هیئت  حسینی خور بیرجند

فلسفه مناسک حج

هیئت حسینی خور
هیئت  حسینی خور بیرجند

فلسفه مناسک حج

فلسفه مناسک حج

 
مناسک حج
فلسفه مناسک حج - بخش اول
 

بسیاری از حج گزاران علاقمندند تا با بهره گیری از معارف نورانی اهلبیت(علیهم السلام) با فلسفه و اسرار مناسک حج و نیز علل نامگذاری هریک از اعمال آشنا شوند. این مقاله پاسخی برای اینگونه مخاطبان است که احادیث برگرفته از دو کتاب ارزشمند «حج و عمره در قرآن و حدیث»[1] و «علل الشرایع»[2] می باشد که ما تنها به ترجمه احادیث اکتفا کرده ایم.

توجه به این نکته نیز ضروری است که برخی از این احادیث ممکن است به صورت ظاهر تعارض با یکدیگر داشته و یا اعتبار لازم برای استناد آنها به معصوم را دارا نباشد که تحقیق پیرامون آن فرصتی دیگر را طلب می کند.

بخش اول این مقاله در شماره 53 فصلنامه میقات حج به چاپ رسید و اینک توجّه خوانندگان محترم را به بخش دوّم آن جلب می نماییم:

علّت وجوب حج ، طواف پیرامون کعبه و تمام اعمال حج

حضرت امیر(علیه السلام) بعضی از علت های حج را در خطبه قاصعه[3] یادآوری کرده و اینگونه فرموده است:

آیا نمی بینید که خدای سبحان آزمود پیشینیان را; از زمان حضرت آدم تا آخرین در این عالم ، با سنگ هایی که نه ضرر می زند و نه نفع می رساند ; سنگهایی که نه می شنوند و نه می بینند . خداوند این سنگ ها را خانه حرام خویش گردانید; همان خدایی که کعبه را مرکز قیام و نهضت مردم کرد. آن را جایی قرار داد که سنگ هایش از همه جا سخت تر است، در آن منطقه از خاک و کلوخ خبری نیست و تنگ ترین وادی ها از نظر قطر است. این خانه را میان کوه های سخت و شن های نرم قرار داد و میان چشمه های کم آب و روستاهای از هم دور . نه شتر جان می گیرد نه درازگوش و گاو و اسب و گوسفند علفی می یابند. سپس آدم و اولاد او را امر کرد که به طرف خانه خدا رو کنید، مقصد نهایی سفرهای با برکت مردم را آنجا قرار داد; «وَ رِمَال دَمِثَة وَ عُیُون وَشِلَة وَ قُرًی مُنْقَطِعَة لا یَزْکُو بِهَا خُفٌّ وَ لا حَافِرٌ وَ لا ظِلْفٌ ثُمَّ أَمَرَ آدَمَ(علیه السلام) وَ وَلَدَهُ أَنْ یَثْنُوا أَعْطَافَهُمْ نَحْوَهُ فَصَارَ مَثَابَةً لِمُنْتَجَعِ أَسْفَارِهِمْ وَ غَایَةً لِمُلْقَی رِحَالِهِمْ تَهْوِی إِلَیْهِ ثِمَارُ الاَْفْئِدَةِ مِنْ مَفَاوِزِ قِفَار سَحِیقَة وَ مَهَاوِی فِجَاج عَمِیقَة وَ جَزَائِرِ بِحَار مُنْقَطِعَة حَتَّی یَهُزُّوا مَنَاکِبَهُمْ ذُلُلاً یُهَلِّلُونَ لِلَّهِ حَوْلَهُ وَ یَرْمُلُونَ عَلَی أَقْدَامِهِمْ شُعْثاً غُبْراً لَهُ قَدْ نَبَذُوا السَّرَابِیلَ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَ شَوَّهُوا بِإِعْفَاءِ الشُّعُورِ مَحَاسِنَ خَلْقِهِمُ ابْتِلاَءً عَظِیماً وَ امْتِحَاناً شَدِیداً وَ اخْتِبَاراً مُبِیناً وَ تَمْحِیصاً بَلِیغاً جَعَلَهُ اللَّهُ سَبَباً لِرَحْمَتِهِ وَ وُصْلَةً إِلَی جَنَّتِهِ وَ لَوْ أَرَادَ سُبْحَانَهُ أَنْ یَضَعَ بَیْتَهُ الْحَرَامَ وَ مَشَاعِرَهُ الْعِظَامَ بَیْنَ جَنَّات وَ أَنْهَار وَ سَهْل وَ قَرَار جَمَّ الاَْشْجَارِ دَانِیَ الثِّمَارِ مُلْتَفَّ الْبُنَی مُتَّصِلَ الْقُرَی بَیْنَ بُرَّة سَمْرَاءَ وَ رَوْضَة خَضْرَاءَ وَ أَرْیَاف مُحْدِقَة وَ عِرَاص مُغْدِقَة وَ رِیَاض نَاضِرَة وَ طُرُق عَامِرَة لَکَانَ قَدْ صَغُرَ قَدْرُ الْجَزَاءِ عَلَی حَسَبِ ضَعْفِ الْبَلاءِ وَ لَوْ کَانَ الاِْسَاسُ الْمَحْمُولُ عَلَیْهَا وَ الاَْحْجَارُ الْمَرْفُوعُ بِهَا بَیْنَ زُمُرُّدَة خَضْرَاءَ وَ یَاقُوتَة حَمْرَاءَ وَ نُور وَ ضِیَاء» بار اندازشان آنجاست . مغز دلشان به سوی آن پر می کشد. از بیابان های بی آب و علف و دورافتاده ، طی کردن بیابان های مهلک و درّه های عمیق با پرتگاه جزیره هایی که از یکدیگر جدا افتاده تا این که شانه هایشان را (به دور کعبه) بچرخانند در حالی که رام خدایند و دور خانه «لا إلهَ إِلاَّ الله» می گویند ، به حالت هروله می روند; با مویی ژولیده و خاک آلود. لباس های دوخته را کنار افکنده اند، زیبایی های خلقت خود را به وسیله رها کردن موها زشت کرده اند ، امتحانی است بزرگ . آزمایشی است جدّی . خداوند آن را وسیله رحمت خویش قرار داد و وسیله رسیدن به بهشت خویش . اگر خدا می خواست خانه خود و این محل عبادت را میان باغستان ها و رودخانه ها قرار دهد و میان زمین های صاف و هموار و پردرخت، که وقت میوه هایش رسیده و ساختمان هایش در هم پیچیده باشد و روستاهایش به هم چسبیده باشد، میان گندم های سالم و درشت و باغ سبز و خرّم و جلگه های قابل کشت و دشت های پر آب و باغ های دلکش و راه های آباد، این امتحان کم می شد و درجه اش پایین می آمد، چون امتحانش ضعیف بود. پس پاداشش نیز کم می شد و اگر خدا خانه خود را از زمرّد ، یاقوت ، طلا ، برلیان و جواهرات زیبای پر قیمت قرار داده بود و نور و درخشندگی داشت ، سرعت کردن شک را در سینه ها تخفیف می داد و کوشش شیطان را از دل های مردم پایین می آورد و تزلزل و اضطراب شک مردم را نفی می کرد، لیکن خداوند بندگانش را به اقسام سختی ها امتحان می کند و به انواع کوشش های سخت از بندگانش طلب پرستش می کند و آن ها را به اقسام چیزهای ناخوشایند آزمایش می کند تا تکبّر را از دل هایشان بیرون کند و رام بودن را در نفوسشان جای دهد و این سختی ها را راه های باز و درهای گشوده به تفضّل خویش قرار دهد و آن را سبب هایی آرام برای عفو و بخشش خود قرار دهد.

1 . عبدالحمیدبن ابی دیلم از امام صادق(علیه السلام) نقل می کندکه فرمود:

خداوند ـ تعالی ـ چون خواست توبه آدم(علیه السلام) را بپذیرد، جبرئیل را نزد او فرستاد، جبرئیل گفت: سلام بر تو ای آدم، ای کسی که بر بلا صابر و شکیبا بودی و از لغزشی که صادر شد توبه کردی. خداوند تبارک و تعالی مرا نزد تو فرستاد تا مناسکی را که بهواسطه انجام آن ها توبه ات پذیرفته می شود، به تو بیاموزم. پس جبرئیل دست آدم را گرفت و با او حرکت داد تا به بیت الله رسیدند. در آن جا ابری بر سر آدم سایه افکند. جبرئیل عرض کرد: هر جا که این ابر سایه افکند، با پا خط بکش. بدینگونه گام زدند تا به منا رسیدند. جبرئیل جای مسجد منا را به آدم نشان داد. آدم آن جا را خط کشید و نیز جای مسجدالحرام را با کشیدن خط مشخص کرد. پس از آن، به عرفات رفتند. جبرئیل آدم را بر عرفه ایستاند و به او گفت:

هرگاه آفتاب غروب کرد، هفت بار به لغزش خود اعتراف کن. آدم چنین کرد و به همین خاطر آن جا «عرفه» نامیده شد; زیرا آدم(علیه السلام) به لغزش خویش اعتراف کرد. پس این معنا سنّتی شد در میان فرزندان آدم که به گناهان خویش اقرار و اعتراف کنند، همان طور که پدرشان به لغزش خویش اعتراف کرد و نیز از خدا درخواست توبه و آمرزش گناهان خود کنند; چنانکه پدرشان از خدا این خواهش را کرد. پس از آن، جبرئیل(علیه السلام) به او گفت: از عرفات کوچ کرده، خارج شود. پس جناب آدم(علیه السلام) از عرفات بیرون آمد و عبورش بر هفت کوه افتاد و به دستور جبرئیل بر سر هر کوهی چهار تکبیر گفت، سپس ثلثی از شب رفته بود که به وادی جمع (مزدلفه) رسید. در آنجا میان نماز مغرب و عشا جمع نمود و به همین خاطر آنجا را «وادی جَمْع» نامیدند; چه آن که جناب آدم در آن جا میان نماز مغرب و عشا جمع کرد.

پس وقت نماز عشا در این شب و در این وادی، زمانی است که ثلثی از شب بگذرد. باری، پس از خواندن نماز مغرب و عشا جبرئیل(علیه السلام) امر کرد که حضرتش در پهنه جمع; یعنی زمین مسطّح مشعر تا صبح فرمانش داد که بخوابد. پس از آن، جبرئیل فرمان داد که بالای کوه وادی جمع برود و وقتی آفتاب طلوع نمود، به لغزش خویش هفت مرتبه اعتراف کند و از خدای منّان هفت بار طلب آمرزش و قبول توبه اش بنماید.

و دلیل این که جناب آدم(علیه السلام) دو بار به اعتراف کردن به لغزش خویش موظّف شد آن است که این عمل سنّت در فرزندان آن حضرت باشد، بنابراین کسی که عرفات را درک نکند و به وقوف ]اختیاری[ در آن نرسد(1) و تنها وادی جمع (مشعر) را درک کند به حجّش وفا کرده و مناسکش صحیح است. به هر صورت، جناب آدم(علیه السلام) از وادی جمع به طرف مِنا خارج شد و چاشتگاه به آن جا رسید. سپس به دستور جبرئیل دو رکعت نماز در مسجد منا به جا آورد. بعد از آن، جبرئیل فرمان داد که آن حضرت قربانی کند تا تقرّب به حق تعالی پیدا کرده و قربانی وی قبول شود.

و بداند که توبه اش پذیرفته شده است.

و این عمل (قربانی) در بین فرزندانش سنّت گردد.

باری جناب آدم(علیه السلام) به فرمان جبرئیل قربانی نمود، پس حضرت حق ـ عزّ وجلّ ـ قربانی را از او پذیرفت و آتشی از آسمان فرستاد و قربانی آدم را گرفت. جبرئیل گفت: خداوند تبارک و تعالی به تو احسان نمود; زیرا مناسکی را که به واسطه آن ها توبه ات مقبول گردید، به تو آموخت و قربانی تو را نیز پذیرفت. پس در قبال آن، تواضع نما و سر خود را بتراش.

پس آدم(علیه السلام) به منظور تواضع و فروتنی، در مقابل حقّ تبارک و تعالی سرش را تراشید. آنگاه جبرئیل دست آدم را گرفت و او را به طرف بیت برد. در میان راه، کنار جمره عقبه به ابلیس برخورد کردند. ابلیس گفت: ای آدم کجا می خواهی بروی؟

جبرئیل گفت: ای آدم، او را با هفت ریگ بزن و با هر ریگ یک تکبیر بگو. آدم آنچه را جبرئیل امر کرده بود، انجام داد و بدین ترتیب ابلیس از آن ها دور شد. بعد جبرئیل در روز دوّم دست آدم را گرفت و به طرف جمره اول برد، باز در میان راه به ابلیس برخورد کردند. جبرئیل(علیه السلام) گفت: او را با هفت ریگ بزن و با هر ریگ یک تکبیر بگو.

آدم چنین کرد و ابلیس از آن ها دور گردید و باز نزدیک جمره دوّم به ابلیس برخوردند و ابلیس گفت: ای آدم، کجا می روی؟

جبرئیل گفت: او را با هفت ریگ بزن و با هر ریگ یک تکبیر بگو.

آدم چنین کرد و ابلیس را از خود دور نمود. سپس نزدیک جمره سوّم، خود را به ایشان

1 . البته درک وقوف، حد اقل اضطراری عرفه، برای صحّت حج لازم است.

نشان داد و گفت: ای آدم، کجا می خواهی بروی؟

جبرئیل گفت: ای آدم، او را با هفت ریگ بزن و با هر ریگی یک تکبیر بگو.

آدم چنین نمود و ابلیس را از خود دور کرد و سپس در روز سوّم و چهارم نیز آدم به زدن ابلیس مبادرت کرد و وی را از خود دور نمود.

جبرئیل خطاب به آدم گفت: دیگر هرگز او را نخواهی دید. سپس آدم را به بیت برد و امر نمود که هفت بار خانه خدا را طواف کند و آدم چنین کرد.

پس جبرئیل گفت: خداوند متعال تو را آفرید و توبه ات را پذیرفت و همسرت حوّا بر تو حلال گشت.

2 . یحیی بن أبی العلای رازی نقل کرده: مردی بر حضرت امام صادق(علیه السلام) وارد شد و عرض کرد: فدایت شوم خبر دهید مرا از معنای فرموده حق تعالی: } ن ، وَالْقَلَمِ وَ مَا یَسْطُرُونَ{ .[4]

و نیز از فرموده اش به ابلیس: } قَالَ فَإِنَّکَ مِنْ الْمُنْظَرِینَ * إِلَی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ{ و همچنین از این خانه (کعبه) که چگونه بر مردمان واجب شد به زیارتش بیایند؟

راوی گوید: امام(علیه السلام) به او توجّه کرده، فرمود:

پیش از تو کسی از آنچه تو پرسیدی از من سؤال نکرده است. بدان حق ـ عزّ وجلّ ـ وقتی به فرشتگان فرمود: من در زمین برای خود خلیفه ای قرار دادم. تمام آن ها از این کلام به ضجّه و فریاد آمده و گفتند: پروردگارا! اگر می خواهی برای خود خلیفه ای در زمین قرار دهی، او را از ما انتخاب کن که طاعت و فرمانت را می بریم.

خداوندِ دانا در جوابشان فرمود: من می دانم آنچه را که شما نمی دانید.

فرشتگان پنداشتند این کلام باری تعالی ناشی از خشم او بر ایشان است، پس به عرش پناه برده و آن را طواف نمودند، حق ـ جلّت عظمته ـ به ایشان امر کرد خانه ای را که از مرمر و سقفش از یاقوت سرخ و ستون هایش از زبرجد بنا شده بود، طواف کنند; خانه ای که هر روز هفتاد هزار فرشته داخل آن می شدند و بعد از آن تا وقت معلوم دیگر به آن وارد نگشتند.

سپس امام فرمود: و } ...یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ{ روزی است که در صور یک بار دمیده شود و میان دمیدن اوّل و دوّم، ابلیس هلاک می شود.

و امّا «نون»، عبارت است از نهری در بهشت که آبش از برف سفیدتر و از عسل شیرین تراست. حق تعالی به این آب می فرماید: مرکّب شو، پس بلا فاصله مرکّب می گردد. سپس درختی را با دستش می کارد (امام(علیه السلام)برای رفع شبهه ای که برای گروه مشبّهه[5] پیش آمده بلا فاصله فرمودند: مقصود از «ید» قوّه و قدرت است نه آن معنایی که در توهّم گروه مشبّهه می باشد). پس از آن، به درخت می فرماید: قلم شو و به دنبال آن، به قلم امر می کند: بنویس.

درختی که قلم شده عرض می کند: چه بنویسم؟

حق ـ جلّت عظمته ـ می فرماید: آنچه را که تا روز قیامت واقع خواهد شد، بنویس.

پس قلم به فرمان خدا تمام وقایع را می نگارد و آن را به نفخ صور و هلاکت ابلیس ختم می کند و بعد خداوند متعال به آن می فرماید: تا وقت معلوم، البّته سخن مگو و تکلّم مکن.

3 . ابن ابی عمیر، از اصحاب و یاران ما از امام باقر یا امام صادق(علیهما السلام) نقل کرده اند که: از آن جناب راجع به ابتدای طواف پرسیدند؟

حضرت فرمودند: خداوند ـ تبارک و تعالی ـ وقتی خواست آدم(علیه السلام) را بیافریند، به فرشتگان فرمود: در زمین برای خود خلیفه و جانشینی قرار خواهم داد.

دو فرشته از فرشتگان عرض کردند: آیا کسی را خلیفه خود قرار می دهی که در زمین فساد کرده و خون ها می ریزد؟

پس میان آن دو فرشته و حق ـ عزّ وجلّ ـ حجاب ها زده شد، در حالی که نور حق ـ جلّت عظمته ـ برای فرشتگان ظاهر و روشن بود. بعد از واقع شدن حجاب، آن دو فرشته دانستند خداوند از کلامشان به خشم و غضب آمده، لذا به دیگر فرشتگان گفتند: چاره ما چیست و چگونه توبه کنیم؟

فرشتگان گفتند: ما توبه ای برای شما نمی شناسیم مگراین که به عرش پناه ببرید.

امام(علیه السلام) فرمودند: پس آن دو فرشته، به عرش پناه بردند تا این که حق تعالی توبه آن ها را پذیرفت و حجاب ها را از میان برداشت و چون دوست دارد که با چنین عبادتی، عبادت شود; از این رو، بیت را در زمین آفرید و طواف در اطراف آن را بر بندگان واجب کرد و بیت المعمور را در آسمان آفرید و هر روز هفتاد هزار فرشته داخلش شده و تا روز قیامت از آن بیرون نمی آیند.

4 . فضل بن یونس روایت کرده است که: ابن ابی العوجاء، از شاگردان حسن بصری بود. او از مسیر توحید منحرف شد. به وی گفتند: از مذهب مولایت جدا شدی و داخل در چیزی شدی که نه اصلی دارد و نه حقیقتی؟!

گفت: مولای من مِخلَط است; یعنی گاهی قائل به قضا و قدر است و گاهی به جبر. نمی دانم پایبند مذهبی هست یا نه!

راوی می گوید: ابن ابی العوجاء در همان حالت تردّد و انکار کسی که بر او حجت نماید داخل مکه شد، اما علما از مجالست و مذاکره با او کراهت داشتند، به خاطر بدزبانی و فساد ضمیرش.

روزی خدمت امام صادق(علیه السلام) آمد و در مجلس آن حضرت، که جماعت از نظریات آن امام استفاده می کردند، نشست و گفت: ای ابو عبدالله، مجالس امانت هستند و به ناچار باید کسانی که اهل سخن گفتن و سؤال هستند، مطلب خود را مطرح کنند، آیا به من اذن در سخن گفتن می دهید؟

امام(علیه السلام) فرمود: هر چه می خواهی بگو.

پرسید: تا کی این خرمن را با پاها می کوبید و به این سنگ پناه می آورید و این خانه افراشته از آجر و کلوخ را می پرستید و همچون شتران فراری، دور این خانه «هروله» می کنید؟ هرکس در این باره بیندیشد، می داند که این کار را کسی غیر فرزانه و بی اندیشه بنیان نهاده است. پس بگو، که تو رییس این آیین و قلّه آنی و پدرت پایه و نظام آن است.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: خداوند هرکس را گمراه و کوردل سازد، حق را برایش ناخوش می دارد و به کامش گوارا نمی آید و شیطان سررشته دار و همنشین او می شود و او را به وادیِ هلاکت می کشاند و از آن بیرونش نمی آورد. این خانه ای است، که خداوند بهوسیله آن بندگانش را به پرستش خود فراخوانده است، تا در انجام آن، میزان طاعتشان را بیازماید. از این رو، بندگان را به بزرگداشت و زیارت آن تشویق کرده و آن را جایگاه پیامبران و قبله گاه نمازگزاران قرار داده است. پس آن، شعبه ای از رضای الهی و راهی به سوی آمرزش خدایی است که بر راستای کمال و کانون عظمت و جلال استوار شده است.

خداوند متعال آن را دو هزار سال قبل از گستراندن زمین، خلق نمود و سزاوار است که در آنچه امر کرده، اطاعت شود و از آنچه نهی کرده باز دارد. خداوندی که ایجاد کننده ارواح و صورت ها است.

ابن ابی العوجاء گفت: ای ابو عبدالله، ذکر باری تعالی نمودی اما نزول و حلول ذات او بر غایب نمودی! فرمود: وای بر تو، چگونه او غایب است، در حالی که با مخلوقات خود حاضر است و از رگ گردن به آن ها نزدیکتر است. سخن آنان را می شنود و هیکل آنان را می بیند و اسرارشان را می داند؟

مخلوق آن است که هرگاه از مکانی به مکانی رود، آنجا را اشغال می کند و نمی داند در جای قبلی اش چه چیز حادث شده، اما خداوند عظیم الشأن ملک الدیان، هیچ مکان از او خالی و او به هیچ مکان مشتغل نیست و نیز به هیچ مکانی اقرب از مکان دیگر نیست و آن کس که به آیات محکم و دلایل روشن بر انگیختش و به نصرتش کمک کرد و برای تبلیغ رسالتش انتخاب نمود، ما را تصدیق می کند که پروردگارش او را برانگیخت و با او سخن گفت.

ابن ابی العوجاء برخاست و به یارانش گفت: چه کسی مرا در این دریا انداخت؟ من از شما شرابی طلب کردم و شما مرا در آتش انداختید؟! گفتند: در مجلس او شخصی حقیر بودی. گفت: او فرزند کسی است که سرهای کسانی را که می بینید حلق نمود!

5 . امام رضا(علیه السلام) در پاسخ پرسش های محمّد بن سنان نوشت: علّت حج، ورود به (میهمان سرای) خداوند و درخواست افزایش و بیرون آمدن از گناهان است و برای آن که از گذشته توبه کند و عمل از سر گیرد و نیز در حج، خرج کردنِ ثروت ها و رنج و خستگی و بازداشتن بدن ها از خواسته ها و لذایذ و در عبادت به خدا نزدیک شدن و خضوع و فروتنی و کرنش و مذلّت (در پیشگاه حق) و بیرون آمدن در گرما و سرما و ایمنی و ترس است، به صورت حرکتی پیوسته. به علاوه در حج، برای همه مردم منافعی است و شوق و کشش و بیم به سوی پروردگار سبحان و نیز رها کردن سنگدلی و خسّت و غفلت و ناامیدی است و تجدید حقوق و بازداشتن جان ها از فساد و سود بردن هرکه در شرق و غرب و خشکی و دریاست; چه حج گزار و چه تاجر و وارد کننده کالا و فروشنده و خریدار و کاسب و بینوا که حج نمی گزارند و همچنین رفع نیازهای مردم اطراف و جاهایی که می توانند در آن جا گرد آیند، تا منافع خویش را شاهد باشند.

و علت یک مرتبه واجب بودن حج این است که خداوند متعال در واجبات ضعیف ترین مردم را در نظر گرفته، که از جمله این واجبات حج است، سپس تشویق کرده افراد توانا را به قدر توانشان بر انجام آن.

6 . هشام بن حکم گوید: از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم: به چه علّت، خداوند بندگان را مکلّف ساخته که حج بگزارند و کعبه را طواف کنند؟

فرمود: خداوند مردمان را آفرید نه برای علّتی، جز آن که خواست، پس آنان را تا مدتی معیّن آفرید و به ایشان فرمان داد و بازداشت به آنچه که فرمانبرداری در دین و مصلحتشان باشد در کار دنیایشان. پس در حج، گرد آمدن از شرق و غرب را قرارداد، تا یکدیگر را بشناسند و هرکدامشان کالاهای تجارتی را از شهری به شهری ببرند، تا از این رهگذر ، کرایه دهنده و شتربان سود ببرد و تا آن که نشانه های رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و اخبار او شناخته و یاد شود و فراموش نگردد و اگر هرقومی به شهرهای خودشان و آنچه در آن هاست اتّکا می کردند، هلاک می شدند و شهرها ویران می شد و جذبِ کالا و سود بردن ها از میان می رفت و از خبرها آگاه نمی شدند. این است علّت حج!

7 . امام رضا(علیه السلام) در جواب نامه محمّد بن سنان از جواب سؤال هایی که پرسیده بود فرمود: علّت طواف این خانه، چنان بود که خداوند به فرشتگان فرمود: «من در زمین جانشین قرار می دهم». فرشتگان پاسخ دادند: «آیا کسی را قرار می دهی که در آن فساد می کند و خون ها می ریزد؟!» و چون فرشتگان این پاسخ را به خدای تبارک و تعالی دادند، دانستند که گناه کرده اند، پس پشیمان به عرش او پناهنده شدند و آمرزش طلبیدند.

پس خدای متعال دوست داشت که مانند آن، بندگان نیز عبادت کنند، پس در آسمان چهارم خانه ای در برابر عرش به نام «ضراح» قرار داد و در آسمان دنیا، خانه ای به نام «بیت المعمور» در برابر «ضراح» قرار داد و سپس این خانه «کعبه» را در برابر «بیت المعمور» قرار داد. آنگاه به آدم فرمان داد که بر آن طواف کند و توبه اش را پذیرفت و این سنّت تا روز قیامت درفرزندانش جاری شد.

8 . ابو حمزه ثمالی گوید: بر محضر حضرت امام باقر(علیه السلام) وارد شدم، آن حضرت مقابل دری که به طرف مسجد نصب شده بود، نشسته و به مردم در حال طواف می نگریستند، حضرت به من فرمودند: ابو حمزه! این مردم به چه چیزی امر شده اند؟

من ندانستم چه پاسخی بگویم، بنابراین از پاسخ فرو ماندم. حضرت خودشان فرمودند: ایشان مأمورند که این سنگ ها را طواف کرده، سپس نزد ما آیند و دوستی خود را به ما اعلام کنند.

9 . عبدالرحمان بن حجاج گوید: از حضرت صادق(علیه السلام) پرسیدم: مردی به صیدی که در خارج حرم بوده و به طرف حرم می رود و دو فرسخ با مسجد فاصله دارد، تیری می زند و حیوان می گریزد و خود را به حرم می رساند و در آنجا از ضرب تیر از پای درمی آید، آیا بر تیرانداز کفاره ای هست یا نه؟

فرمود: کفاره ای بر او نیست و وی مانند کسی است که در خارج حرم تله ای نصب می کند، سپس صیدی در آن می افتد و با اضطراب و زحمت خود را به حرم می رساند و داخل آن می شود، ولی در حرم می میرد، در اینجا بر نصب کننده تله کفاره ای نیست; زیرا در جایی تله گذارده که برایش حلال بوده، تیرانداز هم در جایی تیرانداخته که برایش حلال بوده، پس بر او کفاره ای نیست. عرض کردم: این بیان از نظر مردم قیاس است. فرمود: چیزی را برای تو به چیز دیگر تشبیه کردم تا حکم را بفهمی (نه آن که به دلیل شباهت، حکم آن را به این سرایت دهم).

10 . خلاد از حضرت صادق(علیه السلام) در باره شخصی که کبوتری از کبوتران حرم را سر برید، نقل می کند که فرمود: وی باید فدا و عوض آن را بپردازد. پرسیدم: آیا می تواند آن را بخورد؟ فرمود: خیر. گفتم: بعد از سر بریدن اگر حیوان را بیندازد و برود چطور؟ فرمود: یک عوض دیگر بر عهده اش می آید. پرسیدم: پس وی چه کند؟ فرمود: باید حیوان را دفن کند.

11 . معاویة بن وهب گوید: به امام صادق(علیه السلام) عرض کردم: آیا مکه و مدینه مانند سایر بلاد هستند و حکمشان با هم متحد است؟ فرمود: بلی. گفتم: برخی از اصحاب روایت کرده اند که شما به ایشان فرموده اید اگر پنج روز در مدینه ماندید نماز را تمام بخوانید. حضرت فرمود: این اصحاب شما به مدینه می آمدند و هنگام نماز از مسجد بیرون می رفتند، من از این کار کراهت داشتم. از این رو این حرف را به آن ها گفتم.

12 . معاویه گوید: به امام صادق(علیه السلام) عرض کردم: مادرم در سفر حج با من همراه و دردمند و بیمار است، وظیفه وی چیست؟

حضرت فرمود: به او بگو از آخرین میقات و نزدیکترین آن ها به مکه مُحرم شود; زیرا پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) برای اهل مدینه ذوالحلیفه و برای اهل مغرب جُحفه را میقات قرار داده اند.

معاویه گوید: مادرم از جحفه محرم شد.

13 . ابراهیم کرخی گوید: از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم: مردی در غیر ماه های حج از غیر مواقیتی که پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) معین کرده اند، احرام حج بسته است، حکم وی چیست؟

حضرت فرمودند: احرامش صحیح نیست، اگر خواست به منزلش برگردد، باز گردد و تکلیفی بر او نیست و اگر خواست ادامه دهد و بگذرد، بگذرد، اما منتهی وقتی به یکی از مواقیت تعیین شده رسید، از آنجا محرم گشته و عملش را عمره قرار دهد نه حج، این کار از رجوع به منزلش بهتر است; زیرا وی اعلان کرده که به احرام حج محرم شده است، حال رجوعش به منزل و انصراف از آن سزاوار نیست.

14 . ابو بصیر: از امام صادق(علیه السلام) درباره شخص مُحرمی می پرسد که کمربندی را ـ که پولش در آن است ـ محکم به شکمش می بندد. حضرت فرمود: محکم ببندد، تا از آن مطمئن شود، که با همین خرجی، می تواند حجش را تمام کند.

15 . زراره از حضرت باقر(علیه السلام) در باره مُحرمی که از سر فراموشی با همسرش همبستر شده پرسید، حضرت فرمود: چیزی بر عهده اش نیست; زیرا وی به منزله کسی است که در ماه رمضان از روی فراموشی غذا خورده باشد.

 

منبع: حوزه
--------------------------------------
پی نوشت:

[1] محمد محمدی ری شهری، با همکاری عبدالهادی مسعودی، حج و عمره در قرآن و حدیث، ترجمه جواد محدثی، قم، دارالحدیث، 1381
[2] شیخ صدوق، علل الشرایع، انتشارات مکتبة الصدوق، تهران.
[3] نهج البلاغه (صبحی صالح) صص292 ـ 294 ، خطبه شماره 192
[4] قلم : 1.
[5] مشبّهه کسانی هستند که صفات مخلوقات را با همان معنای محسوس و مادی بر خدا حمل می کنند و می گویند : خدا مانند ما چشم و دست دارد و او از بالای آسمان دنیا به پایین می آید . مشبّهه چندین فرقه گشته اند ، نکـ : معجم الفرق الاسلامیه ، ص225

کلمات کلیدی: 
 
نگاهی به اسرار حج
 
 
6

سال ها و قرن هاست که اندیشه ها، زبان ها و قلم های بسیاری، به تلاش برای شناختِ «اسرار حج» و فلسفه احکام و عبادات، پرداخته و از این رهگذر، تألیفات ارزشمند و گرانقدری پدید آمده و فرهنگِ مکتوب دینی را غنی ساخته است.

کتاب «فلسفة الحج فی الاسلام» که به قلم «شیخ حسن طراد» از محققان خوش ذوق و علمای شیعی در لبنان است، یکی از این آثار است. این اثر در سال 1418 ق . در 236 صفحه، از سوی انتشارات «دارالزهرا» در بیروت منتشر شده است.

خوشحالیم که ضمن معرفی این کتاب به خوانندگان گرامیِ «میقات حج»، فشرده ای از مباحث آن و دیدگاه های نویسنده را تقدیم کنیم.

 

اسرار حج

 

عبادت، فلسفه آفرینش انسان است و اگر با شرایط و آدابش انجام شود، رابطه ایمانی و عبودیت انسان با خدا را تحکیم می بخشد. نتیجه مثبت عبادت همان «تقوا» است که روح و قلب عبادت است و عبادت بی تقوا، پیکری بی جان است.

همه عبادت ها از جمله حج، از همین رمز و راز برخوردارند و با تأمین روحیه تعبد و تسلیم، سیر انسان را هماهنگ با مجموعه هستی در مسیر هدف خلقت و کمال وجود، تنظیم می کنند.

برای روشن شدن این هدف و بهره نهفته در حج، باید در برابر یکایک برنامه حج درنگ و تأمّل داشت.

 

اخلاص

 

پیش از پرداختن به رموز و اسرار و فواید هریک از اعمال این عبادت مقدّس، باید از مهم ترین رکن آن یاد کرد که درستیِ عمل و پذیرش این عبادت و رسیدن به هدف، به آن بسته است، یعنی «اخلاص» که در همه عبادت ها شرط نخستین است.

آن چه زمینه ساز فراهم آوردن این عنصر اساسی است، اهمیت دادن به نقش آن در درستی عبادت و برخورداری انسان از ثواب است. باید کمی به خود نگریست و انگیزه های درونی را ارزیابی کرد و آن را از هر انگیزه غیرالهی پیراسته ساخت و همانگونه که آلودگی جامه، مانع صحّت نماز است، باید آلودگی نیّت را هم مانع صحّت و پذیرش نماز و هر عبادت دیگر دانست و با نیّت پاک، به عبادت پرداخت و به رضای الهی رسید. هم آیات قرآن به این اخلاص در عبادت فرمان داده است، هم توصیه اکید رسول خدا صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام است. بالاترین انگیزه عبادت هم «حبّ الهی» است که به فرموده حضرت علی علیه السلام عبادت آزادگان است و برتر از عبادتی است که به قصد رسیدن به بهشت و ثواب یا به انگیزه گریز از عذاب دوزخ انجام می شود. برای رسیدن به اخلاص نیز، از جمله باید با راه ها و روش هایی آشنا شد که ابلیس از آن ها وارد می شود و بهره می گیرد و عبادت را تباه می سازد، مثل ایجاد تردید در اصل خدای متعال، یا ارزش و جایگاه دین و نقش آن در مدیریت جامعه، یا جاودانگی تعالیم اسلام و قدرت داشتن بر پاسخگویی به نیازهای روز. اگر از این راه ها نتوانست، حسنات او را از راه دیگری می سوزاند و خاکستر می سازد، راه آلوده ساختن به گناهان، یا آمیختن نیت به ریا و خودنمایی.

 

پاکی مال

 

گام دیگر پس از پاک سازی درون از ریا و عوامل عمل سوز، پاک سازی مال از حقوق شرعی است و بدون آن نماز و عبادات و حج انسان تباه می شود. حاجی که بخواهد با مال و ثروتی که حقوق دیگران به آن تعلّق گرفته، هزینه سفر حج و تهیه جامه احرام و قربانی و... را بپردازد، نماز و طواف و حجّش باطل می شود و از قربانی حرام بهره ای نمی برد و از مسیر طاعت و بندگی که جوهره حج و عبادات دیگر است، دور می شود.

اهتمام به ادای این حقوق لازم است و سهل انگاری در پرداخت خمس و حقوق واجب مالی و امروز و فردا کردن، حاجی را در پرتگاه این تباهی عمل و عبادت قرار می دهد و نوعی بی توجهی به سپاس نعمت های الهی به شمار می رود.

 

همسفر خوب

 

حج، علاوه بر آن که عبادت است، یک سفر و کوچ هم محسوب می شود. نقش همسفر و همراه در موفقیت آمیز بودن سفر را نمی توان انکار کرد، به خصوص اگر این همسفر، عهده دار کارهای کاروان و مدیریت حج زائران باشد. همسفر خوب کسی است که این ویژگی ها را داشته باشد: دین شناسی و آگاهی از مسائل شرعی، راستگو و درست کردار و امین بودن، صبوری و داشتن سعه صدر و ظرفیت و تحمّل.

برترین و کارآمدترین همسفر و همراه انسان «خدا» است که می تواند پیوسته تکیه گاه و همدم و مونس انسان قرار گیرد و ضعف انسان را به قدرت خویش جبران کند و در مشکلات، هراس زائر را به ایمنی تبدیل سازد و او را تقویت روحی و ایمانی کند. «دعا» کلید ارتباط با این همدم دایمی است و انس با او، انسان را از احساس تنهایی نجات می دهد.

 

حج، کوچ فکری و روحی

 

عبادت، برای رساندن انسان به ارزش های برتر معنوی و گسستن از وابستگی های مادّی است. روح، کششی به سوی بالا و افق های متعالی دارد و عبادت، زمینه ساز این ارتقای روحی است وسبک بالی روح، در سایه پرستش فراهم می آید. نمازهای روزانه، مثل شستشوی پنج نوبت در آب که بدن را پاک می کند، پاک ساز روح از آلایش های گناهان است. حج نیز با آن که در سراسر عمر یک بار واجب است، همین نقش را ایفا می کند و ویژگی ها و کیفیتی که در این عبادت نهفته، آن را امتیاز می بخشد و رنج های سفر و تنگناهای انجام اعمال، پالاینده روح و بیدارگر فکر است. «عامل کیفی» حج، جبرانِ «عامل کمّی» را بر عهده دارد و حج را به مثابه حضور در یک میدان نبرد می سازد. از این رو اثربخش تر و کارسازتر است.

در این فریضه، هم حرکت جسمی است هم فکری، هم تلاش بدنی است هم تکاپوی روحی، و جان آدمی با این دوبال در آسمان فضیلت و معنویت به طیران می آید. در سایه حرکت فکری است که انسان به فلسفه آفرینش و رمز عبودیت و بندگی خویش نزدیک تر می شود و به منافع برتر از سود مادّی می اندیشد و «راه آخرت» را می پیماید و از دوراهیِ تقوا و عصیان، راه تقوا و طاعت را برمی گزیند. این کوچ معنوی برای یک مسلمان بسیار سودمند است. در کنار آن تحرّک جسمی هم وجود دارد و ناگفته پیداست که هر حرکت جسمی، مسبوق به حرکت فکری و رسیدن به مرحله عزم و اقدام است. مجموعه این برنامه ها «ملکه عبودیت» را برای انسان فراهم و روح بندگی را تقویت می کند.

بازگشت آثار و نتایج حج، به خودِ حاجی است و ثمراتش در زندگی خود او متجلّی می شود. قرآن هم فرموده است که از قربانی شما، گوشت و خونی به خدا نمی رسد، بلکه تقوای شما به خدا می رسد(1) و این اشاره به بهره وری خود انسان از عبادات خویش است و آن که سود می برد، خود اوست نه خدا. باز هم قرآن، ثمره حضور در عرصه مهم و گسترده حج را مشاهده منافع خویش معرفی می کند ...یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ * لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ... .(2)

این که اسرار و فواید حج چیست، نیاز به توضیح و تبیین دارد. از احرام گرفته تا طواف و نماز و قربانی و وقوف و... همه حکمت ها و اسراری دارد که باید آن ها را شناخت و شناساند. مؤمنان راستین باور آگاهانه دارند که خداوند، سرچشمه خیر و نیکی است و از رهگذر تشریع این گونه عبادت ها هم قصدی جز خیررساندن به بندگان ندارد. پس باید خیرهای نهفته در این شعائر و عبادات را فهمید. توجّه به این حکمت ها و فلسفه ها ریشه در دین ما دارد. امام صادق علیه السلام در «توحید مفضّل» به تبیین این گونه معارف پرداخته است، کتاب «علل الشرایع» مرحوم صدوق، براساس همین هدف تدوین شده است. علمای بسیاری هم به نگارش کتاب هایی در فلسفه عبادات پرداخته اند.

شناخت این حکمت ها، ایمان را راسخ تر و معرفت را ریشه دارتر می سازد.

 

حکمت احرام

 

نخستین گام حج یا عمره، «احرام» است. چرا احرام؟ و چرا از میقاتی معیّن؟

این که کیفیت انجام حج، مقیّد به قیود و آدابی است، درسی تربیتی در مسیر عبادت، خضوع و تسلیم در آستان خداوند است. حتی اگر راز آن را ندانیم، خود این فرمان و لزوم اطاعت آن، سازندگی دارد و گردن نهادن به حکم خدای حکیم، نشانه پذیرش و ایمان عمیق است. در قرآن نیز تن دادن به داوری خدا و چون و چرا کردن در آن چه فرمان اوست، دلیل ایمان راستین است.(3)

به هرحال، حکمت احرام آن است که وقتی زائر به میقات می رسد، در ذهن خویش صورت اقدام برای ورود به حرم الهی و مراعات محرّمات و حرمت نهادن به اوامر خدا را ترسیم کند و همه اعمال را با همین نیت و ذهنیت انجام دهد. برای این که احساس در جان زائر اثر عمیق بگذارد، خواسته شده که وضع ظاهری خویش را که نمودار شؤون دنیوی و حالت اهل دنیاست تغییر دهد و لباس آخرت بپوشد و شبیه آنان گردد که با مرگ، به آخرت قدم می گذارند و از جامه های دنیوی عریان می شوند. این حالت، خشوع او در پیشگاه خدا و قطع وابستگی به جلوه های دنیوی را در پی دارد. بر زبان آوردن ذکر «لبّیک»، بیانگر آمادگی روحی برای پذیرش هر ندا و فرمانی است که تکلیفی شرعی را در بر دارد، چه امر باشد چه نهی.

فریضه هایی چون روزه، نماز، خمس، زکات و جهاد، با همه مفاهیمش، به نحوی در دل حج نهفته است و احرام، آغاز پایبندی به انجام فرمان نسبت به «امساک»هایی است که در طول حج خواهد داشت. مشقّت های حج و نماز طواف و قربانی و... همان رهاوردها را دارد که عبادات یادشده داراست.

احرام، محرِم را با دیگران همسان می سازد و امتیازات و مرزهای تشخّص و نمودهای برتری را از میان برمی دارد و همگان را یکسان در پیشگاه خدا به تکرار شعار واحد می کشاند: «لَبَّیْکَ اللّهُمَّ لَبَّیْک...»

 

حج و درس تواضع

 

نقش حج، تربیت بر اساس تواضع و خاکساری و لغو امتیازات اجتماعی است. خدا خواسته از نظر امکانات مادّی ظاهری، همه در پایین ترین سطح باشند تا تنظیم امور جامعه، آسان تر شود. این آموزه، از خلال تجرّد از لباس های دوخته و علائم تشخّص آفرین به دست می آید تا از این رهگذر به امتیاز معنوی «تقوا» نائل آیند و شکل و ظواهر را معیار برتری ندانند.

حج به راحتی این اثر روحی را در انسان پدید می آورد و او را به «مکارم اخلاق» که هدف بعثت پیامبر اسلام است نزدیک تر می سازد.

 

حج و پارسایی

 

دلبسته نبودن به دنیا و زهد ورزیدن، از مکارم اخلاق است و یکی از درس های تربیتی حج همین است. از نخستین لحظات تصمیم گرفتن برای حج،مشقّت ها،رنج های جانکاهِ راه و اعمال و ازدحام مطاف و صحنه رمی جمرات و شداید وادی منا به ذهن انسان می آید و شبحی از مرگ ترسیم می شود. این تصوّرات، یادآور آن است که وی در این دنیا نزد خویشان و دوستان مهمان است وجایگاه ابدی جای دیگری است که آن جا دستاورد عمل دنیوی خودرا مشاهده خواهد کرد و یا به بهشت یا دوزخ خواهد رفت. به این سبب، وابستگی به دنیا کمتر و توجه به آخرت بیشتر می شود. احساس می کند که تحت مراقبت الهی و در پیشگاه او قرار دارد و حالتی بین خوف و رجا در وی پدید می آید.

دستورالعمل ها و امر و نهی های حج و محرّمات بسیار که باید مراقب آن ها باشد، حالتی از بیداری و مواظبت و پرواپیشگی در وی ایجاد می کند، تا پس از درآمدن از احرام نیز، این کنترل های دقیق را بر اعمال و حالات خویش داشته باشد.

 

حج و امنیت

 

از درس های تربیتی حج، ایجاد فضای امن و آرام و گسترش آن نسبت به همه کس و همه چیز است. حتّی غیرمسلمان از رفتار حاجی در آرامش است. آزار او حتی به حیوانات و مرکب سواری خویش هم نمی رسد. گیاهان و درختان و حشرات هم در مقطعی از اعمال، احساس امنیت می کنند.

حج، صفت بردباری و تحمّل و سلم و پرهیز از آزار و جفا به موجودات دیگر را در انسان به ودیعت می گذارد. اگر به این خصلت، آگاهانه بنگرد، آن را به مثابه صفتی شایسته در طول زندگی تلقّی می کند و در رفتار اجتماعی او جز سلم و صلح نخواهد بود و این گونه به قرب و رضای الهی نزدیک تر می شود و تا حدّی رشد می کند که بدی را با خوبی پاسخ می دهد و خشم خود را فروخورده، از دیگران درمی گذرد و با رشته محبّت و احسان، دل ها را شکار خویش می سازد.(4)

خدای متعال، چهارماه حرام (ذی قعده، ذی حجه، محرم و رجب) را برای همین هدف قرار داده که صلحی فراگیر در همه جا و همیشه پدید آید، نه تنها در حرم و در حال احرام. مراعات این برنامه ها پس از بازگشت هم در رفتار و سلوک حاجی اثر می گذارد و او را به برکات صلح و امنیت واقف می سازد.

 

حج و پای بندی به آداب

 

احکام دین و آداب و سنن شرع، وقتی در رفتار یک مسلمان جلوه کند، ارزش آن روشن می شود. در سایه حج، تعهّد به این آداب، در روح و رفتار زائر رسوخ می کند، از دروغ و ناسزا و استهزا و حرام های زبانی پرهیز می کند، از جدال بیهوده چشم می پوشد و زبان را به خیر و ذکر و دعا عادت می دهد. قرار گرفتن در بوته «ادب اسلامی» و گداخته شدن در کوره «اخلاق قرآنی» او را چنان می سازد که پس از خروج از احرام و در خارج حرم و بعد از بازگشت به میهن نیز، مقیّد به این آداب باشد. البته همه این ها وقتی است که آگاهانه اعمال حج را انجام دهد و فلسفه و عمقِ «احرام» را دریابد.

 

حکمت طواف

 

انجام این تکلیف با کیفیت خاصّ و تعدادمعین، نشان دهنده مراعات پای بندی به احکام الهی و تعبّد در پیشگاه خداست. وقتی طواف به صورت خاص انجام می گیرد، بی آن که زائر، سرّ آن را بداند و تنها به خاطر اطاعت فرمان خدا و انجام تکلیف الهی و با باورداشت نسبت به حکمت آسمانی آن انجام می دهد، روح تعبّد و جوهره عبودیت تقویت می شود.

هرچه تشریع دینی پیچیده تر و رمز آلوده تر باشد که فلسفه تفصیلی آن را ندانیم، در تربیت بُعد تعبّد و تسلیم مؤثرتر است و اگر در آیات و روایات، برخی حکمت های احکام بیان شده، جهت تأکید بر وجود حکمت در احکام خداست، مثل آیاتی که روزه را برای پیدایش تقوا و نماز را بازدارنده از فحشا و منکر و زکات را برای پاک سازی جان ها و جهاد را برای دفع مفسدین و حج را برای مشاهده منافع و عامل یاد خدا می داند. حضرت زهرا علیهاالسلام نیز در خطبه معروف خویش به فلسفه تشریع و برخی از احکام الهی اشاره کرده است (فَجَعَلَ الاْءیمانَ تَطْهِیراً لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ...) .

در روایتی از حضرت رضا علیه السلام آمده است: فرشتگانی که به خلقت آدم اعتراض داشتند، پشیمان شدند و به عرش الهی پناه بردند و استغفار کردند. خدا دوست داشت بندگان نیز این گونه پرستش کنند. در آسمان چهارم خانه ای مُحاذی عرش قرار دارد به نام «ضراح». کعبه را هم در زمین محاذی بیت المعمور قرار داد و از آدم علیه السلام خواست که آن را طواف کند و توبه نماید. این سنّت در نسل او تا قیامت جاری گشت.(5)

البته هدف از طواف، عمیق تر و وسیع تر از آن است که یاد شد. هدف، الزام کامل و انضباط دقیق و هماهنگی با اراده تشریع خداوند است که در همه زندگی لازم است و «طواف»، ترجمانی از آن تعهّد است.

طواف، علاوه بر چرخش اختیاری بر گرد کعبه، هماهنگی با چرخش تکوینی همه موجودات بر گرد محور و مرکزی است که خداوند قرار داده است و از سه جزء اتم (پروتون، الکترون و نوترون) پروتون محور است و آن دو جزء دیگر بر گرد آن می چرخند. انسان نیز جزئی از این هستی است و جسم او از اجزای مادّی ترکیب شده که حرکتی طواف گونه بر گرد مرکز خویش دارند.

می توان چنین برداشت کرد که هدف از وجوب طواف، هماهنگ ساختن حرکت اختیاری انسان بر گرد کعبه یا حرکت اتم بر گرد محور خویش و حرکت فرشتگان بر گرد بیت المعمور است. همه هستی مثل حرکت تکوینی طواف بر محور مشخّص شده انجام می گیرد و حرکت تشریعی هم طواف تمرینی است ارادی برای هماهنگی با این حرکت کلّی تکوینی و نتیجه اش خضوع و تسلیم و عبودیت مؤمن با همه وجودش در برابر اراده الهی است و به هر اندازه این هماهنگی بین دو حرکت تکوینی و تشریعی بیشتر باشد، آرامش و سعادتِ روحی و مادی برای انسان پدید می آید، چون خداوند، هستی را مسخّر انسان ساخته تا به او خدمت کند. نظام تشریعی هم برای کمال و سعادتمند ساختن انسان است. هرگاه دوّمی با اوّلی در زندگی انسان هماهنگ شود، همه آن سعادت و کمال منظور تحقّق می یابد.

در همه عبادات که بر کیفیتی خاص تشریع شده است، دو اثر وجود دارد: یکی اثر خاصّ همان عبادت، دیگری نقشی که همه این ها در سعادت، رشد مادّی و معنوی و کمال دنیوی و اخروی انسان دارند، مثل اعضای یک پیکر، که علاوه بر نقش و وظیفه خاص هریک، در تأمین هدف کلّی یعنی خدمت به انسان در مسیر خیر و احسان همکار و هماهنگ اند. نقش این تعاون وقتی روشن می شود که یکی از اعضا به عللی نتواند وظیفه اش را انجام دهد. تأثیر اختلال کاریِ آن بر همه اعضای دیگر آشکار می شود، هرکدام به تناسب و اهمیت نقشی که در این مجموعه دارد.

در تشبیه عبادت های مختلف به اعضای بدن، می توان نماز را به «قلب» تشبیه کرد که اثری نیرومند بر حیات انسان دارد وحج رابه «عقل». یکی حافظ حیات است، دیگری جهت دهنده به حرکت.

کمترین اثر شعائر حج و انجام این اعمال، ادای تکلیف و سقوط آن از ذمّه انسان است، ولی اثر مطلوبی که خدا خواسته، قرار دادن پیوسته بنده در چهارچوب شریعت الهی است، یعنی باید با ترک همه حرام های شرعی، پیوسته در احرام بماند و پس از پایان طواف، حرکتی عمومی طواف با طواف معنوی قلب بر گرد مرکز شریعت پروردگار آغاز شود و هرگز از هیچ حدّی از حدود این مطاف تخطّی نکند، چرا که قلمرو طواف معنوی به گستردگی حرکات عبادی مکلّف است و به ماه های خاص یا اماکن معیّنی محدود نمی شود.

 

محدوده طواف و نقطه آغاز

 

طواف از حجرالاسود آغاز می شود. به تعبیر روایات، حجرالاسود رمزی از مصافحه وپیمان بستن باخدابرای پای بندی به عبودیت و میثاق فطرت است.

عادت مردم بر این است که با دست راست پیمان می بندند. به بیان مجازی، حجرالاسود هم دست الهی است و رمز قدرت فراگیر الهی. از این رو به این سنگ مقدّس در روایات «یمین اللّه » گفته شده است. خداوند میثاق پیامبران را در این سنگ قرار داده و از مردم خواسته تا امانت تکلیف و مسؤولیت را از طریق این سنگ ادا کنند و به این خاطر در دعای طواف آمده است که هنگام قرار گرفتن در محاذی حجرالاسود، با جمله «اِلهی اَمانَتی اَدَّیتُها...» بر این نکته تأکید کند.

امام سجاد علیه السلام فرمود: هرگاه در مطاف قرار گرفتی، پیش از آن که جسمت طوافِ کعبه کند، دلت صاحب خانه را یاد کند. این، توجه دادن آن حضرت به حقیقت و جوهر عبادات است که باید جسم و جان هماهنگ باشند و «ایمان قلبی» به «عمل اندامی» منتهی شود. بدون این هماهنگی تن و روح، ایمان سودی نخواهد بخشید. رعایت محدوده های طواف و نقطه آغاز و انجام آن و تعداد دورهایش، برای تقویت همین بُعد از وجود انسان است.

 

حکمت نماز طواف

 

در این که پس از طواف، باید نماز طواف را در پشت «مقام ابراهیم» خواند، نکته های مهمی است:

نخست آن که نماز به طور کلّی بارزترین نمود عبودیت و خضوع در پیشگاه خداست و پس از طواف، آن عمل عبادی را به کمال می رساند. دیگر آن که پیوند این نماز به مقام ابراهیم (واتّخذوا مِن مَقامِ إبراهیمَ مُصلّی) توجه دادن نسل های آینده ای که به این جایگاه می رسند به نقشی است که حضرت ابراهیم به همراهی پسرش اسماعیل نسبت به حج داشتند که تجدیدکننده بنای کعبه و برافرازنده پایه های آن بودند. چون پس از طوفان نوح و وزش بادهای توفان، پوشیده و پنهان شده بود و با وزش باد به امر خدا، دیگربار پایه های اساسی آن آشکار شد. نیز آگاهی از سیره این پیامبر بزرگ و عبادت خالصانه وی، شخصیت معنوی و برجسته و نمونه او را که به قلّه اخلاص و توحید رسیده بود آشکارمی سازد و این شناخت، الهام بخش روح عبودیت وقلب عبادت حقیقی است.

آن پیامبر بزرگ، با ایمان و اراده ای بزرگ، سخت ترین آزمون ها را پشت سر گذاشت، تا اسوه دیگران گشت. اقتدا به این شخصیت نیز، تنها نسبت به مواردی نیست که قرآن یاد کرده است (مثل ذبح اسماعیل و طرد شیطان و واگذاشتن همسر و فرزند در بیابانی خشک و...) بلکه همه زمینه های تعبّد و عبادت خالص را فرا می گیرد.

ابراهیم، با ایمان خالص خویش، آن امتحانات را با موفقیت پشت سر گذاشت، تا به خواست الهی اسوه مؤمنان قرار گیرد و همسرش هم سرمشق زنان باایمانی شود که در معرض این گونه آزمایش ها قرار می گیرند و باید باتحمّل مشقت های جسمی و روحی، اراده و فرمان حق را اجرا کنند. دشوارترین مرحله آزمونِ هاجر، تشنگی اسماعیل در آن صحرای خشک بود که مادرش در پی آب برای کودک، مسیر بین کوه صفا و مروه را هفت بار پیمود و از رحمت خدا نومید نشد، تا آن که چشمه از زیر پای اسماعیل جوشید و رحمت الهی شامل آن مادر و فرزند شد و جسم و جانشان را سیراب ساخت و آموخت که در نهایت غربت و تنهایی و بی پناهی هم، خدا بهترین پناه و تکیه گاه است. قبیله «جُرهم» نیز که این عنایت خدا را شاهد بودند، محبت آن کودک و مادر را بر دل گرفتند، به خصوص وقتی فهمیدند که او از نسل ابراهیم است و مادرش همسر اوست و این همان دعای حضرت ابراهیم بود که:

رَبَّنَا إِنِّی أَسْکَنتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیُقِیمُوا الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنْ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنْ الثَّمَرَاتِ .(6)

حکمت الهی جایزه ای دیگر به هاجر بخشید، تا جبران آن صبر و خلوص باشد، یعنی سعی میان صفا و مروه، همسان هاجر بر هر حاجی واجب شد، تا یاد هاجر به عنوان الگویی برای آنان که در راه هدفی بزرگ می کوشند و صبر می کنند تا به رضای الهی برسند، جاودانه بماند.

داستان هجرت ابراهیم با همسر و کودکش به این سرزمین درس های متعدّد داشت، مانند: تسلیم و رضا به قضای الهی، تحمّل سخت ترین آزمون ها در راه اجرای فرمان، توکّل آگاهانه بر خداوند و فضل او، تبدیل شدّت به فرج برای صابران و... که فرمان ذبح فرزند، بزرگ ترین این آزمون ها بود و می بایست این درس ها سرمشق مؤمنان به خدا قرار گیرند.

 

حکمت رمی و ذبح و حلق

 

در قربانی به پیشگاه خدا و رمی جمرات درروزعیدقربان، حکمت هاست. رهاورد قربانی، نیکی و احسان به فقیران است. هرچند اگر زمینه بهره وری تهیدستان از گوشت قربانی هم فراهم نباشد، خود این کار، روح عبودیت و فرمانبرداری از خدا را در جان مکلّف افزون تر می سازد. در عین حال، مسؤولان امر باید با برنامه ریزی حساب شده، زمینه استفاده از این ثروت هنگفت ـ که با انگیزه های الهی تقدیم می شود ـ و توزیع آن میان نیازمندان کشورهای اسلامی را فراهم آورند تا مصداق تبذیر نگردد.

«رمی جمره» در صبح روز دهم، یادآور طرد شیطان و نفی وسوسه های او در عمل نکردن به فرمان خداست. چه در داستان حضرت اسماعیل باشد که سه بار شیطان را از خویش راند، چون وسوسه می کرد که خود را برای قربانی شدن آماده نسازد، و چه مربوط به حضرت ابراهیم که شیطان را می راند و هربار با هفت سنگ، تا مانع انجام امر خدا نشود. برخی هم گفته اند علاوه براین پدر و پسر، شیطان هاجر را هم وسوسه می کرد تا برای قربانی شدن فرزندش رضایت ندهد و مانع ذبح گردد.

کار این سه شخصیت بزرگ، الگویی برای همه مؤمنان تاریخ شد، که دستور خدا را هرچه سخت باشد اطاعت کنند و راضی به قضای الهی باشند. پدر، الگوی پدران، مادر، الگوی همه مادران و اسماعیل، الگوی جوانان، تا جوانان با الهام از اسماعیل، وارد میدان های جهاد اکبر و اصغر شوند و از نثار خون و جان در راه خدا و اهداف متعالی سرباز نزنند.

این عمل در حج، احیاگر آن خاطره ها و فداکاری هاست، تا درس آموز ایثار و عبودیت و تسلیم باشد و انسان را در میدان مبارزه با نفس، نیرو بخشد.

حلق و تقصیر پس از رمی و قربانی، رمزی برای زدودن گناهان و زوال آلودگی خطاها از روح و جان است، تا فلسفه تحقق تقوای الهی که در همه عبادات از جمله در حج نهفته است، ظهور یابد.

این گونه است که حج، در قلمرو آثار و نتایجی که دارد، به خودشناسی و مردم شناسی هم کمک می کند، تا هرکس میزان موفقیت خویش را در این عرصه دریابد و بداند که آیا حج، تحوّل و دگرگونی در وضع او پدید آورده است یا نه؟ مثل دانش آموزی که در امتحان مردود می شود و در همان کلاس قبلی می ماند، یابیماری که پس از مداوا باز هم تندرستی خویش را باز نمی یابد، این نشانه بی خاصیتی آن درس و این درمان است.

حج نیز می تواند آزمونی برای موفقیت انسان در امتحان خودسازی به شمار آید، چون در مدرسه دین و مکتب ایمان هم بعضی به موفقیت می رسند و برخی مردود می شوند. میزان پای بندی به احکام الهی، شاخص قبولی در این کلاس و مدرسه است.

ابتلای انسان های خداباور به انواع رنج ها و بلاهای آسمانی، برای تقویت روح و ایمان و صبر و آموزش درس و تسلیم در برابر مشیت و فرمان الهی است و آن چه در زندگی انبیای الهی و اصحاب صبور آنان مثل بلا و... پیش آمده است، صحنه هایی از این آزمون خدایی است. آن چه که در تاریخ اسلام و در حادثه کربلا پیش آمد، نمونه ای دیگر از این گونه آزمایش های سخت الهی برای خاندان پیامبر بود و حسین علیه السلام نیز وارث سلسله پیامبران و وارث آدم، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی وحضرت محمد صلی الله علیه و آله گشت و بُعد الگویی حضرتش جاودانه ماند.

براساس این فروغ فراگیر که از عاشورا دریافته ایم، می توانیم خطاب به سیدالشهدا علیه السلام چنین بگوییم:

یادتو، انقلابی پیوسته در میان ماست.

زمان می گذرد، ولی فروغ آن نهضت برافروخته تر می شود.

هرگاه در جامعه ما یزید ستمگری طغیان کند، یک حسین هدایتگر رودرروی او می ایستد، تا دین حق، به عنوان راهی پیش برنده، بماند و ما به برتری و اعتلا برسیم.

ما در سایه روح بزرگ و بلند تو، همیشه عزیز می مانیم و جز در پیشگاه خدایمان سرفرود نمی آوریم.

و... این، بنیان قوانین آسمانی است، که حضرت محمد صلی الله علیه و آله برای تکمیل آن آمده است.

 

پی نوشتها:

 

 


 

1 . حج : 37

2 . حج : 28

3 . فلا و ربّک لا یؤمنون حتّی یُحکِّموکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ... (نساء: 65).

4 . فصلت، 34: «إدفَعْ بِالَّتی هِیَ أحسن...».

5 . وسائل الشیعه، ج9، ص388

6 . ابراهیم : 37


موضوعات مرتبط: عمره و   حج

تاريخ : جمعه سی و یکم فروردین ۱۳۹۷ | 23:50 | نویسنده : هیئت حسینی خور |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.



در اين وبلاگ
در كل اينترنت