هیئت  حسینی خور بیرجند

پاسخ به چند شبهه ......

هیئت حسینی خور
هیئت  حسینی خور بیرجند

پاسخ به چند شبهه ......

آیا زنان ناقص العقل اند ؟

چرا به زن ناقص العقل گفته میشود درحالیکه در بعضی موارد زنها از مردها جلوتر و کامل تر میباشند و از دامن همین زن است که مرد به معراج میرود؟؟؟

 

✅پاسخ:

اگر چنین تعبیری در روایات آمده باشد به آن معنی نیست که نقصانی در عقل زنان باشد بلکه به معنای آن است که زنان نسبت به مردان بسیار عاطفی تر واحساساتی تر هستند ودر غالب موارد تحت تاثیر عواطف قرار میگیرند وبر اساس عاطفه واحساس خود حکم می کنند نه عقل.

البته ممکن است برخی زنان چنین نباشند اما نوع زنان چنین هستند.

 

پیام امام،ایت الله مکارم،ج3 ص291

 

 

خانه

احکام شرعی

احکام نماز

آیا کسی که شراب خورده نمیتواند نماز بخواند ؟

ارسال شده توسط محمد

در: احکام نمازسوالات و شبهات

8036 مشاهده

سوال

آیا فردی که شراب خورده باید نمازهای روزانه را بجا آورد یا تا چهل روز نمیتونه نماز بخونه؟

✅پاسخ:

باید نماز های روزانه را بخواند. و نماز های یومیه بر او واجب است

آنچه در روایات آمده آن است که اگر توبه نکند خداوند تا چهل روز نمازش را قبول نمی کند.

در روایتی امام صادق فرمود:
“هر کس شراب بنوشد خداوند تا چهل روز نمازش را قبول نمی کند”

وسایل الشیعه،ج25 ص298

در روایتی امام باقر فرمود:
“هرکس شراب بنوشد و مست شود خداوند چهل روز نمازش را قبول نمی کند. اگر در این ایام اساسا نمازش را ترک کند عذابش به سبب ترک نماز چند برابر میشود”

همان مدرک،ص303

آیه ای که دلالت بر وجوب خمس دارد ؟

ارسال شده توسط محمد

در: سوالات و شبهات

3994 مشاهده

خمس

سوال

لطفا معنی واژه غنایم و غنیمت رو به طور دقیق با آیات قرآن و روایات اهل بیت توضیح بدهید زیرا که ما و اهل سنت بر سر همین واژه برای پرداخت خمس اختلاف داریم!!!

وَاعْلَمُوٓا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَىْءٍۢ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُۥ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِى الْقُرْبَى وَالْيَتَٰمَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِن كُنتُمْ آمَنتُم بِاللَّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٌ قَدِيرٌ).

و بدانيد كه غنیمت و فایده‌ای از هر چیزی را که به دست آورید، پس يك پنجم آن براي خدا و براي رسول [خدا] و براي ذی القربی [امام معصوم(عليه السلام)] و يتيمان و مسكينان و در راه ماندگان است، اگر به خدا ایمان دارید و نیز بر آنچه که بر بندة خود [= پيامبر اكرم(ص)] در روز جدايي [حق از باطل] ـ روزي كه آن دو گروه [كافر و مسلمان، در جنگ بدر] با يكديگر روبرو شدند ـ نازل كرديم، ايمان آورده‌ايد. و خدا بر هر چيز توانا است.(انفال، آیة 41)

✅  پاسخ:

روایات فراوانی در  وجوب خمس سالیانه طبق فقه شیعه در مجامع روایی ما آمده است که علمای شیعه در کتب خود ذکر کرده اند.

مستدرک الوسایل،ج7 ص284 باب 6

بحار الانوار،ج93 ص189 باب 23

وسایل الشیعه،ج9 ص499 باب 8

محققان روایات وارده در وجوب خمس را حدود 200 روایت می دانند .

به چند روایت از کتاب وسایل الشیعه توجه فرمایید:

عثمان بن سماعه از امام کاظم درمورد خمس سوال کرد امام پاسخ داد:  “فی کل ما افاد الناس من قلیل او کثیر”

“خمس درتمام آنچه مردم بدست می آورند است کم باشد یا زیاد”

همان مدرک،ص503

در روایت دیگری آمده است که اصحاب امام جواد از ایشان سوال کردند آیا خمسدرهمه آنچه انسان فایده میبرد کم وزیاد است؟ 
امام پاسخ داد:بله .باقیمانده از موونه سال خمس دارد

همان مدرک،ص499

می بینیم که مشروعیت خمس طبق فقه شیعه وروایات کاملا ثابت است

درمورد آیه سوره انفال هم گفتنی است که طبق تصریح لغت شناسان واژه غنم و غنیمت به معنای مطلق فایده بردن است. 
خلیل،ازهری،راغب، غنم را چیزی دانسته اند که انسان بدست می آورد، ان چه که بی مشقت باشد، هرچه که از دشمن یا دیگری به دست می آید

العین،ماده غنم

تهذیب اللغه،ماده غنم

مفردات،ماده غنم

قرآن کریم نیز واژه مغنم را درموردی به کار برده است که انسان چیزی بدست می آورد، هرچند از راه غیر جنگ بلکه از طریق کار عادی دنیوی یا اخروی باشد واز آن با تعبیر “مغانم کثیره” یاد کرده است. نسا 94

در روایاتی که اهل سنت از پیامبر نقل کرده اند واژه غنم به معنای مطلق فایده بردن به کار رفته است.

احمد در مسند روایت می کند که پیامبر فرمود:
“غنیمت مجالس الذکر الجنه”

“فایده مجالس ذکر بهشت است”

مسند احمد،ج2 ص330، 374،524

ودر وصف ماه رمضان فرمود:
“غنم المومن”

“مایه سود بردن مومن است”

همان مدرک، ص177

همچنین در روایات متعددی از کتب اهل سنت آمده است که پیامبر از مردم خمس سالیانه می گرفت که جهت پرهیز از اطناب وارد آن نمی شویم. جهت آگاهی بیشتر رجوع کنید به کتاب:

“الانصاف فی مسائل دام فیها الخلاف”
اثر علامه محقق ایت الله سبحانی  جلد 2 ص17 مساله 13 “الخمس فی الکتاب والسنه”

 

چرا اکثر پیامبران از خاورمیانه بودند ؟

ارسال شده توسط محمد

در: سوالات و شبهات

6593 مشاهده

سوال و شبهه

چرا اکثر پیامبران از خاورمیانه بودند ؟

سوال و شبهه

بیشتر پیامبران در منطقه آسیا و خاور میانه ظهور کردن؟ آیا مناطق دیگر زمین نیازی به ارشاد پیامبران نداشتن؟ (مثلا در مناطق اروپایی یا مناطق سرد سیبری و قطب .)

پاسخ به سوال و شبهه  :

طبق ادله عقلی لزوم بعثت پیامبران که درجای خود بیان شده است

الالهیات،علامه سبحانی،ج3 ص19 فصل هفتم

عقل حکم می کند که لطف خداوند اقتضا می کند برای هدایت  همه مردمان پیامبران را ارسال کند، و در قرآن هم می بینیم که خداوند می فرماید:

“ما در میان تمام امت ها پیامبرانی را مبعوث کردیم”نحل 36

و می گوید:
“هیچ امتی نبوده است مگر آنکه انذار دهنده ای داشته است”فاطر 24

ودر روایات اسلامی نیز به آنچه ما گفتیم اشاره شده است

بحار الانوار،ج11 ص1 باب 1

اما چرا پیامبران بزرگ از منطقه خاور میانه برخاستند؟

پاسخ آن است:

“با توجه به وضع پیدایش جامعه بشری و ظهور و تمدن انسانی این مساله جای شگفتی نیست زیرا مورخان بزرگ تصریح کرده اند که مشرق زمین گهواره تمدن انسانی  است. تمدن مصر باستان وتمدن بابل در عراق و تمدن یمن در جنوب حجاز و همچنین تمدن ایران. و شامات همه تمدن های معروف بشری هستند. 
انسان های متمدن نیاز زیادتری به آیین های الهی دارند تا هم قوانین حقوقی و اجتماعی را تضمین کرده وجلوی مفاسد را بگیرد و هم  فطرت الهی آنان را شکوفا سازد “

پیام قرآن،ایت الله العظمی مکارم شیرازی،ج7 ص351

 

چرا اسم ائمه اطهار در قرآن نیامده ؟

ارسال شده توسط محمد

در: سوالات و شبهات

5874 مشاهده

قرآن - qoran

سوال : 

چرا نام ائمه معصومین(ع) در قرآن به صورت مستقیم ذکر نشده است،

جواب :

در ابتدا باید به این نکته توجه شود که 

اوّلاً:

نام امامان معصوم (ع) به طور صریح در کلام پیامبر اکرم (ص) آمده است، مخصوصاً نام مبارک حضرت علی (ع) که در چندین مورد، پیامبر اکرم بر جانشینى آن حضرت و ولایت ایشان، تصریح نموده‏ اند که یک مورد آن در ابتداى بعثت، هنگام ابلاغ رسالتش به عشیره و قوم و خویشان بود که فرمودند: «نخستین کسى که به من ایمان آورد وصى، وزیر و جانشین من خواهد بود»، و غیر از حضرت على(ع) کسى جواب مثبت نداد و در نهایت پیامبر(ص) به او فرمودند: «بعد از من، تو وصى و وزیر و خلیفه ی من خواهى بود.»[۱]

مورد دیگر «حدیث غدیر» است که پیامبر صریحاً فرمودند:

«من کنت مولاه فعلى مولاه»[۲]، هر کس من مولاى اویم على (ع) مولاى اوست و همچنین «حدیث منزلت» که پیامبر به حضرت على فرمودند: «انت منى بمنزلة هارون من موسى،الاّ انه لانبى بعدى».[۳]

احادیث پیامبر(ص) مربوط به خلافت و جانشینى حضرت على(ع) اکثراً متواترند و به این مطلب در بسیارى از کتب عامه و خاصه اشاره شده است.[۴] 

در حدیث دیگرى پیامبر(ص) نام ائمه معصومین(ع) از حضرت على(ع) تا حضرت حجت(ع) را به جابربن عبدالله انصارى بیان مى‏ فرمایند.[۵]

پس این نکته را باید در نظر داشت که گرچه نام ائمه اطهار(ع) در قرآن صریحاً ذکر نشده است، اما پیامبر اکرم(ص)، که به تصریح قرآن سخنانش همگى حق و وحى هستند،[۶] نام ایشان را صراحتاً بیان داشته و به جانشینى و امامتشان تأکید نموده است.

ثانیاً:

در قرآن مجید به ولایت امیر المومنین على(ع)، اشاره شده است هرچند که صریحاً نام ایشان نیامده است عموم مفسران، چه شیعه و چه سنى، اذعان دارند که این آیه در شأن حضرت على(ع) نازل شده و جز او مصداقى ندارد[۷] و آن آیه‏ ۵۵ سوره‏ مائده است که مى‏ فرماید:

«انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون»، جز این نیست که ولى شما خدا و رسولش و مؤمنین که نماز را بپا مى‏ دارند و در حال رکوع زکات مى ‏دهند، مى‏ باشند.

با توجه به این که در اسلام دستور و قانونى نداریم که انسان در حال رکوع زکات بدهد، معلوم مى‏ شود که این آیه، اشاره به واقعه ‏اى است که یک بار در خارج وقوع پیدا کرده است و آن این بود که حضرت على(ع)‏ درحال رکوع بود که سائلى پیدا شد و درخواست کمک نمود، حضرت به انگشت خود اشاره کرد، آن سائل آمد و انگشترى حضرت را از انگشتش بیرون آورد و رفت.[۸] از این رو آیه مى ‏فرماید: منحصراً[۹] ولایت و سرپرستى شما مسلمانان بر عهده خدا و پیامبر(ص) و حضرت على(ع) است و جز او کسى ولایتى بر شما ندارد.

پس تاکنون روشن شد که نام معصومین(ع) صریحاً بر زبان پیامبر اکرم(ص) جارى شده و اشاره و کنایه روشنى هم به ولایت امیر مؤمنان(ع) در قرآن شده است، به گونه ‏اى که اگر شخص پژوهشگر منصفى خواهان حق و به دنبال حق باشد، با اندک تحقیق و تفحصى متوجه مى‏ گردد که نظر پیامبر(ص)، در مورد جانشینى و امامت پس از حضرت، خلافت حضرت على(ع) و اولاد طاهرینش بوده است.

اما این که چرا نام ائمه(ع) صریحاً در قرآن ذکر نشده، دو دلیل مى‏ تواند داشته باشد:

۱. بناى قرآن بر این است که مسائل را به صورت کلى و به شکل اصل و قاعده بیان کند نه این که جزئیات و ریز آنها را تشریح نماید، چنان که در مورد بسیارى از اصول و فروع، این گونه بوده است.

این جواب در روایتى از امام صادق(ع)[۱۰] ارایه شده است و براى تأیید گفتار، امام(ع) سه مثال مى ‏زنند: یکى این که در مورد نماز، قرآن مسأله را به شکل کلى مطرح ساخته و نفرموده است که کیفیت و کمیت هر نمازى چگونه انجام شود ولى پیامبر(ص) طریقه اقامه نماز و تعداد رکعات هر نماز را براى مسلمانان بیان فرمودند. دیگر به مسأله زکات مثال ‏مى زنند که در قرآن فقط به صورت یک اصل مطرح شده ولى پیامبر(ص) تعیین فرمود که به چه اقلامى زکات تعلق مى‏ گیرد و نصاب هر یک چقدر باید باشد و سوم به احکام حج اشاره فرمودند که در قرآن فقط وجوب حج آمده است، اما پیامبر(ص) شخصاً راه و روش انجام آن را براى مسلمانان تشریح فرمودند.[۱۱]

پس این که ما از قرآن انتظار داشته باشیم که در همه موارد و در جزئیات مسایل وارد شود انتظار نابجایى است و اگر در مسأله‏ امامت و اهل بیت(ع) به تک تک نام ائمه ی اطهار(ع) تصریح نشده، نمى ‏توان مبنایى براى عدم تمسک به مکتب اهل بیت(ع) باشد، چنان که به بهانه این که در قرآن نیامده که نماز ظهر ۴ رکعت است نمى ‏شود آن را دو رکعتى خواند. یا این که در قرآن نیامده که در حج باید هفت مرتبه طواف را انجام داد، طواف را ترک نمود.

۲. در مانند چنین مسأله ‏اى که احتمال مخالفت زیاد است، مصلحت درآن است که قرآن به صورت غیر صریح مطلب را بیان کند؛ زیرا احتمال دارد که دامنه مخالفت با مسأله امامت امیرالمؤمنین على(ع) تا خود قرآن مجید نیز کشیده شود و این مسلماً به صلاح مسلمانان نمى‏ باشد، البته باید توجه داشت این که قرآن مى‏ فرماید: «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون» به درستى که ما قرآن را نازل کردیم و محققاً خود حافظ آن هستیم،[۱۲]یکى از راه‏هاى صیانت قرآن از تحریف و کم و زیاد شدن همین است که به شکلى بیان شود تا انگیزه تحریف از منافقان مسلمان نما گرفته شود، تا اگر کسى یا گروهى، به خاطر هوا و هوس و اختلاف و وجود انگیزه‏ قوى براى تحریف یا تغییر، لااقل قرآن را به مورد نظر خود تغییر ندهد و از این رهگذر ارزش و حرمت قرآن هتک نگردد.[۱۳]

استاد مطهرى دربیانات خود این جواب را به این شکل تقریر نموده‏ اند:

«این مطلب را که چرا قرآن امامت و خلافت حضرت على(ع) را به اسم بیان نکرده است این طور پاسخ مى ‏گویند که اوّلا: بناى قرآن بر این است که مسائل را به صورت اصل بیان کند و ثانیاً: پیغمبر اکرم(ص) یا خداى تبارک و تعالى نمى ‏خواست در این مسأله که بالاخره هوى و هوس ها دخالت مى‏ کند، مطلبى به این صورت مطرح شود. گو این که صورت طرح شده را هم اینها آمدند و به صورت توجیه و اجتهاد و این حرفها را گفتند که مقصود پیغمبر(ص) چنین و چنان بوده است؛ یعنى اگر آیه‏ اى هم به طور صریح در این خصوص وجود داشت، باز آن را توجیه مى ‏کردند.

پیغمبر(ص) در گفتار خودش به طور صریح فرمود: «ذا على مولاه»؛ دیگر از این صریح‏تر مى‏ خواهید؟! ولى خیلى فرق است گفتار پیامبر(ص) با این صراحت را زمین زدن و آیه قرآن را با وجود کمال صراحت در آن، همان روز اول بعد از وفات پیامبر، زمین زدن و لهذا من این جمله را در مقدمه کتاب «خلافت و ولایت» نقل کرده ‏ام که یک یهودى در زمان حضرت امیر(ع)‏ مى خواست عموم مسلمین را به حوادث نامطلوب صدر اسلام سرکوفت بزند (و انصافاً سرکوفت هم دارد) به حضرت گفت: ما دفنتم نبیکم حتى اختلفتم فیه: هنوز پیغمبرتان را دفن نکرده بودید که در باره ‏اش اختلاف کردید.

امیرالمؤمنین(ع) در جواب فرمودند: انا اختلفنا عنه لا فیه و لکنکم ماجفت ارجلکم من البحر حتى قلتم لنبیکم: اجعل لنا الها کما لهم آلهة. فقال: انکم قوم تجهلون: ما درباره پیغمبر اختلاف نکردیم، اختلاف ما در دستورى بود که از پیغمبر به ما رسیده بود، ولى شما هنوز پایتان از آب دریا خشک نشده بود که از پیغمبرتان خواستید که همان اصل اوّل توحیدتان را زیر پا بگذارید، گفتید براى ما بتى بساز مانند اینها.

پس خیلى تفاوت است میان آنچه براى ما رخ داد با آنچه براى شما رخ داد، ما درباره خود پیامبر اختلاف نکردیم، بلکه درباره این اختلاف کردیم که مفهوم و مفاد دستور پیغمبر چیست؟ این دو با هم خیلى فرق دارد که کارى که به هر حال انجام مى‏ دادند توجیهش درخارج این طور باشد (نه این که در واقع این طور بود) که بگویند آنها که مرتکب این خطا شدند، خیال مى‏ کردند مقصود پیغمبر این بوده و در نتیجه گفته پیغمبر را به این صورت توجیه کردند، و یا این که بگویند نص آیه قرآن با این صراحت را کنار گذاشتند، یا قرآن را تحریف کردند.»[۱۴]

پس مى‏ توان گفت که نکته اصلى در عدم ذکر صریح نام ائمه اطهار(ع) و یا لااقل نام امیرالمؤمنین(ع) صیانت قرآن از تحریف و کم و زیاد شدن بوده است، چنان که ملاحظه مى‏شود آیات تطهیر[۱۵] و تبلیغ[۱۶] و ولایت[۱۷] در لابلاى آیات مربوط به زنان پیامبر(ص) یا احکام یا عدم دوستى اهل کتاب آمده است که ظاهراً هیچ ارتباطى به ولایت ائمه اطهار(ع) و حضرت على(ع) ندارد، ولى شخص پژوهشگر منصف مى‏ تواند با اندکى دقت متوجه شود که سیاق این قسمت از آیه، جدا از آیات قبل و بعد است که به جهت خاصى در آن جا گنجانیده شده است.[۱۸]

 

_____________________________

منابع :

[۱] ابن البطریق، العمدة، ص ۱۲۱ و ۱۳۳؛ سید هاشم بحرانى، غایة المرام، ص ۳۲۰، علامه امینى، الغدیر، ج ۲، ص ۲۷۸.

[۲] این حدیث متواتر است و در کتب شیعه و سنى آمده است .در کتاب “الغدیر” ناقلان این حدیث طبقه به طبقه ازقرن اول تا قرن چهاردهم ذکر شده‏اند که در راس آنها بیش از ۶۰ تن از طبقه اصحاب پیامبر هستند که در کتب اهل سنت راوى این حدیث بودند و نام آنها در آن کتب ثبت شده است. و همچنین در کتاب عبقات میرحامد حسین، تواتر حدیث غدیر ثابت شده است. ر.ک: الغدیر، ج ۱، ص ۱۴ – ۱۱۴؛ ابن المغازلى، مناقب، ص ۲۵ – ۲۶؛ مطهرى، مرتضى، امامت و رهبرى، ص ۷۲ – ۷۳.

[۳] العمدة، ص ۱۷۳ – ۱۷۵؛ احمدبن حنبل، مسند احمد، ج ۳، ص ۳۲؛ الغدیر، ج ۱، ص ۵۱ ؛ ج ۳، ص ۱۹۷ – ۲۰۱.

[۴] در مورد تواتر احادیث مربوط به امامت حضرت على (ع) درکتاب الغدیر و کتاب عبقات کوشش هاى بسیارى صورت گرفته است .فاضل قوشجى نیز – از اهل سنت – در مورد بعضى روایات تواترشان را رد نمى‏نماید. ر.ک: شرح قوشجى بر تجرید الاعتقاد، خواجه ی طوسى.

[۵] محمدبن حسن حرّ عاملى، اثبات الهداة، ج ۳، ص ۱۲۳ ؛ سلیمان بن ابراهیم قندوزى، ینابیع المودة، ص ۴۹۴؛ غایة المرام، ص ۲۶۷، ج ۱۰، به نقل از مصباح یزدى، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۸۵.

[۶] « و ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى یوحى»، نجم، ۳، ۴.

[۷] ر.ک: به کتب تفسیر، ذیل آیه ی مورد بحث، مانند فخرالدین رازى، التفسیر الکبیر، ج ۱۲، ص ۲۵؛ تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۴۲۱ – ۴۳۰؛ جلال الدین سیوطى، درالمنثور، ج ۲، ص ۳۹۳؛ همچنین کتب روایى اهل سنت این جریان را نقل کرده‏اند مانند: ذخایر العقبى، محّب الدین طبرى، ص ۸۸؛ نیز جلال الدین سیوطى، لباب النقول، ص ۹۰؛ علاء الدین على المتقى، کنزالعمال، ج ۶، ص ۳۹۱ و بسیارى کتب دیگر که به برخى از آنها در تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۴۲۵ اشاره شده است.

[۸] تحلیل از کتاب امامت و رهبرى، اثر استاد مطهرى، ‏ص ۳۸ بر گرفته شده است.

[۹] “انما” به گفته ی نحویون دلالت بر حصر دارد ر.ک: مختصر المعانى.

[۱۰] کلینى، کافى، کتاب الحجة، باب ما نص الله و رسوله على الائمة واحداً فواحداً، ج ۱.

[۱۱] متن روایت چنین است: عن ابى بصیر قال: سالت اباعبدالله (ع) ‏عن قوله الله عزوجل “اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم”، فقال (ع) نزلت فى على بن ابى طالب و الحسن و الحسین فقلت له: انّ الناس یقولون: فما له لم یسم علیا و اهل بیته فى کتاب الله عزوجل ؟ قال (ع) قولوا لهم: ان رسول الله نزلت علیه الصلاة و لم یسم الله لهم ثلاثاً و اربعا، حتى کان رسول الله هو الذى فسر لهم ذلک .و نزلت علیه الزکاة و لم یسم لهم من کل اربعین درهماً، حتى کان رسول الله هو الذى فسر لهم ذلک .و نزل الحج فلم یقل لهم طوفوا اسبوعاً حتى کان رسول الله هو الذى فسر لهم ذلک.

[۱۲] این نکته را استاد هادوى تهرانى در جلسه درس “مبانى کلامى اجتهاد” ایراد فرمودند، که در ج ۲ کتاب مبانى کلامى اجتهاد به چاپ خواهد رسید.

[۱۳] همان.

[۱۴] امامت و رهبرى، ص ۱۰۹ – ۱۱۰، چاپ ۲۷، انتشارات صدرا، تهران، ۱۳۸۱.

[۱۵] احزاب،۳۳ :” انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً: همانا خداوند اراده کرده است که پلیدى را از شما اهل بیت دور نماید و شما را به پاکى خاصى مطهر گرداند” آیه ی فوق درضمن آیاتى که مربوط به نساء النبى است گنجانده شده است.

[۱۶] مائده، ۶۷ : “یاایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلغت رسالته: اى پیامبر آنچه را که از پروردگارت به تو نازل شده بیان کن و گرنه رسالت او را انجام ندادى” این آیه در لابلاى آیات مربوط به احکام مربوط به مردار و گوشت هاى حرام آمده است.

[۱۷] مائده، ۵۵ : “انما ولیکم الله…”که ذیل آیات مربوط به عدم دوستى یهود و نصارى آمده است.

[۱۸] این نکته نیز از دروس “مبانى کلامى اجتهاد” استاد هادوى تهرانى، استفاده شده است که در ج ۲ کتاب طبع خواهد گردید.

 

چرا خدا شیطان را خلق کرد و به او فرصت داد؟

ارسال شده توسط محمد

در: سوالات و شبهات

8823 مشاهده

شیطان . بشیران

چرا خدا شیطان را خلق کرد و به او فرصت داد تا بر بندگانش تسلط پیدا کند و آنها را گمراه کند؟ 
 
ابلیس که جزو جنیان بود و از آتش خلق شده بود، 6000 سال عبادت خداوند متعال را کرد. پس شیطان از ابتدا موجود خبیثی نبود بلکه سالهای طولانی را به عبادت خداوند منان پرداخته بود ولی با تکبرش خودش را نابود کرد مثل بسیاری از انسانها که سالیان سال بنده خوب خدا هستند اما در جایی فریب شیطان را میخورند و سقوط میکنند.

وقتی شیطان به دستور خداوند عمل نکرد و به انسان خلق شده سجده نکرد، از درگاه خداوند رانده شد و از خدا خواست تا به او فرصتی بدهد و خداوند هم که در صدد امتحان بندگانش بود تا انسانهای متقی از گناهکار جدا شوند( لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ: انفال/۳۷)، پذیرفت تا به او فرصت دهد.

شیطان هم گفت که تلاش میکند تا همه انسانها را گمراه کند و از آن روز کار شیطان آغاز شد تا قدم قدم انسان را نابود کند. 
 
نکته بسیار مهم در پاسخ این سوال این است که خداوند اجازه نداد که شیطان بر بنده هایش تسلط پیدا کند و آنهارا مجبور به گناه کند بلکه به شیطان گفت تنها تو میتوانی به افرادی تسلط پیدا کنی که آنها خودشان بخواهند از تو پیروی کنند،

یعنی خودشان در وجودشان زمینه گناه را ایجاد کرده باشند آنوقت تو میتوانی آنها را گمراه کنی: (إِنَّ عِبَادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيهْمْ سُلْطَنٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِين: در حقيقت، تو را بر بندگان من تسلطى نيست، مگر كسانى از گمراهان كه تو را پيروى كنند.حجر/۴۲). 
 
در تفسير روح‏ البيان آمده است كه شيطان‏ در وسوسه‏ ى خود، مراحلى را طى میكند:

ابتدا به كفر دعوت می‏نمايد. اگر موفق نشد، به بدعت، اگر موفق نشد، به گناهان كبيره، اگر موفق نشد به گناهان صغيره، اگر موفق نشد، به كارهاى مباح به جاى عبادات و اگر باز هم موفق نشد، به عباداتى دعوت میكند كه پايين‏تر است، تا شخص از مرحله بالاتر باز بماند.

(تفسير نور(10جلدى)،ج‏1،ص۲۵۷) .

بنابراین فرمان شيطان، همان وسوسه ‏ها و دعوت اوست، «يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ». نه آنكه از انسان سلب اختيار كند تا انسان مجبور به گناه شود به همين دليل از اطاعت او نهى شده است.

«لا تَتَّبِعُوا». از طرفی باید بدانیم که اگر فرمان شیطان در ما تاثیر میکند این نشانه ضعف ماست. هرگاه انسان ضعيف شد، وسوسه‏ هاى شيطان را همچون فرمان مولا میپذيرد؛ همانطور كه میخوانيم: (مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ: هركه از ياد خدا رخ برتافت، شيطانى براى او برمى‏ انگيزيم تا يار و همنشين دائمى او باشد.36/زخرف).

پس دلی كه از خدا تهى شد، جايگاه هميشگى شيطان‏ میشود، (لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ … يَكُنِ الشَّيْطانُ لَهُ قَرِينا: نساء/38).

البته شيطان، حتّى خوبان را هم رها نمیكند. «فَوَسْوَسَ لَهُمَا» امّا هيچ سلطه‏ اى بر بندگان مخلَص ندارد. «إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ».

(برگرفته از تفسیر نور و المیزان). اگر خواستید بدانید بندگان مخلَص چه کسانی هستند به این مطلب که قبلا در وبلاگ مطرح شده بود رجوع بفرمایید.

 


موضوعات مرتبط: پاسخ به شبهات دینی

تاريخ : دوشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۷ | 18:52 | نویسنده : هیئت حسینی خور |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.



در اين وبلاگ
در كل اينترنت