هیئت  حسینی خور بیرجند

آیا"پارس کردن" ،"غذا خوردن" و"شاهنامه آخرش خوشه" توهین هایی هستند که از جانب اعراب نسبت به ایرانیان

هیئت حسینی خور
هیئت  حسینی خور بیرجند

آیا"پارس کردن" ،"غذا خوردن" و"شاهنامه آخرش خوشه" توهین هایی هستند که از جانب اعراب نسبت به ایرانیان

و  جواب  این اشکالات ......


  متأسفانه مدتی است که در شبکههای اجتماعی ومجازی،باورهای نادرستی در مورد تعدادی از واژگان مورد استفاده در زبان فارسی منتشر شدهاند.هرچند براین باورم که این چنین ادعاهایی،به هیچ وجه ارزش و اهمیت وقت صرف کردن وپرداختن به آن را نداردلیکن رایج شدن این شائبه ها در شبکه مجازی و حتی جمع برخی نوجوانان وجوانان، من را بر آن داشت تا بصورت خاص به سه مورد از آنها یعنی "پارس کردن" و "غذا خوردن" و ضرب المثل"شاهنامه آخرش خوشه" بپردازم. در نوشتههای مورد اشاره در شبکههای اجتماعی چنین گفته شدهاست که این اصطلاحات بوسیله اعراب و به نیت تحقیر ایرانیان وارد زبان فارسی شدهاند:

نمونه شایعه:

لطفا جهت آگاهی دوستان و احترام به کلمه پارس که همان فارس است، به دوستان پارسی زبان خود اعلام نمایید که:
سگ واق واق می‌کند (عو عو می کند) نه پارس. این ضربه‌ای بود که از تازیان خورده‌ایم که می‌خواستند ما پارسیان را خرد و کوچک کنند که این لقب را به پارسیان دادند. لغت نامه دهخدا می نويسد:
غذاغذا. [ غ َ ] (ع اِ) بول شتر. (اقرب الموارد). رجوع به غذی شود..
غذا در زبان عربی یعنی پس آب شتر یا همان شاش است که این هم یکی دیگر از ضربه‌های تازیان هست که به هنگام خوردن شام یا ناهار می‌گفتند بگویید، غذا می‌خوریم. به جای کلمه غذا از خوراک استفاده نمائید. سپاس گذارم.
خواهشمندم این دو مورد را به به دوستان فارسی زبان خود گوش زد کنید. جهت اطلاع بیشتر می‌توانید به لغت‌نامه دهخدا مراجعه نمایید.

   اجازه میخواهم از مسایل تاریخی میان ایرانیان و اعراب عبور کنیم و در اینجا به مبحث گویشی و زبانی بپردازیم.
در مورد پارس کردن:
    به اشتباه گفته شدهاست که اعراب صدای سگ را بدین جهت پارس کردن نام نهادهاند که ایرانیان یا پارسیان را مورد تحقیر قرار دهند. اصولا زبان فارسی از خانوادهی زبانهای هندو-اروپایی است و در نتیجه تشابهات و اشتراکاتی بین گویشهای هندی/سانسکریت و زبانهای اروپایی و همچنین زبان فارسی وجود دارند. پارس کردن یا همان صدای سگ، مترادف bhas است که ریشه سانسکریت دارد. در موردی دیگر تغییر شکل یافته آن bark است که در زبان انگلیسی استفاده میشود. بهعلاوه در زبان عربی "پ" وجود ندارد که بتوان چنین موضوعی را به اعراب نسبت داد، آنچنان که عربزبانان "پارسی" را نیز "فارسی" تلفظ میکنند و مینویسند!ولی بانگ سگ را نباح ،عواء و هریر می‌نامند، نه «فارس کردن»!

در مورد غذا خوردن:
   اینگونه ادعا شدهاست که چون "غذا" در عربی به معنای ادرار شتر است، در نتیجه اعراب واژه غذا را وارد زبان فارسی کرده اند تا بدین ترتیب نسبت به ایرانیان تحقیر و توهینی مضاعف کرده باشند. واقعیت اینست که هرچند کلمه‌ای در عربی وجود دارد که «غَذی» نوشته و «غذا» خوانده می‌شود (مانند موسی و موسا) و به معنی بول شتر است. و اما  "غذاء" (بر وزن نساء)هم ریشهی کاملا عربی دارد و به معنی طعام، خوراک و گوشت است و در خود زبان عربی نیز کاربرد فراوان دارد.جمع آن"اغذیه" و عمل آن "تغذیه"است. مغذی، تغذیه، غذاء، غذایی،ترکیبهای مورد استفادهای هستند که همگی از یک مصدر میآیند. تقصیر از عرب‌ها نیست که ما همزه انتهای غذاء و املاء و انشاء را حذف کرده‌ایم.

واما در خصوص ضرب المثل"شاهنامه آخرش خوشه" :

نمونه شایعه:
اعراب به ما آموختند که "شاهنامه آخرش خوش است" و حال آنکه فردوسی در انتهای شاهنامه از"شکست ایرانیان از اعراب"سخن میگوید.

آیا بیشتر از این میشود به یک ملّت اهانت کرد و همین ملّت هنوز نمیفهمد که به کسانی احترام میگذارد که به او نهایت حقارت را روا داشته اند و هنوز با استفادۀ همین کلمات به ریشش می خندد.

   ضرب‌المثل‌ها از گذشته تا امروز در زندگی مردم و ارتباط کلامی آن‌ها جایگاه خاص خود را دارند. بیش‌تر ضرب‌المثل‌های رواج‌یافته در بین مردم از یک اتفاق یا روایت تاریخی نشأت می‌گیرند و در زندگی واقعی گذشتگان ریشه دارند؛ اتفاق‌هایی که سینه به سینه نقل شده‌ و با گذشت زمان به ضرب‌المثل تبدیل شده‌اند.

 

حسن انوری در «فرهنگ امثال سخن» می‌گوید: این ضرب‌المثل اشاره‌ی طنزآمیز به کاری دارد که برخلاف انتظار شخص پیش می‌رود و پایان خوشایندی ندارد. در واقع در این کتاب این ضرب‌المثل به عنوان یک جمله‌ی معکوس در مورد یک ماجرا با پایان ناخوشایند به کار می‌رود.

 

   به باور برخی از افراد هم این جمله را اعراب که در پایان «شاهنامه» با شکست یزدگرد بر ایرانیان پیروز می‌شوند، وارد ضرب‌المثل‌های ایرانی کرده‌اند. البته این باور در هیچ کتاب و پژوهشی سندیت تاریخی ندارد و به نظر بسیاری از پژوهشگران ادبیات مردود است.

 

   در کتاب‌های مختلفی که درباره‌ی «شاهنامه»، سیر داستان‌ها و پایان آن نوشته شده، به این ضرب‌المثل اشاره شده است. در این کتاب‌ها «خوش» خوانده شدن آخر «شاهنامه» حاوی نوعی نگاه کنایی به شکست ایرانیان از اعراب و پایان اقتدار سلسله‌ی ساسانیان با شکست و مرگ یزدگرد است. «شاهنامه چگونه به پایان رسید» محمد محیط طباطبایی و «شاهنامه آخرش خوش است» محمدابراهیم باستانی پاریزی از جمله‌ی این کتاب‌ها هستند.

 

  کتاب «ریشه‌های تاریخی امثال و حکم» نوشته‌ی مهدی پرتوی آملی که به بررسی تاریخی ریشه‌های ضرب‌المثل‌های ایرانی پرداخته شده، علت رواج این جمله را این می‌داند که در گذشته هر کس «شاهنامه» می‌خواند و به ستایش سلطان محمود غزنوی می‌رسید، از همت سلطان در تحسین «شاهنامه» خوشحال می‌شد؛ اما با پایان یافتن «شاهنامه» و فهمیدن حق‌ناشناسی سلطان محمود در قبال فردوسی و کتابش، متوجه اشتباه خود می‌شد. این روایت بعدها به ضرب‌المثل تبدیل شد و عاقلان به هر کس که دست به کار نابخردانه‌ای بزند و اصرار بر ادامه‌ی آن داشته باشد، می‌گویند: شاهنامه آخرش خوش است.

 

    در این‌باره نظریات متناقضی هم وجود دارد. به عنوان مثال محمد‌علی اسلامی ندوشن در این‌باره معتقد است: این ضرب‌المثل کنایی نیست و اشاره به هسته‌ی اصلی «شاهنامه» یعنی جنگ‌های ایرانیان و تورانیان دارد. او اعتقاد دارد که خوش بودن پایان «شاهنامه» مربوط به حمله‌ی اعراب و شکست ساسانیان نیست، بلکه به پیروزی نهایی پهلوانان ایرانی بر لشکر توران اشاره دارد که البته این پیروزی در قسمت‌های میانی «شاهنامه» و در بخش پهلوانی آن است و به آخر «شاهنامه» که مربوط به بخش تاریخی می‌شود، ربطی ندارد.

 

    محیط طباطبایی در کتاب «شاهنامه چگونه به پایان رسید» نظر دیگری هم در رابطه با این ضرب‌المثل دارد. در گذشته وقتی نقالان از خواندن یک دوره‌ی کامل «شاهنامه» فارغ می‌شدند، در مجلس نقل «شاهنامه» جشن کوچکی برپا می‌شد و کسانی که مدت‌ها با اشتیاق دل به داستان‌ها و حماسه‌سازی‌های پهلوانان ایران‌زمین می‌سپردند، بساط شیرینی و چای را فراهم می‌کردند و معتقد بودند که هرچند پایان کار ایرانیان در آخر « شاهنامه» خوش نیست، اما به پایان رساندن نقالی کامل این کتاب شایسته‌ی شادمانی است.

 

    برخی نویسندگان و پژوهشگران «شاهنامه» هم مفهوم کنایی این ضرب‌المثل را مربوط به رفتار سلطان محمود غزنوی و طرد فردوسی و کتابش از دربار می‌دانند. آن‌ها معتقدند، این جمله به داستان‌های «شاهنامه» ربطی ندارد و به سرگذشت فردوسی و رانده شدنش پس از 30 سال تلاش برای سرودن «شاهنامه» اشاره دارد.

 

   آن‌چه از پایان بخش پهلوانی و تاریخی «شاهنامه» می‌توان فهمید، این است که با کشته شدن رستم، نام‌دارترین پهلوان ایرانی و همچنین شکست ایرانیان از اعراب، پایان داستان‌های این اثر ماندگار برای مردم ایران «خوش» نیست. با این وجود، خلق این کتاب توسط فردوسی و داستان‌های زیبا و حماسی آن که در دلاوری و خصایص نیکوی پهلوانان و اساطیر ایرانی ریشه دارد، برای همیشه برای ایرانیان خوشایند خواهد بود.

سخن آخر؛ سخن حق:

   چرا ما تاریخ و گذشته‌ی خود را فراموش کرده‌ایم، چرا ما ادبیات خود را نمی‌دانیم و مشتی خیال‌پردازی‌های دروغین را باور می‌کنیم و بالاتر از آن به جای آنکه فرهنگ دوستی و مهربانی در دل‌هایمان بکاریم، که در گذشته‌ای دور جزئی جدای ناشدنی از آب و خاک این سرزمین بوده است و بسیار بالاتر از آن فرهنگی انسانی است، به جای آنکه سفیر مهربانی و نیکوکاری باشیم چه شده است اینچنین کینه‌جو و انسان‌ستیز شده‌ایم. بر فرض محال که اعراب به ما آموختند شاهنامه آخرش خوش است آیا این‌ها بهانه‌هایی بچه‌گانه برای کینه‌ورزی و دشمنی و انسان‌ستیزی نیست؟

انسان‌ها فارغ از تمامی برچسب‌هایی که دارند، انسان هستند و قابل احترام، بیاییم به جای آنکه رواج دهنده‌ی فرهنگ اهریمن‌خوی دشمنی، کینه‌توزی و انسان‌ستیزی باشیم هر یک از ما سفیر مهربانی، صلح، انسان‌دوستی و خیرخواهی باشیم. اگر می‌خواهیم آینده‌ا‌ی درخشان‌تر داشته باشیم بیاییم به جای آنکه از انسان‌ها دشمن بسازیم و خود دشمن‌پیشه گردیم، بذر انسانیت و مهربانی در دل‌هایمان بکاریم، به جای آنکه هر روز و شب به فکر این باشیم که چه کسانی چه واژگان ناشایستی را به ما آموختند، خود زبان و گفتار و نوشتار و فرهنگ‌مان را از تمامی زشتی‌ها و ناپاکی‌ها، کینه‌ورزی‌ها و انسان‌ستیزی‌ها پاک کنیم به امید روزی که خاطره‌ی جمعی ما دیگر هیچ واژه‌ی ناپاکی را به یاد نیاورد و زبان و گفتارمان از هر زشتی پاک باشد. بیاییم به جای آنکه انسان‌ستیز باشیم نه تنها انسان‌ها را بلکه حیوانات و طبیعت را نیز دوست و مهربان باشیم، که آنان نیز حقی برای خود دارند. بیاییم به جای آنکه ترویج دهنده‌ی خشونت، کینه‌جویی و نفرت باشیم هفته‌ای ماهی یک بار به هم‌میهنی در وسط خیابان لبخند بزنیم و کتابی را که خواندنش را دوست داشتیم به او هدیه دهیم. بیاییم به جای آنکه هزاران لحظه از زندگی خود، زبان خود، ذهن خود، احساسات خود را به عناوین گوناگون صرف کینه‌ورزی‌ها و انتقام‌جویی‌ها و انسان‌ستیزی‌ها کنیم، چند لحظه‌ای را بگذاریم و بذر مهربانی بکاریم، سری به کودکان محک، شیرخوار‌گاه آمنه، آسایشگاه معلولین و سالمندان کهریزک و ... بزنیم و اگر نمی‌توانیم کمکی مادی به آنها کنیم لبخندی را به آنها هدیه دهیم، آنان را در آغوش بکشیم، رویشان را ببوسیم، به آنان مهربانی را هدیه دهیم. حداقل یک روز در سال را به بیمارستانی سر بزنیم و از بیمارانی که سال‌های سال است بر روی یک تخت بی‌حرکت خوابیده‌اند دستانشان را با تمامی وجود بفشاریم و از آن‌ها دلجویی کنیم. بیماران شیمیایی را که از جان‌شان گذشتند و پژمرده شدند تا ما امروز استوار راه رویم در آغوش بکشیم و روایت‌شان را با جان دل گوش دهیم، به جای آنکه روایت‌گر خصومت‌ها و کین‌خواهی‌ها و دشمنی‌ها و شرها باشیم، روایت‌گر دوستی‌ها و مهربانی و خیرها باشیم.
ما ایرانیان می‌توانیم به جای آنکه ناله‌ی کینه‌جویی و انسان‌ستیزی سر دهیم، پژواک ندای مهربانی و انسان‌‌دوستی باشیم. بیایید به جای آنکه بر درد و رنج انسان‌ها بیافزاییم، مرحمی باشیم بر دردهای بی‌پایان‌شان ...
بنی آدم اعضای یک پیکرند
 
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار
 
دگر عضوها را نماند قرار

 

کسانی که بدون مطالعه و مداقه

دست به کاری زنند

هر چند در تشخیص خویش مومن بوده

به حسن ختام عمل و اقدام اعتقاد داشته باشند.

مجله شبانه باشگاه خبرنگاران؛

کسانی که بدون مطالعه و مداقه دست به کاری زنند هر چند در تشخیص خویش مومن بوده به حسن ختام عمل و اقدام اعتقاد داشته باشند. مع الذکر بر افراد تیز بین و دوراندیش پوشیده نیست که عجله و شتابزدگی هرگز به نتیجه نمی رسد و عجول و شتابزده چون اسب تیزتک یکروز با سر سقوط خواهد کرد . به همین جهت در قضاوت عجله نمی کنند و عامل را به دست زمان می سپارند زیرا به خوبی می دانند که: شاهنامه آخرش خوش است.

این عبارت مثلی در بدو امر برای هر محقق کنجکاوی ایجاد شبهه می کند که مگر کتاب شاهنامه در آخرش چه دارد و چه نقاظ ضعفی در این شاهکار ادبی جهان یافت می شود که از آن به صورت ضرب المثل استفاده می کنند؟شاهنامه فردوسی کتاب ارزنده ای است که هر ایرانی پاک نژاد آن را به خوبی می شناسد. کتاب شاهنامه چه از نظر کمیت و چه به لحاظ کیفیت از شاهکارهای ادبی جهان به شمار می رود.حکیم ابوالقاسم فردوسی با نظم و تدوین شاهنامه اساس ادب و ملیت ایران را پی ریزی کرد و اسامی تمام بزرگان و نامداران دوران باستانی را در جریده روزگار ثبت کرده است چنان که خود گوید:

چون عیسی من این مردگان را تمام

سراسر همه زنده کردم به نام

اگر شاهنامه با تحمل رنج سی ساله دهقان زاده طوس به وجود نمی آمد بی گمان تمام آثار و معالم تاریخی اسلاف و نیاکان ما دستخوش سیل حوادث می شد و بعید نبود که ما نیز اکنون مانند ملل آفریقای شمالی و بعضی از کشورهای خاورمیانه به لسان عربی متکلم می بودیم و لغات و کلمات شیرین پارسی را جز در کتابخانه ها و لابلای کتب قدیمه  اگر با آن آب تعصب و جهالت شسته نشده باشد- نمی توانستیم بیابیم.ولی متاسفانه اختلاف عقیده مذهبی و نژادی فردوسی و سلطان محمود غزنوی و سعایت ساعیان و حاسدان و تنگ نظران موجب نقض عهد گردید و درهم به جای دینار داد.


اما ریشه تاریخی ضرب المثل بالا از آن سرچشمه گرفته است که نقل شده فردوسی پس از سرودن هجانامه مورد بحث موفق گردید یک نسخه از هجانامه را به وسیله دوستان و طرفدارانی که در دستگاه سلطنت محمود غزنوی داشت مخفیانه به آخر شاهنامه موجود در کتابخانه سلطنتی الحاق و اضافه نماید و همین عمل موجب شده است بعد ها که از شاهنامه کتابخانه سلطنتی به وسیله نساخان و خطا طان به منظور تکثیر و توزیع نسخه ها بر می داشته اند قهرا آن هجانامه آخر شاهنامه را هم می نوشته اند.

با این توصیف اجمالی که صحت و سقم آن بر عهده راویان اخبار است سابقا هر کس شاهنامه مطالعه می کرد چون مکرر به مدح و ستایش از سلطان محمود غزنوی برخورد می کرد به گمان خود همت و جوانمردانی سلطان را که مشوق فردوسی در تنظیم شاهنامه گردیده است از جان و دل می ستود و بر آن همه عشق و علاقه به تاریخ و ادب ایران آفرین می گفت! بی خبر از آنکه شاهنامه آخرش خوش است زیرا وقتی که به آخر شاهنامه می رسید و منظومه هجاییه را در آخر شاهنامه قرائت می کرد تازه متوجه می شد که محمود غزنوی نسبت به سلطان ادب و ملیت ایران تا چه اندازه ناجوانمردی و ناسپاسی کرده است.

به همین جهت هر کس در ازمنه گذشته به قرائت شاهنامه می پرداخت قبلا به او متذکر می شدند تا زمانی که کتاب را به پایان نرسانده باشد و در قضاوت نسبت به سلطان محمود غزنوی عجله نکن�


موضوعات مرتبط: مطالب متنوع ، پاسخ به شبهات دینی

تاريخ : پنجشنبه دهم فروردین ۱۳۹۶ | 23:45 | نویسنده : هیئت حسینی خور |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.



در اين وبلاگ
در كل اينترنت