هیئت  حسینی خور بیرجند

نگاهي به سيره امام صادق عليه السلام

هیئت حسینی خور
هیئت  حسینی خور بیرجند

نگاهي به سيره امام صادق عليه السلام

حجه الاسلام هاشمی نژاد:

 

داستانهای شنیدنی در مورد امام صادق علیه السلام ...کلیک کنید 

نگاهی به سیره زندگی امام صادق (ع)

در بیانات رهبر انقلاب +فیلم

 

نگاهي به سيره امام صادق عليه السلام
 

 


كار و تلاش و دستگيري از مستمندان

امام صادق عليه السلام نه تنها ديگران را دعوت به كار و تلاش مي كرد، بلكه خود نيز با وجود مجالس درس و مناظرات و ... در روزهاي داغ تابستان، در مزرعه اش كار مي كرد. يكي از ياران حضرت مي گويد: آن حضرت را در باغش ديدم، پيراهن زبر و خشن بر تن و بيل در دست، باغ را آبياري مي كرد و عرق از سر و صورتش مي ريخت، گفتم: اجازه دهيد من كار كنم. فرمود: من كسي را دارم كه اين كارها را بكند ولي دوست دارم مرد در راه به دست آوردن روزي حلال از گرمي آفتاب آزار ببيند و خداوند ببيند كه من در پي روزي حلال هستم. (1)
حضرت در تجارت نيز چنين بود و بر رضايت خداوند تاكيد داشت. لذا وقتي كار پرداز او كه با سرمايه امام براي تجارت به مصر رفت و با سودي كلان برگشت، امام از او پرسيد: اين همه سود را چگونه به دست آورده اي؟ او گفت: چون مردم نيازمند كالاي ما بودند، ما هم به قيمت گزاف فروختيم. امام فرمود: سبحان الله!
عليه مسلمانان هم پيمان شديد كه كالايتان را جز در برابر هر دينار سرمايه يك دينار سود نفروشيد! امام اصل سرمايه را برداشت و سودش را نپذيرفت و فرمود: اي مصادف! چكاچك شمشيرها از كسب روزي حلال آسان تر است. (2)
حقيقت اين است كه امام در نهايت علاقه به كار و تلاش، هرگز فريفته درخشش درهم و دينار نمي شد و مي دانست كه بهترين كار از نظر خداوند تقسيم دارايي خود با نيازمندان است، حقيقتي كه ما هرگز از عمق جان بدان ايمان عملي نداشته و نداريم. امام خود درباره باغش مي فرمود: وقتي خرماها مي رسد، مي گويم ديوارها را بشكافند تا مردم وارد شوند و بخورند. همچنين مي گويم ده ظرف خرما كه بر سر هر يك ده نفر بتوانند بنشينند، آماده سازند تا وقتي ده نفر خوردند، ده نفر ديگر بيايند و هر يك، يك مد خرما بخورند. آنگاه مي خواهم براي تمام همسايگان باغ (پيرمرد، پيرزن، مريض، كودك و هر كس ديگر كه توان آمدن به باغ را نداشته) يك مد خرما ببرند. پس مزد باغبان و كارگران و ... را مي دهم و باقي مانده محصول را به مدينه آورده بين نيازمندان تقسيم مي كنم و دست آخر از محصول چهار هزار ديناري، چهارصد درهم برايم مي ماند. (3)

ساده زيستي و همرنگي با مردم
امام همانند مردم معمولي لباس مي پوشيد و در زندگي رعايت اقتصاد را مي كرد. مي فرمود: بهترين لباس در هر زمان، لباس معمول همان زمان است. لذا (4) گاه لباس نو و گاه لباس وصله دار بر تن مي كرد. لذا وقتي سفيان ثوري به وي اعتراض مي كرد كه: پدرت علي لباسي چنين گرانبها نمي پوشيد، فرمود: زمان علي عليه السلام زمان فقر و اكنون زمان غنا و فراواني است و پوشيدن آن لباس در اين زمان، لباس شهرت است و حرام ... پس آستين خود را بالا زد و لباس زير را كه خشن بود، نشان داد و فرمود: لباس زير را براي خدا و لباس نو را براي شما پوشيده ام. (5)
با اين همه حضرت همگام و همسان با مردم بود و اجازه نمي داد، امتيازي براي وي و خانواده اش در نظر گرفته شود. و اين ويژگي هنگام بروز بحران هاي اقتصادي و اجتماعي بيشتر بروز مي يافت. از جمله در سالي كه گندم در مدينه ناياب شد، دستور داد گندم هاي موجود در خانه را بفروشند و از همان، نان مخلوط از آرد جو و گندم كه خوراك بقيه مردم بود، تهيه كنند و فرمود: «فان الله يعلم اني واجدان اطعمهم الحنطه علي وجهها ولكني احب ان يراني الله قد احسنت تقدير المعيشه.»
(6) خدا مي داند كه مي توانم به بهترين صورت نان گندم خانواده ام را تهيه كنم؛ اما دوست دارم خداوند مرا در حال برنامه ريزي صحيح زندگي ببيند.

شجاعت
امام صادق عليه السلام در برابر ستمگران از هر طايفه و رتبه اي به سختي مي ايستاد و اين شهامت را داشت كه سخن حق را به زبان آورد و اقدام حق طلبانه را انجام دهد، هر چند با عكس العمل تندي رو به رو شود. لذا وقتي منصور از او پرسيد: چرا خداوند مگس را خلق كرد؟ فرمود: تا جباران را خوار كند. و به اين ترتيب منصور را متوجه قدرت الهي كرد. (7) و آنگاه كه فرماندار مدينه در حضور بني هاشم در خطبه هاي نماز به علي عليه السلام دشنام داد، امام چنان پاسخي كوبنده داد كه فرماندار خطبه را ناتمام گذاشت و به سوي خانه اش راهي شد. (8)

همزيستي و مدارا با مسلمانان
امام صادق عليه السلام شيعيان را به همزيستي با اهل تسنن دعوت مي كرد تا به اين طريق هم شيعيان از جامعه اكثريت منزوي نشوند و هم بتوان احكام و اصول شيعي را با ملاطفت به آنان منتقل كرد. از اين روي در مدار حق با مسامحه با آنان رفتار مي شد، اما اين سهل گرفتن هرگز به معناي زير پاي گذاشتن اصول نبود و آن جا كه مسئله اصولي در ميان بود، حضرت هرگز تسليم نمي شد. از جمله در يكي از سفرها، امام صادق عليه السلام به حيره (ميان كوفه و بصره) آمد. در آن جا منصور دوانيقي به خاطر ختنه فرزندش جمعي را به مهماني دعوت كرده بود.
امام نيز ناگزير در آن مجلس حاضر شد. وقتي كه سفره غذا را انداختند، هنگام صرف غذا، يكي از حاضران آب خواست ولي به جاي آن، شراب آوردند، وقتي ظرف شراب را به او دادند، امام بي درنگ برخاست و مجلس را ترك كرد و فرمود: رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «ملعون مَن جلس علي مائده يشرب عليها الخمر» (9) ؛ ملعون است كسي كه در كنار سفره اي بنشيند كه در آن سفره شراب نوشيده شود.

امام حتي در مجالس عمومي خليفه نيز حاضر نمي شد؛ زيرا حكومت را غاصب مي دانست و حاضر نبود با پاي خود بدان جا برود، زيرا با اين كار از ناحق بودن آنان، چشم پوشي مي شد و تنها زماني كه اجبار بود به خاطر مصالح اهم به آنجا مي رفت؛ لذا منصور ضمن نامه اي به وي نوشت: چرا تو به اطراف ما مانند ساير مردم نمي آيي؟ امام در پاسخ نوشت: نزد ما چيزي نيست كه به خاطر آن از تو بترسيم و بياييم، نزد تو در مورد آخرتت چيزي نيست كه به آن اميدوار باشيم. تو نعمتي نداري كه بياييم و به خاطر آن به تو تبريك بگوييم و آنچه كه اكنون داري آن را بلا و عذاب نمي داني تا بياييم و تسليت بگوييم. منصور نوشت: بيا تا ما را نصيحت كني.
امام نيز نوشت: كسي كه آخرت را بخواهد، با تو همنشين نمي شود و كسي كه دنيا را بخواهد، به خاطر دنياي خود تو را نصيحت نمي كند. (10)

علم امام صادق عليه السلام و اقدامات وي
آنچه به دوره امامت حضرت امام صادق عليه السلام ويژگي خاصي بخشيده، استفاده از علم بي كران امامت، تربيت دانش طلبان و بنيان گذاري فكري و علمي مذهب تشيع است. در اين باره چهار موضوع قابل توجه است:
الف- دانش امام.
ب- ويژگي هاي عصر آن حضرت كه منجر به حركت علمي و پايه ريزي نهضت علمي شد.
ج- اولويت ها در نهضت علمي.
د- شيوه ها و اهداف و نتايج اين نهضت علمي.

الف- دانش امام
شيخ مفيد مي نويسد: آن قدر مردم از دانش حضرت نقل كرده اند كه به تمام شهرها منتشر شده و كران تا كران جهان را فرا گرفته است و از احدي از علماي اهل بيت عليهم السلام اين مقدار احاديث نقل نشده است به اين اندازه كه از آن حضرت نقل شده. اصحاب حديث، راويان آن حضرت را با اختلاف آرا و مذاهبشان گرد آورده و عددشان به چهار هزار تن رسيده و آن قدر نشانه هاي آشكار بر امامت آن حضرت ظاهر شده كه دلها را روشن و زبان مخالفان را از ايراد شبهه لال كرده است. (11)
سيد مؤمن شافعي نيز مي نويسد: مناقب آن حضرت بسيار است تا آنجا كه شمارشگر حساب ناتوان است از آن. (12)
ابوحنيفه مي گفت: من هرگز فقيه تر از جعفر بن محمد نديده ام و او حتما داناترين امت اسلامي است. (13)
حسن بن زياد مي گويد: از ابوحنيفه پرسيدم: به نظر تو چه كسي در فقه سرآمد است؟ گفت: جعفر بن محمد. روزي منصور دوانيقي به من گفت: مردم توجه زيادي به جعفر بن محمد پيدا كرده اند و سيل جمعيت به سوي او سرازير شده است. پرسش هايي دشوار آماده كن و پاسخ هايش را بخواه تا او از چشم مسلمانان بيفتد. من چهل مسئله دشوار آماده كردم. هنگامي كه وارد مجلس شدم، ديدم امام در سمت راست منصور نشسته است. سلام كردم و نشستم. منصور از من خواست سوالاتم را بپرسم. من يك يك سؤال مي كردم و حضرت در جواب مي فرمود: در مورد اين مسئله، نظر شما چنين و اهل مدينه چنان است و فتواي خود را نيز مي گفتند كه گاه موافق و گاه مخالف ما بود. (14)

ب- ويژگي هاي عصر آن حضرت
عصر امام صادق عليه السلام همزمان با دو حكومت مرواني و عباسي بود كه انواع تضييق ها و فشارها بر آن حضرت وارد مي شد، بارها او را بدون آن كه جرمي مرتكب شود، به تبعيد مي بردند. از جمله يكبار به همراه پدرش به شام و بار ديگر در عصر عباسي به عراق رفت. يكبار در زمان سفاح به حيره و چند بار در زمان منصور به حيره، كوفه و بغداد رفت.
با اين بيان، اين تحليل كه حكومتگران به دليل نزاع هاي خود، فرصت آزار امام را نداشتند و حضرت در يك فضاي آرام به تاسيس نهضت علمي پرداخت، به صورت مطلق پذيرفتني نيست، بلكه امام با وجود آزارهاي موسمي اموي و عباسي از هر نوع فرصتي استفاده مي كرد تا نهضت علمي خود را به راه اندازد و دليل عمده رويكرد حضرت، بسته بودن راه هاي ديگر بود. چنانچه امام از ناچاري عمدا رو به تقيه مي آورد. زيرا خلفا در صدد بودند با كوچك ترين بهانه اي حضرت را از سر راه خود بردارند. لذا منصور مي گفت: «هذا الشجي معترض في الحلق »؛ جعفر بن محمد مثل استخواني در گلو است كه نه مي توان فرو برد و نه مي توان بيرون افكند. بر همين اساس خلفا در صدد بودند ولو به صورت توطئه، حضرت را گرفتار و در نهايت شهيد كنند. حكايت زير دليل اين مدعي است:
جعفر بن محمد بن اشعث از اهل تسنن و دشمنان اهل بيت عليهم السلام به صفوان بن يحيي گفت: آيا مي داني با اين كه در ميان خاندان ما هيچ نام و اثري از شيعه نبود من چگونه شيعه شدم؟ ... منصور دوانيقي روزي به پدرم محمد بن اشعث گفت: اي محمد! يك نفر مرد دانشمند و با هوش براي من پيدا كن كه ماموريت خطيري به او بتوانم واگذار كنم. پدرم ابن مهاجر (دايي مرا) معرفي كرد.

منصور به او گفت: اين پول را بگير و به مدينه نزد عبدالله بن حسن و جماعتي از خاندان او از جمله جعفر بن محمد (امام صادق عليه السلام) برو و به هر يك مقداري پول بده و بگو: من مردي غريب از اهل خراسان هستم كه گروهي از شيعيان شما در خراسان اين پول را داده اند كه به شما بدهم مشروط بر اين كه چنين و چنان (قيام عليه حكومت) كنيد و ما از شما پشتيباني مي كنيم. وقتي پول را گرفتند، بگو: چون من واسطه پول رساندن هستم، با دستخط خود، قبض رسيد بنويسيد و به من بدهيد. ابن مهاجر به مدينه آمد و بعد از مدتي نزد منصور برگشت. آن موقع پدرم هم نزد منصور بود. منصور به ابن مهاجر گفت: تعريف كن چه خبر؟ ابن مهاجر گفت: پول ها را به مدينه بردم و به هر يك از خاندان مبلغي دادم و قبض رسيد از دستخط خودشان گرفتم غير از جعفر بن محمد (امام صادق عله السلام) كه من سراغش را گرفتم. او در مسجد مشغول نماز بود. پشت سرش نشستم او تند نمازش را به پايان برد و بي آن كه من سخني بگويم به من گفت: اي مرد! از خدا بترس و خاندان رسالت را فريب نده كه آنها سابقه نزديكي با دولت بني مروان دارند و همه (بر اثر ظلم) نيازمندند.
من پرسيدم: منظورتان چيست؟ آن حضرت سرش را نزديك گوشم آورد و آنچه بين من و تو بود، باز گفت. مثل اين كه او سومين نفر ما بود.
منصور گفت: «يابن مهاجر اعلم انه ليس من اهل بيت نبوة الا وفيه محدث و ان جعفر بن محمد محدثنا»؛ اي پسر مهاجر، بدان كه هيچ خاندان نبوتي نيست مگر اين كه در ميان آنها محدثي (فرشته اي از طرف خدا كه با او تماس دارد و اخبار را به او خبر مي دهد.) هست و محدث خاندان ما جعفر بن محمد عليه السلام است.
فرزند محمد بن اشعث مي گويد: پدرم گفت: همين(اقرار دشمن) باعث شد كه ما به تشيع روي آوريم. (15)
آري اين همه نشان از اختناق و فشاري دارد كه مانع از هر نوع اقدام عليه حكومت وقت مي شد، لذا امام به سوي تنها راه ممكن كه همان ادامه مسير پدر بزرگوارش امام باقر عليه السلام بود، روي آورد و از در دانش و علم وارد شد.

ج- اولويت ها در نهضت علمي
حال بايد توضيح داد كه در اين مسير حضرت، چه چيزي محتواي اين نهضت علمي را تعيين مي كرد؟
حقيقت اين است كه جريان نفاق، خطرناك ترين انحرافي است كه از زمان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله شروع شده و در آيات مختلفي بدان اشاره شده است، مانند آيات 7 و 8 سوره منافقين. اين حركت هر چند در زمان پيامبر نتوانست در صحنه اجتماعي بروز يابد، اما از اولين لحظات رحلت، تمام هجمه هاي منافقان به يكباره بر سر اهل بيت عليهم السلام فرو ريخت. لذا مرحوم علامه طباطبايي مي نويسد:
هنگامي كه خلافت از اهل بيت عليهم السلام گرفته شد، مردم روي اين جريان از آنها روي گردان شدند و اهل بيت عليهم السلام در رديف اشخاص عادي بلكه به خاطر سياست دولت وقت، مطرود از جامعه شناخته شدند و در نتيجه مسلمان ها از اهل بيت عليهم السلام دور افتادند و از تربيت علمي و عملي آنان محروم شدند. البته امويان به اين هم بسنده نكردند و با نصب علماي سفارشي خود، كوشيدند از مطرح شدن ائمه اطهار عليهم السلام از اين طريق نيز جلوگيري كنند. چنانچه معاويه رسما اعلام كرد: كسي كه علم و دانش قرآن نزد اوست، عبدالله بن سلام است و در زمان عبدالملك اعلام شد: كسي جز عطا حق فتوا ندارد و اگر او نبود، عبدالله بن نجيع فتوا دهد،از سوي ديگر مردم از تفسير قرآن نيز چون علم اهل بيت عليهم السلام محروم ماندند با داستان هاي يهود و نصاري آميخته شد و نوعي فرهنگ التقاطي در گذر ايام شكل گرفت. رفته رفته كه قيام هاي شيعي اوج گرفت و گاه فضاهاي سياسي به دلايلي باز شد، دو نظريه قيام مسلحانه و نهضت فرهنگي در اذهان مطرح شد. چون قيام هاي مسلحانه به دليل اقتدار حكام اموي و عباسي عموما با شكست رو به رو مي شد، نهضت امام صادق عليه السلام به سوي حركتي علمي مي توانست سوق پيدا كند تا از اين گذر علاوه بر پايان دادن به ركود و سكوت مرگبار فرهنگي، اختلاط و التقاط مذهبي و ديني و فرهنگي نيز زدوده شود. لذا اولويت در نهضت امام بر ترويج و شكوفايي فرهنگ ديني و مذهبي و پاسخگويي به شبهات و رفع التقاط شكل گرفت.

د- شيوه ها و اهداف نهضت علمي و فرهنگي
1- تربيت راويان
از گذر ممنوعيت نقل احاديث در مدت زمان طولاني توسط حكام اموي، احساس نياز شديد به نقل روايات و سخن پيامبر اكرم، اميرمومنان عليه السلام، امام صادق عليه السلام را وامي داشت به تربيت راويان در ابعاد مختلف آن روي آورد. لذا اينك از آن امام در هر زمينه اي روايت وجود دارد.
آري، راويان با فراگرفتن هزاران حديث در علومي چون تفسير، فقه، تاريخ، مواعظ، اخلاق، كلام، طب، شيمي و ... سدي در برابر انحرافات ايجاد كردند. امام صادق عليه السلام مي فرمود: ابان بن تغلب سي هزار حديث از من روايت كرده است. پس آنها را از من روايت كنيد. (16)
محمد بن مسلم هم شانزده هزار حديث از حضرت فرا گرفت. (17) و حسن بن علي وشا مي گفت: من در مسجد كوفه نهصد شيخ را ديدم كه همه مي گفتند: جعفر بن محمد برايم چنين گفت. (18)
اين حجم گسترده از راويان در واقع، كمبود روايت از منبع بي پايان امامت را در طي دوره هاي مختلف توانست جبران كند و از اين حيث امام به موفقيت لازم دست يافت.
آري، روايت از اين امام منحصر به شيعه نشد و اهل تسنن نيز روايات فراواني در كتب خود آوردند. ابن عقده و شيخ طوسي در كتاب رجال و محقق حلي در المعتبر و ديگران آماري داده اند كه مجموعا راويان از امام به چهار هزار نفر مي رسند و اكثر اصول اربعماءئه از امام صادق عليه السلام است و همچنين اصول چهارصدگانه اساسي كتب اربعه شيعه (كافي، من لايحضره الفقيه، التهذيب، الاستبصار)را تشكيل دادند.

2- تربيت مبلغان و مناظره كنندگان
علاوه بر ايجاد خزائن اطلاعات (راويان) كه منابع خبري موثق تلقي مي شدند، حضرت به ايجاد شبكه اي از شاگردان ويژه همت گمارد تا به دومين هدف خود يعني زدودن اختلاط و التقاط همت گمارند و شبهات را از چهره دين بزدايند. هشام بن حكم، هشام بن سالم، قيس، مؤمن الطاق، محمد بن نعمان، حمران بن اعين و ... از اين دست شاگردان مبلغ هستند. براي نمونه، مناظره اي از صدها مناظره را با هم مي خوانيم:
هشام بن سالم مي گويد: در محضر امام صادق عليه السلام بوديم كه مردي از شاميان وارد شد و به امر امام نشست. امام پرسيد: چه مي خواهي؟
گفت: به من گفته اند شما داناترين مردم هستيد، مي خواهم چند سؤال بكنم. امام پرسيد: درباره چه چيز؟
گفت: در قرآن، از حروف مقطعه و از سكون و رفع و نصب و جر آن.
امام فرمود: اي حمران! تو جواب بده. او گفت: من مي خواهم با خودتان سخن بگويم. امام فرمود: اگر بر او پيروز شدي، بر من غلبه كرده اي! مرد شامي آن قدر از حمران سؤال كرد و جواب شنيد كه خود خسته شد و در جواب امام كه: خوب چه شد؟ گفت: مرد توانايي است. هر چه پرسيدم، جواب داد. آنگاه به توصيه امام حمران سوالي پرسيد و مرد شامي در جواب آن درمانده شد. آنگاه خطاب به حضرت گفت: در نحو و ادبيات مي خواهم با شما سخن بگويم. حضرت از ابان خواست با او بحث كند و باز آن مرد ناتوان شد. تقاضاي مباحثه در فقه كرد كه امام زرارة بن اعين را به وي معرفي كرد. در علم كلام، مؤمن الطاق، در استطاعت، حمزة بن محمد، در توحيد، هشام بن سالم و در امامت، هشام بن حكم را معرفي كردند و او مغلوب همه شد.

امام چنان خنديد كه دندان هايش معلوم شد. مرد شامي گفت: گويا خواستي به من بفهماني در ميان شيعيانت چنين مردمي هستند. امام پاسخ داد. بلي! و در نهايت او نيز در جرگه شيعيان داخل شد. (19)

3- برخورد با انحرافات ويژه
امام علاوه بر آن دو حركت اصولي، براي رفع انحرافات ويژه نيز مي كوشيد، مانند آنچه از مرام ابوحنيفه در عراق گريبان شيعيان را گرفته بود، يعني مذهب قياس.
چون در عراق تعداد زيادي از شيعيان نيز زندگي مي كردند و با سني ها از حيث فرهنگي و اجتماعي تا حدودي در آميخته بودند، لذا احتمال تاثيرپذيري از قياس وجود داشت. يعني يك آفت دروني كه مي توانست شيعيان را تهديدكند، لذا امام در محو مباني مذهب قياس و استحسان تلاش كرد.
مبارزه با برداشت هاي جاهلانه و قرائت هاي سليقه اي از دين نيز در مكتب امام جايگاه ويژه اي داشت و حضرت علاوه بر حركت كلي و مسير اصلي، به صورت موردي با اين انحرافات مبارزه مي كرد. از جمله آنها حكايت معروفي است كه با هم مي خوانيم:
حضرت مردي را ديد كه قيافه اي جذاب داشت و نزد مردم به تقوا مشهور بود. او دو عدد نان از دكان نانوايي دزديد و به سرعت زيرجامه اش مخفي كرد و بعد هم دو عدد انار از ميوه فروشي سرقت كرد و به راه افتاد. وقتي به مريضي مستمند رسيد، آنها را به او داد. امام صادق عليه السلام شگفت زده نزد او رفت و گفت: چه مي كني؟ او پاسخ داد: دو عدد نان و دو عدد انار برداشتم. پس چهار خطا كردم و خدا مي فرمايد: (من جاء بالسيئة فلا يجزي الا مثلها)؛ هر كس كار بدي بكند كيفر نمي بيند مگر مثل آن را. پس من چهار گناه دارم.
از طرف ديگر چون خدا مي فرمايد: (من جاء بالحسنه فله عشرا مثالها)؛ هر كس يك كار نيك انجام دهد، برايش ده برابر ثواب هست. و من چون آن چهار چيز (دو نان و دو انار) را به فقير دادم، پس چهل حسنه دارم كه اگر چهار گناه از آن كم كنم، 36حسنه برايم مي ماند!
امام در برابر اين برداشت و قرائت ناصواب كه بر عدم درك و احاطه كامل به مباني فهم آيات بنا شده بود، پاسخ داد كه (انما يتقبل الله من المتقين)؛ خداوند كار نيك را از متقين قبول دارد. يعني اگر اصل عمل نامشروع شد، ثوابي بر آن نمي تواند مترتب باشد.

آري، دوري از منبع وحي و اخبار اهل بيت رسالت، سبب شد مرداني پاي به عرصه گذارند و ادعاي فضل كنند كه هرگز مباني فكري قرآن و دين را به خوبي نفهميده اند و از اين روي همواره، خود و پيروانشان را به راه خطا رهنمون مي شوند.
(20)

پي نوشت ها:

1- بحارالانوار، ج 47، ص 56.

2- همان، ص 59/ «سبحان الله تحلفون علي قوم الا تبيعونهم الا بربح الدينار دينارا ... ثم قال: يا مصادف! مجالده السيوف اهون من طلب الحلال.»

3- وسايل الشيعه، ج 16، ص 488.

4- بحارالانوار، ج 47، ص 54.

5- اعيان الشيعه، ج 1، ص 660. 6- همان، ص 59.

7- تهذيب الكمال، ج 5، ص 92، (يا ابا عبدالله لم خلق الله الذباب، فقال: ليذل به الجبابره)

8- وسايل الشيعه، ج 16، ص 423.

9- فروع كافي، ج 6، ص 268.

10- مستدرك الوسايل، ج 2، ص 438.

11- ارشاد مفيد، ص 254.

12- منتهي الآمال، ج 2، ص 139.

13- الامام الصادق و ابوزهره، ص 224/ جامع المسانيد، ص 222. 14- منتهي الآمال، ج 2، ص 140.

15- اصول كافي، ج 1، ص 475.

16- رجال نجاشي، ج 1، ص 78 و79/ معجم رجال الحديث، ج 1، ش 28.

17- رجال كشي، ج 1، ص 386.

18- همان، ص 138 و139.

19- بحارالانوار، ج 47، ص 408.

20- وسايل الشيعه، ج 2، ص 57.

سیره امام صادق (علیه السلام)

 

نگاهی به سیره امام صادق علیه السلام

 

سیری در سیره امام صادق علیه السلام

 

تقابل مشی ائمه)ع(با سکولاریزم- امام صادق(ع)

 

معارضه امام صادق (ع) با حاکمان عباسی

 

صهبای دانش (دانش اندوزی در سیره عملی امام صادق «علیه السلام»

 

«در آمدی بر تلاش های فرهنگی امام صادق (ع)»

 

انقلاب فرهنگی و سیاسی در سیره امام صادق(ع)

 

کاوشی در مواضع فرهنگی امام صادق علیه السلام

 

نگاهی به شیوه های تبلیغی امام صادق علیه السلام

 

سیره امام صادق (علیه السلام) در رفتار با اصحاب

 

منشور نسل جوان در سیره امام صادق (ع)

 

جوانان را در یابید!

 

نسل نو و امام صادق علیه السلام

 

سیره امام صادق (ع) در حج

 

امام صادق(ع) و مسأله تقیّه

 

سفرهای صادق آل محمد علیهم السلام

 

امام ششم : جعفر بن محمد صادق (ع)

 

شهادت امام جعفر صادق علیه السلام

 

طلوع دانایی (ولادت امام جعفر صادق علیه السلام)

 

طلوع فجر صادق(ولادت امام صادق علیه السلام )

 

پیام هایی درباره: شهادت امام جعفر صادق

 

زندگانی امام صادق علیه السلام (1)

به مناسبت اینکه امروز روز وفات امام ششم،صادق اهل البیت علیهم السلام است،سخنان من در اطراف آن خصیت بزرگوار و نکاتی از سیرت آن حضرت خواهد بود.

امام صادق علیه السلام در ماه ربیع الاول سال 83 هجری در زمان خلافت عبد الملک بن مروان اموی به دنیا آمد،و در ماه شوال یا ماه رجب در سال 148 هجری در زمان خلافت ابو جعفر منصور عباسی از دنیا رحلت کرد.در زمان یک خلیفه با هوش سفاک اموی به دنیا آمد و در زمان یک خلیفه مقتدر با هوش سفاک عباسی از دنیا رحلت کرد،و در آن بین شاهد دوره فترت خلافت و انتقال آن از دودمانی به دودمان دیگر بود.

مادر آن حضرت،همان طوری که در کافی و بحار و سایر کتب ضبط شده،ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر بود، لذا از طرف مادر نسب آن حضرت به ابوبکر می رسید و چون قاسم بن محمد بن ابی بکر با دختر عموی خود اسماء دختر عبد الرحمن بن ابی بکر ازدواج کرده بود،بنابر این مادر آن حضرت،هم از طرف پدر نواده ابو بکر است و هم از طرف مادر، و لهذا حضرت صادق می فرموده:«ولدنی ابو بکر مرتین »یعنی ابو بکر دو بار مرا به دنیا آورد،از دو راه نسب من به ابو بکر می رسد.

فرصت طلایی

امام صادق علیه السلام شیخ الائمه است،از همه ائمه دیگر عمر بیشتری نصیب ایشان شد،شصت و پنج ساله بود که از دنیا رحلت فرمود.عمر نسبتا طویل آن حضرت و فتوری که در دستگاه خلافت رخ داد که امویان و عباسیان سر گرم زد و خورد با یکدیگر بودند فرصتی طلایی برای امام به وجود آورد که بساط افاضه و تعلیم را بگستراند و به تعلیم و تربیت و تاسیس حوزه علمی عظیمی بپردازد،جمله «قال الصادق »شعار علم حدیث گردد،و به نشر و پخش حقایق اسلام موفق گردد.از آن زمان تا زمان ما هر کس از علما و دانشمندان اعم از شیعی مذهب و غیره که نام آن حضرت را در کتب و آثار خود ذکر کرده اند با ذکر حوزه و مدرسه ای که آن حضرت تاسیس کرد و شاگردان زیادی که تربیت کرد و رونقی که به بازار علم و فرهنگ اسلامی داد توام ذکر کرده اند،همان طوری که همه به مقام تقوا و معنویت و عبادت آن حضرت نیز اعتراف کرده اند.

شیخ مفید از علمای شیعه می گوید آنقدر آثار علمی از آن حضرت نقل شده که در همه بلاد منتشر شده.از هیچ کدام از علمای اهل بیت آنقدر که از آن حضرت نقل شد،نقل نشده.اصحاب حدیث نام کسانی را که در خدمت آن حضرت شاگردی کرده اند و از خرمن وجودش خوشه گرفته اند ضبط کرده اند،چهار هزار نفر بوده اند و در میان اینها از همه طبقات و صاحبان عقاید و آراء و افکار گوناگون بوده اند.

محمد بن عبد الکریم شهرستانی،از علمای بزرگ اهل تسنن و صاحب کتاب معروف الملل و النحل،درباره آن حضرت می گوید:«هو ذو علم غزیر،و ادب کامل فی الحکمة،و زهد فی الدنیا،و ورع عن الشهوات.»یعنی او،هم دارای علم و حکمت فراوان و هم دارای زهد و ورع و تقوای کامل بود،بعد می گوید مدتها در مدینه بود،شاگردان و شیعیان خود را تعلیم می کرد،و مدتی هم در عراق اقامت کرد و در همه عمر متعرض جاه و مقام و ریاست نشد و سر گرم تعلیم و تربیت بود.در آخر کلامش در بیان علت اینکه امام صادق توجهی به جاه و مقام و ریاست نداشت این طور می گوید:«من غرق فی بحر المعرفة لم یقع فی شط،و من تعلی الی ذروة الحقیقة لم یخف من حط.»یعنی آن که در دریای معارف غوطه ور است به خشکی ساحل تن در نمی دهد،و کسی که به قله اعلای حقیقت رسیده نگران پستی و انحطاط نیست.

کلماتی که بزرگان اسلامی از هر فرقه و مذهب در تجلیل مقام امام صادق صلوات الله علیه گفته اند زیاد است،منظورم نقل آنها نیست،منظورم اشاره ای بود به اینکه هر کس امام صادق علیه السلام را می شناسد آن حضرت را با حوزه و مدرسه ای عظیم و پر نفع و ثمر که آثارش هنوز باقی و زنده است می شناسد.حوزه های علمیه امروز شیعه امتداد حوزه آن روز آن حضرت است.

سخن در اطراف امام صادق سلام الله علیه میدان وسیعی دارد.در قسمتهای مختلف می توان سخن گفت زیرا اولا سخنان خود آن حضرت در قسمتهای مختلف مخصوصا در حکمت عملی و موعظه زیاد است و شایسته عنوان کردن است،ثانیا در تاریخ زندگی آن حضرت قضایای جالب و آموزنده فراوان است.بعلاوه احتجاجات و استدلالات عالی و پر معنی با دهریین و ارباب ادیان و متکلمان فرق دیگر اسلامی و صاحبان آراء و عقاید مختلف،بسیار دارد که همه قابل استفاده است.گذشته از همه اینها تاریخ معاصر آن حضرت که با خود آن حضرت یا شاگردان آن حضرت مرتبط است شنیدنی و آموختنی است.

سیرت و روش امام

این بنده امروز عرایض خود را اختصاص می دهم به مقایسه ای بین سیرت و روشی که امام صادق علیه السلام در زمان خود انتخاب کرد با سیرت و روشی که بعضی از اجداد بزرگوار آن حضرت داشتند که گاهی به ظاهر مخالف یکدیگر می نماید.رمز و سر این مطلب را عرض می کنم و از همین جا یک نکته مهم را استفاده می کنم که برای امروز ما و برای همیشه بسیار سودمند است.

فایده سیره های گوناگون معصومین

ما شیعیان که به امامت ائمه دوازده گانه اعتقاد داریم و همه آنها را اوصیاء پیغمبر اکرم و مفسر و توضیح دهنده حقایق اسلام می دانیم و گفتار آنها را گفتار پیغمبر و کردار آنها را کردار پیغمبر و سیرت آنها را سیرت پیغمبر صلی الله علیه و آله می دانیم،از امکاناتی در شناخت حقایق اسلامی بهره مندیم که دیگران محرومند،و چون وفات حضرت امام حسن عسکری علیه السلام-که امام یازدهم است و بعد از ایشان دوره غیبت پیش آمد-در سال 260 واقع شد،از نظر ما شیعیان مثل این است که پیغمبر اکرم تا سال 260 هجری زنده بود و در همه این زمانها با همه تحولات و تغییرات و اختلاف شرایط و اوضاع و مقتضیات حاضر بود.

البته نمی خواهم بگویم که اثر وجود پیغمبر اکرم اگر زنده بود چه بود و آیا اگر فرضا آن حضرت در این مدت حیات می داشت چه حوادثی در عالم اسلام[پیش]می آمد،نه،بلکه مقصودم این است که از نظر ما شیعیان که معتقد به امامت و وصایت هستیم،وجود ائمه اطهار از جنبه حجیت قطعی گفتار و کردار و سیرت در این مدت طولانی مثل این است که شخص پیغمبر-ولی نه در لباس نبوت و زعامت بلکه در لباس یک فرد مسلمان عامل به وظیفه-وجود داشته باشد و دوره های مختلفی را که بر عالم اسلام در آن مدت گذشت شاهد باشد و در هر دوره ای وظیفه خود را بدون خطا و اشتباه، متناسب با همان دوره انجام دهد.

بدیهی است که با این فرض،مسلمانان بهتر و روشنتر می توانند وظایف خود را در هر عصر و زمانی در یابند و تشخیص دهند.

تعارض ظاهری سیره ها و ضرورت حل آنها

ما در سیرت پیشوایان دین به اموری بر می خوریم که به حسب ظاهر با یکدیگر تناقض و تعارض دارند،همچنان که در اخبار و آثاری که از پیشوایان دین رسیده احیانا همین تعارض و تناقض دیده می شود.در آن قسمت از اخبار و روایات متعارض که مربوط به فقه و احکام است،علما در مقام حل و علاج آن تعارضها بر آمده اند که در محل خود مذکور است.در سیرت و روش پیشوایان دین هم همین تعارض و تناقض در بادی امر دیده می شود،باید دید راه حل آن چیست؟

اگر در اخبار متعارض که در فقه و احکام نقل شده،تعارضها حل نگردد و هر کسی یک خبر و حدیثی را مستمسک خود قرار دهد و عمل کند مستلزم هرج و مرج خواهد بود.سیرت و روش پیشوایان دین هم که با یکدیگر به ظاهر اختلاف دارد همین طور است،اگر حل نگردد و رمز مطلب معلوم نشود مستلزم هرج و مرج اخلاقی و اجتماعی خواهد بود.ممکن است هر کسی به هوای نفس خود یک راهی را پیش بگیرد و بعد آن را با عملی که در یک مورد معین و یک زمان معین از یکی از ائمه نقل شده توجیه و تفسیر کند،باز یک نفر دیگر به هوای خود و مطابق میل و سلیقه خود راهی دیگر ضد آن راه را پیش بگیرد و او هم به یک عملی از یکی از ائمه علیهم السلام که در مورد معین و زمان معین نقل شده استناد کند و بالاخره هر کسی مطابق میل و سلیقه و هوای نفس خود راهی پیش بگیرد و برای خود مستندی هم پیدا کند.

مثلا ممکن است یک نفر طبعا و سلیقتا و تربیتا سختگیر باشد و زندگی با قناعت و کم خرجی را بپسندد،همینکه از او بپرسند چرا اینقدر بر خودت و خانواده ات سخت می گیری بگوید رسول خدا و علی مرتضی همین طور بودند،آنها هرگز جامه خوب نپوشیدند و غذای لذیذ نخوردند و مرکوب عالی سوار نشدند و مسکن مجلل ننشستند،آنها نان جو می خوردند و کرباس می پوشیدند و بر شتر یا الاغ سوار می شدند و در خانه گلی سکنی می گزیدند.

و باز یک نفر دیگر طبعا و عادتا خوشگذران و اهل تجمل باشد،و اگر از او سؤال شود که چرا به کم نمی سازی و قناعت نمی کنی و زهد نمی ورزی،بگوید چون امام حسن مجتبی و یا امام جعفر صادق این طور بودند،آنها از غذای لذیذ پرهیز نداشتند،جامه خوب می پوشیدند،مرکوب عالی سوار می شدند،مساکن مجلل هم احیانا داشتند.

همچنین ممکن است یک نفر یا افرادی طبعا و مزاجا سر پرشوری داشته باشند و طبعشان سکون و آرامش را نپسندد و برای توجیه عمل خود به سیرت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در صدر اسلام یا به نهضت حسینی علیه السلام استدلال کنند،و یک نفر یا افراد دیگر که بر عکس مزاجا عافیت طلب و گوشه گیر و منزوی اند و در نفس خود شهامت و جراتی نمی بینند،موضوع تقیه و راه و روش امام صادق علیه السلام یا ائمه دیگر را مورد استناد خود قرار دهند.آن کس که مثلا طبعا معاشرتی و اجتماعی است به عمل و سیرت یک امام و آن کس که طبعا اهل عزلت و تنهایی است به سیرت یک امام دیگر متوسل شود.

بدیهی است در این صورت نه تنها سیرت و روش پاک و معنی دار رسول اکرم و ائمه اطهار مورد استفاده قرار نمی گیرد، بلکه وسیله ای خواهد بود برای اینکه هر کسی راه توجیهی برای عمل خود پیدا کند و به دعوت و سخن کسی گوش ندهد و جامعه دچار هرج و مرج گردد.

واقعا هم همچون تعارض و تناقض ظاهری در سیرت ائمه اطهار علیهم السلام دیده می شود،می بینیم مثلا حضرت امام حسن علیه السلام با معاویه صلح می کند و اما امام حسین علیه السلام قیام می کند و تسلیم نمی شود تا شهید می گردد، می بینیم که رسول خدا و علی مرتضی در زمان خودشان زاهدانه زندگی می کردند و احتراز داشتند از تنعم و تجمل،ولی سایر ائمه این طور نبودند.پس باید این تعارضها را حل کرد و رمز آنها را دریافت.

درس و تعلیم نه تعارض

گفتم باید این تعارض را حل کرد و رمز آن را دریافت.بلی باید رمز آن را دریافت.واقعا رمز و سری دارد.این تعارض با سایر تعارضها فرق دارد،تعارضی نیست که روات و ناقلان احادیث به وجود آورده باشند و وظیفه ما آن گونه حل و رفع باشد که معمولا در تعارض نقلها می شود،بلکه تعارضی است که خود اسلام به وجود آورده،یعنی روح زنده و سیال تعلیمات اسلامی آن را ایجاب می کند.بنابراین این تعارضها در واقع درس و تعلیم است نه تعارض و تناقض،درس بسیار بزرگ و پر معنی و آموزنده.

مطلب را در اطراف همان دو مثالی که عرض کردم توضیح می دهم.یکی مثال سختگیری و زندگی زاهدانه،در مقابل زندگی مقرون به تجمل و توسعه در وسائل زندگی،و یکی هم مثال قیام و نهضت،در مقابل سکوت و تقیه.همین دو مثال برای نمونه کافی است.اما مثال اول:

فلسفه زهد

به طور مسلم رسول خدا و علی مرتضی علیهما السلام زاهدانه زندگی می کردند و در زندگی بر خود سخت می گرفتند. این عمل را دو نحو می توان تفسیر کرد.یکی اینکه بگوییم دستور اسلام به طور مطلق برای بشر این است که از نعمتها و خیرهای این جهان محترز باشد.اسلام همان طوری که به اخلاص در عمل،و توحید در عبادت،و به صدق و امانت و صفا و محبت دستور می دهد،به احتراز و اعراض از نعمتهای دنیا هم دستور می دهد.همان طوری که آن امور بالذات برای بشر کمالند و در همه زمانها مردم باید موحد باشند،صدق و امانت و صفا و محبت داشته باشند،از دروغ و دغل و زبونی پرهیز داشته باشند،همین طور در همه زمانها و در هر نوع شرایطی لازم است که از نعمتها و خیرات دنیا احتراز داشته باشند.

تفسیر دیگر اینکه بگوییم فرق است بین آن امور که مربوط به عقیده و یا اخلاق و یا رابطه انسان با خدای خودش است و بین این امر که مربوط به انتخاب طرز معیشت است.اینکه رسول خدا و علی مرتضی بر خود در غذا و لباس و مسکن و غیره سخت می گرفتند نه از این جهت است که توسعه در زندگی بالذات زشت و نا پسند است،بلکه مربوط به چیزهای دیگر بوده،یکی مربوط بوده به وضع عصر و زمانشان که برای عموم مردم وسیله فراهم نبود،فقر عمومی زیاد بود.در همچو اوضاعی مواسات و همدردی اقتضا می کرد که به کم قناعت کنند و ما بقی را انفاق کنند.بعلاوه آنها در زمان خود زعیم و پیشوا بودند،وظیفه زعیم و پیشوا که چشم همه به اوست با دیگران فرق دارد.

وقتی که علی علیه السلام در بصره بر مردی به نام علاء بن زیاد حارثی وارد شد،او از برادرش شکایت کرد و گفت برادرم تارک دنیا شده و جامه کهنه پوشیده و زن و فرزند را یکسره ترک کرده.فرمود حاضرش کنید.وقتی که حاضر شد فرمود چرا بر خود سخت می گیری و خود را زجر می دهی؟چرا بر زن و بچه ات رحم نمی کنی؟آیا خداوند که نعمتهای پاکیزه دنیا را آفریده و حلال کرده کراهت دارد که تو از آنها استفاده کنی؟آیا تو این طور فکر می کنی که خداوند دوست نمی دارد بنده اش از نعمتش بهره ببرد؟

عرض کرد:«هذا انت فی خشونه ملبسک و جشوبة ماکلک » (2) گفت یا امیر المؤمنین!خودت هم که مثل منی،تو هم که از جامه خوب و غذای خوب پرهیز داری.

فرمود من با تو فرق دارم،من امام و پیشوای امتم،مسؤول زندگی عمومی هستم،باید در توسعه و رفاه زندگی عمومی تا آن حدی که مقدور است سعی کنم.آن اندازه که میسر نشد و مردمی فقیر باقی ماندند،بر من از آن جهت که در این مقام هستم لازم است در حد ضعیف ترین و فقیرترین مردم زندگی کنم تا فقر و محرومیت،فقرا را زیاد ناراحت نکند،لا اقل از آلام روحی آنها بکاهم،موجب تسلی خاطر آنها گردم.

این بود دو نوع تفسیری که از طرز زندگانی زاهدانه رسول خدا و علی مرتضی علیهما السلام می توان کرد.

اگر تفسیر اول صحیح می بود می بایست همه در همه زمانها خواه آنکه وسیله برای عموم فراهم باشد خواه نباشد،خواه آنکه مردم در وسعت باشند خواه نباشند آن طور زندگی کنند و البته سایر ائمه علیهم السلام هم در درجه اول از آن طرز زندگی پیروی می کردند،و اما اگر تفسیر دوم صحیح است،نه،لازم نیست همه از آن پیروی کنند،آن طور زندگی مربوط به اوضاعی نظیر اوضاع آن زمان بوده،در زمانهای غیر مشابه با آن زمان،پیروی لازم نیست.

وقتی که به احوال و زندگی و سخنان امام صادق علیه السلام مراجعه می کنیم می بینیم آن حضرت که ظاهر زندگی اش با پیغمبر و علی فرق دارد،به خاطر همین نکته بوده و خود آن حضرت این نکته را به مردم زمانش درباره فلسفه زهد گوشزد کرده است.

اینها که عرض کردم از تعلیمات آن حضرت اقتباس شد.

در زمان امام صادق علیه السلام گروهی پیدا شدند که سیرت رسول اکرم را در زهد و اعراض از دنیا به نحو اول تفسیر می کردند،معتقد بودند که مسلمان همیشه و در هر زمانی باید کوشش کند از نعمتهای دنیا احتراز کند.به این مسلک و روش خود نام «زهد»می دادند و خودشان در آن زمان به نام «متصوفه »خوانده می شدند.سفیان ثوری یکی از آنهاست.سفیان یکی از فقهای تسنن به شمار می رود و در کتب فقهی اقوال و آراء او زیاد نقل می شود.این شخص معاصر با امام صادق است و در خدمت آن حضرت رفت و آمد و سؤال و جواب می کرده.

در کافی می نویسد روزی سفیان بر آن حضرت وارد شد،دید امام جامه سفید و لطیف و زیبایی پوشیده،اعتراض کرد و گفت یا ابن رسول الله سزاوار تو نیست که خود را به دنیا آلوده سازی،امام به او فرمود:ممکن است این گمان برای تو از وضع زندگی رسول خدا و صحابه پیدا شده باشد.آن وضع در نظر تو مجسم شده و گمان کرده ای این یک وظیفه ای است از طرف خداوند مثل سایر وظایف،و مسلمانان باید تا قیامت آن را حفظ کنند و همان طور زندگی کنند.اما بدان که این طور نیست.رسول خدا در زمانی و جایی زندگی می کرد که فقر و تنگدستی مستولی بود،عامه مردم از داشتن وسایل و لوازم اولیه زندگی محروم بودند.اگر در عصری و زمانی وسایل و لوازم فراهم شد،دیگر دلیلی برای آن طرز زندگی نیست، بلکه سزاوارترین مردم برای استفاده از موهبتهای الهی،مسلمانان و صالحانند نه دیگران.

این داستان بسیار مفصل و جامع است و امام در جواب سفیان که بعد رفقایش هم به او ملحق شدند استدلالات زیادی بر مدعای خود و بطلان مدعای آنها کرد که فعلا مجال نقل همه آنها نیست (3).

اصول ثابت و اصول متغیر

این اختلاف و تعارض ظاهری سیرت،به کمک بیاناتی که از پیشوایان دین رسیده،برای ما روشن می کند از نظر اسلام در باب معیشت و لوازم زندگی چیزهایی است که اصول ثابت و تغییر ناپذیر به شمار می روند و چیزهایی است که این طور نیست.

یک اصل ثابت و تغییر ناپذیر این است که یک نفر مسلمان باید زندگی خود را از زندگی عمومی جدا نداند،باید زندگی خود را با زندگی عموم تطبیق دهد.معنی ندارد در حالی که عموم مردم در بدبختی زندگی می کنند عده دیگر با مستمسک قرار دادن قل من حرم زینة الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق (4) در دریای نعمت غوطه ور بشوند هر چند فرض کنیم که از راه حلال به چنگ آورده باشند.

خود امام صادق سلام الله علیه که به اقتضای زمان،زندگی را بر خاندان خود توسعه داده بود،یک وقت اتفاق افتاد که نرخ خواربار ترقی کرد و قحط و غلا پدید آمد.به خادم خود فرمود چقدر آذوقه و گندم ذخیره موجود داریم؟عرض کرد:زیاد داریم،تا چند ماه ما را بس است.فرمود همه آنها را ببر و در بازار به مردم بفروش،گفت اگر بفروشم دیگر نخواهم توانست گندمی تهیه کنم.فرمود لازم نیست،بعد مثل سایر مردم روز به روز از نانوایی تهیه خواهیم کرد،و دستور داد از آن به بعد خادم نانی که تهیه می کند نصف جو و نصف گندم باشد،یعنی از همان نانی باشد که اکثر مردم استفاده می کردند.فرمود: من تمکن دارم به فرزندان خودم در این سختی و تنگدستی نان گندم بدهم،اما دوست دارم خداوند ببیند من با مردم مواسات می کنم.

اصل ثابت و تغییر ناپذیر دیگری که در همه حال و همه زمانها پسندیده است،زهد به معنی عزت نفس و مناعت طبع و بلند نظری است که انسان در همه حال و همه زمانها خوب است نسبت به امور مادی بی اعتنا باشد،دین را به دنیا،و فضیلت و اخلاق را به پول و مقام نفروشد،به امور مادی به چشم وسیله نگاه کند نه به چشم هدف و مقصد.

اما سایر امور که مربوط به توسعه و تضییق و بود و نبود وسایل زندگی است یک امر ثابت و تغییر ناپذیری نیست.ممکن است در زمانی تکلیف جوری اقتضا کند و در زمانی دیگر جور دیگر،همان طوری که رسول خدا و علی مرتضی علیهما السلام طوری زندگی کردند و سایر ائمه علیهم السلام طور دیگر.

قیام یا سکوت؟

مثال دیگر که مثال زدم مساله قیام و سکوت بود.این مساله هم بسیار قابل بحث است،فرصت نخواهد بود که در این جلسه به طور کامل در اطراف این مطلب بحث کنم.برای نمونه سید الشهداء سلام الله علیه را از یک طرف،و امام صادق علیه السلام را از طرف دیگر ذکر می کنم.

امام حسین علیه السلام بدون پروا،با آنکه قرائن و نشانه ها حتی گفته های خود آن حضرت حکایت می کرد که شهید خواهد شد،قیام کرد.ولی امام صادق علیه السلام با آنکه به سراغش رفتند اعتنا ننمود و قیام نکرد،ترجیح داد که در خانه بنشیند و به کار تعلیم و تدریس و ارشاد بپردازد.

به ظاهر،تعارض و تناقضی به نظر می رسد که اگر در مقابل ظلم باید قیام کرد و از هیچ خطر پروا نکرد پس چرا امام صادق علیه السلام قیام نکرد بلکه در زندگی مطلقا راه تقیه پیش گرفت،و اگر باید تقیه کرد و وظیفه امام این است که به تعلیم و ارشاد و هدایت مردم بپردازد پس چرا امام حسین علیه السلام این کار را نکرد؟در اینجا لازم است اشاره ای به اوضاع سیاسی زمان حضرت صادق علیه السلام بکنم و بعد به جواب این سؤال بپردازم.

اوضاع سیاسی در عهد امام صادق علیه السلام

در زمان امام صادق خلافت از دودمان اموی به دودمان عباسی منتقل شد.

عباسیان از بنی هاشم اند و عموزادگان علویین به شمار می روند.در آخر عهد امویین که کار مروان بن محمد،آخرین خلیفه اموی،به عللی سست شد،گروهی از عباسیین و علویین دست به کار تبلیغ و دعوت شدند.

علویین دو دسته بودند:بنی الحسن که اولاد امام مجتبی بودند،و بنی الحسین که اولاد سید الشهداء علیهما السلام بودند.غالب بنی الحسین که در راسشان حضرت صادق علیه السلام بود از فعالیت ابا کردند.مکرر حضرت صادق دعوت شد و نپذیرفت.ابتدای امر سخن در اطراف علویین بود.عباسیین به ظاهر به نفع علویین تبلیغ می کردند.سفاح و منصور و برادر بزرگترشان ابراهیم الامام با محمد بن عبد الله بن الحسن ابن الحسن،معروف به «نفس زکیه »بیعت کردند و حتی منصور-که بعدها قاتل همین محمد شد-در آغاز امر رکاب عبد الله بن حسن را می گرفت و مانند یک خدمتکار جامه او را روی زین اسب مرتب می کرد،زیرا عباسیان می دانستند که زمینه و محبوبیت از علویین است.عباسیین مردمی نبودند که دلشان به حال دین سوخته باشد.هدفشان دنیا بود و چیزی جز مقام و ریاست و خلافت نمی خواستند.حضرت صادق علیه السلام از اول از همکاری با اینها امتناع ورزید.

بنی العباس از همان اول که دعات و مبلغین را می فرستادند،به نام شخص معین نمی فرستادند،به عنوان «الرضا من آل محمد»یا«الرضی من آل محمد»یعنی «یکی از اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله که شایسته باشد»تبلیغ می کردند و در نهان جاده را برای خود صاف می کردند.دو نفر از دعات آنها از همه معروفترند،یکی عرب به نام «ابو سلمه خلال »که در کوفه مخفی می زیست و سایر دعات و مبلغین را اداره می کرد و به او«وزیر آل محمد»لقب داده بودند،و اولین بار کلمه «وزیر»در اسلام به او گفته شد،و یکی ایرانی که همان سردار معروف،ابو مسلم خراسانی است و به او«امیر آل محمد»لقب داده بودند.

مطابق نقل مسعودی در مروج الذهب،بعد از کشته شدن ابراهیم امام(برادر بزرگتر سفاح و منصور که سفاح را وصی و جانشین خود قرار داده بود)نظر ابو سلمه بر این شد که دعوت را از عباسیین به علویین متوجه کند.دو نامه به یک مضمون به مدینه نوشت و به وسیله یک نفر فرستاد،یکی برای حضرت صادق علیه السلام که راس و رئیس بنی الحسین بود و یکی برای عبد الله بن الحسن بن الحسن که بزرگ بنی الحسن بود.امام صادق علیه السلام به آن نامه اعتنایی نکرد و هنگامی که فرستاده اصرار کرد و جواب خواست،در حضور خود او نامه را با شعله چراغ سوخت و فرمود جواب نامه ات این است.اما عبد الله بن الحسن فریب خورد و خوشحال شد و با اینکه حضرت صادق علیه السلام به او فرمود که فایده ندارد و بنی العباس نخواهند گذاشت کار بر تو و فرزندان تو مستقر گردد عبد الله قانع نشد،و قبل از آنکه جواب نامه عبد الله به ابو سلمه برسد سفاح که به ابو سلمه بدگمان شده بود با جلب نظر و موافقت ابو مسلم ابو سلمه را کشت و شهرت دادند که خوارج او را کشته اند،و بعد هم خود عبد الله و فرزندانش گرفتار و کشته شدند.این بود جریان ابا و امتناع امام صادق علیه السلام از قبول خلافت.

علت امتناع امام

ابا و امتناع امام صادق تنها به این علت نبود که می دانست بنی العباس مانع خواهند شد و آن حضرت را شهید خواهند کرد.اگر می دانست که شهادت آن حضرت برای اسلام و مسلمین اثر بهتری دارد شهادت را انتخاب می کرد همان طوری که امام حسین علیه السلام به همین دلیل شهادت را انتخاب کرد.در آن عصر-که به خصوصیات آن اشاره خواهیم کرد-آن چیزی که بهتر و مفیدتر بود رهبری یک نهضت علمی و فکری و تربیتی بود که اثر آن تا امروز هست،همان طوری که در عصر امام حسین آن نهضت ضرورت داشت و آن نیز آنطور بجا و مناسب بود که اثرش هنوز باقی است.

جان مطلب همین جاست که در همه این کارها،از قیام و جهاد و امر به معروف و نهی از منکرها و از سکوت و تقیه ها،باید به اثر و نتیجه آنها در آن موقع توجه کرد.اینها اموری نیست که به شکل یک امر تعبدی از قبیل وضو و غسل و نماز و روزه صورت بگیرد.اثر این کارها در مواقع مختلف و زمانهای مختلف و اوضاع و شرایط مختلف فرق می کند.گاهی اثر قیام و جهاد برای اسلام نافعتر است و گاهی اثر سکوت و تقیه.گاهی شکل و صورت قیام فرق می کند.همه اینها بستگی دارد به خصوصیت عصر و زمان و اوضاع و احوال روز،و یک تشخیص عمیق در این مورد ضرورت دارد،اشتباه تشخیص دادن زیانها به اسلام می رساند.

اوضاع اجتماعی عهد امام

امام صادق علیه السلام در عصر و زمانی واقع شد که علاوه بر حوادث سیاسی،یک سلسله حوادث اجتماعی و پیچیدگیها و ابهامهای فکری و روحی پیدا شده بود،لازمتر این بود که امام صادق جهاد خود را در این جبهه آغاز کند.مقتضیات زمان امام صادق علیه السلام که در نیمه اول قرن دوم می زیست با زمان سید الشهداء علیه السلام که در حدود نیمه قرن اول بود خیلی فرق داشت.

در حدود نیمه قرن اول در داخل کشور اسلامی برای مردانی که می خواستند به اسلام خدمت کنند یک جبهه بیشتر وجود نداشت و آن جبهه مبارزه با دستگاه فاسد خلافت بود،سایر جبهه ها هنوز به وجود نیامده بود و یا اگر به وجود آمده بود اهمیتی پیدا نکرده بود،حوادث عالم اسلام همه مربوط به دستگاه خلافت بود و مردم از لحاظ روحی و فکری هنوز به بساطت و سادگی صدر اول زندگی می کردند.اما بعدها و در زمانهای بعد تدریجا به علل مختلف جبهه های دیگر به وجود آمد،جبهه های علمی و فکری.یک نهضت علمی و فکری و فرهنگی عظیم در میان مسلمین آغاز شد.نحله ها و مذهبها در اصول دین و فروع دین پیدا شدند.به قول یکی از مورخین،مسلمانان در این وقت از میدان جنگ و لشکر کشی متوجه فتح دروازه های علم و فرهنگ شدند.علوم اسلامی در حال تدوین بود.در این زمان یعنی در زمان امام صادق علیه السلام از یک طرف زد و خورد امویها و عباسیها فترتی به وجود آورد و مانع بیان حقایق را تا حدی از بین برد،و از طرف دیگر در میان مسلمانان یک شور و هیجان برای فهمیدن و تحقیق پیدا شد،لازم بود شخصی مثل امام صادق علیه السلام این جبهه را رهبری کند و بساط تعلیم و ارشاد خود را بگستراند و به حل معضلات علمی در معارف و احکام و اخلاق بپردازد. در زمانهای قبل همچو زمینه ها نبود،همچو استعداد و قابلیت و شور و هیجانی در مردم نبود.

در تاریخ زندگی امام صادق علیه السلام یک جا می بینیم زنادقه و دهریینی از قبیل ابن ابی العوجا و ابو شاکر دیصانی و حتی ابن مقفع می آیند و با آن حضرت محاجه می کنند و جوابهای کافی می گیرند.احتجاجات بسیار مفصل و طولانی از آن حضرت در این زمینه ها باقی است که به راستی اعجاب آور است.توحید مفضل که رساله ای است طولانی در این زمینه، در اثر یک مباحثه بین مفضل از اصحاب آن حضرت و بین یک نفر دهری مسلک و رجوع کردن مفضل به امام صادق علیه السلام پدید آمد.

در جای دیگر می بینیم که اکابر معتزله از قبیل عمرو بن عبید و واصل بن عطا که مردمان مفکری بودند می آمدند و در مسائل الهی یا مسائل اجتماعی سؤال و جواب می کردند و می رفتند.

در جای دیگر فقهای بزرگ آن عصر را می بینیم که یا شاگردان آن حضرتند و یا بعضی از آنها می آمدند و از آن حضرت سؤالاتی می کردند.ابو حنیفه و مالک معاصر امام صادق اند و هر دو از محضر امام علیه السلام استفاده کرده اند.شافعی و احمد بن حنبل شاگردان شاگردان آن حضرتند.مالک در مدینه بود و مکرر به حضور امام علیه السلام می آمد و خود او می گوید وقتی که به حضورش می رسیدم و به من احترام می کرد خیلی خرسند می شدم و خدا را شکر می کردم که او به من محبت دارد.مالک درباره امام صادق می گوید:«کان من عظماء العباد و اکابر الزهاد و الذین یخشون الله عز و جل،و کان کثیر الحدیث،طیب المجالسة،کثیر الفوائد.»یعنی از بزرگان و اکابر عباد و زهاد بود و از کسانی بود که خوف و خشیت الهی در دلش قرار داشت.او مردی بود که حدیث پیغمبر را زیاد می دانست،خوش محضر بود،مجلسش پر فایده بود.و باز مالک می گوید:«ما رات عین و لا سمعت اذن و لا خطر علی قلب بشر افضل من جعفر بن محمد.»یعنی چشمی ندیده و گوشی نشنیده و به دلی خطور نکرده کسی از جعفر بن محمد فاضلتر باشد.ابو حنیفه می گفت:«ما رایت افقه من جعفر بن محمد»از جعفر بن محمد فقیه تر و داناتر ندیدم.می گوید وقتی که جعفر بن محمد به امر منصور به عراق آمد منصور به من گفت که سخت ترین مسائل را برای سؤال از او تهیه کنم.من چهل مساله اینچنین تهیه کردم و رفتم به مجلسش. منصور مرا معرفی کرد،امام فرمود او را می شناسم،پیش ما آمده است.بعد به امر منصور مسائل را طرح کردم.در جواب هر یک فرمود عقیده شما علمای عراق این است،عقیده فقهای مدینه این است،و خودش گاه با ما موافقت می کرد و گاه با اهل مدینه،گاهی هم نظر سومی می داد.

در جای دیگر متصوفه را می بینیم که به حضور آن حضرت رفت و آمد و سؤال و جواب می کردند که نمونه مختصری از آن را قبلا عرض کردم.

زمان امام صادق علیه السلام زمانی بود که برخورد افکار و آراء و جنگ عقاید شروع شده بود و ضرورت ایجاب می کرد که امام کوشش خود را در این صحنه و این جبهه قرار دهد.همیشه باید در این گونه امور به اثر کار توجه داشت.سید الشهداء علیه السلام دانست که شهادتش اثر مفید دارد،قیام کرد و شهید شد و اثرش هنوز هم باقی است.امام صادق علیه السلام فرصت را برای تعلیم و تاسیس کانون علمی مناسب دید،به این کار همت گماشت.بغداد که کانون جنبش علمی اسلامی صدر اسلام است در زمان امام صادق علیه السلام بنا شد.ظاهرا ایشان آخر عمر سفری به بغداد آمده است.اثر امام صادق علیه السلام است که می بینیم شیعه،در مقدم سایر فرق،در علوم اسلامی پیشقدم و مؤسس شد و یا لا اقل دوش به دوش دیگران حرکت کرد و در همه رشته ها از ادب و تفسیر و فقه و کلام و فلسفه و عرفان و نجوم و ریاضی و تاریخ و جغرافی کتابها نوشت و رجال بزرگ بیرون داد،عالی ترین و نفیس ترین آثار علمی را به جهان تحویل داد.اگر امروز می بینیم اصلاح طلبانی به رسمیت مذهب شیعه-بعد از هزار سال-اقرار و اعتراف می کنند به خاطر این است که شیعه یک مکتب واقعی اسلامی است و آثار شیعی در هر رشته نشان می دهد که دیگر نمی توان اتهامات سیاسی به آن بست.این آثار مولود ایمان و عقیده است،سیاست نمی تواند اینچنین فقه یا اخلاق یا فلسفه و عرفان یا تفسیر و حدیثی به وجود آورد.رسمیت امروز شیعه معلول طرز کار و عمل آن روز امام صادق سلام الله علیه است.

مقصود این است که ائمه اطهار در هر زمانی مصلحت اسلام و مسلمین را در نظر می گرفتند و چون دوره ها و زمانها و مقتضیات زمان و مکان تغییر می کرد خواه و ناخواه همان طور رفتار می کردند که مصالح اسلامی اقتضا می کرد و در هر زمان جبهه ای مخصوص و شکلی نو از جهاد به وجود می آمد و آنها با بصیرت کامل آن جبهه ها را تشخیص می دادند.

این تعارضها نه تنها تعارض واقعی نیست،بلکه بهترین درس آموزنده است برای کسانی که روح و عقل و فکر مستقیمی داشته باشند،جبهه شناس باشند و بتوانند مقتضیات هر عصر و زمانی را درک کنند که چگونه مصالح اسلامی اقتضا می کند که یک وقت مثل زمان سید الشهداء علیه السلام نهضت آنها شکل قیام به سیف به خود بگیرد و یک زمان مثل زمان امام صادق علیه السلام شکل تعلیم و ارشاد و توسعه تعلیمات عمومی و تقویت مغزها و فکرها پیدا کند و یک قت شکل دیگر. ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب او القی السمع و هو شهید (5).

پی نوشت ها:

1- این سخنرانی در 25 شوال 1381 هجری قمری به مناسبت وفات امام صادق علیه السلام ایراد شده است.

2- نهج البلاغه،خطبه 200.

3- به کتاب کافی،ج 5/ص 65 الی 70 و جلد اول داستان راستان تحت عنوان «امام صادق و متصوفه »مراجعه شود.

4- اعراف/32.

5- ق/37.

کلمات کليدي

امام صادق

امام

امام صادق علیه‌السلام

خلافت

صادق علیه‌السلام

سیرت

زمان امام صادق علیه‌السلام

اسلام

موارد مرتبط             


موضوعات مرتبط: مطالبی در رابطه با امام صادق علیه السلام

تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۹ | 18:39 | نویسنده : هیئت حسینی خور |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.



در اين وبلاگ
در كل اينترنت