ داد. این جنگ با توطئه قبیله بنی نضیر آغاز شد و قریش با تمام متحدان خود برای ریشهکن کردن اسلام همداستان شدند. برای مقابله با مشرکان به پیشنهاد سلمان فارسی، مسلمانان در اطراف مدینه خندق حفر کردند. این جنگ با پیروزی مسلمانان به پایان رسید و مشرکان عقب نشینی کردند.
در این جنگ حضرت علی، عمرو بن عبدود را به هلاکت رساند.محتویات
[نهفتن] ۱نام دیگر این نبرد۲تاریخ وقوع۳علت آغاز جنگ۴تعداد مسلمانان و مشرکان۵پیشنهاد حفر خندق۵.۱حفر خندق۶محل استقرار مسلمانان و مشرکین۷خیانت بنیقریظه۸اوضاع سخت مسلمانان۹خطر بنی قریظه۱۰نبرد علی(ع) با عمرو بن عبدود۱۰.۱روایات پیامبر(ص) در فضیلت علی(ع)۱۱پیروزی مسلمانان۱۱.۱آثار شکست مشرکان۱۲آمار۱۳بنای مساجدی در محل نبرد۱۴جستارهای وابسته۱۵پانویس۱۶منابع۱۷پیوند به بیروننام دیگر این نبرد
این جنگ به احزاب نیز معروف است.[۱] زیرا قبیله قریش با متحدانش از دیگر قبایل کفار عرب و یهود، برای ریشهکن کردن اسلام بر ضد پیامبر(ص) و مسلمانان همداستان شدند.[۲]
تاریخ وقوع
اغلب مورخان، وقوع این جنگ را سال پنجم هجری نوشتهاند.[۳] در بعضی منابع، ماه شوال[۴] و در بعضی دیگر ذیقعده ذکر شده است.[۵] روایتی نیز حاکی از آن است که پیامبر(ص) پنج شنبه دهم شوال عازم این جنگ شد و آن را شنبه اول ذیقعده به پایان رساند.[۶]علت آغاز جنگ
وقتی پیامبر(ص) بنی نضیر را، به دلیل خیانت، از سرزمینشان اخراج کرد، آنان راهی مکانی به نام خیبر شدند و دیگر یهودیان را به جنگ با پیامبر(ص) تحریک کردند و این را میتوان علت اصلی آغاز جنگ شمرد. پس از آن، یهودیانی از بنی نضیر و بنی وائل همچون حُیی بن اَخْطَب نضری، سلام بن ابی الحُقَیق نضری، کنانةبن ربیع بن ابی الحقیق نضری، هَوذةبن قیس وائلی و ابوعمّار وائلی،[۷] به مکه رفتند و ابوسفیان و قریش را به جنگ با رسول خدا(ص) برانگیختند. ابوسفیان از پیشنهاد آنان برای هم پیمانی در دشمنی و جنگ با رسول خدا(ص) استقبال کرد و یهودیان و قریش با یکدیگر هم پیمان شدند.[۸] سپس، آن یهودیان نزد قبیلۀ غَطَفان (به ریاست عُیَینَةبن حِصن فَزاری) رفتند و با وعده دادن یک سال خرمای خیبر، آنان را برای جنگ با پیامبر(ص) با خود همراه کردند.[۹] آنگاه نزد بنی سُلَیم بن منصور رفتند و موافقت ایشان را نیز به دست آوردند.[۱۰]تعداد مسلمانان و مشرکان
تعداد مشرکان از تمامی قبایل (احزاب) در این جنگ به ده هزار نفر رسید[۱۱] که چهار هزار نفرشان همراه با سیصد اسب و ۱۵۰۰ شتر از قریش و هم پیمانان آنها بودند.[۱۲] در بعضی منابع، تعداد آنان (قریش، غطفان، سُلَیم، اَسد، اَشجع، قُرَیظه، نضیر و دیگر یهودیان) ۲۴۰۰۰ نفر ذکر شده است.[۱۳] این در حالی است که برخی تعداد مسلمانان را فقط سه هزار نفر ذکر کردهاند.[۱۴]پیشنهاد حفر خندق
خندق گودالی بزرگی است که گرداگرد شهرها کنده میشود.[نیازمند منبع] وقتی گروهی از هم پیمانان رسول خدا(ص) از قبیله خزاعه آن حضرت را از عزم مشرکان با خبر کردند، وی دربارۀ ماندن یا بیرون رفتن از مدینه با مردم مشورت کرد. سلمان فارسی گفت، ما در ایران هرگاه از سوی سواران دشمن احساس خطر میکردیم، برگرد خویش خندق میکندیم. مردم مدینه باتوجه به تجربۀ شکست در جنگ احد به دلیل مخالفتشان با رأی پیامبر(ص)، ماندن در شهر را برگزیدند و پیشنهاد سلمان را برای حفر خندق پذیرفتند. حفر خندق تا آن زمان در بین اعراب رایج نبود و باعث شگفتی مسلمانان و مشرکان شد.[۱۵]حفر خندق
پیامبر(ص) به مردم فرمان داد تا پشت به کوه سَلْع، خندق را در مقابل خود حفر کنند[۱۶] و حفر آن را از مُذاد (قلعهای در غرب مسجد فتح) شروع نمایند و تا ناحیه ذُباب و کوه راتِجْ (در کنار کوه بنی عبید در غرب بَطْحان) ادامه دهند.[۱۷] وی برای هر ده نفر چهل ذراعِ معین نمود[۱۸] و حفر هر قسمت را به قبیلهای واگذار کرد.[۱۹] به روایتی، مقرر گردید مهاجران از راتج تا ذباب، و انصار از ذباب تا کوه بنی عبید را حفر کنند.[۲۰] رسول خدا(ص) برای تشویق مسلمانان به حفر خندق، خود نیز در این کار شرکت نمود[۲۱] و برای خندق درهایی قرار داد و از هر قبیله، فردی را مأمور پاسداری از آنها کرد.[۲۲]
مسلمانان برای حفر خندق ابزار زیادی مانند بیل و کلنگ و تیشه و زنبیل، از یهودیان بنی قریظه که در آن زمان هم پیمان پیامبر بودند، به امانت گرفتند.[۲۳] خداوند دربارۀ مؤمنانی که بدون اجازه پیامبر(ص) دست از کار نمیکشیدند و نیز منافقانی که در کار از خود سستی نشان میدادند و بدون اجازۀ پیامبر نزد خانواده هایشان میرفتند، آیاتی نازل کرد.[۲۴]
در هنگام حفر خندق، مسلمانان به صخره سختی برخورد کردند و پیامبر ضمن زدن سه ضربه به سنگ، با هر برقی که از ضرباتش نمایان میشد، مژدۀ فتوحات آیندۀ مسلمانان در شام، یمن و ایران را به آنان داد.[۲۵] کندن خندق شش روز طول کشید و بچهها و نوجوانان نیز در حفر خندق شرکت کردند.[۲۶]محل استقرار مسلمانان و مشرکین
احزاب متشکل از سه لشکر به فرماندهی کل ابوسفیان بن حرب به مدینه رسیدند. قریش با قبایل پراکندۀ همراه خود (اَحابیش) و قبایل متحدش همچون قبایل کنانه و تِهامه، در رومَه میان جُرف و زَغابه، مستقر شدند و قبیله غطفان با قبایل متحد خویش نزدیک کوه احد اردو زدند. رسول خدا(ص) نیز با مسلمانان در دامنۀ کوه سَلْع مستقر شد و زنان و کودکان را در قلاع اسکان داد.[۲۷]خیانت بنیقریظه
نوشتار اصلی: بنی قریظه
اوج سختی و فشار بر مسلمانان در این جنگ وقتی ظاهر شد که خبر رسید بنی قریظه (قبیلهای یهودی) که تعهد کرده بودند در صورت وقوع جنگ، نه با پیامبر(ص) باشند و نه علیه او، نقض عهد کرده و با مشرکان هم پیمان شدهاند. کعب بن اسد قُرَظی (رئیس بنی قریظه)، هر چند که در ابتدا تمایلی برای نقض عهد نداشت، به تحریک حُیی بن اَخْطَب این کار را کرد.[۲۸] پیامبر(ص) برای حصول اطمینان از این خبر، رؤسای دو قبیلۀ اوس و خزرج (به ترتیب، سعدبن مُعاذ و سعدبن عُباده) را سوی بنی قریظه فرستاد و از آنان خواست تا در صورت صحت نقضِ عهد بنی قریظه، مطلب را سربسته به او منتقل کنند تا باعث ضعف روحیۀ مسلمانان نشود. بنی قریظه با شدیدترین لحن و زنندهترین جملات با آن دو برخورد کردند. آن دو برگشتند و با نام بردن از دو قبیلۀ «عَضَل و قاره» خبر خیانت بنی قریظه را به پیامبر(ص) دادند. منظور از آوردن نام این دو قبیله یادآوری خیانت آنان نسبت به خُبَیب بن عَدی و یارانش در رَجیع بود.[۲۹]اوضاع سخت مسلمانان
مسلمانان که از پشت سر خود (داخل مدینه) از جانب بنی قریظه در مورد خانواده هایشان ایمنی نداشتند و نیز از مقابل، با سپاه انبوه مشرکان که هر چندگاه از قسمتهای تنگ خندق میگذشتند، درگیر میشدند، [۳۰] دچار هراس زیادی شدند. قرآن وحشت مسلمانان و بدگمانی آنان به وعدههای خداوند را کاملا وصف کرده است.[۳۱] این ترس به گونهای بود که مُعَتّب بن قُشیر، از منافقان، گفت که محمد به ما وعدۀ گشایش قصرهای کسری و قیصر را میداد، در حالی که اکنون کسی برای قضای حاجت هم جرأت بیرون رفتن ندارد.[۳۲]
مسلمانان روز و شب در سرما و گرسنگی شدید به نوبت از خندق پاسداری میکردند.[۳۳] معجزاتی از رسول خدا(ص) دربارۀ سیرکردن مسلمانان نقل شده است.[۳۴]
بعضی از مسلمانان همچون بنوحارثه، با فرستادن اَوس بن قَیظی، به بهانۀ اینکه خانه هایشان بیحفاظ است و از حملۀ دشمن و سرقت خانه هایشان بیمناکاند، از پیامبر(ص) اجازه بازگشت میگرفتند.[۳۵] دربارۀ حملات خالد بن ولید، عمرو بن عاص و ابوسفیان و نیز تیراندازی و درگیری شدید و زخمی شدن عده بسیاری از هر دو طرف، از جمله سعدبن معاذ اخباری ذکر شده است.[۳۶]
نقض عهد بنی قریظه، سرمای شدید، قحطی و گرسنگی و فشار بر مسلمانان به اوج خود رسید[۳۷] قرآن نیز ضمن آوردن آیاتی به این مطلب اشاره کرده است.[۳۸]خطر بنی قریظه
وقتی احتمال حملۀ شبانۀ بنی قریظه به مرکز مدینه زیاد شد، پیامبر(ص) دو گروه از اصحاب (پانصد تن) را برای محافظت از خانههای مسلمانان اعزام کرد و آنان تا صبح تکبیر میگفتند، زیرا نگرانی مسلمانان از حمله بنی قریظه به زنان و کودکان بیشتر از حملات قریش به خودشان بود.[۳۹] شبی دو گروه از مسلمانان با یکدیگر برخورد نمودند و نادانسته به سوی یکدیگر تیراندازی کردند. از آن پس، شعار «حم؛ لاینصَرون» سر میدادند تا این اتفاق تکرار نشود.[۴۰]نبرد علی(ع) با عمرو بن عبدود
در این جنگ عمرو بن عبدود، مردی که شجاعتش زبانزد بود و او را با هزار سوار برابر میدانستند، همراه عدهای از تنگنای خندق گذشت. علی(ع) با چند تن از مسلمانان راه را بر آنان گرفتند. عمرو بن عبدود که در جنگ بدر زخمی شده و از شرکت در جنگ احد بازمانده بود، در این هنگام آماده جنگ بود و رجز میخواند و هماورد میخواست. حضرت علی(ع) برای جنگ با او به پاخاست، اما پیامبر(ص) به او دستور توقف داد تا شاید دیگری بپاخیزد. مسلمانان از ترس عمرو و دلیران همراه او سکوت کردند و کسی از آنان برای مبارزه داوطلب نشد. چون این وضع به درازا کشید و عمرو مغرورانه گفت که از فریاد مبارزطلبی، گلویش گرفت، سر انجام با اذن پیامبر(ص) حضرت علی(ع) برای جنگ با عمرو آماده شد. پیامبر(ص) عمامه خود را برگرفت و بر سر علی(ع) نهاد. شمشیر خود را نیز به وی داد و او را روانه کرد. حضرت علی(ع) پیش تاخت و از عمرو خواست اسلام را بپذیرد یا از مبارزه منصرف شود. عمرو هر دو خواست را رد کرد. پس بین آنان جنگی سخت در گرفت و علی(ع) ضربه عمرو را با سپر دفع کرد و سپس با ضربهای وی را به هلاکت رساند و در پی آن، همراهان عمرو گریختند. علی(ع) در پی این پیروزی، تکبیر گفت و سپس نوفل بن عبدالله را که در گذر از خندق گرفتار شده بود، در مبارزهای دیگر کشت و نزد پیامبر(ع) بازگشت.[۴۱]روایات پیامبر(ص) در فضیلت علی(ع)
اقدام علی(ع) در قتل عمرو، چنان در یاری و پیروزی اسلام و شکست کافران در این جنگ موثر بود.[۴۲] که پیامبر اکرم(ص) در این باره فرمود: ضربه علی(ع) از عبادت ثقلین (جن و انس) بهتر یا برتر بود و به روایتی دیگر فرمود مبارزه علی با عمرو، از همه اعمال امت من تا روز قیامت برتر است.[۴۳] و هنگام هماوردی حضرت علی(ع) با عمرو فرمود: همه اسلام (یا ایمان) در برابر همه کفر (یا شرک) قرار گرفته است.[۴۴]پیروزی مسلمانان
به جز مبارزه کارساز علی(ع) با عمرو که به شکست و گریز احزاب مشرکان انجامید،[۴۵] مورخان از سه عامل دیگر یاد کردهاند که به پیروزی مسلمانان در غزوه خندق کمک کرد:نقش مهم فردی به نام نُعَیم بن مسعود اَشْجَعی، از قبیلۀ غطفان که پنهانی مسلمان شد و هیچ کس از مشرکان از اسلام آوردنش خبر نداشت. نعیم نزد پیامبر(ص) رفت و رسول خدا(ص) به وی گفت، کار دشمن را به سستی و اختلاف بکشان. وی اجازه خواست برای ایجاد تفرقه بین مشرکان هرچه بخواهد بگوید. پیامبر(ص) به او اجازه داد و فرمود که جنگ خدعه است. از این رو نعیم بن مسعود پیش بنی قریظه که از قبل با آنان مراوده داشت، رفت و ضمن اشاره به اختلاف موقعیت آنان نسبت به مشرکان ـ که در موقع لزوم، بدون نگرانی از در دسترس بودن خانه و خانوادهشان، میتوانند بازگردند و آنها را تنها بگذارند ـ به بنی قریظه توصیه کرد که برای اطمینان از همراهی قریش و غطفان در جنگ با رسول خدا(ص)، از آنان درخواست گروگان کنند. سپس، نزد قریش و غطفان رفت و از پشیمانی بنی قریظه و نقض عهد آنان سخن گفت و خبر داد که بنی قریظه میخواهند گروگانهایی از قریش و غطفان بگیرند و به پیامبر(ص) تحویل بدهند و با او صلح کنند. وی به آنان توصیه کرد که گروگانی به بنی قریظه ندهند. درنتیجه، اختلاف بین آنان بالا گرفت.[۴۶]به گفته واقدی، [۴۷] وقتی سپاه مشرکان به مدینه رسیدند، هیچ گونه زراعتی باقی نمانده بود و مردم از یک ماه قبل کشت خود را درو کرده بودند. درنتیجه، علف موجود بر روی زمین برای اسبان قریش و سیصد اسب غطفانی کافی نبود و شتران از شدت لاغری در شرف مرگ بودند و زمینهای مدینه نیز بر اثر نباریدن باران خشک شده بود.ابن سعد[۴۸] به نقش دعای پیامبر(ص) و استجابت آن و امدادهای غیبی اشاره کرده است. پیامبر(ص) دوشنبه و سه شنبه و چهارشنبه در مسجد احزاب دعا کرد: «خدایا احزاب را فراری و شکست بده ». سرانجام، دعای پیامبر روز چهارشنبه بین نماز ظهر و عصر مستجاب شد. در شبی سرد و زمستانی، چنان طوفان شدیدی به پاخاست که هیچ خیمه و آتش و دیگی را برایشان برجا نگذاشت.[۴۹] قرآن نیز از این امداد الهی یاد کرده است.[۵۰]آثار شکست مشرکان
شکست و بازگشت احزاب در غزوۀ خندق ضربهای بسیار سهمگین بر مشرکان بود، چنان که نه تنها امکان هرگونه سازماندهی و لشکرکشی دوباره را از آنان گرفت، بلکه بر اقتدار دولت اسلامی مدینه افزود. از این رو، رسول خدا(ص) پس از کشته شدن عمرو به دست حضرت علی، یا پس از هزیمت مشرکان که دو یا سه روز پس از قتل عمرو روی داد، فرمود، پس از این ما با آنها میجنگیم و آنها به جنگ ما نخواهند آمد و همین طور شد تا آنکه خداوند مکه را به دست پیامبر(ص) گشود.[۵۱]آمار
محاصرۀ مسلمانان پانزده روز طول کشید.[۵۲] در این مدت که به محاصره و تیراندازی گذشت، جنگی روی نداد[۵۳] و پیامبر(ص) ابن مکتوم را جانشین خود در مدینه کرده بود.[۵۴]
در غزوۀ خندق، شش تن از مسلمانان به شهادت رسیدند. از مشرکان نیز هشت تن کشته شدند.[۵۵] آیۀ ۲۱۴ سوره بقره، آیات ۵۱ تا ۵۵ سورۀ نساء و آیات ۹ تا ۲۵ سورۀ احزاب درباره غزوۀ خندق نازل شده است.[۵۶]بنای مساجدی در محل نبرد
مسجد سلمان فارسی یکی از مساجد سبعه
بر کوه ذباب (معروف به جبل الرایه) حدود ۱۴۰۰ متری شمال غربی مسجد نبوی و حدود ۱۵۰ متری شمال کوه سلع در جایی که پیامبر اکرم(ص) بر کار حفر خندق نظارت میکرد و خیمه آن حضرت برپا بود و نماز میگزارد، مسجدی بنا شده بود که اخیرا ترمیم و بازسازی شده و به مسجدالرایه معروف است.[۵۷]
همچنین بر کوه سلع، حدود هفتصد متری مسجد نبوی، جایی که خیمه پیامبر(ص) برپا بود و نماز میگزارد و از آنجا اوضاع را مراقبت میکرد و خداوند مژده پیروزی بر مشرکان را به او داد، مسجدی معروف به مسجد فتح (یا مسجد احزاب و مسجد اعلی) ساخته شد. این مسجد و چند مسجد دیگر بر دامنه کوه سلع نیز به مساجد فتح و مساجد سبعه (هفت گانه) مرسوماند. در ۱۴۲۴ بر کوه سلع مسجدی بزرگ به نام مسجد خندق ساخته شد و بعضی از مساجد هفت گانه داخل آن گردید.[۵۸]
مسجد فاطمه زهرا یکی از مساجد سبعه است که مدتهای مدیدی است که درهای آن به روی زائران بسته شده و چند سالی است که درِ آن را با بلوکهای سیمانی مسدود کردهاند.[۵۹]جستارهای وابستهغزوه بدرغزوه احدغزوه بنی قریظهعمرو بن عبدودپانویسپرش به بالا↑ ابن سعد، الطبقات الكبری، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۶۵.پرش به بالا↑ صالحی شامی، سبل الهدی والرشاد، ۱۴۱۴ق، ج۵، ص۴۱۵.پرش به بالا↑ ر.ک: ابن هشام، ج۳، ص۲۲۴؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۵۶۴.پرش به بالا↑ ابن هشام، ج۳، ص۲۲۴؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۵۶۴.پرش به بالا↑ واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص:۴۴۰ ۸ تا ۲۳ ذیقعده؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۹۷۷م، ج۱، ص۴۰۹.پرش به بالا↑ ابن حبیب، ص۱۱۳.پرش به بالا↑ واقدی: ابوعامر راهب.پرش به بالا↑ واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۴۴۱ـ۴۴۲؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۹۷۷م، ج۱، ص۴۰۹؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۵۶۵.پرش به بالا↑ واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۴۴۲ـ۴۴۳؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۵۶۶.پرش به بالا↑ بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۹۷۷م، ج۱، ص۴۰۹.پرش به بالا↑ ابن هشام، ج۳، ص۲۳۰؛ ابن سعد، الطبقات الكبری، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۶۶.پرش به بالا↑ واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۴۴۳.پرش به بالا↑ مسعودی، ص۲۵۰.پرش به بالا↑ واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۴۵۳؛ ابن سعد، الطبقات الكبری، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۶۶؛ طبری، تاریخ، ج۱، ص۵۷۰؛ مسعودی، همانجا؛ قس یعقوبی، ج۲، ص۵۰ که تعداد آنان را هفتصد مرد ذکر کرده است.پرش به بالا↑ واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۴۴۵؛ ابن هشام، ج۳، ص۲۳۵؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۹۷۷م، ج۱، ص۴۰۹ـ۴۱۰.پرش به بالا↑ بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۹۷۷م، ج۱، ص۴۱۰.پرش به بالا↑ واقدی، همانجا.پرش به بالا↑ طبری، تاریخ، ج۲، ص۵۶۸.پرش به بالا↑ یعقوبی، همانجا.پرش به بالا↑ واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۴۴۶؛ ابن سعد، الطبقات الكبری، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۶۶.پرش به بالا↑ ابن هشام، ج۳، ص۲۲۶؛ ابن سعد، الطبقات الكبری، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۶۶، ۷۱.پرش به بالا↑ یعقوبی، همانجا.پرش به بالا↑ واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۴۴۵ـ۴۴۶.پرش به بالا↑ سوره نور، آیه ۶۲-۶۳؛ ابن هشام، ج۳، ص۲۲۶ـ۲۲۷؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۵۶۶ـ۵۶۷.پرش به بالا↑ ابن هشام، ج۳، ص۲۳۰؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۵۶۸ـ۵۶۹؛ ابونعیم اصفهانی، دلائل النبوة، ۱۳۹۷ق، ص۴۳۲؛ قس واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۴۴۹ـ۴۵۰.پرش به بالا↑ واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۴۵۳ـ۴۵۴؛ ابن سعد، الطبقات الكبری، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۶۷.پرش به بالا↑ ابن سعد، الطبقات الكبری، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۶۶؛ ابن اثیر، ج۲، ص۱۸۰.پرش به بالا↑ ابن سعد، الطبقات الكبری، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۶۷؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۹۷۷م، ج۱، ص۴۱۰.پرش به بالا↑ واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۴۵۸ـ۴۵۹؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۵۷۱ـ۵۷۲.پرش به بالا↑ رجوع کنید به واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۴۶۴ـ۴۷۴.پرش به بالا↑ رجوع کنید به احزاب: ۱۰ـ۱۲؛ طبری، ۱۴۲۰، ج۱۰، ص۲۶۴-۲۷۰.پرش به بالا↑ یعقوبی، ج۲، ص۵۱؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۵۷۲؛ قس ابن هشام، ج۳، ص۲۳۳، که بنابه قولی گفته است، معتّب بن قشیر از اهل بدر بود و منافق به شمار نمیرفت.پرش به بالا↑ واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۴۶۵، ۴۶۸.پرش به بالا↑ رجوع کنید به ابونعیم اصفهانی، دلائل النبوة، ۱۳۹۷ق، ص۴۳۳.پرش به بالا↑ رجوع کنید به احزاب: ۱۳؛ واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۴۶۳؛ ابن حبیب، ص۴۶۹؛ طبری، جامع، ذیل احزاب: ۱۳.پرش به بالا↑ رجوع کنید به واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۲۶۴ـ۲۶۶؛ ابن سعد، الطبقات الكبری، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۶۷؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۹۷۷م، ج۱، ص۴۱۴.پرش به بالا↑ رجوع کنید به ابن هشام، ج۲، ص۲۴۳.پرش به بالا↑ بقره: ۲۱۴؛ واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۴۹۵.پرش به بالا↑ واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۴۶۰، ۴۶۸؛ ابن سعد، الطبقات الكبری، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۶۷.پرش به بالا↑ واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۴۷۴.پرش به بالا↑ ر.ک: واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۴۷۱ـ۴۷۰؛ ابن هشام، ج۳، ص۲۳۷ـ۲۳۴؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۵۷۴ـ۵۷۳؛ مفید، الإرشاد، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۱۰۹ـ۹۸؛ طبرسی، ج۱، ص۳۸۲ـ۳۷۹.پرش به بالا↑ نورالدین حلبی، ج۲، ص۴۲۸.پرش به بالا↑ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، دار المعرفة، ج۳، ص۳۲؛ عضدالدین ایجی، المواقف فی علم الکلام، عالم الکتب، ص۴۱۲.پرش به بالا↑ کراجکی، کنز الفوائد، ۱۴۰۵ق، ج۱، ص۲۹۷؛ طبرسی، ج۱، ص۳۸۱؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، ج۱۳، ص۲۶۱؛ ج۱۹، ص۶۱؛ ابن طاووس، ج۲، ص۲۶۷.پرش به بالا↑ مفید، الإرشاد، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۱۰۵؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، ج۵، ص۷.پرش به بالا↑ واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۴۸۰ـ۴۸۲؛ ابن هشام، ج۳، ص۲۴۱ـ۲۴۲؛ طبری، تاریخ، ص۵۷۸ـ۵۷۹.پرش به بالا↑ واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۴۴۴.پرش به بالا↑ ابن سعد، الطبقات الكبری، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۷۳ـ۷۴.پرش به بالا↑ ابن هشام، ج۳، ص۲۴۲ـ۲۴۳؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۵۷۸ـ۵۷۹؛ ابونعیم اصفهانی، دلائل النبوة، ۱۳۹۷ق، ص۴۳۵ـ۴۳۶.پرش به بالا↑ سوره احزاب، آیه ۹.پرش به بالا↑ رجوع کنید به مفید، الإرشاد، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۱۰۶ ـ ۱۰۵؛ ابن اثیر، ج۲، ص۱۸۴؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، ج۱۹، ص۶۲؛ عاملی، ج۱۱، ص۲۳۹، ۲۴۲ـ۲۴۱.پرش به بالا↑ واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۴۴۰؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۹۷۷م، ج۱، ص۴۱۲؛ ابن سعد، الطبقات الكبری، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص:۷۳ ۲۴شب؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص:۵۷۲ بیست واندی شب، نزدیک یک ماه؛ رجوع کنید به ابن حبیب، ص:۱۱۳ ۲۰ تا ۲۱ روز.پرش به بالا↑ طبری، همانجا.پرش به بالا↑ واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۴۴۱.پرش به بالا↑ واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۴۹۵ـ۴۹۶؛ یعقوبی، ج۲، ص۵۱.پرش به بالا↑ رجوع کنید به واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۴۹۴ـ۴۹۵؛ رجوع کنید به طبری، تاریخ، ج۲، ص۵۶۵.پرش به بالا↑ صالحی شامی، سبل الهدی والرشاد، ۱۴۱۴ق، ج۳، ص۲۷۷؛ محمد الیاس عبدالغنی، ص۹۴.پرش به بالا↑ ر.ک:واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۴۵۴، ۴۶۶، ۴۸۸؛ سمهودی، ج۳، ص۸۳۸ـ۸۳۰؛ محمد الیاس عبدالغنی، ص۱۰۰ـ۹۸؛ جعفریان، ص۲۴۴ـ۲۳۶.پرش به بالا↑ سرنوشت غمانگیز مسجد حضرت زهرا(س) در مدینه.منابعاین مقاله از جلد شانزدهم دانشنامه جهان اسلام صفحه ۲۰۷ ـ ۲۰۲ اخذ شده است.قرآن کریم.ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۳۸۵-۱۳۸۷ق/۱۹۶۵-۱۹۶۷م، چاپ افست بیروت، بیتا.ابن اثیر.ابن حبیب، محمد، المُحَبر، بیروت، ۱۳۶۱ق.ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت، دار بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.ابن هشام، السیرة النبویة، تحقیق ابراهیم الابیاری و مصطفی السقاء و عبدالحفیظ شلبی، بیروت، بیتا.ابن هشام، السیرة النبویة، تحقیق مصطفی سقا و ابراهیم ابیاری و عبدالحفیظ شبلی، قاهره، ۱۳۵۵ق/۱۹۳۶م، چاپ افست بیروت، بیتا.ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، دلائل النبوة، تحقیق سید شرف الدین احمد، ۱۳۹۷ق/۱۹۷۷م.بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق محمود فردوس، دمشق، ۱۹۷۷م.حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین وبذیله التلخیص للحافظ الذهبی، بیروت، دار المعرفة، بیتا.سمهودی، علی بن عبدالله، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.صالحی شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، تحقیق عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت، ۱۴۱۴ق/۱۹۹۳م.طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، قم، ۱۴۱۷ق.طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر الطبری سمی جامع البیان فی تأویل القرآن، بیروت، ۱۹۹۹م.طبری، تاریخ، بیروت.عبدالغنی، محمد الیاس، تاریخ المدینة المنورة، مدینه، ۱۴۲۴ق.عضدالدین ایجی، المواقف فی علم الکلام، بیروت، عالم الکتب، بیتا.کراجکی، محمد بن علی، کنز الفوائد، تحقیق عبدالله نعمه، بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.مسعودی، تنبیه.مفید، محمد بن محمد، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم، ۱۴۱۳ق.نورالدین حلبی، السیرة الحلبیة، تحقیق عبدالله محمد خلیلی، بیروت، ۱۴۲۲ق/۲۰۰۲م.واقدی، محمد بن عمر، المغازی، تحقیق مارسدن جونس، لندن، ۱۹۶۶م.یعقوبی، تاریخ.پیوند به بیرونمنبع مقاله: دانشنامه جهان اسلامدائرة المعارف بزرگ اسلامیدائره المعارف قرآن کریممدیریت در بحران؛ پژوهشى موردى در مديريت پيامبر اكرم(ص) در غزوه احزاب[نمایش]نبو
غزوهها[نمایش]نبو
حضرت محمد صلی الله علیه و آله
غزوه خندق
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
غزوه خندق، از غزوات پیامبر در سال پنجم هجری با مشرکین و احزاب مخالف از جمله یهود، میباشد و به جنگ احزاب نیز معروف است.
[۱]
[۲]
فهرست مندرجات
۱ - تاریخ وقوع جنگ۲ - علت اصلی جنگ۳ - تعداد مشرکان در جنگ۴ - مشورت پیامبر در امور نظامی۵ - همکاری پیامبر در حفر خندق۶ - امانت گرفتن ابزار۷ - غزوه خندق در قرآن۸ - بشارت پیروزی هنگام حفر خندق۹ - مدت زمان حفر خندق۱۰ - نقض پیمان بنیقریظه۱۱ - نمایش نظامی کافران و مسلمانان۱۲ - مشکلات جنگ احزاب۱۳ - فعال شدن تبلیغات منافقین۱۴ - تلاش خالدبن ولید در ترور رسولخدا۱۵ - معجزات پیامبر در جنگ خندق۱۶ - گزارش از زخمیها۱۷ - تاکتیک نظامی پیامبر۱۸ - هماوردی عبدود در جنگ خندق۱۹ - هلاکت عمرو بن عبدود به دست علی۲۰ - جراحت سعد بن معاذ توسط ابن عرقه۲۱ - پیشبینی نظامی پیامبر۲۲ - سختیهای طاقتفرسا۲۳ - عوامل پیروزی۲۴ - زمان محاصره مسلمانان۲۵ - تعدا شهدای مسلمانان۲۶ - آیات غزوه خندق۲۷ - شکست سهمگین مشرکان۲۸ - امداد غیبی ضربه نهایی به احزاب۲۹ - منابع۳۰ - پانویس۳۱ - منبع تاریخ وقوع جنگ
[ویرایش]
در بعضی منابع، وقوع این جنگ را در ماه شوال
[۳]
[۴]
و در بعضی دیگر ذیقعده دانستهاند
[۵]
و از ۸ تا ۲۳ ذیقعده نیز دانسته شده است.
[۶]
روایتی نیز حاکی از آن است که پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) پنجشنبه دهم شوال عازم این جنگ شد و آن را شنبه اول ذیقعده به پایان رساند.
[۷]
علت اصلی جنگ
[ویرایش]
وقتی پیامبر بنی نضیر را، به دلیل خیانت، از سرزمینشان اخراج کرد،
[۸]
[۹]
آنان راهی خیبر شدند و دیگر یهودیان را به جنگ با پیامبر تحریک کردند و این را میتوان علت اصلی آغاز جنگ شمرد. پس از آن، یهودیانی از بنینضیر و بنیوائل همچون حُیَّیبن اَخْطَب نضری، سلامبن ابیالحُقَیق نضری، کِنانةبن ربیعبن ابیالحقیق نضری، هَوذةبن قیس وائلی و ابوعمّار وائلی (واقدی: ابوعامر راهب)، به مکه رفتند و ابوسفیان و قریش را به جنگ با رسول خدا برانگیختند.هنگامی که ابوسفیان به آنها گفت شما نیز مانند محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) اهل کتاب هستید و ممکن است این توطئه شما باشد، پس اگر میخواهید ما بپذیریم که دروغ نمیگویید؛ باید بر این دو بت (لات و عزی) سجده کنید یهودیان برای راضی کردن قریش و سران مکه به جنگ حاضر به سجده بر بتهای مشرکین مکه شدند
[۱۰]
و زمانی که ابوسفیان بین بتپرستی و دین اسلام مقایسه کرد که ما برای حجاج شتران قوی کوهان نحر میکنیم و از آنها پذیرایی میکنیم؛ اما محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) دین اجداد خود را کنار گذاشته است و از یهودیان داوری طلب کرد، آنان بین حقانیت دین مشرکین و دین رسولخدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) دین مشرکین را به حق دانستند
[۱۱]
و اینجا بود که این آیه بر پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نازل گردید:
[۱۲]
«اَ لَمْ تَرَ اِلیَ الَّذِینَ اُوتُواْ نَصِیبًا مِّنَ الْکِتَابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّغُوتِ وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُواْ هَؤُلَاءِ اَهْدَی مِنَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ سَبِیلاً.اُوْلَئکَ الَّذِینَ لَعَنهَُمُ اللَّهُ وَ مَن یَلْعَنِ اللَّهُ فَلَن تجَِدَ لَهُ نَصِیرًا؛
[۱۳]
آیا ندیدی کسانی را که بهرهای از کتاب (خدا) به آنان داده شده، (با این حال)، به «جبت» و «طاغوت»[بت و بتپرستان] ایمان میآورند، و درباره کافران میگویند: «آنها، از کسانی که ایمان آوردهاند، هدایت یافتهترند»؟! آنها کسانی هستند که خداوند، ایشان را از رحمت خود، دور ساخته است و هر کس را خدا از رحمتش دور سازد، یاوری برای او نخواهی یافت.»ابوسفیان از پیشنهاد آنان برای همپیمانی در دشمنی و جنگ با رسول خدا استقبال کرد و یهودیان و قریش با یکدیگر همپیمان شدند.
[۱۴]
[۱۵]
[۱۶]
سپس آن یهودیان نزد قبیلۀ غَطَفان (به ریاست عُیَیْنَةبن حِصن فَزاری) رفتند و با وعده دادن یک سال خرمای خیبر، آنان را برای جنگ با پیامبر با خود همراه کردند.
[۱۷]
[۱۸]
آنگاه نزد بنیسُلَیْم بن منصور رفتند و موافقت ایشان را نیز به دست آوردند.
[۱۹]
بنابراین قریش با رهبری ابوسفیان با چهار هزار مرد از مکه خارج شد و فرماندهی جنگ را به عثمان بن طلحة بن ابیطلحه داد و در لشکر ایشان هزار نفر شتر و سیصد سر اسب بود و چون به مرّالظهران رسید، دو هزار مرد از قبایل اسلم و اشجع و بنومرّة و کنانه و فزاره و غَطَفان بدیشان پیوست و از آنجا منزل به منزل به سمت مدینه رفتند و از هر جانب لشگری بدیشان پیوسته میشد، چندانکه تعداد آنان در نزدیکی مدینه به ده هزار نفر رسید.
[۲۰]
تعداد مشرکان در جنگ
[ویرایش]
تعداد مشرکان از تمامی قبایل (احزاب) در این جنگ به ده هزار نفر رسید.
[۲۱]
[۲۲]
که چهار هزار نفرشان همراه با سیصد اسب و ۵۰۰،۱ شتر از قریش و همپیمانان آنها بودند.
[۲۳]
اما برخی تعداد مشرکین را هجده هزار نفر و مسلمانان را سه هزار نفر ذکر کردهاند.
[۲۴]
در بعضی منابع، تعداد آنان (قریش، غطفان، سُلَیم، اَسد، اَشجع، قُرَیظه، نضیر و دیگر یهودیان) ۲۴۰۰۰ نفر ذکر شده است .
[۲۵]
به هر حال، اتحاد و بسیج عمومی مشرکان و یهودیان در این غزوه، نمایانگر عزم جدّی آنان برای نابودی اسلام بوده است. از اینرو، رسول خدا فرمود، همۀ اسلام رویاروی همه شرک قرار گرفته است.
[۲۶]
این در حالی است که برخی تعداد مسلمانان را فقط سه هزار نفر ذکر کردهاند.
[۲۷]
[۲۸]
[۲۹]
[۳۰]
یعقوبی، تعداد آنان را هفتصد مرد ذکر کرده است.
[۳۱]
مشورت پیامبر در امور نظامی
[ویرایش]
وقتی گروهی از همپیمانان رسول خدا از قبیله خزاعه آن حضرت را از عزم مشرکان با خبر کردند، وی درباره ماندن یا بیرون رفتن از مدینه با مردم مشورت کرد. سلمان فارسی گفت، ما در ایران هرگاه از سوی سواران دشمن احساس خطر میکردیم، برگرد خویش خندق میکندیم. مردم مدینه باتوجه به تجربه شکست در جنگ احد به دلیل مخالفتشان با رأی پیامبر، ماندن در شهر را برگزیدند و پیشنهاد سلمان را برای حفر خندق پذیرفتند. حفر خندق تا آن زمان در بین اعراب رایج نبود و باعث شگفتی مسلمانان و مشرکان شد.
[۳۲]
[۳۳]
[۳۴]
[۳۵]
[۳۶]
قرار بر این شد که از احد تا راتج خندقی حفر شود.
[۳۷]
پیامبر به مردم فرمان داد تا پشت به کوه سَلْع، خندق را در مقابل خود حفر کنند
[۳۸]
و حفر آن را از مُذاد (قلعهای در غرب مسجد فتح) شروع نمایند و تا ناحیه ذُباب و کوه راتِجْ (در کنار کوه بنیعبید در غرب بَطْحان) ادامه دهند.
[۳۹]
وی برای هر ده نفر چهل ذراع ِ معیّن نمود
[۴۰]
و حفر هر قسمت را به قبیلهای واگذار کرد.
[۴۱]
[۴۲]
از جبل بنیعبید تا راتج را رسولخدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) حفر کردند.
[۴۳]
به روایتی، مقرر گردید مهاجران از راتج تا ذباب، و انصار از ذباب تا کوه بنیعبید را حفر کنند.
[۴۴]
[۴۵]
همکاری پیامبر در حفر خندق
[ویرایش]
رسول خدا برای تشویق مسلمانان به حفر خندق، خود نیز در این کار شرکت نمود.
[۴۶]
[۴۷]
و برای خندق درهایی قرار داد و از هر قبیله، فردی را مأمور پاسداری از آنها کرد.
[۴۸]
امانت گرفتن ابزار
[ویرایش]
مسلمانان برای حفر خندق ابزار زیادی مانند بیل و کلنگ و تیشه و زنبیل، از یهودیان بنیقریظه که در آن زمان همپیمان پیامبر بودند، به امانت گرفتند.
[۴۹]
غزوه خندق در قرآن
[ویرایش]
خداوند درباره مؤمنانی که بدون اجازه پیامبر دست از کار نمیکشیدند و نیز منافقانی که در کار از خود سستی نشان میدادند و بدون اجازه پیامبر نزد خانوادههایشان میرفتند، آیاتی نازل کرد.
[۵۰]
[۵۱]
[۵۲]
بشارت پیروزی هنگام حفر خندق
[ویرایش]
در هنگام حفر خندق، مسلمانان به صخره سختی برخورد کردند و پیامبر ضمن زدن سه ضربه به سنگ، با هر برقی که از ضرباتش نمایان میشد، مژده فتوحات آینده مسلمانان در شام، یمن و ایران را به آنان داد.
[۵۳]
[۵۴]
[۵۵]
[۵۶]
مدت زمان حفر خندق
[ویرایش]
کندن خندق شش روز طول کشید و در این جنگ نوجوانانی مانند براء بن عازب و عبدالله بن عمر و زید بن ثابت که پانزده سال بیشتر نداشتند با اجازه رسولخدا(ص) در جنگ شرکت کردند.
[۵۷]
[۵۸]
نقض پیمان بنیقریظه
[ویرایش]
بعد از استقرار قریش نزدیک مدینه ابوسفیان بن حرب، حُیّ بن اخطب را خواست و به او گفت: اگر بتوانی یهودیان بنیقریظه را نیز حاضر به پیمانشکنی با محمد کنی خوب است. حیّ بن اخطب سراغ کعب بن اسد رئیس قبیله بنیقریظه رفت؛ اما ابتدا کعب او را راه نمیداد و از پیمانشکنی با رسولخدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) هراس داشت؛ اما وی او را متقاعد به نقض پیمان با رسولخدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نمود.
[۵۹]
وقتی خبر به رسولخدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) رسید، حضرت سعد بن معاذ و سعد بن عباده را برای تحقیق فرستادند و این دو نفر زمانی که به قلعه بنیقریظه رسیدند با دشنام کعب بن اسد به سعد بن معاذ و رسولخدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) مواجه شدند و بازگشتند و پیمانشکنی بنیقریظه طبق فرمان رسولخدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را به صورت رمز به حضرت اطلاع دادند.
[۶۰]
[۶۱]
نمایش نظامی کافران و مسلمانان
[ویرایش]
احزاب متشکل از سه لشکر به فرماندهی کل ابوسفیان بن حرب به مدینه رسیدند. قریش با قبایل پراکنده همراه خود (اَحابیش) و قبایل متحدش همچون قبایل کِنانه و تِهامه، در رومَه میان جُرف و زَغابه، مستقر شدند و قبیله غطفان با قبایل متحد خویش نزدیک احد اردو زدند. رسول خدا نیز با مسلمانان در دامنه کوه سَلْع مستقر شد و زنان و کودکان را در قلاع اسکان داد.
[۶۲]
[۶۳]
مشکلات جنگ احزاب
[ویرایش]
اوج سختی و فشار بر مسلمانان در این جنگ وقتی ظاهر شد که خبر رسید بنیقریظه که تعهد کرده بودند در صورت وقوع جنگ، نه با پیامبر باشند و نه علیه او، نقض عهد کرده و با مشرکان همپیمان شدهاند. کعب بن اسد قرظی (رئیس بنیقریظه)، هر چند که در ابتدا تمایلی برای نقض عهد نداشت، به تحریک حُیَّیبن اَخْطَب این کار را کرد.
[۶۴]
[۶۵]
پیامبر برای حصول اطمینان از این خبر، رؤسای دو قبیله اوس و خزرج (به ترتیب، سعد بن معاذ و سعد بن عباده) را سوی بنیقریظه فرستاد و از آنان خواست تا در صورت صحت نقضِ عهد بنیقریظه، مطلب را سربسته به او منتقل کنند تا باعث ضعف روحیه مسلمانان نشود.بنیقریظه با شدیدترین لحن و زنندهترین جملات با آن دو برخورد کردند. آن دو برگشتند و با نام بردن از دو قبیله «عَضَل و قاره» خبر خیانت بنیقریظه را به پیامبر دادند. منظور از آوردن نام این دو قبیله یادآوری خیانت آنان نسبت به خُبَیْب بن عَدی و یارانش در رَجیع بود.
[۶۶]
[۶۷]
مسلمانان که از پشت سر خود (داخل مدینه) از جانب بنیقریظه در مورد خانوادههایشان ایمنی نداشتند و نیز از مقابل، با سپاه انبوه مشرکان که هر چند گاه از قسمتهای تنگ خندق میگذشتند، درگیر میشدند
[۶۸]
، دچار هراس زیادی شدند.قرآن وحشت مسلمانان و بدگمانی آنان به وعدههای خداوند را کاملا وصف کرده است.
[۶۹]
[۷۰]
این ترس به گونهای بود که مُعَتّببن قُشیر، از منافقان، گفت که محمد به ما وعده گشایش قصرهای کسری و قیصر را میداد، در حالی که اکنون کسی برای قضای حاجت هم جرأت بیرون رفتن ندارد.
[۷۱]
[۷۲]
[۷۳]
که بنابه قولی گفته است، معتّببن قشیر از اهل بدر بود و منافق بهشمار نمیرفت).مسلمانان روز و شب در سرما و گرسنگی شدید به نوبت از خندق پاسداری میکردند.
[۷۴]
فعال شدن تبلیغات منافقین
[ویرایش]
منافقین از نقض پیمان بنیقریظه و ترس و وحشت مردم سوء استفاده کردند و سعی کردند تا مسلمانان را دلسرد و ناامید کنند تا آنجایی که مُعَتِّب بن قشیر از منافقین گفت: محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) ما را به گنجهای کسری و قیصر وعده میدهد در حالیکه ما برای دستشویی رفتن در امان نیستیم، خدا و پیغمبر جز به فریب به ما وعده نمیدهند.
[۷۵]
[۷۶]
[۷۷]
تلاش خالدبن ولید در ترور رسولخدا
[ویرایش]
محمد بن سلمه میگوید: رسولخدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در چادر خود مشغول نماز شب بود که خالد بن ولید به همراه سه نفر از سربازانش نزدیک خندق شدند و به چادر رسولخدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) اشاره کردند و گفتند: این قبة محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) است، تیراندازی کنید پس ما با آنها مقابله کردیم تا هر یک از دو طرف لب خندق قرار گرفتیم و به هم تیراندازی کردیم تا هر دو عقبنشینی کردیم که در این درگیری افراد زیادی مجروح شدند.
[۷۸]
معجزات پیامبر در جنگ خندق
[ویرایش]
معجزاتی از رسول خدا درباره سیرکردن مسلمانان نقل شده است.
[۷۹]
روزی شدت حمله دشمن به گونهای بود که گفته شده است پیامبر نتوانست نماز ظهر و عصر را بخواند و چون پاسی از شب گذشت، نماز ظهر و عصر را با نماز مغرب و عشا خواند
[۸۰]
[۸۱]
[۸۲]
بعضی از مسلمانان همچون بنوحارثه، با فرستادن اَوسبن قَیظی، به بهانه اینکه خانههایشان بیحفاظ است و از حمله دشمن و سرقت خانههایشان بیمناکاند، از پیامبر اجازه بازگشت میگرفتند.
[۸۳]
[۸۴]
[۸۵]
[۸۶]
گزارش از زخمیها
[ویرایش]
اخباری هم ذکر شده است، درباره حملات خالد بن ولید، عمرو بن عاص و ابوسفیان و نیز تیراندازی و درگیری شدید و زخمیشدن عده بسیاری از هر دو طرف، از جمله سعد بن معاذ.
[۸۷]
[۸۸]
[۸۹]
تاکتیک نظامی پیامبر
[ویرایش]
سرانجام پیامبر باتوجه به اوضاع سخت پیش آمده، برای برهم زدن اتحاد دشمن به قبیله غطفان پیشنهاد کرد تا در مقابل ثلث خرمای مدینه، از جنگ علیه مسلمانان دست بر دارند. انصار پس از آنکه فهمیدند این پیشنهاد وحی الهی نیست و نظر پیامبر است، مخالفت کردند و سعد بن معاذ و سعد بن عباده گفتند، آن زمان که مشرک بودیم آنها نمیتوانستند در خرمای ما طمع کنند، امروز که به واسطه اسلام هدایت یافته و با وجود تو عزیز شدهایم اموالمان را بدهیم؟ آنگاه سوگند خوردند که چیزی جز شمشیر در بین آنان حکم نخواهد کرد.
[۹۰]
[۹۱]
[۹۲]
[۹۳]
[۹۴]
هماوردی عبدود در جنگ خندق
[ویرایش]
در این جنگ بود که عمرو بن عبدود پیرمردی که شجاعتش زبانزد بود، همراه عدهای از خندق گذشت و مبارز طلبید و مسلمانان از ترس سکوت کردند. سرانجام، علی علیهالسلام داوطلب و با اذن پیامبر روانه جنگ با او شد و عمرو را هلاک کرد. از همراهان عمرو، دو نفر دیگر نیز کشته شدند.
[۹۵]
[۹۶]
[۹۷]
هلاکت عمرو بن عبدود به دست علی
[ویرایش]
هنگامی که عمرو سه بار مبارز طلبید، در هر سه بار جزء علی (علیهالسّلام) کسی جواب مثبت نداد
[۹۸]
و زمانی که علی (علیهالسّلام) برای مقابله با عمرو بن عبدود به میدان میرفت، پیامبر شمشیرش را به او داد و برای او عمامه بست و از خدا برای او طلب کمک کرد
[۹۹]
و فرمود: اللّهم آَعِنهُ علی یعنی: خدایا علی را بر عمرو نصرت بخش.و به روایت دست برداشت و گفت: الهی عبیده را در بدر و حمزه را در احد از من گرفتی، این علی که برادر من و پسر عمّ من است.اللّهم اَحفَظهُ مِن بَین یَدَیه و مِن خَلفِه وَ عن یَمینِهِ و عَن شِمالِه و مِن فَوقِ راسِه و مِن تحتِ قَدَمَیه، فلا تَذَرنی فَرداً وَ انتَ خَیرُ الوارِثینَ.
[۱۰۰]
و جمله تاریخی خود را فرمود که بَرَزَ الایمانُ کُلُّه الی الشِّرکِ کُلُه یعنی همه ایمان مقابل همه شرک قرار گرفت
[۱۰۱]
[۱۰۲]
و عمرو بعد از کمی رجز خوانی مقابل علی و زمانی که علی (علیهالسّلام) در پاسخ به این کلام عمرو که دوست ندارم تو را بکشم فرمود؛ اما من دوست دارم که تو را بکشم عصبانی شد و از اسب پیاده شد و نقاب کناز زد و با علی به جنگ پرداخت تا اینکه علی او را به هلاکت رساند.
[۱۰۳]
[۱۰۴]
در این هنگام پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمودند:مُبارِزَةِ عَلِیٍّ بنِ اَبِی طالِب عَلیهِ السََّلام لِعَمرِو ابن عَبدِوَد یَومَ الخَندَق اَفضَلُ مِن اَعمالِ اُمَّتی الی یَومِ القِیامَة.
[۱۰۵]
[۱۰۶]
[۱۰۷]
یعنی: مبارزه علی بن ابیطالب با عمر بن عبدود در روز خندق از همه اعمال امت من تا روز قیامت برتر است.جابر بن عبدالله انصاری میگوید: آنقدر (علی (علیهالسّلام) و عمر بن عبدود) به هم نزدیک شدند و گرد و غبار بلند شد که ما آن دو را ندیدیم تا اینکه صدای تکبیر شنیدیم و فهمیدیم که علی (علیهالسّلام) عمرو را کشته است.
[۱۰۸]
جراحت سعد بن معاذ توسط ابن عرقه
[ویرایش]
در این جنگ دست سعد بن معاذ صحابی رسولخدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) با نیزه ابن عرقة مجروح شد و رسولخدا ابن عرقة را نفرین کرد.
[۱۰۹]
[۱۱۰]
[۱۱۱]
[۱۱۲]
پیشبینی نظامی پیامبر
[ویرایش]
وقتی احتمال حمله شبانه بنیقریظه به مرکز مدینه زیاد شد، پیامبر دو گروه از اصحاب (پانصد تن) را برای محافظت از خانههای مسلمانان اعزام کرد و آنان تا صبح تکبیر میگفتند، زیرا نگرانی مسلمانان از حمله بنیقریظه به زنان و کودکان بیشتر از حملات قریش به خودشان بود.
[۱۱۳]
[۱۱۴]
شبی دو گروه از مسلمانان با یکدیگر برخورد نمودند و نادانسته به سوی یکدیگر تیراندازی کردند. از آن پس، شعار «حم؛لایُنصَرون» سر میدادند تا این اتفاق تکرار نشود.
[۱۱۵]
سختیهای طاقتفرسا
[ویرایش]
نقض عهد بنیقریظه، سرمای شدید، قحطی و گرسنگی و فشار بر مسلمانان به اوج خود رسید
[۱۱۶]
تا بدانجا که پیامبر گفت، خدایا میخواهی که پرستیده نشوی.
[۱۱۷]
[۱۱۸]
قرآن نیز ضمن آوردن آیاتی به این مطلب اشاره کرده است.
[۱۱۹]
[۱۲۰]
عوامل پیروزی
[ویرایش]
با این همه، عواملی در پیروزی مسلمانان مؤثر بود که آنها را میتوان به سه دسته تقسیم کرد:۱) نقش مهم فردی به نام نعیم بن مسعود اشجعی از قبیله غطفان که پنهانی مسلمان شد و هیچکس از مشرکان از اسلام آوردنش خبر نداشت.نعیم نزد پیامبر رفت و رسول خدا به وی گفت، کار دشمن را به سستی و اختلاف بکشان. وی اجازه خواست برای ایجاد تفرقه بین مشرکان هرچه بخواهد بگوید. پیامبر به او اجازه داد و فرمود که جنگ خدعه است. از اینرو نعیمبن مسعود پیش بنیقریظه که از قبل با آنان مراوده داشت، رفت و ضمن اشاره به اختلاف موقعیت آنان نسبت به مشرکان -که در موقع لزوم، بدون نگرانی از در دسترس بودن خانه و خانوادهشان، میتوانند بازگردند و آنها را تنها بگذارند- به بنیقریظه توصیه کرد که برای اطمینان از همراهی قریش و غطفان در جنگ با رسول خدا از آنان درخواست گروگان کنند. سپس، نزد قریش و غطفان رفت و از پشیمانی بنیقریظه و نقض عهد آنان سخن گفت و خبر داد که بنیقریظه میخواهند گروگانهایی از قریش و غطفان بگیرند و به پیامبر تحویل بدهند و با او صلح کنند. وی به آنان توصیه کرد که گروگانی به بنیقریظه ندهند. در نتیجه، اختلاف بین آنان بالا گرفت.
[۱۲۱]
[۱۲۲]
[۱۲۳]
۲) به گفته واقدی
[۱۲۴]
، وقتی سپاه مشرکان به مدینه رسیدند، هیچگونه زراعتی باقی نمانده بود و مردم از یک ماه قبل کشت خود را درو کرده بودند. در نتیجه، علف موجود بر روی زمین برای اسبان قریش و سیصد اسب غطفانی کافی نبود و شتران از شدت لاغری در شرف مرگ بودند و زمینهای مدینه نیز بر اثر نباریدن باران خشک شده بود.۳)ابن سعد به نقش دعای پیامبر و استجابت آن و امدادهای غیبی اشاره کرده است.
[۱۲۵]
پیامبر دوشنبه و سهشنبه و چهارشنبه در مسجد احزاب دعا کرد: «خدایا احزاب را فراری و شکست بده». سرانجام، دعای پیامبر روز چهارشنبه بین نماز ظهر و عصر مستجاب شد. در شبی سرد و زمستانی، چنان طوفان شدیدی به پاخاست که هیچ خیمه و آتش و دیگی را برایشان برجا نگذاشت.
[۱۲۶]
[۱۲۷]
[۱۲۸]
قرآن نیز از این امداد الهی یاد کرده است.
[۱۲۹]
شدت سرما، ترس و گرسنگی در بین مسلمانان به گونهای بود که وقتی پیامبر داوطلبی خواست تا بین مشرکان برود و از ایشان خبر بیاورد و درخواستش را همراه با مژده بهشت و ضمانت زنده ماندن داوطلب تکرار کرد، کسی حاضر نشد و سرانجام از حُذَیْفة بن یَمان خواست تا این کار را بکند. حذیفه شاهد بود که چگونه ابوسفیان بر شترش که هنوز عقالش را باز نکرده بود، سوار شد و با قریشیان فرار کرد. غطفان نیز از کار قریش خبر یافتند و به سرزمین خود بازگشتند.
[۱۳۰]
[۱۳۱]
زمان محاصره مسلمانان
[ویرایش]
محاصره مسلمانان پانزده روز طول کشید.
[۱۳۲]
[۱۳۳]
ابن سعد آن را ۲۴ شب
[۱۳۴]
و طبری آن را بیست واندی شب، نزدیک یک ماه
[۱۳۵]
و ابن حبیب ۲۰ تا ۲۱ روز
[۱۳۶]
میدانند.در این مدت که به محاصره و تیراندازی گذشت، جنگی روی نداد
[۱۳۷]
و پیامبر ابن مکتوم را جانشین خود در مدینه کرده بود.
[۱۳۸]
تعدا شهدای مسلمانان
[ویرایش]
در غزوه خندق، شش تن از مسلمانان به شهادت رسیدند. از مشرکان نیز هشت تن کشته شدند.
[۱۳۹]
[۱۴۰]
آیات غزوه خندق
[ویرایش]
آیه ۲۱۴ سوره بقره، آیات ۵۱ـ۵۵ سوره نساء و آیات ۹ـ۲۵ سوره احزاب در شأن غزوه خندق نازل شده است.
[۱۴۱]
[۱۴۲]
شکست سهمگین مشرکان
[ویرایش]
شکست و بازگشت احزاب در غزوه خندق ضربهای بسیار سهمگین بر مشرکان بود، چنان که نه تنها امکان هرگونه سازماندهی و لشکرکشی دوباره را از آنان گرفت، بلکه بر اقتدار دولت اسلامی مدینه افزود. از اینرو رسول خدا فرمود پس از این ما با آنها میجنگیم و آنها به جنگ ما نخواهند آمد و همینطور شد تا آنکه خداوند مکه را به دست پیامبر گشود.
[۱۴۳]
امداد غیبی ضربه نهایی به احزاب
[ویرایش]
عاملی که بقیه عوامل شکست را کامل کرد و تصمیم قریش را برای بازگشت حتمی کرد، طوفانی شدن ناگهانی هوا بود به گونهای که خیمهها را از جا میکند و دیگهای غذا را از روی آتش پرت مینمود، که این امداد غیبی الهی و سردی هوا نیز به سختی کار افزود. چنانکه خدای متعال میفرماید: «یَاَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اذْکُرُواْ نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکمُْ اِذْ جَاءَتْکُمْ جُنُودٌ فَاَرْسَلْنَا عَلَیهِْمْ رِیحًا وَ جُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَ کَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرًا؛
[۱۴۴]
ای کسانی که ایمان آوردهاید! نعمت خدا را بر خود به یاد آورید در آن هنگام که لشکرهایی (عظیم) به سراغ شما آمدند ولی ما باد و طوفان سختی بر آنان فرستادیم و لشکریانی که آنها را نمیدیدید (و به این وسیله آنها را در هم شکستیم) و خداوند همیشه به آنچه انجام میدهید بینا بوده است.:و همچنین این آیه نازل شد: «وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِغَیْظِهِمْ لَمْ یَنَالُواْ خَیرًْا وَ کَفَی اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتَالَ وَ کاَنَ اللَّهُ قَوِیًّا عَزِیزًا؛
[۱۴۵]
خدا کافران را با دلی پر از خشم بازگرداند بیآنکه نتیجهای از کار خود گرفته باشند و خداوند (در این میدان)، مؤمنان را از جنگ بینیاز ساخت (و پیروزی را نصیبشان کرد) و خدا قویّ و شکستناپذیر است!.»در این هنگام رسول خدا حذیفه را به خارج از خندق فرستاد تا تحرکات شبانه دشمن را بررسی کند وی وارد لشگر شد و ابوسفیان را در حال سخنرانی مشاهده کرد که میگفت: ای گروه قریش نقطهای که ما در آن هستیم محل زندگی ما نیست چهارپایان ما هلاک شده و باد و طوفان خیمه و خرگاه و آتش برای ما باقی نگذاشته است و بنی قریظه با ما پیمان شکنی کردند صلاح در این است که از اینجا کوچ کنیم سپس بر شتر خود که دستش بسته بود، سوار شد و او را با تازیانه میزد و نمیدانست که دستهای شترش بسته است.
[۱۴۶]
منابع
[ویرایش]
• آیات قرآن در مورد غزوه خندق.• ابنحبیب، المُحَبر، بیروت ۱۳۶۱.• ابنسعد، الطبقات الکبری.• ابنهشام، السیرة النبویه چاپ ابراهیم الابیاری، مصطفی السقاء عبدالحفیظ شلبی، بیروت، بیتا.• ابونعیم اصفهانی، دلائل النبوة چاپ سیدشرفالدین احمد، ۱۳۹۷ /۱۹۷۷.• بلاذری، انساب الاشراف، چاپ محمود فردوس، دمشق ۱۹۷۷.• فضلبن حسن طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، قم ۱۴۱۷.• فضل بن حسن طبرسی ،تفسیر الطبری سمی جامعالبیان فی تأویل القرآن، بیروت ۱۹۹۹.• مسعودی، تنبیه.• محمدبن عمر واقدی، المغازی، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶.• یعقوبی، تاریخ یعقوبی. پانویس
[ویرایش]
۱.↑ ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۶۵. ۲.↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۶۴. ۳.↑ ابنهشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۳، ص۲۱۴. ۴.↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۶۴. ۵.↑ واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۴۰، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۶.↑ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۳. ۷.↑ ابنحبیب، محمد، المُحَبر، ص۱۱۳، بیروت ۱۳۶۱. ۸.↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۶۵. ۹.↑ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۱۷۷، قم، دارالکتاب للطباعة و النشر، ۱۴۰۴ه، سوم. ۱۰.↑ حلبی، علی، السیره الحلبیه، ج۲، ص۴۱۵. ۱۱.↑ واقدی، محمد بن عمر المغازی، ج۲، ص۴۴۲، دکتر مارسدن جونس (تحقیق)، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۴ ه، سوم. ۱۲.↑ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۸، ص۴۶۸. ۱۳.↑ نساء/سوره۴، آیه۵۱-۵۲. ۱۴.↑ واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۴۲-۴۴۱، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۱۵.↑ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۳. ۱۶.↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۶۵. ۱۷.↑ واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۴۳-۴۴۲، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۱۸.↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۶۶. ۱۹.↑ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۳. ۲۰.↑ لسانالملک سپهر، محمد تقی، ناسخ التواریخ، ج۲، ص۱۰۱۵، انتشارات اساطیر، ۱۳۸۰ش، تهران.۲۱.↑ ابنهشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۳، ص۲۱۹. ۲۲.↑ ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۶۶. ۲۳.↑ واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۴۳، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۲۴.↑ ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۱۷۰، النجف الاشرف، المکتبة الحیدریة، ۱۳۷۶ه. ۲۵.↑ مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۶. ۲۶.↑ طبرسی، فضلبن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۳۸۱، قم ۱۴۱۷. ۲۷.↑ واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۵۳، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۲۸.↑ ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۶۶. ۲۹.↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۱، ص۵۷۰.۳۰.↑ مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۶. ۳۱.↑ یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۰. ۳۲.↑ واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۴۵. چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۳۳.↑ ابنهشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۱۶. ۳۴.↑ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۳. ۳۵.↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۶۶. ۳۶.↑ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۱۷۷، قم، دارالکتاب للطباعة و النشر، ۱۴۰۴ه، سوم. ۳۷.↑ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۱۷۷، قم، دارالکتاب للطباعة و النشر، ۱۴۰۴ه، سوم. ۳۸.↑ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۳. ۳۹.↑ واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۵۳، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۴۰.↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۶۸. ۴۱.↑ یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۰. ۴۲.↑ واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۴۴۵، دکتر مارسدن جونس (تحقیق)، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۴ ه، سوم. ۴۳.↑ واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۴۵۱، دکتر مارسدن جونس (تحقیق)، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۴ ه، سوم. ۴۴.↑ واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۴۶، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۴۵.↑ ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۶۶. ۴۶.↑ ابنهشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۳، ص۲۱۶. ۴۷.↑ ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۶۶. ۴۸.↑ یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۰. ۴۹.↑ واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۴۶-۴۴۵، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۵۰.↑ نور/سوره۲۴، آیه۶۲. ۵۱.↑ ابنهشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۳، ص۲۱۶. ۵۲.↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۶۷-۵۶۶. ۵۳.↑ ابنهشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۱۹. ۵۴.↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۶۹-۵۶۸. ۵۵.↑ ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، دلائل النبوة، ص۴۹۸. ۵۶.↑ واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۵۰-۴۴۹، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۵۷.↑ واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۵۴-۴۵۳، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۵۸.↑ ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۶۷. ۵۹.↑ واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۴۵۶، دکتر مارسدن جونس (تحقیق)، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۴ ه، سوم. ۶۰.↑ ابن هشام، عبدالملک، السیره النبویه، ج۲، ص۲۲۱. ۶۱.↑ واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۴۵۸- ۴۵۹، دکتر مارسدن جونس (تحقیق)، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۴ ه، سوم. ۶۲.↑ ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۶۶. ۶۳.↑ ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۸۰. ۶۴.↑ ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۶۷. ۶۵.↑ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۴. ۶۶.↑ واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۵۹-۴۵۸، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۶۷.↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۷۲-۵۷۱. ۶۸.↑ واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۷۴-۴۶۴، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۶۹.↑ احزاب/سوره۳۳، آیه۱۲-۱۰. ۷۰.↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۱۰، ص۲۷۰-۲۶۴.۷۱.↑ یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۱. ۷۲.↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۷۲. ۷۳.↑ ابنهشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۲۲. ۷۴.↑ واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۶۸-۴۶۵، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۷۵.↑ واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۴۵۹ - ۴۶۰، دکتر مارسدن جونس (تحقیق)، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۴ ه، سوم. ۷۶.↑ ابن هشام، عبدالملک، السیره النبویه، ج۲، ص۲۲۲. ۷۷.↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۷۲. ۷۸.↑ واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۴۶۵-۴۶۶، دکتر مارسدن جونس (تحقیق)، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۴ ه، سوم. ۷۹.↑ ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، دلائل النبوة، ص۴۹۹. ۸۰.↑ واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۷۲۴۷۳، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۸۱.↑ ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۷۲-۶۹-۶۸. ۸۲.↑ یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۰. ۸۳.↑ احزاب/سوره۳۳، آیه۱۳. ۸۴.↑ واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۶۳، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۸۵.↑ بغدادی، محمد بن حبیب، المُحَبر، ص۴۶۹، بیروت ۱۳۶۱. ۸۶.↑ طبری، محمد بن جریر، تفسیر الطبری سمی جامعالبیان فی تأویل القرآن، ج۲۰، ص۲۲۶، ذیل احزاب:۱۳، بیروت ۱۹۹۹. ۸۷.↑ واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۶۶-۴۶۴، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۸۸.↑ ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۴۶۷. ۸۹.↑ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۵. ۹۰.↑ واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۷۸-۴۷۷، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۹۱.↑ ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۶۹. ۹۲.↑ ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۷۳. ۹۳.↑ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۶. ۹۴.↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۷۳-۵۷۲. ۹۵.↑ واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۷۱-۴۷۰، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۹۶.↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۷۴-۵۷۳. ۹۷.↑ ابن هشام، عبدالملک، السیره النبویه، ج۲، ص۲۲۴. ۹۸.↑ ابن کثیر، اسماعیل، السیره النبویه، ج۳، ص۲۰۴، مصطفی عبدالواحد، بیروت، دارالمعرفه، ۱۳۹۶ ق. ۹۹.↑ واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۴۷۱، دکتر مارسدن جونس (تحقیق)، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۴ ه، سوم. ۱۰۰.↑ لسان الملک سپهر، محمد تقی، ناسخ التواریخ، ج۲، ص۱۰۳۶، انتشارات اساطیر، ۱۳۸۰ش، تهران.۱۰۱.↑ سید بن طاووس، علی بن موسی، الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ص۶۰، قم، خیام، ۱۳۹۹ه، اول. ۱۰۲.↑ کوفی، محمد بن سلیمان، مناقب الامام امیرالمؤمنین (علیهالسّلام)، ج۲، ص۳۲۵. ۱۰۳.↑ ابن هشام، عبدالملک، السیره النبویه، ج۲، ص۲۲۴. ۱۰۴.↑ ابن کثیر، اسماعیل، السیره النبویه، ج۳، ص۲۰۳، مصطفی عبدالواحد، بیروت، دارالمعرفه، ۱۳۹۶ ق. ۱۰۵.↑ سید ابن طاووس، علی بن موسی، الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ص۵۱۴، انتشارات خیام، قم، ۱۳۳۹ش. ۱۰۶.↑ حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۳۴. ۱۰۷.↑ خطیب بغدادی، احمد بن علی بن ثابت، تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۱۹، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۷ه. ۱۰۸.↑ واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۴۷۱، دکتر مارسدن جونس (تحقیق)، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۴ ه، سوم. ۱۰۹.↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۷۵. ۱۱۰.↑ ابن هشام، عبدالملک، السیره النبویه، ج۲، ص۲۲۷. ۱۱۱.↑ واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۴۶۹، دکتر مارسدن جونس (تحقیق)، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۴ ه، سوم. ۱۱۲.↑ صالحی شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد، ج۴، ص۳۸۱، عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض (تحقیق و تعلیق)، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴ ق، اول. ۱۱۳.↑ واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۶۸-۴۶۰، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۱۱۴.↑ ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۶۷. ۱۱۵.↑ واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۷۴، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۱۱۶.↑ ابنهشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۴۳، چاپ ابراهیم الابیاری، مصطفی السقاء عبدالحفیظ شلبی، بیروت، بیتا.۱۱۷.↑ واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۷۷، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۱۱۸.↑ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۶. ۱۱۹.↑ بقره/سوره ۲، آیه۲۱۴. ۱۲۰.↑ واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۹۵، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۱۲۱.↑ واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۸۲-۴۸۰، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۱۲۲.↑ ابنهشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۲۹. ۱۲۳.↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۷۸-۵۷۹. ۱۲۴.↑ واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۴۴، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۱۲۵.↑ ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۷۴-۷۳. ۱۲۶.↑ ابنهشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۳۱. ۱۲۷.↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۷۹-۵۷۸. ۱۲۸.↑ ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، دلائل النبوة، ج۱، ص۵۰۰. ۱۲۹.↑ احزاب/سوره۳۳، آیه۹. ۱۳۰.↑ ابنهشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۳۱. ۱۳۱.↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۸۱-۵۷۹. ۱۳۲.↑ واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۴۰، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۱۳۳.↑ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۵. ۱۳۴.↑ ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲،ص۷۳. ۱۳۵.↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری،ج۲،ص۵۷۲. ۱۳۶.↑ بغدادی، محمد بن حبیب، المُحَبر، ص۱۱۳، بیروت ۱۳۶۱. ۱۳۷.↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۷۲. ۱۳۸.↑ واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۴۱، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۱۳۹.↑ واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۹۶-۴۹۵، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۱۴۰.↑ یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۱. ۱۴۱.↑ واقدی، محمدبن عمر، مغازی، ج۲، ص۴۹۵-۴۹۴، چاپ مارسدن جونس، لندن ۱۹۶۶. ۱۴۲.↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۵۶۵. ۱۴۳.↑ ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۸۴. ۱۴۴.↑ احزاب/سوره۳۳، آیه۹. ۱۴۵.↑ احزاب/سوره۳۳، آیه۲۵. ۱۴۶.↑ ابن هشام، عبدالملک، السیره النبویه، ج۲، ص۲۳۱.
منبع
[ویرایش]
دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی، مقاله«خندق»، ص۵۹۴۰. سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «غزوه خندق» تاریخ بازیابی ۹۵/۰۵/۱۷.
موضوعات مرتبط: مناسبت ها ، مطالبی در رابطه با حضرت علی علیه السلام

