ماجرای خواستگاری امیرالمؤمنین علیه السلام از دختر ابوجهل .....
چه کسانی مورد غضب صدیقه طاهره سلام الله علیها بودند؟حدیثی جعلی و دروغ ...در کتاب صحیح بخاری نقل شده که
میگوید:
«بعد از اینکه علی (ع) با حضرت زهرا (س) ازدواج کرد
و چهار فرزند را خدا به آنها داد،
به دروغ می گویند که
علی (ع) به خواستگاری دختر ابوجهل رفته است
وجواب این مطلب بیان می شود .....جواب :
وهابیان برای اثبات حقانیت خود در طول تاریخدست به جعل احادیثی زده اند کهبه راحتی با بررسی فقهیو عقلی و حدیثی قابل نقد و رد است.
یکی از این احادیث جعلیماجرای خواستگاری امیرالمومنین از دختر ابوجهل است
که به این واسطه میخواهندامیرالمومنین را عامل اذیت فاطمه (س) معرفی کنندتا دیگران را تطهیر کنند.
حجت الاسلام احمد عابدیبا نگاهی به حدیث معروف «فاطمه بضعه منی»به بررسی شبهات مربوط به این حدیث پرداخته اندکه در ادامه میخوانید؛
*پیامبر فرمود: «فاطمه بضعه منی».....
فاطمه پاره تن من است
هر کس فاطمه (س) را اذیت کندمرا اذیت کردهو هر که او را غضبناک کندمرا غضبناک کرده است؛
این حدیثی است که هیچ کسدر مورد وثاقت و درستی آن شبههای ندارد؛
سوال با استفاده از این حدیث چگونه میتوانحقانیت صدیقه طاهره (س) را اثبات کرد؟
سوال وهابیت برای تحت الشعاع قرار دادن این حدیثچه شبهاتی مطرح کرده اند؟ وهابیت متاسفانه خیلی در مورد این حدیثمانور دادهاند و کتاب ها نوشته اند.
اولاً اهل سنت ۶ کتاب به نام صحاح سته دارند،
ولی وهابیها فقط ۲ کتاب صحیح بخاریو صحیح مسلم را قبول دارند.
وهابیها بسیاری از چیزهایی کهدر آن ۴ کتاب دیگرمانند سنن ترمذی، سنن نسائی،سنن ابوداود و سنن دارمی وجود دارد،قبول ندارند
و تنها چیزی که برای آنها ملاک استقرآن و صحیح بخاری و مسلم است.
حتی کتابی به اسم کتب حذر منها العلماء نوشته اند
و در آن کتاب اسم کتابهایی که علمای وهابینباید ان کتاب ها را بخوانند آورده اند،
۴ کتابی که ذکر شد جزء همین هاست.
چند مطلبی که عرض خواهم کرددر دو کتاب صحیح مسلم و صحیح بخاریکه اینها قبول دارند، هست.
این صریح عبارت صحیح بخاری است
که خلیفه اول،
فاطمه زهرا (س) را به غضب درآورد.«فقد اغبضها ابوبکر» یعنی ابوبکر،حضرت زهرا (س) را به غضب درآورد.
این عبارتی است که در صحیح بخاری آمده استو قابل انکار نیست.
پس خلیفه اول،حضرت زهرا (س) را به غضب درآورده
و پیامبر هم فرموده است
هرکس حضرت زهرا (س) را به خشم دربیاورد،مرا به غضب درآورده است.
در صحیح مسلم هم آمده است کهآن دو نفر، زهرا (س) را اذیت کرده اند.
پیامبر نیز فرمودههر کس زهرا (س) را اذیت کند،مرا اذیت کرده است،
چون زهرا (س) جزئی از پیامبر است.
حال این دو روایت صحیح مسلمو بخاری را کنار این آیه قرآن قرار میدهیم که
«إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُلَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِوَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِینًا»
یعنی «هر کس خدا و پیامبر را اذیت کند،خدا در دنیا و آخرت او را لعنت کرده استو در آخرت خار میشود»؛
لذا اینها چیزی نیست کهبرای کسی قابل انکار باشد.
وهابیها وقتی این مسئله را دیدند،فکری کردند که این مشکل را چگونه حل کنند.
یک حدیثی دارند که توضیح بحث مناین حدیثی است که خواهم گفت.حدیثی جعلی در صحیح بخاری نقل شده کهاینگونه میگوید:«بعد از اینکه علی (ع) با حضرت زهرا (س) ازدواج کردو این چهار فرزند را خدا به آنها داد، به دروغ می گویندعلی ع به خواستگاری دختر ابوجهل رفته ...
و به دروغ می گویند کهبعد از سه روز فاطمه (س) این مسئله را فهمید.زهرا (س) بچهها را نزد پیامبر برد و گفت:شوهرم میخواهد زن دومی اختیار کند.
پیامبر ناراحت شدو نزد علی (ع) آمد و گفت:
یاعلی؛ اگر دختر ابوجهل را میخواهی بگیری،دختر مرا طلاق بده
و اگر میخواهی فاطمه (س) را داشته باشینباید با دختر ابوجهل ازدواج کنی.دختر دشمن خداو دختر دوست خدا در یک جا جمع نمیشود.»
این حدیثی دروغی است که وهابیهاخیلی به آن تمسک میکنند.در کتابچههایی که در مکه و مدینهمیان حجاج توزیع میکنند،این قصه فراوان نوشته شده است.
در سایتها و شبکههایی کهتوسط وهابیها اداره میشود،به صورت فراوان بر این مسئله تاکید میشودو مقصود آنها این است کهمیخواهند بگویند که اگر ابوبکر و عمر،فاطمه (س) را اذیت کردند،
علی (ع) هم حضرت زهرا (س) را اذیت کرده است.پس مثل هم اند و فرق نمیکنند.
یعنی برای اینکه خلفای خود را تبرئه کنندو دامن آنها را تطهیر کنند،این تهمت را به امیرالمومنین زده اند.
من میخواهم در باره این حدیث توضیح بدهمو بحث کنم که آیا امیرالمومنینواقعا چنین کاری کرده است؟
آیا امیرالمومنین فاطمه س را اذیت کرده است؟
سوال*این مسئله در چه کتابهاییو توسط چه کسانی نقل شده است؟
کتابی به نام اهل بیتبه فارسی و عربی و اردو چاپ شدهو در تیراژ میلیونی پخش شدهو بیشترین بحث آن در مورد همین قصهی دروغ است.
محمد فواد عبدالباقی کهالمعجم المفهرس را نوشته استدر مورد این دروغ،کتابی نوشته و آن را تایید کرده است.
اسحاق دبیری هم که بیش از ۷۰۰ کتابعلیه شیعه نوشت،
یکی از از کتابهایی که او نوشتهبه این نام است که«اهل بیت از خود دفاع میکنند»
و در این کتاب نیزاین دروغ را ذکر کرده و به آن پرداخته است.
بحثی که مطرح میکنم،پاسخ شبههای است که وهابیها خیلی آن را ترویج میکنند.بحثی اعتقادی، تاریخی و قرآنی استو نکات و تذکرات اخلاقیای خواهد داشت. اولاً اگر فرض کنیم کهاین حدیث راست باشد که البته قطعاً دروغ است
و بعداً خواهم گفت کهبه چه دلیل دروغ است.
اما فرض میکنیم این حدیث راست باشد.
ابوبکر که قطعا بنا نقل خودشان
حضرت زهرا (س) را ناراحت کرده است
و بنابر دروغی که اینها میگویند،علی (ع) هم حضرت زهرا (س) را ناراحت کرده باشد.
فرق این دو در این است کهابوبکر کار حرامی انجام داد
و مال فاطمه زهرا (س) را غصب کردو فدک را گرفت و این حق الناس است.
اینکه کسی مال مردم را از مردم بگیردگناه کبیره استو شکی در آن نیست.
اما اگر فرضاً مردی به خواستگاری زنی برودحال چه با او ازدواج کند و چه نکند،گناه کبیرهای نکرده است.
حداکثر کاری مباح کرده است؛
لذا این دو خیلی با هم تفاوت میکند.
ابوبکر کار حرام انجام دادو فدک را غصب کردو علی (ع) حداکثر کاری مباح انجام داده است.
این در صورتی است کهفرض کنیم اصل قضیه راست بوده باشد.
در حالی که ما هیچ شکی نداریم که این قضیه دروغ است.
در کتابچههای وهابیها در مورد این قضیهبه دو کتاب شیعه آدرس داده شده است.یکی کتاب شیخ صدوقو یکی کتاب سیدمرتضی به عنوان آدرس ذکر شده است.
در حالی که شیخ صدوق و سیدمرتضیهر دو در کتابهای خود میگویند
حدیث خواستگاری امیرالمومنین از دختر ابوجهل دروغ است.
وهابیها میگویند این حدیث در کتب ما شیعیان هست
در حالی که این حدیث توسط علمای مااین حدیث مرسل و بدون سند
نقد شدهو گفته شده دروغ است.
ولیآنچه ما میگوییم که ابوبکر حق حضرت زهرا (س) را غصب کرد،دروغ نیستچراکه در صحیح بخاری و مسلم آمده است.
۱۸ حدیث در صحیح بخاری و مسلمدرباره غصب فدک وجود دارد.
در این احادیث هم معمولا این است کهسنیها میگویند حضرت زهرا (س)۶ ماه بعد از پیامبر زنده بوده است
که ما میگوییم ۳ ماه؛
آنها میگوینددر این ۶ ماهی که حضرت زهرا زنده بود،حتی یک بار هم حضرت زهرا با ابوبکر و عمرصحبت نکرد؛
یعنی تا زمانی که از حضرت از دنیا رفتهرگز با اینها حرف نزد.
اینکه بر اینها غضب کردو حضرت از اینها ناراحت بوددر کتبشان وجود دارد. پس این قابل انکار نیست. اما اینکه امیرالمومنیناز دختر ابوجهل خواستگاری کرده باشددر کتابهای ما نیست.
در کتب آنها هست و طبیعی است کهآنها روی حب و بغض این حرف را زده باشند. سوال *راویان این حدیث جعلی چه کسانی بوده اندو وثاقت آنها چگونه است؟
راوی این حدیثی که میگوید امیرالمومنین،حضرت زهرا (س) را اذیت کرد،شعبی و ابن مخدوم اند.
شعبی از ناصبیهایی است کههیچ شکی در کفرشان وجود ندارد.
شعبی همان کسی است که گفتهبه خدا قسم حضرت علی (ع)یک بار هم قرآن را نخواند، تا از دنیا رفت.
«سمعت الشعبی یحلف باللهلقد دخل علیٌّ حفرته و ما قرأ القرآن».
در صورتی کهاصلاً قرآن را امیرالمومنین جمع کرده
و پیامبر فرمود:«عَلِیٌّ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَ عَلِی».
هرکس در مدینه مفسر قرآن بود،شاگرد امیرالمومنین است.
امیرالمومنین بعد از وفات پیامبراز خانه بیرون نیامدو عبا بر دوش خود نینداختتا قرآن را جمع کرد.
این در حالی است که شعبی میگویدامیرالمومنین یک بار هم قرآن را نخوانده است.
این عبارت خیلی توهین آمیز است؛لذا این حدیث که امیرالمومنیناز دختر ابوجهل خواستگاری کرده،
ازکسی نقل شده که از ناصبی هاست و کافر است،
و این حدیث را قطعاً جعل کرده است.
ابن مخدوم هم بعدتر از شعبی است.
در شرح حال او آمده است کهدر یک روز ۱۲هزار بار امیرالمومنینرا لعن کرده است؛
لذا کسانی که جیره خواران ابوسفیانو بنی امیه بوده اند این حدیث را جعل کرده اند.
سوال *چه پاسخهایی میتواندر رابطه با این شبهه ارائه داد؟
وهابیها به ذهنشان نیامده استکه وقتی میگویند امیرالمومنین بهخواستگاری دختر ابوجهل رفته استو میگویند علی (ع) دختر رسول خدا را داشتو میخواست دختر دشمن خدا را بگیرد،
خب عثمان که بدتر از کارها را کرده است.
به نظر خود وهابیها مگر عثمان داماد پیامبر نیست؟(البته ما این را قبول نداریم)
وهابیها عثمان را ذوالنورین میدانندبه این معنی که با دو دختر پیامبر،رقیه و ام کلثوم ازدواج کرده است.
از نظر ما شیعیان، رسول خداغیر از فاطمه زهرا (س) و ابراهیمهیچ فرزند دیگری نداشته است.
. حضرت خدیجه وقتی با پیامبر ازدواج کردباکره بود. حضرت خدیجه،چون متمکن بود،خواهری داشت که دو بچه داشت.
وقتی این خواهر از دنیا رفت،حضرت خدیجه (س)، بچههای خواهرش رانزد خود بزرگ کرد.
این بچهها به خاله خود که حضرت خدیجه (س) بود،مادر میگفتند.بعد از اینکه حضرت خدیجه (س) با پیامبر ازدواج کرد،این بچهها به پیامبر پدر میگفتند.
نه پیامبر پدرشان بودو نه حضرت خدیجه (س) مادرشان بود.
عثمان با این دو بچه ازدواج کرد.
اما وهابیها میگویند اینها بچههای پیامبر بوده اند.
حال فرض کنیم اینها بچههای پیامبر بوده اند.
عثمان هم با دختران پیامبر ازدواج کردهو هم با دختر ولید ابن مغیره.
ابوجهلدشمن سرسخت پیامبر،که حضرت در مورد او میگویند از فرعون بدتر است.اما ولید عموی همین ابوجهل است.
اگر در قرآن، سرکشهای بزرگ تاریخ مثل نمردو فرعون و... را کنار هم بگذارید،هیچ کدام به سرکشی ولید نمیرسد.
آیاتی که در مورد او هستدر مورد هیچ جنایتکاری نیستکه آیاتی از سوره سجده است.
ولید دختری دارد که عثمان دختر ولید را هم گرفت.
چطور پیامبر فرموده باشددختر دوست خدا و دختر دشمن خدا در یک جا جمع نمیشوندو عثمان این کار را کرده باشد؟
اگر اینها میخواهند بر امیرالمومنین عیب بگیرند،این مسئله به صورت بدتری (دختر ولید)در مورد عثمان وجود دارد.
اگر وهابیان، این توهینی که در مورد امیرالمومنین میکنند،درست باشد، بدتر از آن در مورد عثمان است.
از این مسائل که بگذریم اصلاً این حدیثاز اساس دروغ است.
اینکه امیرالمومنین به خواستگاری دختر ابوجهل رفته باشدو علی (ع) فاطمه (س) را اذیت کرده باشد دروغ است.
بلکه این حدیث توهین به پیامبر و خداست.یعنی این وهابیها حاضرند پیامبرو خدا را زیر سوال ببرندتا خلیفه اول و دوم را تطهیر کنند.
اما این حدیث چرا توهین به خداست؟
به این خاطر که همه مسلمانان قبول دارندکه ازدواج علی (ع) و زهرا (س) در آسمان بود
و خدا خواستگاری امیرالمومنینو فاطمه (س) را انجام دادو خودش عقد اینها را خواند
و این مسلم شیعه و سنی است.
آیا خدا نمیدانست که علی (ع) بهخواستگاری دختر ابوجهل میرودو آیا خدا آینده این ازدواج را نمیدانست؟
ثانیاً این حدیث توهین به پیامبر است.پیامبر به علی (ع) گفته باشدیا دختر من و یا دختر ابوجهلو اگر میخواهی او را بگیری،دختر من را طلاق بده.
آیا پیامبر به خاطر یک کار مباح دستاز یک حکم شرعی برمی دارد؟
یعنی پیامبر تخلف از دین میکند؟
وقتی امام جواد (ع) در خراسان بود،مامون دختر خود را به امام جواد داد. امام جواد با دختر مامون ازدواج کرد
و او را به مدینه برد. امام وقتی به مدینه برگشت
به خواستگاری یک دختر پاک رفت،
دختر مامون به پدرش نامه نوشت که امام جوادمیخواهد زن دیگری بگیرد.
مامون در جواب نامه برای دختر خود این را نوشت که«وقتی من تو را به امام جواد دادم،
من نمیتوانم چیزی که خدا بر امام جواد حلال کرده،حرام کنم.»
این را مامون به دختر خودش گفت.
معنی حدیث وهابیان این است کهپیامبر نعوذ بالله از مامون هم بدتر است.
علاوه بر اینکه مگر خود پیامبر دختر دشمن خدا
و دختر دوست خدا را نداشت؟
یکی از زنان پیامبر دختر حیی ابن اخطب است.
او از روسای یهودیان است
و کسی است که میگویند
پیامبر در طول عمر خود فقط فرمان
قتل یک نفر را داده است
و او هم حیی ابن اخطب است.
پیامبر دستور داد که او کشته شود
و دختر او با پیامبر ازدواج کرد.
پس چگونه است که پیامبر دختر دشمن خدا
و دختر غیردشمن خدا را داشت،
اما کس دیگری نمیتواند داشته باشد؟
لذا این حدیث از اساس دروغ است. چون
هم راویان حدیث از نواصب اند
و هم این حدیث در هیچ منبع شیعی وجود ندارد.
امیرالمومنین و حضرت زهرا (س)
مورد غبطه مردم بودند که چقدر
این دو با هم مهربان هستند.
آیا میشود که امیرالمومنین،
حضرت زهرا (س) را داشته باشد
و به خواستگاری دختر ابوجهل برود؟
جویریه، تک دختر ابوجهل هفت ساله بود که
با فردی به نام عامر ازدواج کرد
و تا آخر عمر با هم بودند.
نعوذ بالله میتوان گفت: امیرالمومنین به خواستگاری
زنی رفته است که شوهر دارد؟
واضح است که غلط است؛
لذا کسی که این حدیث را جعل کرده
به هیچ چیز توجه نداشته
و میخواسته به امیرالمومنین توهین کند
تا آن دو نفر را تطهیر کند.
پس اصل مسئله این بود که اینها دیدند
آن دو نفر حضرت زهرا را اذیت کردند
و قرآن هم گفته هرکس پیامبر را اذیت کند،
خدا او را لعن میکند.
از طرفی اذیت کردن فاطمه (س)،
اذیت کردن پیامبر است؛
حالا که دیدند این را نمیتوانند درست کنند
با این افترا و دروغ، گفتند که امیرالمومنین
هم زهرا (س) را اذیت کرده است.
آنچه تا به حال گفتم جنبه حدیثی و تاریخی
و فقهی داشت.
از جنبه اخلاقی نیز قطعا
این حدیث دروغ است.
پیامبر خدا که همیشه دم از حلم و بردباریو صبر و آرامش و تحمل میزد، آیا میشودپیامبری که عمری از ارزشهای اخلاقی
سخن گفته بیاید و همه ارزشهای اخلاقی را
زیر پا بگذارد؟
اگر این حدیث درست باشد به این معنی است که
پیامبر و حضرت زهرا تحمل نداشتند.
غیرت زنانگی بر همه مسائل دینی
و شرعی و عقلی مقدم شد.
این اخلاق را فداکردن است.
متاسفانه وهابیت برای اینکه
دین خود را قوام ببخشندحاضرند، خدا و قرآن و پیامبر
و علی (ع) را مخدوش کنند
و زیر سوال ببرند تا وهابیت سرپا بماند.
حالا چه کسانی فاطمه (س) را اذیت کردند؟غیر از خلفا که وضعشان روشن است.
هرکس به فرزندان فاطمه (س) توهین کرده باشد،این اذیت کردن فاطمه (س) است.هرکس که از لشگر شمر و عبیدالله و یزیدو بنی امیه بوده، فاطمه (س) را اذیت کرده استو هرکه فاطمه را اذیت کند پیامبر را اذیت کردهکه توسط قرآن لعن شده است. وهابیان صراحتاً در کتب خود میگویندهرکس معاویه و یزید را لعن کند،کافر میشود یعنی یزید و معاویه برای آنها اصل است.
وهابیان هیچ تفسیری بهتر از آلوسی ندارندکه خود آلوسی، وهابی است.او در تفسیر خود میگوید اگر کسی یزید را لعنت نکند،بر خودش لعنت باد.
این تفسیر در عربستان ممنوع استبا اینکه نویسنده تفسیر وهابی است.
فقط به این خاطر که صاحب تفسیر گفتههرکس یزید را لعنت نکند بر خودش لعنت باد.
اما به پیامبر و امیرالمومنین و خدا توهین میکنند،عیبی ندارد، اما کسی نباید به یزیدو بنی امیه توهین کند والا اینها برآشفته میشوند.
امروز بزرگترین اذیت کردن به فاطمه زهرا
همین کتابهایی است که دارند این دروغ را
مطرح میکنند.
متاسفانه در کتابهای زیادی این مسئله آمده است.
این یک نمونه بود که من عرض کردم.
۷ یا ۸ مورد اینها در مورد امیرالمومنین
و حضرت زهرا نقل کرده اند که من یکی را گفتم.
و اما.مسور بن مخرمه، در صف دشمنان اهل بيت (ع):
در تمام رواياتي كه اهل سنت آورده اند؛
به ويژه در صحيح بخاري و مسلم،
سند به فردي به نام مسور بن مخرمه،
از مريدان خاص عبد الله بن زبير مي رسد،
وي از لشكريان ابن زبير بود كه
در حمله يزيد به مكه مكرمه،
با سنگي كه از منجنيق سربازان يزيد پرتاب شده بود
به همراه تعدادي ديگر كشته شد
.عبد الله بن زبير از دشمنان اهل بيت عليهم السلام بود؛
به حدي كه صلوات بر پيامبر را
به خاطر اين كه اهل بيت آن حضرت خوشحال نشوند،
حذف كرده بود.
بلاذري در انساب الأشراف مي نويسد:
كان من أعظم ما أنكر علي عبد الله بن الزبير تركه
ذكر رسول الله صلي الله عليه وسلم في خطبته،
وقوله حين كلم في ذلك:
إن له أهيل سوء إذا ذكر استطالوا
ومدوا أعناقهم لذكره.
از زشتكاري هاي عبد الله بن زبير نام نبردن
از رسول خدا (ص ) در خطبه هايش بود،
هنگامي كه علتش را جويا شدند، گفت:
برخي از منسوبين رسول خدا (ص) آدم هاي بدي هستند؛
چون از شنيدن نامش گردن ها دراز كرده،
خوشحال شده وبر خود مي بالند.
البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاي279هـ)،
أنساب الأشراف، ج 2، ص 418،
طبق برنامه الجامع الكبير.
براي اثبات دشمني مسور بن مخرمة
با اهل بيت عليهم السلام،
همين بس كه خوارج با او رابطه خوبي داشته
و او را از خودشان مي دانستند.
ذهبي در ترجمه مسور بن مخرمه مي نويسد:
قال الزبير بن بكار: كانت [الخوارج]
تغشاه وينتحلونه.
خوارج او را تحويل گرفته
و ازخودشان مي دانستند.الذهبي،
شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان،
(متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء،
ج 3، ص 391، تحقيق:
شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي،
ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة:
التاسعة، 1413هـ.همچنين او از طرفداران
معاويه بود به حدي كه هر وقت نام معاويه
را مي شنيد، براو دردود مي فرستاد.
ذهبي در سير اعلام النبلاء
در اين باره مي نويسد:
قال عروة: فلم أسمع المسور
ذكر معاوية إلا صلي عليه.
از مسور نشنيدم كه يادي از معاويه به كند
و بر او درود نفرستد.
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان،
(متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء،
ج 3، ص 392،
آيا روايت چنين شخصي را مي توان
در حق اهل بيت عليهم السلام پذيرفت؟
جالب اين است كه طبق نقل بخاري
مسور بن مخرمه، اين مطلب را زماني
به امام سجاد عليه السلام يادآوري مي كند
كه آن حضرت به تازگي از شام برگشته
و مصيبت از دست دادن پدر و برادرانش
بر دوشش سنگيني مي كند
.حَدَّثَهُ أَنَّ ابْنَ شِهَاب حَدَّثَهُ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ حُسَيْن
حَدَّثَهُ أَنَّهُمْ، حِينَ قَدِمُوا الْمَدِينَةَ
مِنْ عِنْدِ يَزِيدَ بْنِ مُعَاوِيَةَ مَقْتَلَ حُسَيْنِ بْنِ عَلِيّ
رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ لَقِيَهُ الْمِسْوَرُ بْنُ مَخْرَمَةَ
فَقَالَ لَهُ....البخاري الجعفي،
محمد بن إسماعيل أبو عبدالله
(متوفاي256هـ)، صحيح البخاري ج 3،
ص 1132، ح2443،
آيا در زماني كه امام زين العابدين عليه السلام
نياز به تسليت و دلداري دارد،
هيچ عاقلي به خودش اجازه مي دهد،
با گفتن اين سخنان، قلب او را بشكند؟
عدم تناسب سِنّي مسور بن مخرمه،
با مشاهده اين قضيه
نگاهي به شرايط سني راوي بر اساس آن
چه عالمان رجال اهل سنت گفته اند
بسيار جالب و شنيدني است.
مسور بن مخرمه،
در سال دوم هجرت در مكه به دنيا آمده
و در سال هشتم هجرت وارد مدينه شده است.
از طرف ديگر نقل كرده اند كه
قضيه خواستگاري از دختر ابوجهل نيز
در سال هشتم هجري بوده؛
يعني مسور بن مخرمه در زمان وقوع قضيه،
فقط شش سال بيشتر نداشته است
.ابن حجر عسقلاني در الإصابة مي نويسد:
قال يحيي بن بكير وكان مولده بعد الهجرة
بسنتين وقدم المدينة في ذي الحجة
بعد الفتح سنة ثمان وهو غلام أيفع بن ست سنين.
مسور دو سال پس از هجرت به دنيا آمد
و پس ازفتح مكه در ماه ذي حجه سال هشتم
وارد مدينه شد كه عمرش شش سال بيشتر نبود.
العسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي،
الإصابة في تمييز الصحابة،
ج 6، ص 119،
همچنين دو نكته ديگر در روايت مسور وجود دارد
كه توجه به آنها،
دروغ بودن اين افسانه را روشن تر مي نمايد،
كه عبارتند از:الف:
مسور بن مخرمه در شش سالگي محتلم مي شد!
در روايت بخاري آمده كه مسور مي گويد
من اين قضيه را در زماني شنيدم كه
�محتلم� مي شدم:أخْطُبُ النَّاسَ فِي ذَلِكَ عَلَي مِنْبَرِهِ
هَذَا وَأَنَا يَوْمَئِذ مُحْتَلِمٌ.حال پرسش ما اين است كه
هنگامي كه سن محتلم شدن و بلوغ جنسي،
پانزده سالگي است، چگونه است كه
يك پسر شش ساله محتلم شود؟
ابن حجر عسقلاني كه متوجه اين مشكل اساسي شده،
همانند عادت هميشگي اش چشمانش را بسته،
اين گونه توجيه كرده است،
كه ممكن است مقصود از �محتلم�
معناي لغوي آن؛ يعني بلوغ عقلي باشد:و
هو مشكل المأخذ لان المؤرخين لم يختلفوا
أن مولده كان بعد الهجرة
وقصة خطبة علي كانت بعد
مولد المسور بنحو من ست سنين أو سبع سنين
فكيف يسمي محتلما فيحتمل
انه أراد الاحتلام اللغوي
وهو العقل والله تعالي أعلم.
سند و مأخذ اين نقل اشكال دارد؛
زيرا هيچگونه اختلافي نيست كه مسور
پس از هجرت به دنيا آمده
و داستان خواستگاري از دختر ابوجهل شش
يا هفت سال پس از تولد مسور بوده است؛
پس چگونه محتلم مي شده است؟
البته احتمال دارد كه مقصود از محتلم شدن
معناي لغوي آن؛ يعني عقل باشد.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)،
تهذيب التهذيب، ج 10، ص 137،
.در پاسخ به اين پرسش مي گوييم:
اولاً: اين توجيه بر خلاف لغت و عرف است
و عاقلان چنين توجيهي را نمي پذيرند؛
ثانياً: بر فرض كه �احتلام�
در لغت به معناي درك و عقل نيز آمده باشد،
بر مسور بن مخرمه قابل تطبيق نيست؛
زيرا طبق روايت صحيح مسلم،
در همان زماني كه او در مدينه بود،
از درك مسائل ابتدايي بي بهره بوده؛
از جمله آن كه، عورت خود را از مردم
و حتي از رسول خدا صلي الله عليه وآله
نمي پوشانده است
و باك نداشته است كه برهنه در ميان مردم راه برود .
از اين رو، چگونه مي توان بلوغ او را
در شش سالگي، به بلوغ عقلي،
توجيه نمود.عَنِ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ،
قَالَ أَقْبَلْتُ بِحَجَر أَحْمِلُهُ ثَقِيل وَعَلَيَّ إِزَارٌ خَفِيفٌ،
قَالَ، فَانْحَلَّ إِزَارِي وَمَعِيَ الْحَجَرُ
لَمْ أَسْتَطِعْ أَنْ أَضَعَهُ حَتَّي بَلَغْتُ
بِهِ إِلَي مَوْضِعِهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم
�ارْجِعْ إِلَي ثَوْبِكَ فَخُذْهُ وَلاَ تَمْشُوا عُرَاةً
�.مسور مي گويد: سنگ بزرگي بر داشته بودم
تا ببرم، لنگ از كمرم باز شد و نتوانستم سنگ را
زمين بگذارم و همين طور به راه خود ادامه دادم
تا اينكه به جايي كه بايد سنگ را مي گذاشتم،
رسيدم، رسول خدا (ص ) فرمود:
نزد لباست برگرد و آن را بگير
و لخت راه نرويد.النيسابوري،
مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري
(متوفاي261هـ)،
صحيح مسلم، ج 1، ص 268، ح341،
مسور بن مخرمه، تنها شاهد ماجرا
جالب اين است كه از ميان آن همه صحابي،
فقط اين بچه شش ساله آن را شنيده
و نقل كرده است.
مشخص نيست كه چرا بقيه اصحاب
رسول خدا صلي الله عليه وآله كه
در مسجد حاضر بودند،
اين قضيه را نشنيده و نقل نكرده اند؟
اين روايت، مخالف قرآن استافزون
بر مشكلات جدي گذشته ،
هنگامي كه اين حديث را براي سنجش ميزان
صحت آن به قرآن عرضه مي نمابيم،
در همان ابتدا به روشني، عدم سازگاري آن
را با قرآن، درمي يابيم؛ زيرا قرآن با صراحت تمام
از حليت و جواز تعدد زوجات
و اين كه مردان مي توانند با شرائطي،
بيش از يك همسر اختيار نمايند،
سخن گفته است آنجا كه مي فرمايد:
� فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْني وَ ثُلاثَ وَ رُباع �. النساء/3.هر چه از زنان كه دوست داريد،
دو دو، سه سه، چهار چهار،
به زني گيريد.و اين كه مي بينيم
رسول اكرم صلي الله عليه وآله بر اين امر
اقدام نموده است نيز در حقيقت ترجمان
عملي اين حكم خداست؛
در حالي كه مفهوم حديث مسور بن مخرمه اين است
كه رسول خدا صلي الله عليه وآله
همسر گزيني و ازدواج مجدد را
براي دامادش علي عليه السلام حرام اعلام مي كند.
آيا رسول خدا، مي تواند چيزي را كه خداوند
حلال كرده است، حرام كند؟
حديث مخالف قرآن، باطل است:
مهم ترين منبع براي سنجش درستي
و نادرستي يك حديث، عرضه آن به قرآن كريم است،
همان گونه كه شيعه و سني نقل از رسول خدا (ص)
نقل نموده اند كه فرمود: �
آنچه از سخنان من به شما رسيد
و موافق قرآن بود از من است،
و آنچه مخالف قرآن است، از من نيست
�.از حمله ابويوسف در كتاب الرد
علي سير الأوزاعي و محمد بن ادريس شافعي
در كتاب الأم مي نويسند:
حدثنا بن أبي كَرِيمَةَ عن أبي جَعْفَرٍ
عن رسول اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم
أَنَّهُ دَعَا الْيَهُودَ فَسَأَلَهُمْ فَحَدَّثُوهُ حتي كَذَبُوا
علي عِيسَي فَصَعِدَ النبي صلي اللَّهُ عليه وسلم
الْمِنْبَرَ فَخَطَبَ الناس
فقال إنَّ الحديث سَيَفْشُو عَنِّي فما أَتَاكُمْ عَنِّي
يُوَافِقُ الْقُرْآنَ فَهُوَ عَنِّي وما أَتَاكُمْ عَنِّي
يُخَالِفُ الْقُرْآنَ فَلَيْسَ عَنِّي.
رسول خدا صلي الله عليه وآله،
يهوديان را احضار كرده
و از آنان سؤالي پرسيد، يهوديان سخناني گفتند
و به حضرت مسيح دروغهايي نسبت دادند،
رسول خدا صلي الله عليه وآله
بر فراز منبر قرار گرفت
و در سخنراني خود فرمود:
به زودي بر من حديث دروغين مي بندند،
پس آنچه از سخنان من به شما رسيد
و موافق قرآن بود از من است،
و آنچه مخالف قرآن است،
از من نيست الأنصاري، أبو يوسف يعقوب بن إبراهيم (متوفاي182هـ)، الرد علي سير الأوزاعي
، ج 1، ص 25، : تحقيق: أبو الوفا الأفغاني،
ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت؛الشافعي،
محمد بن إدريس أبو عبد الله
(متوفاي204هـ)، الأم، ج 7، ص 339،
نيز عبد الرحمن سيوطي در الدر المنثور و شوكاني
در فتح القدير مي نويسند:
أخرج ابن أبي حاتم عن ابن عباس قال:
ما خالف القرآن فهو من خطوات الشيطان.
ابن عباس گفت: آنچه مخالف قرآن است،
از القاء هاي شيطان است.السيوطي،
عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين
(متوفاي911هـ)، الدر المنثور، ج 1، ص 403،
ذيل آيه 168 سوره بقره، ناشر: دار الفكر
- بيروت - 1993؛الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاي1255هـ)،
نتيجتا: اين حديث به دليل مخالفتش با قرآن،
مردود و باطل خواهد بود.
آيا امير مؤمنان و فاطمه زهرا از احكام اختصاصي
خود بي خبر بودند؟ابن حجر عسقلاني،
كه متوجه تناقض روايت خواستگاري
با آيات قرآن شده است،
توجيه شگفت آور و غريبي كرده است:
والذي يظهر لي أنه لا يبعد أن يعد في
خصائص النبي صلي الله عليه وسلم
أن لا يتزوج علي بناته.آن چه براي من ثابت شده،
اين است كه بعيد نيست كه اين حكم از
ويژگي هاي پيامبر باشد كه كسي
براي دخترانش هوو نياورد
.العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي
بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ)،
فتح الباري شرح صحيح البخاري،
ج 9، ص 329، تحقيق: محب الدين الخطيب،
موضوعات مرتبط: پاسخ به شبهات دینی ، مطالبی در رابطه با حضرت علی علیه السلام ، مطالبی در رابطه حضرت زهرا سلام الله علیها

